تبلیغات
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
 
درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
آیا جامعه اسلامی همانند ایران به ولایت فقیه احتیاج دارد؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

تلاش جریان‌های منتسب به شیرازی‌ها برای تطهیر مجتبی شیرازی

به گزارش فتن، بررسی‌های اویس نشان می‌دهد بعد از فیلتر کردن سایت آیت الله سید صادق شیرازی و بستن دفاتر شبکه‌های مربوط به این روحانی شیعه. برخی رسانه‌های منتسب به جریان شیرازی تلاش دارند این شخص و برادرش “مجتبی شیرازی” را افرادی معرفی کنند که مخالف افراط و افراط‌گرایی هستند

به عنوان نمونه در یکی از رسانه‌های چنین آمده است:

«شنیده‌شده که اخیراً “یاسر الحبیب” و “مجتبی شیرازی” اختلاف پیداکرده و از همدیگر جداشده‌اند. اطلاعات دقیقی در مورد علت این موضوع در دست نیست اما بررسی‌های انجام‌شده توسط خبرنگار شیعه آنلاین حاکی از آن است که “مجتبی شیرازی” چندی پیش “یاسر الحبیب” را به خاطر اظهارات افراط‌گرایانه اش به شدت مورد انتقاد قرار داده و به او پیغام داده بود که دیگر حق آمدن به منزل و دفترش را ندارد.

گفته می‌شود گویا “یاسر الحبیب” نیز از این موضوع به شدت ناراحت شده و تصمیم گرفته که دیگر به منزل و دفتر “مجتبی شیرازی” نرود. او حتی از هوادارانش خواسته که به هیچ‌وجه به دفتر “مجتبی شیرازی” نروند. از سوی دیگر شنیده‌های خبرنگار شیعه آنلاین حاکی از آن است که در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان یکی از اعضای دفتر حضرت آیت‌الله سید صادق شیرازیدر قم، با “یاسر الحبیب” تماس گرفته و بخاطر بسیاری از اظهارات و موضع گیری های افراط گرایانه اش او را به شدت مورد انتقاد قرار داده است.»

شیعه آنلاین - تطهیر مجتبی شیرازی

شیعه آنلاین – تطهیر مجتبی شیرازی

 

اما سؤالی که باید از مسئولین سایت مذکور پرسید

آیا مجتبی شیرازی خط قرمزی با باقی گذاشته که امروز یاسر الحبیب را متهم به افراط گرایی می کند؟

فحاشی و لعن کردن مقام معظم رهبری، توهین و کافر اعلام کردن مرحوم آیت‌الله بهجت. فحاشی به اهل سنت و… تنها گوشه‌ای از اعمال این اشخاص است

به راستی چه حرکت افراط‌ گرایانه ای “یاسر الحبیب” انجام داده است که شیرازی‌ها انجامش ندادند؟

حرکتی که این روزها آغاز شده است، حرکتی است که تمام تلاشش معرفی کردن شیرازی‌ها به عنوان دوست داران وحدت و مخالفین افراط‌گرایی هست

البته جالب اینجاست بارها برای تطهیر چهره سید صادق شیرازی و عدم ارتباط او با یاسر الحبیب شایعاتی مبنی بر طرد کردن یاسر الحبیب توسط ایشان پخش شده است که خود یاسر الحبیب در مورد این شایعات و اخبار چنین گفته است

هذا خبر مکذوب کغیره من الأکاذیب والشائعات المعتاده

ناگفته نماند شخص آیت‌الله سید صادق شیرازی کسی که بارها خودش و وابسته‌ها به بیتش با وحدت مخالف کردند، این روزها با یک تغییر رویه مردم عراق (شیعه و سنی) را به وحدت با یکدیگر دعوت می‌کند

کسی که تا دیروز سب بزرگان اهل سنت را جایز می‌شمرد، امروز دعوت به وحدت می‌کند!

به نظر شما آیا مبنای آیت‌الله سید صادق شیرازی در سب و لعن علنی و اظهار برائت از مقدسات اهل تسنن عوض شده است و به این دلیل مجموعه شیرازی‌ها  قصد عبور از یاسر الحبیب و افراط‌ گراها را دارند؟

یا اینکه مبنایشان بر سر جایش باقی است و این دعوت به وحدت نیز تغییر تاکتیکی است و می‌خواهند افراط‌گرایی هایی که سبب ریختن خون بسیاری از شیعیان جهان شد را به گردن یاسر الحبیب بیندازند شاید مسلمانان نیز باور کنند.تا به این صورت چهره خودشان را تطهیر کنند.

سؤال دیگری که برای مخاطبین پیش می‌آید این است که این تغییر رویه شیرازی‌ها در ماجرای هتاکی آن‌ها به مقام معظم رهبری و آیت‌الله بهجت هم وجود دارد؟ آیا آن‌ها عذرخواهی و اظهار پیشمانی نسبت به این هتاکی‌ها انجام داده‌اند؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 شهریور 1393 :: نویسنده : Hossein sj

مدرنیته و اسلام: از نظریه رشد تا توسعه

از زمان شکل گیری مدرنیته درغرب مواجهه ی مسلمین با این پدیده به صورت های مختلفی شکل گرفت و اکنون به عنوان تقابل مطرح شده است؛‌این یکی از ثمرات انقلاب است.

گروه اندیشه- مسئله ی رابطه بین مدرنیته و اسلام، مسئله ‌ای جدید نیست. از زمان شکل گیری این تحول تاریخی در غرب که بعدها به مدرنیته مشهور شد، مواجهه ی مسلمین با این رابطه به صورت‌ های مختلفی شکل گرفت. به لحاظ نوع مواجهه و جواب و پاسخ، رابطه ی بین مدرنیته و اسلام شکل‌ های مختلف گرفته ‌است. و اکنون به عنوان «تقابل» مطرح شده ‌است ولی در بدو امر اینگونه نبوده و این محصولِ بصیرت 150 ساله ‌است. البته این‌گونه نبوده ‌است که کسی در تاریخ چنین درکی نداشته باشد، اما درک غالب متفکرین نبوده ‌است، زیرا ممکن است فردی قول شاذ و یا حرف نادری داشته باشد، اما شکل قابل فهم رابطه ی بین مدرنیته و اسلام این نبوده ‌است. به صورت عمومی، این پاسخ یکی از مجموعه پاسخ‌ هاست که تازه در این مقطع در حال غلبه پیدا کردن است؛ و هنوز هم غلبه پیدا نکرده ‌است و این هم یکی از ثمرات انقلاب اسلامی است.

رابطه ی اسلام و مدرنیته از حیث صورت‌ بندی سه صورت دارد: 1) تقابلِ مطلق یا 2) وحدت کامل و در شکل سوم 3) رابطه ی همگونی و همراهی در بعضی موارد و بی ‌تفاوتی نسبت به هم در دیگر موارد را دارند. در خودِ غرب نیز بالاخص در موضوع علم یک دوره بر وحدت علم مدرن و الهیات تاکید شد؛ که در آن زمان علمای علم جدید افرادی متشرع بودند و اهل دیانت نیز تلاششان یکی کردن این دو با هم بود و می گفتند این دو تا یکی هستند و با هم مشکلی ندارند! اما رفته رفته این گرایش شکل‌ های متفاوت و مختلفی گرفت؛ تا اواخر قرن 19 میلادی که جنگ علم و دین یا تقابل مطلق شکل گرفت. از آن به بعد مدرنیته آنچنان استقلالی پیدا کرده بود و تکلیف مسیحیت تمام شده بود که مدرنیته جامعه ی با سنت مسیحی را به عنوان یک معارض قبول نداشت، بلکه آن را درحال اضمحلال می ‌دانست.

ما در تاریخ خودمان نیز در رابطه ی بین مدرنیته و اسلام یا رابطه ی مدرنیته و دین به تعبیر غربی اگر بخواهیم بگوییم disillusion داشتیم؛ یعنی اول فریفتگی و بعد توهم‌ زایی. از این فریفتگی در تمام زمینه ‌ها داشتیم. شاید پیشرو این قضیه سید جمال باشد؛ در بدو امر اصل را بر خوبی و زیبایی و درستی مطلق مدرنیته گذاشته و بعد گفتند مدرنیته و اسلام با هم تضادی ندارند؛ این چیزهایی که غربیان به آن رسیده‌ اند مال ما بوده ما خوب عمل نکردیم و غربی ‌ها گرفتند. باید بگویم این شیفتگی به صورت‌ های مختلفی اخذ شده است؛ و رفته رفته بعد از صد و چند سال به اینجا رسیدیم که این دو نه تنها هیچ نسبت سازگاری با هم ندارند بلکه این دو با هم در تضاد اند. دلیل اینکه این چنین بحثی در بدو امر صورت نگرفته چیست؟ چرا از بدو امر این چنین درکی (تقابل) حاصل نشد؟ چرا تصور شد با هم مشکلی ندارند؟ چرا از بدو امر این چنین درکی حاصل نشد که این دو با هم متفاوتند؟ این طبیعی نبود و نباید از ابتدا این درک از مدرنیته صورت می گرفت، به این دلیل که در این اتفاق تاریخی صورت گرفته در غرب این درک حاصل نشد که مدرنیته در کلیت خود یک دین است. بالعکس در هنگام ظهورِ اسلام جهان مسیحیت شک نکرد که این اسلام یک دین است. ظهورِ مدرنیته یک دین است مثل اسلام؛ یک تاریخ و یک دنیای جدید، یک تمدن جدید ظاهر شده‌ است. قاعدتاً ظهورِ این تمدن که از همه جهت و حداقل از نظرِ ظاهری ظهورِ سیطره ‌جویانه ‌ای نیز داشت و با اشغال و غلبه و نیروی نظامی آغاز شد، باید درکی مشابهِ درک اسلام از آن ایجاد می ‌شد و می‌ گفتند مسیحیت و مدرنیته با هم تقابل دارد ولی این درک از آن صورت نگرفت. ولی در تقابل اسلام و مسیحیت، مسیحیان هیچ توهمی نداشتند که اسلام خصم آن هاست. زیرا که این تمدن به صورت دین ظاهر شد. دین بودنِ اسلام، هیچ ابهامی نداشت هر چند مسیحیت در چارچوب نگاهش سعی کرد آن را دین مجهول بنامد ولی در متن امر، رابطه ی غیر از تقابل نبود. ولی در متن مدرنیته به این دلیل که مدرنیته از سنت مسیحی به گونه ‌ای با تأویل و تفسیر سنت مسیحی خارج شد به همین خاطر برای سنت مسیحی واقعیتش ابهام انگیز بود. به این طریق بود که اولاً برای سایر تمدن ‌ها نیز مدرنیته خود را به شکل دین معرفی نکرد بلکه خود را به شکل تحولی وجودی که الزاماً تمام انسان ‌ها باید از آن بگذرند و خود را این فرآیند طبیعی تاریخ بشری نامید، مثل دانه ‌ای که باید رشد کند و جوانه و ساقه ‌دار شود و در تفاسیرِ اولیه ی مدرنیته خود را شکوفایی عقل نامید. یکی از خطاها این بود که مدرنیته خود را یک تحول علمی معرفی کرد. به این دلیل که هیچ تمدنی نخواهد گفت من با حقیقت شناخت و علم در تضاد هستم. این مقدمات بحث بود.

طی صد و پنجاه سال بسیاری از بزرگان ما با قلمروها و شکل‌ های مختلفی درگیر بودند که آیا با آن باشیم یا نباشیم. البته بحث اینکه هر تمدنی صورت دینی دارد و مدرنیته نیز دین بود بر ما ظاهر است که تظاهرات ضد دینی بی سابقه ی این تمدن خود به صورت دم دستی مبین دین بودن آن است. یکی از زمینه‌ های نزاع، توسعه بود. ولی باید بدانیم بحث توسعه شکل خاصی از بحث کلی‌تر است که در مقطع خاصی به صورت توسعه بیان شده ‌است. مدرنیته وجودی عجیب و غریب دارد؛ و هر روز صورت مختلفی به خود گرفته‌ است. این را از ویژگی‌ های مثبت مدرنیته می ‌شمارند ولی ویژگی منفی آن است. دائماً خود را به شکل‌ های مختلفی درآورده ‌است و خود را به شکل ‌های مختلف تظاهر کرده ‌است. حتی متفکرانِ مدرن در این که در هر مقطع مدرنیته چیست، چیزهای مختلف فهمیدند و مباحثات در این موضوع دائماً شکل‌ های مختلف پیدا کرده ‌است. خود این تأویل ‌ها و تفسیر ها بخشی از القای مدرنیته ‌است که آن را می‌ سازد؛ مدرنیته در نگاه نیچه یک چیز است؛ در نگاه هابز یک چیز دیگر است؛ در نگاه روسو یک چیز دیگر است، در نگاه دورکیم یک چیز دیگر است ، در نگاه ماکیاولی یک چیز دیگر است ، در نگاه دکارت یک چیز دیگر است ، در نگاه مارکس یک چیز دیگر است ، در نگاه هایدگر یک چیز دیگر است ، و در نگاه فوکو یک چیز دیگر است. و دائماً تأویل و تفسیر و شکل ‌های مختلفی گرفته ‌است. قابلیت عجیب مدرنیته این است که خود را با هر موقعیت سازگار می‌ کند و راه خود را ادامه می دهد. ولی جوهره ی اصلی ‌اش سر جای خود (ثابت) می‌ ماند.

در سال 1371 هجری شمسی کنفرانسی در دانشگاه علامه طباطبایی دایر شد که من مقاله ‌ای ارائه کردم؛ هسته ی اصلی بحث این بود که اگر بخواهیم توسعه پیدا کنیم، اسلام مشکل اصلی ما است؛ در همین گردهمایی طرف دیگر بحث می‌ گفتند: اسلام یعنی توسعه؛ چه کسی گفته ‌است که اسلام با کار دنیایی بد است؟ چه کسی گفته ‌است که اسلام با تلاش و کوشش بد است؟ در این سال ‌ها در متن اصلی بحث آن هایی که در غرب بحث می ‌کردند شکی نداشتند که تقابل را پیش ببرند و اسلام را به عنوان مانع اصلی تحول مطرح می‌ کردند؛ باز در کشور ما مشابه آن بحث ‌هایی در بدو امر در باره ی علم و دموکراسی و آزادی و قانون و… پیش آمد. اینجا هم تلاش ‌هایی می‌ توان پیدا کرد که می‌ گویند توسعه و اسلام با هم مشکلی ندارند؛ و اسلام در اوایل ظهورش این‌گونه بوده است؛ و عمل نکردن به تعالیم اسلام باعث عقب ماندن شده ‌است. برای این بدفهمی‌ ها وجوه متفاوتی وجود دارد؛ وجه عمیق آن این است که مدرنیته یک دین است. وجه دیگر این است که این مقولات در قالب ‌هایی مطرح شد که طرد آن سخت است یا خیلی سخت می ‌نماید. مثلاً: بالاخره ما تکنولوژی می ‌خواهیم یا نه؟ آزادی و قانون مگر چیز بدی است؟ خطای قضیه این است که این درک نمی‌ شود که این مقولات به شکل ماهُوی بر اساس منطقِ درونیِ این تمدن و این تحولِ تاریخی حمل شده است؛ مشکل ما این است که همه ی تمدن‌ ها یک پیامبر و یک کتاب داشتند که انسان ‌ها تکلیفشان با آن مشخص بود؛ یا آن‌را می‌ پذیرفتند یا نمی ‌پذیرفتند. ولی مدرنیته تا کنون هر روز یک پیامبر و یک کتاب داشته ‌است. این قضیه را خیلی دشوار می‌ کند. یکی از منازعات و مباحثات تمدن ما با غرب این است که آیا مدرنیته یک کلیت واحد دارد؟ آیا یک منطقِ ذاتی دارد؟ یا چیزهای پراکنده و مختلفی است؟ تا غربی‌ ها می‌ گویند مدرنیته! ایشان می‌ گویند کدام مدرنیته را می‌ گویید؟ مدرنیته ی قرن 17؟ مدرنیته ی قرن 20؟ مدرنیته ی مارکس را می‌گویید؟ یا مدرنیته ی فوکو؟ یا مدرنیته ی وبر؟ یا مدرنیته ی نیچه؟ سریع در پیچیدگی‌ ها بحث می‌ کنند و می گویند مدرنیته یک چیز واحد نیست. وهر روز خود را به گونه ‌ای معرفی کرده ‌است. یک روز گفته ‌است من عقلم. و روز دیگر گفته من قانونم؛ و روز دیگر گفته من سوژه ‌ام؛ و روز دیگر گفته من میل به خود شکوفایی ‌ام؛ هر روز یک تفسیری از خود داده است؛ و مباحثات را دچار پیچیدگی زیادی کرده است؛ و بسیاری از بزررگان ما هنوز تا همین الآن گرفتار مسئله هستند؛ ولی حقیقت قضیه این است که اگر بخواهیم بدانیم که آیا اسلام و مدرنیته با هم سازگاری دارند یا نه، بهترین راه آن این است که به پیامد های دنبال کردن این خطوط بیندیشیم. و ببینیم تبعیت از تمدن و تاریخ غرب با حقیقت ما و با اسلام چه می‌کند؛ و مهم‌ تر از همه ی این ها در تمام مباحثات کدام از ابتدا تا آخر اصل قرار می‌ گیرد. آیا اصل اسلام قرار می ‌گیرد و مقولات مدرنیته جذب می‌ شود؟ وقتی گفته می ‌شود اسلام مانع توسعه ‌است، وقتی همَ و غم این می‌شود که زندگی و فرهنگ باید دگرگون شود تا امکان توسعه به وجود آید، مفهومش این است که این دو با هم سازگار نمی ‌باشند! اخذ از تمدن‌ های دیگر همیشگی است. ولی آن چیزی که نشان می ‌دهد چه چیزی و چه نوع رابطه ‌ای بین این دو تمدن واقع می ‌شود، این است که کدام رابطه، رابطه ی اصلی است؛ و کدام تمدن پایه قرار می‌ گیرد و دیگری را ذوب می ‌کند.

یکی از اساتید خارجی که به ایران آمده بود می‌ گفت: مدرنیته همه چیز خوار است. و هاضمه ی عجیب و غریبی دارد؛ این از خصوصیات خوب مدرنیته نیست؛ مدرنیته، مثنوی را در خدمت خود می‌ گیرد؛ و من می‌ گویم فردا قرآن را نیز در خدمت خود می ‌گیرد. مدرنیته هر چیزی را که شما فکرش را می‌ کنید در خدمت خود گرفته ‌است: از طب گیاهی، تا موسیقی آفریقایی، تا بودیسم، تاعرفان شرقی. ولی در هاضمه ی مدرنیته این ها آن چیزی که قبلاً بودند دیگر نیستند، بلکه ابزاری در دست مدرنیته شده اند؛ چون حقیقت آن ها مسخ در مدرنیته می ‌شود؛ یعنی مدرنیته عرفان را در خدمت راحتی دنیا در می‌ آورد؛ آیا مدیتیشن و ذِن و بودیسمِ مسخ ‌شده، مدیتیشن و ذن و بودیسم واقعی است؟ آیا غایتش رساندن شخص به اتحاد با حقیقت عالم است؟ یا نه؟ یا کارش این شده‌ است که بعد از سگ‌ دو زدن در کارهای زندگی دنیایی و به دست آوردن پول، انسان یک جایی پیدا کند تا آرام شود و دوباره به زندگی دنیایی برگردد؟ مثنوی ‌خوانی مدرن یک چیز خوب است؟ مثنوی را مدونا در شعرهاش خواند و جزو پرفروش‌ ترین ‌ها شد. مثنویِ مدرن با پائولو کوئلیو فرقی ندارد. مثنوی در خدمت ارتقای روحانی آن شخص نیست؛ چون اصلاً روح قابل قبول نیست. بلکه مثنوی در خدمت نفس دنیایی است. زیرا که فشارهای این عالم باید تخلیه شود. پس عرفان نامیدن آن خطا است. همانند این مسئله در سایر مسائل توسعه و سایر مقولات مدرن وجود دارد. تلاش برای سازگاری مقولات مدرن و اسلام به معنای قابل سازگار شدن این ها با هم نیست. چون کسی ممکن است بگوید تأویل و تفسیر کردیم، شد. یا مثال جزئی و فرعی بزند مثل اینکه بگوید اسلام مگر نگفته ‌است که کار و تلاش کنید؟ پیامبر به دست کارگر بوسه نزد؟ و امام علی نخلستان مدینه را که هنوز وجود دارد مگر آباد نکرد؟ یا «الکادّ علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله» و این ها را مصداق این بگیریم که کار به معنای مدرن کنیم. پس مقولات مدرن و اسلام یک چیز اند. خیر! این ها با هم خیلی فرق می ‌کنند؛ بلکه این دو، دو چیز کاملاً متفاوت اند، و آیات کاملاً متفاوتی دارند.

کسی از من پرسید: شما چه چیز متفاوتی با غربی‌ ها دارید؟ آن ها 50 سال پیش ماهواره فرستادند شما الآن می‌ فرستید! من نمی‌ گویم الآن ماهواره را ترک کنیم؛ هر تمدنی برای اینکه بر تمدن دیگر پیشی بگیرد باید آن تمدن را در خدمت خود بگیرد. ولی نکته این است که با این بصیرت باید آن تمدن را در مهار خود بگیرید، وگرنه و بدون این بصیرت مثل چین و هند و ژاپن و روسیه فقط آن را تکرار می ‌کنیم. این کشورهایی که نام بردم، می‌ خواستند شکل متفاوتی از توسعه ی غربی را در کشور هایشان به وجود آورند، در برنامه ی رهبرانشان نیز بود؛ شوروی و چین خیلی روشن بود و در هند در برنامه ی گاندی روشن بود. ولی در عمل متفاوت نشدند و اگر تفاوتی نیز دارند در پایانِ مرگشان هستند. برهمین اساس است که تقابل مدرنیته با این ‌ها تقابل جوهری نیست؛ بلکه تقابل انتقال مراکز قدرت است. زمانی مرکز قدرت در اسپانیا بود؛ زمانی در هلند بود؛ زمانی در انگلستان بود؛ زمانی در آلمان بود؛ زمانی در آمریکا بود؛ زمانی در فردا چین و یا ژاپن کانون قدرت و مرکز مدرنیته ممکن است باشند.

این بصیرت باید وجود داشته باشد که ما علم می‌ خواهیم ولی لزوماً علم، علم مدرن نیست! این که چه علمی است باید در جریان تحول تاریخی برسیم. نگویید این حرف عجیب است، این حرف عجیب نیست. غربیان تا قرن 17 پزشکی ابن سینا می ‌خواندند و در زمینه‌ های دیگر علوم نیز همین طور بودند، ولی در تصور خود آهسته آهسته آن چیزی که باید می‌ شدند، شدند. آن بصیرت را به هر ترتیب، به دست آوردند و الّا غرب باید اسلامیزه می ‌شد، البته اسلامیزه شد؛ ولی اسلامی نشد؛ بلکه آن را در خدمت گرفت و از آن در گذشت. بنابراین در تمام این زمینه ‌ها بالاخص توسعه شباهت‌ های جزئی و مفهومی که به نظر می‌ رسد نباید ما را فریب دهد. اساساً توسعه، برنامه ی غربی کردن جهان از بدو امر بود؛ به این لحاظ که این اتفاق در چارچوب فلسفه ی تاریخی غرب در جاهای دیگر جهان که نیفتاده بود باید می ‌افتاد. لذا به صورت برنامه ریزی شده با تلاش کاملاً همه جانبه، کل غرب و کل جریان فکریشان، این اقدام را انجام دادند.

البته الآن نوبت به جهانی شدن رسیده و نظریه ی توسعه بلا موضوع است؛ هرچند ما بعضاً گرفتار آن هستیم؛ ولی تئوری جدیدی که غربی‌ ها باید با آن کار غربی کردن جهان را انجام دهند جهانی شدن است.
مقاله - حسین کچویان؛
منبع: شبکه خبردانشجو





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 شهریور 1393 :: نویسنده : Hossein sj

نقد

 

نقد وبررسی دین زرتشت همانند نقد دین یهود ومسیح واسلام دارای طرفدار نیست، دلیل آن هم شاید این باشد که کمتر کسی از آئین، برنامه ها، احکام و حتی وجود آن اگاهی دارد و حتی خودشان هم کمتر ادعای بزرگی و جهانی بودن دارند ، از این رو خود به خود در

حا شیه قرار می گیرد وبه عبارتی دیگر این دین تعارض آنچنا نی ودندانگیری با ادیان دیگر ندارد تا با آن مقابله کند، به قول جان بی ناس ، دین زرتشت یک آئین اخلاقی و طریقه یگانه پرستی است [1] ، مسئله دیگری که هست این است که در پیامبر بودن زرتشت بحث جدی هست که آیا ایشان پیامبرالهی وفرستاده خداوند بود یا یک مرد صالح وخوب کرداروحال اگر بر فرض که ایشان پیامبر الهی باشند، نبی هستند یا رسول ؟ (نبی به کسی می گویند که پیامبر هست ولی مامور ومکلف به تبلیغ دین نیست بلکه خودش یک فرد خوب وصالح وحجت الهی بر مردم روی زمین خدا است ورسول کسی است که فرستاده خداوند ومامور به تبلیغ دین است وحتی برخی دین جدیدی می آورند) در میان پیامبران الهی300 واندی رسول هستند وبقیه که اکثریت را تشکیل می دهند انبیا الهی می باشند ورابطه بین نبی ورسول عموم وخصوصی مطلق است، یکی ازحکمتهای کثرت انبیا برگردد به حدیثی که خداوند هیچ وقت زمین را از حجت الهی خا لی نمی کند.در حا ل حاضر این حدیث بیشتر پیرامون اثبات مهدویت استعمال و استفاده می شود.مهدویت یک بحثی است که اکثریان الهی وغیرالهی پیرامون ان به بحث پرداختند.مساله مهدویت خیلی بحث مهمی است که امیدوارم بعدا به آن بپردازیم ان شاء اله ولی همین قدر را فعلا بگویم که تقر یبا هیچ دینی نیست مگر اینکه متعرض مسا له مهدویت ومهدی نوعی شده باشد حتی همین دین زرتشت.، مهدی موعود در کتب زرتشتی سو شیانت نام دارد در کتب زرتشتی علاوه بر تصریحات فراوان دارای کنایه هایی است که ما را در این مسا له بسیار کمک می کند.برای نمونه : در کتاب زند وهومن یسن( در فرهنگ لغت به معنای ستایش خدا است ) از ظهور شخصیت فوق العاده ای به نام سوشیانت نجات دهنده بزرگ خبر می دهد ودرباره نشانه های ظهور وی چنین می گوید: نشانه های شگفت انگیزی در اسمان پدید اید که به ظهور منجی جهان دلالت می کند و فرشتگا نی از شرق وغرب به فرمان او فرستاده می شوند به همه دنیا پیام می فرستند. سوشیانس این را به جهان رواج می دهد . فقر وتنگد ستی را ریشه کن سازد.  ایزدان را از دست اهریمن نجات داده مردم جهان را هم فکر و هم گفتار وهم کردار گرداند.[2].

بحث پیرامون مهدویت را به بعد واگذار می کنم و این مختصر نمی گنجد.

اشکالات در دین زرتشت (دین بهی) بسیار زیاد است بطوریکه اگر بناء بر بیان  همه آنها باشد یک کتاب جداگانه ای می طلبد از اینرو

به ایراد چند اشکال بر دین زرتشت اکتفا می کنم :

یکی از بهترین و عامه پسندترین اشکالات در این زمینه، ایراد اشکال بر کتاب مقدس آن دین است، متاسفانه یا خوشبختانه کتاب مقدس زرتشتیان پر است از اشکال غیر مجاب، که برای نمونه به تعدادی از آن اشاره خواهیم کرد.

1- کتاب مقدس زرتشتیان به اعتراف خود شان کتاب موجود مشتمل بریک سوم از کتاب اصلی است [3] به عبارت دیگر دوسوم از پندیات واحکام ومسا ئل مورد نیاز مومنین دین زرتشت از بین رفته است.و به دست پیروان دین زرتشت نرسیده است [4] حال سوال اینست (الف): تکلیف مکلفین و پیروان دین زرتشت چیست؟ چه باید انجام دهند؟ (ب):اگر مطالب وارد شده مهم و به درد بخور بود پس چرا خداوند آنرا حفظ نکرد آنچنانکه ما مدعی هستیم که خداوند قران را حفظ کرده است و اگر مهم نبود پس چرا نازل کرده است؟

(ج):حال دینی که کتاب مقدسشان، - که اساس واصل دین به آن است،- این چنین باشد پس طبیعتاّ نمی تواند یک دین کامل وجامع برای تمام مردم در تمام اعصار باشد وپیامبرش هم یقیناّ نمی تواند خاتم الانبیاء باشد.

اگر پیروان ادیانی همچون یهودی ومسیحی ادعائی کنند که دینشان آخرین دین و پیامبرشان خاتم الانبیاء است می تواند قابل شنیدن باشد زیرا آنهاعلاوه بر اینکه دارای کتابی محکمتر از کتاب اوستا هستند پیامبر آنها بزرگتر ومعروفتر وجامعتر از پیامبر آنها خواهد بود.

2- اشکا ل دیگر اینکه هر پیامبری که آمد پیروان دین بعدی پیامبر قبلی را به عنوان پیامبر الهی ویا حتی صاحب دین قبول داشتند (مثلا یهودیان پیامبری حضرت نوح و ابراهیم ودیگر پیامبران قبل خود را تائید می کنند و یا مسیحیان پیامبری حضرت موسی را قبول دارند ویا مسلمانان پیامبری حضرت عیسی را تائید می کنند) (الف) ولی مساله در دین زرتشت غیرروال معمول است زیرا پیامبر بودن او بحث جدی هست (ب) وبر فرض پیامبر بودن در رسول وصاحب دین وتبلیغ بودن او بحث جدی تر هست.پس با وجود مطلب فوق بسیار واضح است که نمی توان پیامبر دین زرتشت را آخرین پیامبر ودین زرتشت را کامل ترین وجامع ترین وآخرین دین الهی دانست .

3- یکی از اشکالات اساسی که ما مسلمین به مسیحیت وزرتشت می کنیم عدم اعتقاد عملی وحتی قولی [5] آنها به خدای یگا نه است زرتشت کارها را به دو قسم خوب وبد تقسیم می کند  وخوبیها را به اهورا مزدا ( خدای خوبی ) وبدیها را به اهریمن ( خدای بدی ) نسبت می دهند.

اگرچه آنها در برخی عبا رات خود اذعان به یگا نگی خداوند می کنند ولی در عمل برای خدای یگانه شر یک قا ئل می شوند، علاوه بر ان تدبیر وامور برخی موارد را به غیر خدا که زائیده خدا و اهورا مزدا است نسبت می دهد :مثلا" خدای اب.یا خدای بدیها [6] وغیره

 

کلام آخر در مورد دین زرتشت

یکی از قوانین انها جشن سدره پوش است. این جشن در اسلام به نام جشن تکلیف است. یک جوان زرتشتی در سن 15 سا لگی با گر فتن جشن سدره پوش که تعدادی ومقداری پارچه وبا برخی اعما ل دیگر است ورودش را به دین زرتشت جشن می گیرند.

یکی از جشنهای انها جشن سده است این جشن به خاطر پدید آمدن و بوجود امدن اتش گرفته می شودوبرای

 ان داستان های متفاوتی بیان کردند که شخصی [7] سنگی پر تاب کرد بسوی یک ماری از قرار ان سنگ بر سنگی دیگر برخورد وبرق وجرقه ای زد که باعث پدید آمدن اتش شد.[8]

  سده جشن پیدایش اتش است                           زتش این جهان پر فروغ وخوش است

خواندن نماز در آئین زرتشتی شایسته است نه بایسته .درقوانین آنها نماز خواندن وجوبی ندارد وآن در پنج مرتبه است.

یکی از مسائلی که در دین بهی است و بسیار به عقاید وهابیون شباهت دارد یا خود همان عقیده است عدم اعتقاد به توسل است.درائین بهی به قول خودشان مرده پرستی نکوهیده شده وباید تنها از خدای یکتا یاری بخواهند، این همان مساله ای هست که امروزه وهابیون به شدت به آن دامن می زنند وبه خاطر همین مساله ما شیعیان را بت پرست، کافر و مشرک وحتی مهدورالدم می دانند. انشاء الله اگر فرصتی بشود و خداوند توفیق دهد به عقاید وهابیون و جواب هایی که به آنها داده می شود خواهم پرداخت.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 شهریور 1393 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خدا
مشکلات دین زرتشت را لطفا به طور کامل بیان کنید.

پاسخ: 

پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز
برخی نقاط ضعف آیین زردشت (زرتشت):
1ـ وجود گرایش چندگانه پرستی به دلیل نبود یک نگرش خالص و درست.(1)
این مذهب، مذهب دوگانه پرستی است؛ مذهب «اهورا» و «اهریمن»؛ «خیر» و «شرّ». هر که و هر چه خوب باشد، جز «سپنتامئی نو» و اهورا است اما اگر بد باشد، جزء «انگرمئی نو» و اهریمن است. این هر دو همواره در حال نبردند.
البته نویسندگان جدید زردشتی که می‌بینند ذهن امروز جهان، توحید را می‌ستاید و می‌پرستد، تلاش می‌کنند از آن چهره توحیدی بسازند.(2)
2ـ نبود بنیانگذاری که به گونه‌ای سرخوشانه و دلکش، روحیه شور و شوق ببخشد.
3ـ تعداد کمِ رهبران تبلیغی پس از بنیانگذار.
4ـ نبود تاریخی هر گونه تحرک و دینامیسم در این دین.
5ـ گرایش به سمت تشریفات حقوقی، رسمی و کلیشه‌‌ای(3): در آیین زردشتی، مقام موبدی (رهبر دینی) موروثی است. موبدزاده، چه بد و چه خوب، جانشین پدر می‌شد. فقط کافی بود مقداری قوانین و حرکات و رسومی را بیاموزد و شناخت دین لازم نبود! در این آیین هر طبقه‌ای خدای خویش را دارد و روحانیون خدای روحانی...(4)
6ـ ناتوانی از درک هر گونه ارزش، در برابر قبول رنج.
7ـ رضایت آسانمندانه به «خوب» به جای تلاش مترقیانه در جهت «بهترین».
8ـ نکوهش و انتساب ساده همه شرور به یک شیطان ابتدایی.
9ـ وجود یک مبنای ناهماهنگ و غیر مکفی برای خوش‌بینی تحسین برانگیز این دین.
10ـ تکیه انحصاری بیش از حدّ بر جنبه الهامی و مکاشفه‌ای برای پیروزی نهایی خود.(5)
11ـ داشتن عقاید خرافی و غیر منطقی، مانند: موش صحرایی، روزی هزار ضربه، بر «اهورمزدا» وارد می‌کند! کسی که سگ آبی را بکشد یا زخمی نماید، باید ده هزار پشه و هزار مگس را بکشد و اسلحه یک لشکر را بدهد! کسی که نزدیک لاشه آدم و سگ برود، باید بدن خود را با ادرار گاو نر و آب طاهر بشوید و...(6)

در ضمن می توانید برای مطالعه بیش تر به کتاب « خدمات متقابل اسلام و ایران » ص 152- 272، نوشته شهید مطهری و نیز کتاب « زرتشت ، حکومت ، مزدیسنا » نوشته مهندس جلال الدین آشتیانی و نیز کتاب « زرتشتیان باورها و آداب دینی »اثر مری بویس مراجعه کنید.
پی‌نوشت‌ها:
1. رابرت هیوم، ادیان زنده جهان، ص 331 و 312 و 291، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
2. مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج 1، ص 327، ناشر انتشارات منطق ، سال چاپ 1373.
3. ادیان زنده جهان، ص 291.
4. تاریخ ادیان و مذاهب، ج 1، ص 330 .
5. ادیان زنده جهان، ص 291 ـ 292.
6. تاریخ ادیان و مذاهب، ج 1، ص 356 و





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 شهریور 1393 :: نویسنده : Hossein sj

به نام آزادی، به کام تمنای پَستِ مردانه!

سوگ‌نامه‌ای برای زنِ آزاد هزاره‌ی سومی

نمی‌دانم چرا ولی در جامعه ما وقتی سخن از «آزادی» به میان می‌آید، اول چیزی که به ذهن می‌رسد «آزادی پوشش» است. مشابه آزادی، «عدالت» هم سرنوشت مشابهی در فروکاسته شدن دارد و به محض به زبان آمدن «محاکمه‌ی دانه‌درشتهای اقتصادی» را جلوی چشم می‌آورد. با اینحال آزادی مانند عدالت، مفهومی ریشه‌دار و کهن در فرهنگ اسلامی-ایرانی ما نیست و سابقه‌ی آن به همین تاریخ معاصر ما و اولین مواجهه‌ها با فرهنگ و فلسفه غرب بازمی‌گردد. در این میان نقش گفتمان اصلاحات در سالهای دوم خرداد را نیز در تمرکز مفهوم آزادی در موضوع «پوشش» نمی‌توان نادیده گرفت.

    آزادی پوشش به معنای حق انتخاب آزاد شهروندان در انتخاب نوع لباس و نحوه حضور در جامعه است. آزادی پوشش یعنی اینکه من هرچه را بخواهم می‌توانم بپوشم و در ملأ عام حضور یابم. یعنی اینکه کسی حق ندارد به من بگوید ظاهرم چگونه باید باشد یا محدودیتی برای انتخاب لباسم ایجاد کند. یعنی چیزی مانند گشت ارشاد به هیچ وجه اعتبار ندارد و کسی اجازه تعرض یا حتی اعتراض به وضع ظاهر مرا ندارد. بالاتر از همه اینکه آزادی پوشش یعنی اینکه قانونی عمومی مانند حجاب اسلامی یا هرنوع قانون محدودکننده‌ی دیگری که دربرخی کشورها و در برخی اماکن خاص در جاهای مختلف دنیا برای کنترل نحوه حضور عمومی افراد اجرا می‌شود، مشروعیت ندارد و باید به نفع حق اساسی «آزادی پوشش» کنار گذاشته شود.

    با صرف نظر از این بحث که چنین آزادی مطلقی تقریباً در هیچ جای جهان امروز وجود ندارد و همواره بر سر حدود آزادی پوشش و نسبت آن با مصالح اشخاص و منافع عمومی بحثهای فلسفی و اجتماعی بی‌پایان وجود دارد، نکته بسیار مهمی در این نگاه وجود دارد و آن بیطرف بودن اصل «آزادی پوشش» نسبت به «نوع پوشش» است. در واقع گزاره لیبرالیستی آزادی پوشش به هیچ وجه قصد طرفداری از شیوه خاصی از پوشش را ندارد و همه‌ی انواع پوششها در برابر آزادی علی‌السویه اند. ایده‌ی مدرن «آزادی» نه تنها نسبت به «نوع پوششِ بهتر و برتر» هیچ نظری ندارد، بلکه بالاتر از آن نسبت به هرنوع طرح ارزشی و ایدئولوژیکی درباره زندگیِ خوب و سعادتمند خنثاست: «این یکی از مشخصه‌های اصلی لیبرالیسم است که نهادهای جامعه لیبرالی و بنابراین اصول اساسی لیبرالیسم که این نهادها مظهر آن هستند، در برابر دیدگاه‌های رقیب راجع به کمال شخصی بیطرف هستند. فردی لیبرال ممکن است عملاً پایبند درک و برداشت خاصّی از زندگی خوب باشد، و کاملاً ممکن است فکر کند که جامعه لیبرالی [آزاد] مساعدترین جامعه برای رسیدن به این زندگی خوب و گسترش و ارتقای آن است؛ اما چنین فردی به این فکر نخواهد کرد که اصول و نهادهای جامعه لیبرالی به قیمت فدا کردن درکها و مفاهیمِ دیگر از زندگی خوب، در خدمت گسترش و ارتقای درک و برداشتِ خود او از زندگی خوب قرار گیرد.»[1]

    در چنین چارچوبی، آنچه موضوع این مقاله است نه بحثی فلسفی-سیاسی درباره اصل آزادی و مسائل مربوط به آنست و نه بحثی ارزشی-ایدئولوژیک درباره چیستی زندگی خوب و به تبع آن نوع پوشش برتر. پرسش اساسی این نوشتار اینست که اگر گزاره‌ی آزادی نسبت به نوع پوشش بی‌طرف و خنثاست و برای اصل آزادی پوشش که در کل جهان تبلیغ و تا حدی اجرا می‌شود هیچ تفاوتی نمی‌کند که شهروندان آزادانه عریانی را انتخاب کنند یا حجابِ کاملِ مخصوص ادیان را، چرا عملاً نحوه لباس پوشیدن مردان و زنان تمام دنیا به سمت نوع پوشش خاصی گرایش دارد و واقعیت جهان روزبه‌روز از حیث معیارهای گوناگون انتخاب وضع ظاهری و پوشش، وحدت بیشتری می‌یابد؟ آیا آزادی همگانی مردمان جهان در انتخاب پوشش به تکثر و ظهور انواع و اقسام فرهنگها و قواعد در حدود و نوع پوشش انجامیده یا زندگی بشری در این برهه خاص تاریخی از الگوی جهانی واحدی در پوشش یا بهتر بگوییم «بینش درباره پوشش» تبعیت می‌کند؟

اگر پوشش در ایران کاملاً آزاد باشد چه پوششی را انتخاب می‌کنیم؟

در واقع بحث «آزادی پوشش» در کشور ما بحثی فرعی است که دیوار بلندی حول مسائل اساسی‌تر «الگوی پوشش» و «انتخاب پوشش» کشیده است. این دیوار بلند همان لایه محافظتی جامعه مدنی مدرن است که حوزه خصوصی افراد را به تاریک‌خانه‌ی اسرارآمیزی تبدیل کرده که تا بحثی به درون آن کشیده شد، دیگر امکان پرسش از آن منتفی می‌گردد. در همین کشور خودمان اگر از پسر یا دختری پرسیده شود که چرا این نوع پوشش را انتخاب کرده‌اید، پاسخ معمول اینست که «به کسی ربطی ندارد و هرکسی در انتخاب نوع پوشش خود مختار و آزاد است». در حالیکه بوضوح این جمله، پاسخ آن سؤال –که پرسش از دلیل و انگیزه بود- به شمار نمی‌روند، بلکه صرفاً اشاره‌ای به همان دیوار محافظ است که منطق انتخاب و بحث درباره الگوی پوشش را از دسترس مباحثه و پرسش خارج می‌کند.

     پرسشی که حواشی و گردوغبار زاید حول مسأله‌ی پوشش و حجاب را در ایران کنار می‌زند با عبور از مسأله‌ی آزادی حاصل می‌شود: شرایطی را تصور کنید که محدودیتهای عمومی حجاب برداشته شود، شما چه پوششی را انتخاب می‌کنید؟ نکته بسیار مهم اینجاست که این سؤال چندان هم تخیلی نیست و همه‌ی ما هر روز، بسته به شرایط محیطی که در آن زندگی می‌کنیم، درجات مختلفی از آزادی را برای دادن پاسخ عملی به این سؤال تجربه می‌کنیم: در محیط عمومی ایرانی آزادی کاملی برای انتخاب حجاب کامل موی سر و بی‌حجابی وجود دارد. همینطور آزادی کامل برای انتخاب میزان آرایش دست و صورت، انتخاب نوع کفش، مانتو، شلوار، رنگ لباس، مدل مو و غیره در تقریباً همه جای ایران وجود دارد. محدودیتهای کمتر برای پوشش را اکثریت افراد در خانه ها  و در مهمانی‌های خانگی و تالارها تجربه می‌کنند و بالاتر از آن فضای مجازی و فیس بوک محیطی کاملاً آزاد را برای انتخابهای همه ما پدید آورده است. بعلاوه هریک از ما ممکن است سفری به خارج از کشور داشته باشد که تا حد زیادی آزادی در انتخاب هرنوع پوشش را عرضه می‌کند. وقتی عرصه برای ما آزاد می‌شود، الگوی پوشش ما به چه سمتی سوق می‌یابد؟

واقعاً «ما» پوشش خود را «انتخاب» می‌کنیم؟

پیش از آنکه سراغ پاسخ برویم لازم است که صورت آنرا از عنوان بخش قبل تا آخرین جمله، کمی تصحیح کنیم: ما پوششمان را انتخاب می‌کنیم یا پوشش ما به سمت خاصی سوق می‌یابد؟ در واقع مشابه بحثی که در شماره پنجم مهاجر درباره «انتخاب رشته» انجام دادیم، این بحث بصورت جدی وجود دارد که نقش خود افراد در انتخاب نوع پوشش‌شان چقدر است؟ بعنوان مثال همین چکمه‌های زمستانی را که چندسالیست خانم‌ها در اکثر شهرهای بزرگ و کوچک استفاده می‌کنند در نظر بگیرید. خانمی که از سرمایه مالی کافی در زندگی خود برخوردار است، کاملاً مشابه دانش‌آموزی که رتبه بالای کنکور سرمایه بالایی برای او به بار آورده، دوست دارد که سرمایه خود را با خرید چیزی نشان دهد که کاملاً ثروت و منزلت او را آشکار کند. در مثالِ انتخاب رشته پرسیدیم که چه کسی تعیین می‌کند که کدام رشته ارزشمندتر است و پاسخ دادیم که هیچکس! دست نامرئی بازار! و به عبارت بهتر الگوهای کلان فرهنگی که هیچیک از ما درباره نحوه شکل‌گیری و ماهیت آنها چیزی نمی‌دانیم. خانم پولدار مثال ما هم ترجیح می‌دهد سراغ چکمه های گرانِ مد روز برود تا قدر و منزلت بالای خویش را به بهترین شکل ارائه دهد.

   در واقع خوش‌بینانه اگر بنگریم بخش عمده‌ای از زنان جامعه ما به «معنای فرهنگی» پوشش خود اشراف ندارند و به چکمه‌ی پاشنه بلند روشلواری با طراحی خاص آن همان نگاهی را دارند که 50 سال پیش زنهای جامعه ما به النگوی طلایی چندتایی جرینگ‌جرینگی داشتند! مشابه بحث انتخاب رشته، فهم معانی فرهنگی بسیاری از رفتارهای ما نیاز به دیدگاهی کلان دارد که اصولاً‌ از دسترس آگاهی عمده مردمی که بازیگران در صحنه‌ی جامعه‌اند خارج است. برای درک معانی فرهنگی پوشش زنان باید نگاهی به الگوی کلان «زن بودن» در فضای جامعه جهانی داشته باشیم.

«زنِ هوس‌برانگیزِ گشاده‌دست»، الگوی کلان زن بودن در فرهنگ جهانی

به نظر شما علت آنکه الگوی لباس رسمی و میهمانی زنان در جهان، لباسی با سر و شانه و سینه برهنه و پاهای عریان و آرایش زیاد روی مو، صورت،‌ دست و پا و پوست است و در عوض الگوی پوشش مردان لباسی کاملاً پوشیده تا گردن و دستها و پاها و سر و صورتی با حداقل آرایش است، دلائلی صرفاً «زیبایی‌شناختی» دارد؟ آیا پیشرفت دائمی بشر در تشخیص «زیبایی» او را بر آن داشته تا زیباترین لباسها را در اوج پیشرفت بشر اینچنین تصویر کند یا در پس ظاهر این آراستگی، جوهرِ دیگری فریاد می‌زند؟

     اکثریت مردمان جهان الگوی عرفی کنونی پوشش و رفتار زنان را نوعی عرضه «زیبایی» می‌دانند اما پرسش اساسی اینجاست که چگونه می‌توان مرز میان «زیبا بودن» و «شهوانی بودن» را دریافت؟ در واقع این مسأله به بحثی بنیادین در منشأ زیبایی راه خواهد یافت که کدام ذائقه و خصلت انسانی معیار و تمیزدهنده «چیز زیبا»ست؟ بسیاری از فلاسفه و انسان‌شناسان از بعدی متعالی در وجود انسان سخن می‌گویند که وجه تمایز انسان با حیوان است و نیازهای عالی او را همچون زیبایی و معنویت در برابر نیازهای دانی و حیوانی انسان چون تمنای شهوت و قدرت، پدید می‌آورد. حال پرسش اساسی اینجاست که آنچه امروز در الگوی پوشش متعارف زنان از سوی غرب به عنوان «زیبایی» مطرح است، ریشه در فطرت آسمانی بشر دارد یا چیزی برخاسته از هوس و تمنای شهوانی دون انسانی است؟

    تشخیص این تفاوت –بویژه برای مردان- چندان مشکل نیست. یادم می‌آید چندی پیش نوشته‌ای از دختری امریکایی در سایت بازیهای کامپیوتری گیم اسپات[2] دیدم که به وضع ظاهر و لباس شخصیت زن «تام رایدر» در آخرین نسخه بازی آن اعتراض کرده بود. او با اشاره به وضعیت جسمی و پوشش تام رایدر طراحی آنرا صرفاً برای تحریک و لذت مردان دانسته و محافظه‌کارانه تنها اعتراض کرده بود که مگر زنان هم مخاطب کمپانی آیدوس نیستند که تنها مردان را ملاک طراحی قرار داده‌اند. با اینحال او به شدت مورد اهانت طرفداران عمدتاً مرد بازی قرار گرفته بود!

    تردیدی وجود ندارد که جوهر و مایه اصلی الگوی کلان فرهنگی «زن بودن» در غرب، شهوانی بودن برای مردان است. مهمترین عنصر طراحی لباسها و مدلهای آرایش و محصولات مختلف زنانه هوس‌برانگیزی بیشتر آن برای مردان است. جهتگیری مدهای اصلی در کفش، کیف، جوراب، لباس، مانتو، زیورآلات و بالاتر از آن الگوهایی نظیر وزن، قد، صورت و اندام ایده‌آل زنانه همگی در جهت جذابیت و لذت جنسی برای مردان است.[3] معیار انتخاب زنان در بسیاری از مشاغل همچون منشی‌گری، مهمان‌داری هتلها هواپیماها و رستورانها، هنرپیشگی و فروشندگی آشکارا و علناً جذابیت جنسی زنان برای مردان است و اینطور تبلیغ می‌شود که زنان هرچه مدرنتر باشند به پذیرش چنین مشاغلی راغبتر و مشتاقترند! بی‌شک «زن بودن» در جهان ما به معنی «مترسک شهوانی مردان بودن» است و این تمام آن چیزی است که اکثریت زنان جهان ناآگاهانه پیشرفت و کمال فردی و اجتماعی خویش را در گرو آن می‌بینند.

زن، مظلومترین قربانی جامعه آزاد مدرن

تحقیر و اهانتی که در جهان جدید نسبت به زنان اعمال می‌شود بزرگترین است و عکس‌العمل زنان نسبت به این تحقیر عظیم کوچکترین. امروز تمام مردمان جهان به اینکه زنی برهنه شود تا کالایی به فروش برسد عادت کرده‌اند. در واقع زنان آنچنان به جزو ثابت تبلیغات در فرهنگ مدرن غربی تبدیل شده‌اند که گاهی این سؤال پیش می‌آید که مگر زنان خریداران این محصولات نیستند که هیچگاه ابزار تبلیغات در جهت تمنیات آنان نیست؟ جامعه سرمایه‌داری مدرن به شدت مردسالار است و استفاده ابزاری از زن برای تحریک مرد به خرید را مدتهاست که مفروض گرفته است. در مسابقات بین‌المللی ورزشی مانند المپیک، هنری مانند اسکار و حتی گردهمایی‌های بزرگ سیاسی این زنانند که چندتاچندتا آراسته و مردپسند می‌گردند و برای اسکورت قهرمانان و ستاره‌ها و سیاستمداران و زیباتر شدن زمینه تصویر به کار گرفته می‌شوند. در فیلمهای هالیوودی به صراحت از قرار دادن زنان در کیک تولد به عنوان هدیه به مردان و از پذیرایی با ناهار، مشروب و زن در جلسات مردانه مهم سخن گفته می‎‌شود. اهانتهایی فجیع و بس عظیم علیه کرامت انسانی زن که حتی اگر علیه حیوانات یا دیوانگان انجام می‌شد فریاد آزادگان جهان را بلند می‌کرد امّا امروز اینچنین در میان رضایت توأم مردان و زنان به عرف و قاعده روزمره مبدل گشته است. در جامعه آزاد مدرن، مردان ملاک ارزیابی زنانند. زنی که از جذب و تحریک جنسی مردان ناتوان باشد هیچ است و زنی که در این امر توانا باشد همه چیز. آرزوی مردپسند شدن- لاغر، برنزه، خوش‌اندام و پرادا بودن- تمام زندگی زنان را پر می‌کند و حال آنکه مردان درگیر بیزینس و دنیای اقتصاد وسیاست خویشند. جوهر انسانی زن، اراده و آگاهی و ایمان و توانایی و جرأت و معرفت زن همه تحت شعاع جلوه جنسی اوست و بدون آن در دنیای مردان راهی نخواهد داشت.

    در جامعه آزاد امروز جهان، زن همه چیز خود را از دست داده است و مرد هرچه ملتمسانه در طول تاریخ از زن مطالبه می‌کرده، بدست آورده است: مرد همواره تنوع در شهوت‌طلبی می‌خواسته و زن پایبندی و پایداری مرد را در عشق یگانه‌اش. «ازدواج» نهادی باستانی و قدسی بود که در طول تاریخ شهوت افسارگسیخته و واگرای مردانه را به عشقی وفادارانه و همگرا مبدل می‌کرد تا زن در سایبان امنی از عشق و دلدادگی و نیاز مردانه آرامش یابد. زن برای رشد در زندگی به آرامش و امنیت نیاز دارد وحال آنکه الگوی مدرن زن بودن، هوسی هرجایی و هرروزه را به او پیشنهاد می‌دهد. با در هم شکسته شدن ازدواج و توصیه به روابط آزاد جنسی این مرد است که کیفور می‌شود و این زن است که رنجور. درهم شکستن ازدواج نه تنها امنیت عاطفی و جنسی که امنیت اقتصادی زن را ویران می‌کند و به اسم مالکیت اقتصادی –که زنان غربی تازه صدسالیست به آن دست یافته‌اند- او را راهی سگ‌دو زدن برای زنده ماندن می‌کند تا مسئولیت دیگری را از گرده آسوده‌خواه مردان پرسودای مدرن بردارد. ساختار نظام اجتماعی غرب، نه از دیدگاهی دینی که از منظری صرفاً انسان‌گرایانه، ساختاری به شدت ظالمانه و یکسویه علیه زنان است.

    یکی از مشخصه های اساسی مکاتب بزرگی که بنیان جوامع قرار می‌گیرند برخورد آنها با «انرژی جنسی» طبیعی در میان انسانهاست. جورج اورول در رمان مشهور 1984 نقدی اساسی بر جوامع کمونیستی وارد می‌کند که با کنترل شدید انرژی جنسی و سرکوب آن سعی در افزایش انرژی سیاسی شهروندان دارند. اورول انرژی جنسی را فطری و طبیعی و چیزی برای لذت و کمال خود انسانها تلقی می‌کند. جورج اورول اما زنده نماند تا فجیع‌ترین سوءاستفاده‌ی تمدنی تاریخ از انرژی جنسی انسانها را ببیند. غرب انرژی جنسی انسانها را از حریمهای خصوصی و میان حجابهای ضخیم تاریخ بشری به میان کوچه و خیابان کشیده و آنرا موتور محرک گردش اقتصادی و صنعتی خود قرار داده است. غرب مدرن، زن یا بهتر بگوییم عروسک زن را ابزار بی‌بدیل رونق صنایع سرگرمی، توریسم، تبلیغات، عطر، پوشاک و دارو کرده است و اینچنین انرژی جنسی را در راستای توسعه مادی و اقتصادی خود به کار بسته است. نیاز جنسی که با تلاشهای سترگ ادیان با نیاز عاطفی و نیاز به کمال اخلاقی تنیده شده بود و نردبانی برای انسان شدن در کانون خانواده پدید آورده بود، با انقطاع از روح انسانی و تجاری شدن، امروز چیزی پیش‌پاافتاده، دم دستی، غریزی، بی‌معنا، پوچ و ملال‌آور است که هرگز آرامشی برای جان خسته و عطش جانگداز انسان مسخ شده‌ی هزاره سوم به ارمغان نخواهد آورد جز آنکه با تلفیق با خشونت، مواد مخدر و موسیقی یا تبدیل به همجنس‌گرایی زخمی عمیقتر و شدیدتر برای فراموشی دردهای عمیق روحی انسان سرگشته امروز باشد.

مسأله آزادی نیست... مسأله آزادگی است!

وقتی از جان استوارت میل، فیلسوف قرن نوزدهمی انگلیس و از بزرگترین مدافعان آزادی در جهان می‌پرسند که «آیا انسانی می‌تواند از آزادی خود استفاده کند و خود را به بردگی بفروشد؟» پاسخ می‌دهد: «آزادی نمی‌تواند مانع آزادی انسان گردد.»[4] حکمتی عجیب در این جمله نهفته است. در واقع اگر بخواهیم جمله او را به فارسی سلیس ترجمه کنیم باید بگوییم «آزادی نمی‌تواند مانع آزادگی انسان گردد.» گزاره آزادی اگرچه آنطور که گفتیم برای این پرسش «که چگونه باید زندگی کنم تا سعادتمند شوم؟» پاسخی ندارد، اما عملاً در دنیای امروز به نوعی از زندگی منجر شده که آزادگی انسانی را در زیستن از بین برده و مرد و زن را به دو موجود دائماً‌ هوسناک و هوس‌باز و هوس‌برانگیز فروکاسته است. گرچه به لحاظ فلسفی میان آزادی و این نوع زندگی ظالمانه ارتباطی وجود ندارد اما به لحاظ جامعه‌شناختی تناسب روشنی میان آنها وجود دارد به گونه‌ای که گویی همه‌مان باور کرده‌ایم که عریان شدن زن و خودآرایی او برای مردان یکی از شاخصه‌های آزادی در یک جامعه است. برای ما مسلمانان هم همچون استوارت میل، آزادگی پرارجتر از آزادی و آزادگی‌خواهی بس مهمتر از آزادی‌خواهی است که جهان امروز از مرگ آزادگی و تنزل انسانیت بس رنجور است و برای آخرین بار نیازمند آوایی نو و آسمانی است...



[1]  فلسفه سیاسی استوارت میل، جان گری، ترجمه خشایار دیهیمی، تهران، طرح نو، چاپ دوم 1389، صص 25و26

[2] gamespot

[3]  بدبختانه اینکه بعضاً همین جهتگیری در طراحی الگوی حجاب ملی هم دنبال می‌شود...

[4] J. S. Mill, Utilitarianism, On Liberty and Considerations on Representative Government, London, Dent, 1972, pp 157-158

به نقل از فلسفه سیاسی استوارت میل، جان گری، ترجمه خشایار دیهیمی، تهران، طرح نو، چاپ دوم 1389، ص





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 شهریور 1393 :: نویسنده : Hossein sj
تبار شناسی اومانیسم



اومانیسم نیز مانند سایر اصطلاحات فلسفی، تاریخی، اجتماعی و سیاسی (همانند لیبرالیسم و ایده آلیسم) تعاریف متعددی دارد که اگر همه آنها را لحاظ کنیم، مفهوم گسترده ای می یابد، به طوری که فردی یافت نمی شود که اومانیست نباشد. این گستردگی تا حدی است که آن را بر اساس دوره تاریخی (اومانیسم کلاسیک، اومانیسم رنسانس)، فیلسوف (اومانیسم هاید گری) و جنبش فلسفی (اومانیسم مارکسیست، اومانیسم اگزیستانسیالیست) تعریف کرده اند.
یاکوب بوکهارت اومانیسم را به عنوان مدافع اصالت فرد سکولاریزم و اقتدار اخلاقی در نظر می گیرد. اما برخلاف او جوزف توفانین، اومانیستها را نمایندگان و مفسران واقعی مسیحیت در رویارویی با بدعتگذاری و شرک معرفی می کند. هانس بارون نیز با الهام از اومانیستهای وابسته به مکتب جمهوریخواهی فلورانس، اومانیسم را مطالعه ادبیات کلاسیک، به منظور بهره گیری از بینش های سیاسی و اخلاقی آن دوران تعریف می نماید.
نیز تعریف محدودتری توسط پل اسکار کریستلر (69-1961) ارائه شده است. او اومانیسم را نهضتی فرهنگی – تربیتی در نظر می گیرد که در درجه اول به فصاحت گفتاری و نوشتاری و در درجه دوم به فلسفه و سیاست مربوط می شود. مک گراث، نویسنده کتاب سرچشمه های عقلی اصلاح مذهبی اروپا، نظریه کریستلر را، به دلیل تشریح واضح تنوع چشمگیر نگرشهای اومانیستی نهضت رنسانس، ترجیح می دهد.
مسأله بغرنج قابل ذکر این است که هر کدام از این تعاریف با چنان گسترده و عام هستند که بی فایده اند، و یا چنان جزیی هستند که با استعمال درست این واژه متناقض می باشند. به هر حال، در طی قرون چهاردهم تا نوزدهم اومانیسم، به این صورت تعریف می شد:
1-شناخت نویسندگان کلاسیک و مطالعه قواعد، علم بیان، تاریخ، شعر و فلسفه اخلاق
2-توجه به افکار، علائق و مرکزیت انسان
3-اعتقاد به عقل و تواناییهای اساسی وجود انسان
4-اعتقاد به تعقل، متد علمی و شک به عنوان ابزارهای مناسبی در کشف حقیقت و ساختار جامعه انسانی
5-عقیده به استقلال و تساوی اخلاقی به عنوان پایه های اخلاق و جامعه
در اواخر قرن نوزدهم مکاتب فلسفی پراگماتیسم، اگزیستانسیالیسم و مارکسیم عقاید اومانیستی از جمله توجه به انسان، روش علمی، عقل و استقلال انسان را مورد استفاده قرار دادند.

منشأ اومانیسم

الف: قرون وسطی
عالمان علم بدیع، قشر تحصیلکرده دوران باستان بودند نه فلاسفه و دانشمندان، از این رو یادگیری علم معانی و بیان برای عالم دانستن افراد کافی بود. پس از فراموشی طولانی مدت فرهنگ روزگار کهن در طی قرون وسطی دیر و صومعه امانتدار آموزش کلاسیک شد و در قرون یازده و دوازده میلادی مدارس کلیسای جامع شمال و مرکز فرانسه ادبیات کلاسیک لاتین را یکی از هفت فن اصلی در برنامه تحصیلی روحانیون این مدارس جای دادند.
در اواخر قرن دوازده میلادی آثار ارسطو، بویژه فیزیک او، توسط اندیشمندان سده های میانه ترجمه شد. در حدود قرن سیزدهم میلادی دانشگاه برای اولین بار در اروپای شمالی تأسیس شد، که دانشکده اصلی آن، دانشکده فنون بود که مطالعه فیزیک و منطق ارسطو در رأس سایر فنون جای داشت و فارغ التحصیلان برای دانشکده به تحصیل یکی از علوم سه گانه؛ قانون پزشکی و الهیات می پرداختند!

ب: ایتالیا
ایتالیا با سایر قسمتهای اروپا متفاوت بود، زیرا بخش شمالی رم تحت نفوذ شاهزادگان فئودالی نبود، بلکه دولت شهر بود و فرهنگ شهری در آنجا رواج داشت. اولین دانشگاه ایتالیا؛ بولونیا در اواخر قرن دوازده میلادی با دو دانشکده پزشکی و حقوق، فعالیت خود را آغاز نمود، که در آن برای پاسخگویی به نیازهای اساسی جامعه شهری رو به رشد ایتالیا، هنر نامه نگاری در دانشکده حقوق تدریس می شد. این دانشگاه در قرن سیزدهم شکل دیگری از علم بیان دنیوی را با عنوان فن سخنرانی ابداع کرد و به این ترتیب ایتالیا جایگاه فرهنگ زنده و جالب علم معانی، بیان و خطابه سکولار شد.
در طی این قرن برای اولین بار، مدرسه فن شاعری در ایتالیا تأسیس شد و شاعران بزرگی همچون دانته، پترارک و بوکاچیو را در قرن چهاردهم میلادی، پرورش داد.
در طی قرن سیزدهم میلادی علم معانی و بیان سنتی ایتالیا یا رد فرهنگ مدرسی کلیسای جامع فرانسه، آموزش سبک باستانی یونان و رم را آغاز نمود. به طوری که تفاسیر متون کلاسیکی ایتالیا دارای شیوه ای خاص بود و شیوایی بیشتری نسبت به تفاسیر فرانسوی داشت، تا جایی که منجر به ایجاد مکتب اومانیسم رنسانس شد.
آکادمی افلاطونی فلورانس در قرن پانزدهم میلادی نیز، در اومانیسم رنسانس تأثیر عمیقی گذاشت. در این انجمن، اومانیستهایی از جمله فیچینو و پیکو به مطالعه آثار افلاطون پرداخته و عقاید افلاطونی اروپای دوران رنسانس را تحت تاثیر قرار دادند. این آکادمی مسیر اصلی اومانیسم را در زمینه فردیت، متأثر کرد.
در اواخر سال 1460 میلادی، دستگاه چاپ در ایتالیا اختراع شد و به این ترتیب یکی از اهداف اصلی اومانیستها که حفظ، تکثیر و اصلاح متون کلاسیک بود برآورده شد. استفاده از دستگاه چاپ این امکان را فراهم می آورد که نسخه های متعددی از کتب بدون هیچ گونه تغییری در متن تهیه شود و در عین حال آسیبی هم به کتب اصلی وارد نیابد.

ج: پاپ
پاپها نیز از اومانیسم حمایت می کردند. نیکولاس پنجم (55-1477) با بنا کردن ساختمان های متعدد و جمع آوری کتب گوناگون سعی می کرد شکوه اولیه رم را از نو احیا کند.
نیکولاس آموزش را مرهون تأسیس کتابخانه واتیکان می دانست. این کتابخانه از نظر تعداد و ارزش دست نوشته ها و کتابهایش بویژه کتب یونانی از دیگر کتابخانه ها پیشی گرفت. او ترجمه کتابهای یونانی را تشویق می نمود تا جایی که برای ترجمه کامل هومر ده هزار سکه طلا پیشنهاد کرد و لورنزو والا و مارسوپینی را به رم دعوت نمود.
پاپ پیوس دوم (64-1458) نیز، خود یک اومانیست بود. و علاوه بر مقام پاپی، به عنوان شاعر، سخنران، مفسر آثار کلاسیک، حقوقدان و سیاستمدار نیز شهرت داشت و به طرق مختلف از ادبیات و هنر حمایت می کرد. پاپ سیکستوس چهارم (84-1471) کتابخانه واتیکان را که پس از نیکولاس پنجم به فراموشی سپرده شده بود، دوباره تأسیس نمود.
نکته قابل ذکر این است که علاوه بر پایه ها، دربار پادشاهان نیز از جنبش اومانیستی حمایت می کرد که می توان خاندان مدیچی، کوزیمو، (64-1429) و لورنزو (92-1469) را نام برد.

زبان
زبان قلب جنبش اومانیستی است. اومانیستها از سرایندگان اشعار کلاسیک حماسی تبعیت کرده و تراژدی و کمدی را به سبک نئوکلاسیک تصنیف می کردند و کتبی در زمینه های فن شاعری، تاریخ و نامه های منظوم به سبک کلاسیک به رشته نگارش درآورده بودند. یادگیری زبان لاتین برای اومانیستها از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و ادیبان اومانیست به زبان لاتین بیش از زبان محلی و بومی ارج می نهادند. در رنسانس زبان لاتینی به دو شکل اصل کلاسیک و نئوکلاسیک وجود داشت. اومانیست هایی از جمله پترارک از زبان لاتین کلاسیک ناراضی بودند، تا جایی که در حدود قرن شانزدهم میلادی انتشار قواعد زبان لاتین کلاسیک متوقف شده و زبان لاتین نئوکلاسیک جایگزین آن شد. از جمله دانش پژوهان لاتینی نئوکلاسیک دوران رنسانس، می توان از لئوناردو برونئی نام برد که سایر اومانیستها از جمله لغت شناس بزرگ آنجلو پولی زینانو (1494) و اراسموس از او پیروی می کردند.
البته همه پیروان اومانیسم مخالف زبان بومی و محلی نبودند. حتی برخی از آنها بعضی از آثار خود را به این زبان می نوشتند از جمله پترارک و توماس مور، برخی دیگر نیز، همچون پیتروبمبو درتهیه قواعد و دستور زبان محلی می کوشیدند.
علاوه بر زبان لاتینی، زبان یونانی نیز برای اومانیستها از اهمیت وافری برخوردار بود. استخدام معلمان بیزانسی در شهر فلورانس در سال 1397 میلادی، نشان دهنده اهمیت زبان یونانی برای اومانیست ها بود. پترارک و اخلافش اهمیت زبان یونانی را برای ادبیات لاتین درک کردند. یادگیری زبان یونانی تا حدی حائز اهمیت بود که برای اومانیستهای قرن 15 میلادی، یادگیری این زبان فضیلت محسوب می شد.
هر چند زبان یونانی از اهمیت ویژه ای برخوردار بود، با این حال از زبان لاتین به عنوان زبان استاندارد ادبیات و آموزش دوره رنسانس استفاده می شد، تا جایی که در قرن هجدهم نیز اهمیت خود را در ادبیات و کتب علمی حفظ کرد.

واژه شناسی
آنچه ضرورت لغت شناسی را برای اومانیستها ایجاب می کرد، درک بهتر متون کلاسیک بود. اثر برجسته لورنزو والا «نکات برجسته زبان لاتین» که در سال 1440 میلادی منتشر شد، اولین کتاب لغت شناسی بود. والا لغت شناسی را به معنی فهم درست عبارات، لغات، واژه ها و ساختار دستوری لاتین کلاسیک می دانست. از طرفی دیگر در زمان اختراع دستگاه چاپ اومانیستها به طور حرفه ای اصلاح متون را آغاز نمودند و در این راستا، لزوم لغت شناسی بیش از هر چیز احساس می شد. آنها به زودی در ویراستاری و تصحیح متون مهارت یافتند. یکی از استادان برجسته لغت شناسی آنجلو پولی زینانو بود، که به گردآوری و تلخیص آثار اومانیست های پیش از خود پرداخته و نکات جدیدی از جمله ضرورت درک نسخه های خطی، منابع تاریخی و ذکر اسناد دقیق منابع را به آنها افزود.
یادگیری لغت شناسی به لورنزو والا این امکان را داد که در اثر پر سرو صدایش؛ «خطابه ای درباره عقاید کاذب و جعلی کنستانتین» واهی بودن اهداء نیمه غربی فرمانروایی امپراطوری کنستانتین را به مقام پاپی اثبات نماید. والا با استفاده از مدارک واسناد زبان شناسی، تاریخی و مسکوک شناسی این کذب قرون وسطایی را ثابت کرد.
لغت شناسی ضربه شدیدی به سنت وارد کرد. اومانیستهای ایتالیایی بسیاری از آثار آبای کلیسا را تحت تأثیر پاپ نیکولاس پنجم ترجمه کردند. صدها عیب و نقصی که والا طی مقایسه متن یونانی عهد جدید باوولگات – ترجمه لاتینی عهد جدید و قدیم توسط ژروم – آشکار ساخت، به طور غیر مستقیم به مذهب ضربه وارد نمود. هر چند اومانیستهای ایتالیای معاصر والا به دلیل عدم علاقه به مذهب توجه چندانی به این کشف والا نشان نداند، ولی در قرن شانزدهم میلادی انگیزه اومانیست انقلابی و مسیحی هلندی – دسید ریوس اراسموس- را در چاپ متن یونانی و ترجمه لاتینی عهد جدید پدید آورد. بطوری که یک سال پس از چاپ این کتاب، اعلامیه نود و پنج ماده ای لوتر – در زمینه اصلاح دین – ظاهر شد.
بنابر این لغت شناسی اومانیست ها در اصلاح متن کناب مقدس – به اندازه ستیز با پروتستانها- برای کاتولیکها حائز اهمیت بود.

فلسفه و دین
اومانیست های ایتالیایی تلویحا فضایل عرفانی درباره انکار نفس و زندگی مرتاضانه را رد می کردند و به ترویج گرایشات سکولاریستی می پرداختند. از نظر فلسفی به قدرت عقل، اختیار و اخلاق درونی معتقد بودند، اما انسان را جایز انحطا، ضعیف و محدود می دانستند.
اومانیستها نیز همانند فیلسوفان یونانی مآب، در بین فلاسفه یونان باستان بیش از همه به افلاطون گرایش داشتند. از جمله مارسیلو فیچینو – از اومانستهای آکادمی فلورانس – که به ترجمه لاتین تمام دست نوشته های افلاطونی پرداخت و فلسفه افلاطونی را به عنصری قوی در فلسفه رنسانس تبدیل نمود. او به دلیل اعتقاد دقیق به مذهب میسیحیت، تفسیری نئوافلاطونی از ایمان مسیحی انجام داد، همچنین پترارک، که اومانیستی افلاطونی و معتقد به مذاهب بود.
اومانیست ها بیش از هر چیز بر مسیحیت کهن و اخلاق فردی تأکید و از بی کفایتی مراسم عشاء ربانی روحانیون، اظهار تأسف می کردند. البته این امر را نباید به معنای دشمنی با مذهب سنتی یا انکار آن دانست، زیرا مکتب اومانیسم گاه ترکیبی مؤثر با آن پدید می آورد، آنچنان که در فلسفه اراسموس نمایان است.
اومانیستها الهیات آکادمیک و موهوم پرستی را – به دلیل عدم کارآیی آنها به عنوان نمایندگان مسیحیت – مورد حمله قرار می دادند. تنفر آنان از الهیات بیشتر به دلیل منطق تکنیکی یا دیالکتیکی آن – آنچنان که در فلسفه و الهیات قرون وسطی استفاده می شد-بود.
نویسندگان اومانیست منطقیون مدرسی را – بخاطر بحثهای بیهوده ای که درباره جزئیات انجام می دادند – مورد هجو و ریشخند قرار می دادند و بیش از هر چیز مسیحیتی رها از چنین مباحثی را ترویج می کردند. آنها دلبسته تفکر درباره جایگاه و امکانات بشر در این دنیا بودند بی آنکه چشم انداز سرنوشت ابدی وی را از دیده دور بدارند. از این رو در راستای چنین هدفی لازم می دیدند که متون برجا مانده از فرهنگ باستان را مطالعه کنند تا از آن درس انسانیت انسان را فرا گیرند.
هر چند اومانیست ها فلسفه مدرسی و منطقی دیالکتیکی را مورد هجو قرار می دادند و از آن منزجر بودند، اما این موضوع به معنای طرد ارسطو نمی باشد. فلسفه ارسطو نیز، هر چند نه به اندازه فلسفه افلاطونی، مورد توجه اومانیستهای رنسانی بوده است.
اپیکور نیز علاوه بر افلاطون و ارسطو مورد علاقه اومانیستها بوده است






نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 24 شهریور 1393 :: نویسنده : Hossein sj
ضدفرهنگ

هنگامى‌که یک فرد در یک محیط فرهنگى بیگانه و در میان مردمى قرار مى‌گیرد که در باورهاى بنیادى آنها سهیم نیست، دچار ضربهٔ فرهنگى (Cultural Shock) مى‌شود. مثلاً اگر یک ایرانى را به جزیره دورافتاده‌اى در اقیانوس آرام در میان قبیله‌اى ببرند، جائى‌که شکار انسان براى آنها امرى معمولى است، به‌درستى دچار ضربهٔ فرهنگى مى‌شود؛ زیرا زندگى این قبایل با شیوه زندگى او بسیار متفاوت است.
   خرده‌فرهنگ (Subculture)
به گروهى کوچکتر از یک جامعه تعلق دارد که به فرهنگ بزرگتر وابستگى دارد و داراى ارزش‌ها و هنجارها و شیوه‌هاى زندگى خاص خود مى‌باشد و مثلاً در ارتش، زندان‌ها، محیط‌هاى دانشگاهی، در بین بزهکاران، معتادان و گروه‌هاى جنایتکار، خرده‌فرهنگ‌هائى وجود دارد که آنان را از فرهنگ بزرگتر جامعه متمایز مى‌سازد. اعضاء هر یک از این خرده‌فرهنگ‌ها تمایل دارند 'قوم‌مدار' باشند، زیرا عضویت در هر یک از آنها دید شخص را نسبت به واقعیت تغییر مى‌دهد.
(Ethnocenterism) به رفتار، قضاوت و تمایلى گفته مى‌شود که براساس آن فرد و گروه، فرهنگ و قومیت خود را بهتر و بالاتر از دیگران مى‌داند، و به هنگام ارزیابى یکى از جنبه‌هاى جامعهٔ دیگر، فرهنگ و خود را معیار قرار مى‌دهد. این ویژگى کم و بیش در همه جامعه‌ها وجود دارد.
   ضدفرهنگ
ضدفرهنگ (Counterculture) خرده‌فرهنگى است که ارزش‌ها، هنجارها و شیوهٔ زندگى آن اساساً با فرهنگ حاکم در تضاد مى‌باشد. چنین گروهى آگاهانه برخى از مهم‌ترین هنجارهاى جامعه بزرگتر را رد مى‌نماید و به این امر نیز مباهات مى‌کند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 22 شهریور 1393 :: نویسنده : Hossein sj

گفت‌و‌گو با كشیشی كه شیعه شد

باید مذهب تشیع را به مردم گینه معرفی كرد . برای مذهب تشیع تنها یك مدرسه دینی در پایتخت داریم كه درمقابل مدارس وهابیون خیلی كم است باید فضای آموزش و پرورش دینی را در گینه بیشتر كرد تا مردم با مبانی تشیع و اهل بیت آشنا شوند .

گفت‌و‌گو از:جمال طاهری

 محمد بویه از كشور گینه استاد تاریخ از دانشگاه دولتی است كه در كشورش دارای جایگاه خوب اجتماعی و اقتصادی است به خاطراین‌كه فن بیان خوبی دارد كشیشی موفق بوده است و در جلسات وعظ و سخنرانی‌هایش همیشه جمعیت زیادی تجمع می‌كردند تا از آموزه‌های دینی او بهره ببرندمحمد بسیاراهل مناظره و مباحثه بود و به عنوان یك مسیحی متعصب همواره آرزو داشت تا به ایتالیا برودو به واتیكان راه پیدا كند و بتواند روزی اسقف بزرگی برای كشورش شود اما او حالا به جای ایتالیا و واتیكان به ایران آمده و در مشهد الرضا مشغول درس خواندن است تا مبلغ شیعه شود. گفت‌وگوی" پایگاه بصیرت"  را با وی بخوانید:

شما كه جایگاه خوبی در دین مسیحیت داشتید چطور شد سراغ دین اسلام  و آشنایی با آن رفتید؟

راستش را بخواهید من نسبت به مسیحیت بسیارتعصب وتقید داشتم به‌صورتی كه كشیش بودم ومی‌خواستم تااطلاعات دینی داشته باشم برای همین بیشتر درس می‌خواندم تا  به واتیكان راه پیدا كنم و اسقف بزرگی در كشورم بشوم اما چون با مسلمانان بحث ومناظره داشتیم هر دو گروه مجبور بودیم تا نسبت به عقاید هم اشراف داشته باشیم و بهتر بتوانیم درمناظرات از دین خود دفاع كنیم برای همین مسلمانان كتاب انجیل ما را می‌خواندند و ما هم كتاب قرآن آنها را می‌خواندیم تا نسبت به هم شناخت پیدا كنیم. به این ترتیب بود كه با  دین اسلام آشنا شدیم .گینه

چطور شد كه مسلمان شدید؟

من شخصیتی دارم كه خیلی اهل بحث وگفت‌وگو هستم همیشه می‌خواستم از دین اسلام  و مسلمانان ایرادی بگیرم و آن را در مباحثم بگویم برای همین درباره اسلام خیلی تحقیق ومط��لعه می‌كردم تا بتوانم یكجایی نقطه ضعف وكاستی پیدا كنم و درمناظرات كم نیاورم غافل ازاین‌كه هرچه بیشتر مطالعه می‌كردم به اسلام علاقه‌مند شدم و نسبت به آن كنجكاوتر شدم به نوعی منطق اسلام من  را به خود جذب كرد

چه چیزی دراسلام بود كه باعث گرایش وعلاقه شما شد؟

قرآن. حقیقتا قرآن كتابی است كه حقیقتا جامع است وبه تمام سوالات در همه زمان‌ها پاسخ می‌دهد من درباره هر مسئله‌ای تردید داشتم ومی‌خواستم آن را ضعف اسلام بدانم در قرآن جوابش راپیدا می‌كردم درحالی‌كه انجیل این مشخصه را ندارد مهمترین چیزی كه در قرآن من را جذب كرد ماجرای حضرت عیسی علیه السلام بود. در قرآن حضرت عیسی یكی از پیامبران خدا معرفی شده است كه از سوی خدا برای هدایت مردم مبعوث گردیده است او هم انسانی مثل همه انسان‌هاست و بنده خوب خداست ولی می‌دیدیم دركتاب انجیل ایشان را فرزند خدا معرفی كرده  یعنی همان پدر وپسر كه خود تناقض بزرگی درمسیحیت است

مسئله نبوت حضرت عیسی شما را به اسلام جذب كرد؟

بله مطالبی كه درباره حضرت عیسی در قرآن آمده بود واقعی‌ترو كامل‌تر بودند بهتر با عقل ومنطق مطابقت داشت این‌كه درمسیحیت گفته می‌شود عیسی فرزند خداست خیلی ابهام درذهن ایجاد می‌كند البته وقتی هم علت را می‌پرسیم جواب درستی نمی‌دهند من به دلیل این‌كه كشیش بودم به انجیل اشراف داشتم دراین مدت خیلی قرآن را خواندم و مطالب هردو را مقایسه كردم برای همین بیشتر به محتوایات قرآن علاقه پیدا كردم 

شما قرآن را می‌خواندید تا مسلمانان را شكست بدهید ولی خودتان شكست خوردید درست است؟

بله بی‌اغراق باید همین را گفت منطق قوی وجامع قرآن من را شكست داد وهرچه تلاش كردم نتوانستم ایرادی از دین اسلام بگیرم تا درمناظرات علیه مسلمانان استفاده كنم ولی خدا چیز دیگری ر��م زده بود.

چطور شد به ایران آمدید؟

من دوستی در دانشگاه داشتم ك�� خیلی با هم درباره دین بحث داشتیم او گفت برو به جایی كه اسلام است و از نزدیك بیشتر با اسلام آشنا شو این بود كه می‌خواستم  اطلاعاتم درباره اسلام بیشتر شود .همزمان دو نفر من را راهنمایی كردند؛ یكی دكتری وهابی بود به من گفت برو عربستان آنجا با اسلام آشنا می‌شوی و هرگونه امكاناتی هم خواستی با پول مناسب دراختیارت می‌گذارند  از یك طرف هم یك مبلغ شیعه من را به ایران راهنمایی كرد تا بهتر اسلام را بشناسم اوگفت برو ایران  ببین در اسلام مشكلی و یا ایرادی هست یا نه

از قرار دعوت عالم وهابی كه وسوسه كننده‌تر بود؟

بله خیلی هم اصرار می‌كرد به عربستان بروم تا وهابی شوم ولی نمی‌دانم چرا راهنمایی مبلغ شیعه بیشتر به دلم نشست ...

مستقیما به شهرمشهد آمدید؟

بله به همراه یكی از دوستان دانشگاهیم كه اوهم درمباحثات با مسلمانان، ‌درباره اسلام كنجكاو شده بود راهی ایران شدیم در وهله اول نمی‌خواستم مسلمان شوم فقط هدفم شناخت و تحقیق بود وبه مدرسه جامعه‌المصطفی در مشهد رفتم

چطورشد نمك‌گیر امام رضا علیه السلام شدید؟

من تمام هدفم رفتن به واتیكان برای اسقف شدن بود به همین خاطر می‌خواستم اسلام را بشناسم تا بهتر نقدش كنم ولی سرنوشت چیز دیگری برایم رقم زد و بودن كنار امام رضا خیلی به من كمك كرد تا حقیقت اسلام شیعی رابشناسم ودرك كنم حالا مشغول درس طلبگی هستم تا یك مبلغ شیعه در كشورم بشوم هیچ كس باورش نمی‌شود من با آن همه تعصب در مدرسه اسلامی باشم.

وقتی اولین بار به حرم حضرت امام رضا علیه السلام رفتید چه حس وحالی داشتید؟

بار اول كه به حرم امام رضا علیه السلام رفتم دیدم همه گریه می‌كنند خیلی برایم جالب  وعجیب بود زیرا در كشورما و بسیاری از كشورهای دیگر گریه مربوط به بچه‌هاست و بزرگترها گریه نمی‌كنند  آن رانشان غم وافسردگی می‌دانند قبلا شنیده بودم كه مسلمانان برای كشته‌های هزارسال پیش خودشان هم گریه‌زاری می‌كنند ومدام درغم واشك هستند وقتی به حرم امام رضا علیه السلام رفتم و دیدم هركس آنجا می‌رود با دیدن بارگاه و ضریح امام اشك می‌ریزد برایم عجیب بود اما بعد كه خودم متحول شدم و گریه‌ام گرفت احساس خوبی پیدا كردم یك حس آرامش و سبكی تازه فهمیدم این گریه چقدر خوب است. خوشحالم كه خدا توفیق داد تا در كنار امام رضا باشم و درس بخوانم.

به شهرهای مذهبی دیگرهم رفته‌اید؟

بله به نجف و كربلا سفر داشته‌ام خیلی خوب بود.

با توجه به این سفرها و تحقیقاتی كه درباره اسلام داشته‌اید چه چیز اسلام برایتان جالب توجه بوده است؟

یكی همان گریه برای اهل بیت (علیهم‌اسلام) كه ضمن گرامی داشتن فرزندان واهل بیت پیامبر باعث آرامش روح وروان انسان می‌شود و دیگری بحث جانشینی و ولایت فقیه در تشیع است این خیلی اهمیت دارد كه پیامبر اسلام بعد از رحلتشان دین اسلام را نیمه كاره رها نكردند، بلكه یك به یك فرزندانشان جانشین پیامبر بودند تا اسلام  تحریف نشود و مسلمانان بازنمانند؛ درحالی‌كه درمسیحیت بعد ازحضرت عیسی هیچ جانشین نداشت برای همین عده‌ای سودجو وفرصت طلب درانجیل تحریفات ایجاد كردند كه تا به امروز باعث گمراهی مسیحیان شده است و خیلی حقایق درمسیحیت تغییر �





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


افراطیون شیعه بزرگترین خدمت را به وهابیت می کنند

گزیده سخنرانی استاد حسن رحیم پور ازغدی در همایش بررسی ریشه های فکری جریانهای افراطی درجهان تشیع

همایش بررسی ریشه های فکری جریانهای افراطی درجهان تشیع با سخنرانی استاد رحیم پورازغدی

همایش بررسی ریشه های فکری جریانهای افراطی درجهان تشیع با سخنرانی استاد رحیم پورازغدی

به گزارش فتن ٬ استاد حسن رحیم پور ازغدی روز یکشنبه 11 اسفند 92 در تالار اهل بیت علیهم السلام اصفهان در همایش بزرگ بررسی ریشه های فکری جریان های افراطی در جهان تشیع حضور به هم رسانید.

دراین مراسم که به همت دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان برپا شده بود دکتر رحیم پور ازغدی به عنوان سخنران اصلی همایش به بررسی ریشه ها و علل تاریخی افراطی گری در جهان اسلام به صورت عام و مذهب تشیع به صورت خاص پرداختند، قابل ذکر است که قبل از سخنرانی دکتر ازغدی حجت الاسلام ارزانی رئیس دفترتبلیغات اسلامی ضمن خوشامدگویی به حضار، مدعوین و سخنران جلسه، به تلاش های دو ساله دفتر تبلیغات برای برگزاری این همایش اشاره کرده و ضمن بیان مقدماتی در خصوص موضوع مورد بحث در همایش به ذکر حدیثی از امام رضا(ع) پرداختند که حضرت می فرمایند: سه گروه هستند که درباره ی فضایل ما این گونه برخورد میکنند.

این سه گروه بعضی ها در حق ماغلو می کنند و به خاطر غلو دچار افراط می شوند یعنی مقام و شان ما که شان مشخصی است و حدی است که خداوند مشخص کرده این ها درباره فضایل و شان ما غلو می کنند. گروه دوم کسانی هستند که در حق ما تقصی می کنند، آن ها هم کسانی هستند که در حق ما تفریط می کند و گروه سوم کسانی هستنند که می آیند و عیوب دشمنان ما را برجسته می کنند و عیوب دشمنان ما را بازگو می کنند. حضرت در ادامه این سخن فرمودند کسانی که در حق ما غلو می کنند باعث می شوند که مردم شیعیان را تکفیر کنند.

دکترپورازغدی سخنان خود را با قدردانی از  ذکر حدیث مرتبط با موضوع همایش در ابتدای برنامه آغاز کرد وگفت: اگر همین سه بلایی که حضرت رضا فرمودند بر سر دین خدا و اهل بیت نیاوریم دین راه خودش را به راحتی و به سرعت در تمام جهان طی می کند.

وی با اشاره به این که موضع بحث جریان های افراطی شیعه است متذکر شد: حتما این نیست که افراطیون یا افراطی گری یک نسبت خاصی با تشیع دارد.

پورازغدی ضمن تاکید بر نقش ائمه در مبارزه با افراطی گری در جهان اسلام و تشیع یاد آوری کرد: با اینکه همواره این مذهب تحت فشار حکومت ها و تحت تعقیب بوده و به اصطلاح امروزی تشیع همیشه اپوزیسیون حاکمیت ها بوده و همواره منتقد ، معترض و تحت تعقیب و درگیر مبارزه زیر زمینی و تقیه و شهدات و شکنجه بوده، علی رقم همه این فشارهای سیاسی مراقبت ویژه از خط صحیح معرفت کرده اند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با بیان اینکه اولین کسانی که افراطیون را تکفیر کرده اند خود اهل بیت بوده اند گفت: تنها موردی که در تاریخ اسلام مشاهده کرده ام که حضرت علی مرتدی را اعدام کرده اند عده ای بوده اند که به حضرت علی همان نسبت هایی را می داده اند که مسیحیان به حضرت عیسی می دادند. وقتی عده ای این برخورد حضرت را دیدند اعتراض کردند و گفتند: اینها عاشقان شما بودند، آدم با عاشقان خود اینگونه رفتار نمی کند. حضرت در پاسخ به آنها فرمودند: اگر من در زمان خود با اینها این برخورد را نمی کردم بعد از من همان بلایی که بر سر مسیحیت آمد بر سر اسلام و بر سر تشیع هم می آمد.

وی در ادامه از اینکه علی رغم همه این مبارزات باز هم جریان افراطی گری ادامه پیدا کرد اظهار تاسف کرد و متذکر شد: به دنبال این رفتارهای جاهلانه عده ای دست به عوام فریبی زدند و با سوء استفاده از جهالت عوام برای خود دکان درست کردند.

پورازغدی با یادآوری این که عوام فریبی و رفتارهای غلو امیز از زمان حضرت رسول اکرم (ص) در دنیای اسلام وجود داشته به ذکر این روایت تاریخی پرداخت که بعد از جنگ خیبر و آشکار شدن دلاوری و شجاعت حضرت علی (ع)، عده ای نسبت های غلو آمیز به حضرت دادند و به تملق از حضرت پرداختند؛ امام علی (ع) در برابر آنان ایستاد و فرمود: از انچه بر زبان آوردید مقام من بسیار پایین تر و از آنچه که بر دل دارید مقام من بسیار بالاتر است  یعنی اینکه تو در باطن بینی و بصیرت من حسابی باز نمی کنی که در مقابل من این چنین غلو می کنی، پس من را در ذهنت خیلی پایین حساب کرده ای .

وی در ادامه با اشاره به جریان افراطی گری در عصر معاصر به بیان این نکته پرداخت که  درمورد افراطیون گفته می شود که این ها همچون خوارج بی پروا حرف می زنند و سخن می رانند در حالی که این صادق نیست. همچنانکه افراطیون مانند وهابی ها و تکفیری های شیعه درزمان شاه با شاه سازش می کردند اما در زمان امام خمینی سازش نکردند.

رحیم پور ازغدی با طرح این سوال که چرا افراطیون و تکفیری های شیعه در دوران ستم شاهی هیچ اقدامی در مبارزه با ظلم و فساد نکرده اند و بر عکس در زمان حکومت یک نظام اسلامی دست به فعالیت علیه این نظام زدند گفت: اینها رفتار خود در دوران پهلوی را تقیه می نامند حال آنکه این تقیه نیست. تقیه تاکتیک مبارزه و جهاد است؛ نه ترک مبارزه . کسانی که ترک مبارزه می کنند تقیه نمی خواهند ، تقیه یعنی جهاد مخفی، اینها گفتند تقیه یعنی ترک جهاد و سازش و همین تقیه متحجران با شاه در حوزه مشهد، اصفهان، قم و نجف و سازش با صدام خود را نشان داد.

وی با تاکید بر اینکه عدم آگاهی و جهالت، عوام فریبی، احساسات غلو آمیز و تحرکات جاعلان و سخن سازان عالم اصلی افراطی گری به صورت عام است یاد آور شد که فرقه منحوس بابیت و بهائیت با استفاده از همین فضا و با استفاده از طلاب و درس آموختگان جاهل مشهورترین و عالی ترین حوزه ها در زمان خود یعنی حوزه علمیه نجف شکل گرفت و هوادار و پیرو پیدا کرد.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تمایز دادن بین علت افراطی گری در مذهب شیعه با سایر مذاهب و فرق اسلامی تاکید کرد: افراطی گری در تشیع حاصل جهالت نیست جاهلان قربانیان این جریانند این افراطیون هستند که با ساختن بت از خود اقدام به عوام فریب و جمع کردن مردم به دور خود می کنند.

پورازغدی در ادامه با بیان تفاوت های بین پیامبران و رهبران دینی با رهبران افراطیون پرداخت و گفت: افراطیون خودشان را بت می کنند درحالی که عالمان دینی خودشان را در دین محو می کنند. افراطیون از مکتب و خدا سوء استفاده می کنند و مکتب را قربانی خود می کنند در حالیکه عالمان دینی خودشان را فدای دین می کنند.

وی بزرگترین انحراف جریان افراطی گری را برخورد گزینشی با دین عنوان کرد و گفت: این جریان با مذهب گزینشی برخورد می کند و هر جا از مذهب را که دلشان بخواهد به عنوان مسئله درجه یک مطرح می کنند و لو مسئله ای از نوع درجه پایین تر باشد یا اصلا در مذهب نباشد. این جریان ها در مواردی نقل را کلا کنار می گذارند و در مواردی دیگر حدیث های مشکوک و نقل های ضعیف را بیان می کنند. این ها گاهی عقل گرا می شوند، همین مقدس ماب ها در جای دیگر عقل را کنار می گذارند و سوفی می شوند. این گروه می کویند همه احادیث قطعی و صحیح است در حالیکه خود گردآورندگان این احادیث از جمله علامه مجلسی بر صحت و سلامت همه احادیث اعتماد کامل ندارند.

رحیم پو ازغدی بهترین پاسخ به این جریانات را خطابه حضرت سیدالشهدا در منا می نامد که حضرت در آن خطاب به روحانیون آن جا فرمود: شما هر جا منافعتان به خطر افتاد داد زدید و هر جا پیمان و میثاق رسوال الله زیر پا رفت رد شدید. ایشان می فرمایند: مردم به خاطر خدا به شما احترام می گذارند در حالیکه شما همانند ملوک و شاهان راه می روید. شما حتی یک سیلی هم برای دین نخورده اید و هزینه ای نکرده اید.

وی ضمن اشاره به نگرانی امام خمینی درباره پر شدن فضای حوزه از روحانیون و طلابی از دست افرادی که مورد عتاب امام حسین قرار گرفته اند گفت: امام خمینی از ما و از همه نیروهای انقلابی می خواهد که همدیگر را تقویت کنیم و هشدار می هد که اگر دست به تخریب همدیگر بزنیم نتیجه اش تقویت جناح رفاه طلب در حوزه خواهد شد.

وی در ادامه تصریح کرد: علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار ذکر می‌کنند که اغلب احادیث، صحیح نیستند و باید از منظر عقلی گزینش و اصلاح شوند و متأسفانه برخی افراد سودجو و فرصت‌طلب به دنبال این هستند که رد یک حدیث را به منزله توهین نسبت به ائمه(علیهم السلام) جلوه دهند، در صورتی که اگر قرار بود تمام احادیث صحیح باشند و تمام کتب روایی کامل و دقیق باشند، شاهد مشکلات متعدد در دین و زندگی نبودیم.

وی در پایان با اشاره به برخی تحرکات جریان های افراطی از قبیل نام نهادن هفته وحدت به هفته برائت و حرام اعلام کردن شرکت در راهپیمایی روز قدس هشدار داد: این جریان های افراطی شیعه که با ناسزاگفتن به تبلیغ تشیع می پردازد بزرگترین خدمت را به جریان وهابیت می کنند. اینها وهابیت را تقویت می کنند. هر شیعه ای در هر نقطه ای از دنیا کشته شود خونش بر گردن این افراد است زیر اینها به وهابی ها بهانه ای برای کشتن فرزندان شیعه می دهند.

وی ضمن تصریح بر این که افراد افراطی هفته وحدت را هفته برائت عنوان می‌کنند، ابراز داشت: اهل‌بیت(علیهم السلام) ما تأکید کرده‌اند که اهل تسنن از محبان ما هستند، و باید از افراطی‌ها پرسید که تشیع به دست چه کسانی عزت یافته و این امام خمینی بود که بر مبنای عقل و تعقل، تشیع را در جهان عزت بخشیده است و هرچه به سمت تکفیر برویم، به علت بنای برهان و منطق در تشیع موجب مظلومیت شیعه می‌شویم.

دکترپورازغدی تحریف نقل، حذف عقل و قران و بدعت های مقدس مابانه را از جمله تاکتیک های جریان افراطی گری بر شمرد و یاد آور شد: استفاده از نقاط ضعف مردم در حوزه دین راه دیگر نفوذ جریان های افراطی است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مثلث داعش، یاسر حبیب و غرب ؛ اسلام را ذبح می‌کند

به گزارش فتن ٬ حجت الاسلام والمسلمین حسن غفاری فر، عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) و مدیرگروه اصول و کلام مدرسه معصومیه قم و استاد جامعه شناسی، در گفتگوی مشروح با خبرنگار بین الملل شبکه اطلاع رسانی دانا، در خصوص گروهک تروریستی داعش و تحولات عراق اظهار داشت: داعش و طالبان و دیگر گروه‌هایی که در دو دهه اخیر بوجود آمده‌اند، دارای سابقه تاریخی در منطقه هستند و همچنین سازندگان و خلاقان این گروه‌های تروریستی نیز در گذشته اینچنین گروه‌هایی را ایجاد کرده بودند.

حجت الاسلام حسن غفاری فر

حجت الاسلام حسن غفاری فر

وهابیت و بهائیت، منحرف‌ترین گروه‌های منطقه‌

وی افزود: اگر ما به صد سال قبل برگردیم متوجه می‌شویم که 2 گروه منحرفی که توسط غرب به ویزه انگلیس در منطقه ایجاد شد وهابیت و بهائیت است که بهاییت را با یک زمینه های اجتماعی در جهان تشیع و ایران خلق و همچنین وهابیت را در یک زمینه اجتماعی و فرهنگی دیگری در اهل سنت به وجود آوررند.

نقش برجسته بهائیت در فتنه 88

این استاد جامعه شناسی یادآور شد: در برخی کشورهای عربی به دلیل اینکه زمینه‌ نگاه‌های اخباری‌گری، سخت‌کیشی و تحجر، فراهم بود از بستر تاریخی فرهنگی‌شان استفاده کردند و وهابیت لجوج را بوجود آوردند که از آن روز تا به حال مداوما از آن فرزند متولد می‌شود که تازه ترین و آخرین آنها داعش است و 10، 20 سال پیش از این هم طالبان بود؛ همچنان که جریان بهاییت را نیز در جهان تشیع و به‌خصوص ایران، بوجود آوردند، برای اینکه بتوانند نظام مرجعیت و ولایت را زمین گیر کنند و مرتب هم با ادبیات‌های مختلف و به بهانه‌های مختلف که نمونه اخیرش فتنه 88 بود، درپی رسیدن به اهدافشان هستند.

غفاری فر با بیان این که زمانی که دشمن وارد جهان شرق شد از هر ابزاری برای تسلط بر منابع استفاده کرد تصریح کرد: در حال حاضر نیز اوج جنگ نرم است؛ اگرچه همراه جنگ نرم، جنگ سخت را از اوایل قرن نوزدهم به سمت آسیا سوق دادند؛ اما این جنگ نرم به تعبیر کشاورزی بذر و تخمش را در اواخر قرن نوزدهم، آن موقع که وهابیت و بهاییت را خلق کردند، ایجاد کردند.

وی افزود: اتفاقات اجتماعی روی داده در این کشورها نیز زمینه اوج گیری این بدعت‌ها را بیشتر کرد و دشمن را نیز تحریک کرد تا این دست اقدامات را جدی تر بگیرد و نتیجه هم این شد که جوامع آسیب پذیر را برای اختلافات مذهبی، مستعد تر کرد.

تصور غلط برخی برای تسلط بر یمن و مصر

عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) ضمن بر شمردن برخی از انقلاب ها در منطقه، اظهار داشت: اتفاقی که در حدکلان افتاده را می توان به بیداری اسلامی تعبیر کرد؛ من نمی خواهم که ورود کامل به بحث صنعا داشته باشم؛ اما فقط در این حد بگویم که همه بر خیال خامشان گفتند که بر یمن مسلط شدیم، همه تصور خام داشتند که بر مصر مسلط شدند.

این استاد حوزه و دانشگاه افزود: در عرض یک ماه ناکارآمدی این تئوری، هم در مصر و هم در یمن آشکار شد. مصر در جریان حماس و مقاومت در غزه به خاطر تغییر حکومتش، تن به صلح ذلت بار با اسرائیل نداد؛ در جریان یمن هم این حرکت عظیم را مشاهده می‌کنیم.

همه اتفاقات منطقه در راستای بیداری اسلامی نیست

غفاری فر خاطرنشان شد: به تعبیر مقام معظم رهبری دشمن بیدار می داند که چه اتفاقی در حال رخ‌دادن است و می‌داند که این هیاهو واقعیت ندارد و بیداری اسلامی جدی است و بنابراین او وادار می‌شود که جدی‌تر وارد جنگ نرم شود؛ برخلاف یک عده از خواب‌رفتگان درون نظام ما که هر روز در جراید و رسانه‌ها، تحلیل‌های نادرستی از اوضاع منطقه ارائه می‌کنند و آب در آسیاب دشمن می‌ریزند؛ غرب و مستکبرین نیز از طرف دیگر به یک سری اتفاقات اجتماعی دامن زده‌اند تا بتوانند عوام را فریب دهند و جریان را منحرف کنند و به سمت و سوی موردنظر خودشان هدایت کنند.

با ادامه روند بیداری اسلامی، آخوندهای درباری اهل سنت حذف می شوند

وی بیان داشت: در اینکه در ظاهر سیاسی شیعه و غیر شیعه دو جریان فکری‌اند بحثی نیست؛ اما از زمان مرحوم سید جمال‌الدین اسد آبادی، هیچ حرکت منسجم شیعی بوجود نیامده است که خدای ناکرده موجبات تضعیف عالم اهل سنت را فراهم آورد.

مدیرگروه اصول و کلام مدرسه معصومیه قم با اشاره به این موضوع که در حال حاضر نیز نظام جمهوری اسلامی ایران از مبارزین مصر حمایت می‌کند خاطرنشان کرد: اگرچه آنها سنی هستند و آقای مرسی نادان‌ترین شخصیت سیاسی مصر بود و انقلاب مصر را به نابودی کشاند؛ اما ما هنوز هم دست از حمایت مردم مصر نکشیدیم؛ در بحث ترکیه نیز، اردوغان و رهبرانشان همه از اهل سنت‌اند اما ما از روز اول کلیت حرکت ترکیه را حمایت کردیم؛ حتی در بحث فلسطین نیز ما با تمام ضررهای ظاهری مادی و معنوی‌اش، تا آخر پای حمایت از مردم مظلومش ایستاده‌ایم.

غفاری فر ضمن بیان این موضوع که همچنان که حرکت مرجعیت صالح در درون جامعه شیعی، آخوندهای درباری را حذف کرد، ادامه روند بیداری اسلامی در منطقه، آخوندهای دربای اهل سنت را هم حذف می‌کند، خاطر نشان کرد: این آخوندهای درباری اهل سنت از شیوع فرهنگ شیعی که درواقع عامل حذف آنها است احساس خطر کردند و ظرفیت اجتماعی منفی علیه شیعه را شناسایی و تقویت کردند، کشورهای غربی نیز دریافتند که نقطه مشترک شیعه و سنی، حذف غرب استعمارگر از منطقه است، بنابراین آخوندهای درباری اهل سنت دست به دست غرب دادند تا از این ظرفیت‌ها و بسترهای فرهنگی-اجتماعی و سیاسی نهایت سوءاستفاده را بکنند و به نام دفاع از سنی و مبارزه با شیعه، گروهک تروریستی داعش را بوجود آوردند و تا این جریان بخواهد مثل جریان طالبان چهره کریهش را به مردم نشان بدهد، غرب و آخوندهای درباری 10سال مطامعشان را به جلو خواهند برد.

وی عنوان کرد: غرب و ایادی آن، از طالبان به مدت 10 سال استفاده کردند و درست بعد از نابود کردن جریان طالبان، حرکت سلفی گری در برخی کشورها نظیر سوریه آغاز می‌شود و گروهک داعش به مرور زمان شکل می گیرند؛ بنابراین اینها دارند به صورت پلکانی از ظرفیت های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی استفاده می‌کنند تا بتوانند هم کینه سنی را علیه شیعه تحریک کنند و با این قتل هایی که ایجاد می‌کنند نیز، کینه شیعه را علیه سنی تحریک کنند.

جریان یاسر حبیب و صادق شیرازی داعش های شیعه هستند

عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) اذعان داشت: ما داعش‌گونه‌های شیعه هم در داخل داریم، اما به جنس دیگر؛ جریان هایی مانند یاسر حبیب و شیرازی‌هایی که حامی یاسر حبیب هستند، در واقع داعشی های شیعی هستند.

این استاد حوزه و دانشگاه یادآور شد: غربی‌ها با شمشیر شیعیان را علیه اهل سنت تحریک می‌کنند و اینها نیز با توهین به بزرگان اهل سنت، سنی‌ها را تحریک می‌کنند علیه شیعه مثلث داعشی ها، جریان یاسر حبیب ها و غرب، به دنبال ذبح جهان اسلام هستند؛ شیعه به دست شیعه و سنی به دست سنی.

مثلث داعش یاسر حبیب و غرب به دنبال ذبح اسلام هستند

غفاری فر ضمن مخالفت با نظر برخی مبنی بر رشد جمعیت گروه تروریستی داعش گفت: داعشی‌ها اصلا اضافه نمی‌شوند بلکه مداوما در حال ریزش هستند و این مطالب که داعش را یک قدرت اجتماعی روبه افزایش نشان می‌دهند کار رسانه‌های غربی و غرب‌زده است.

وی یادآور شد: ما اگر به تاریخ بشر نگاه کنیم، مشاهده می‌کنیم که شیطان حضرت آدم را صرفا با دروغ محض فریب نداد بلکه دروغ و راست را درهم آمیخت تا آدم را فریب دهد؛ او آدم را با آرزوی «خلد» که در حقیقت نیز وجود دارد و راست است، فریب داد ولی قسمی که خورد دروغ بود؛ (البته قسم نیز خود یک امر مقدس است) بنابراین شیطان از یک حربه دینی مقدس و یک آرزوی حقیقی استفاده کرد تا آدم را گمراه کند.

این استاد دانشگاه افزود: داعش نیز همین کار را می‌کند، به طوری که از حقیقت گسترش شیعه وحشت ایجاد می‌کنند و از آن طرف برای اینکه این وحشت را واقعی جلوه دهند از امثال یاسر الحبیب‌ها استفاده می‌کنند و شیعه را دشمن قسم خورده اهل سنت جلوه می‌دهند و پیاز داغ وحشت را برای جامعه اهل سنت بیشتر می کنند و زمانی که این مبالغه‌گری‌های دروغ بیشتر شد، نفرت سنی از شیعه بیشتر می‌شود و وقتی هم که نفرت سنی از شیعه بیشتر شد، از آن جوان متنفرشده از شیعه استفاده می‌کند و تعداد زیادی شیعه را می‌کشد. بعد از این اتفاق نیز نفرت شیعه علیه شیعه گرم می‌شود و بعد از سنی نوبت به شیعه می‌رسد و شیعه اقدام به عمل تند می‌کند.

عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) با بیان این موضوع که هر حکومتی حتی حکومت امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) معترض دارد و حتی پیامبر اکرم هم معترض داشت، چه برسد به حکومت های غیرمعصومی که می‌توانند مجموعه‌ای از خطاها را داشته باشند، خاطر نشان کرد: مگر حکومت آقای حافظ اسد بدنه شیعی داشت؟ در حکومت آقای اسد سنی هست، مسیحی هست و یهودی هم هست پس حکومت شیعی نداشت؛ در دولت لبنان نیز همین گونه است، به طوری که از همه فرقه‌ها در رأس حکومت حضور دارند؛ در عراق نیز مگر رئیس جمهور سنی نیست؟ مگر رئیس مجلس سنی نیست؟ مگر قوانین در دست اهل سنت نیست؟ مگر چها استان در اختیار اهل سنت نیست؟

جابه جایی مالکی ضربه سنگینی به دشمن زد

غفاری فر افزود: در واقع آنها همان کاری را که در فتنه 88 ایران انجام دادند و از برخی راست ها کوه ساختند و برخی دروغ ها را راست جلوه دادند در عراق هم دارند انجام می‌دهند؛ لیکن با این اتفاقی که اخیرا افتاد و با جابجایی آقای مالکی، دشمن ضربه سنگینی خورد؛ ما نمی‌گوییم که رفتن آقای مالکی به نفع ما شد، اما این جابجایی، به بدنه جامعه اهل سنت عراق اطمینان داد که شیعه، مرجعیت شیعه و ایران به دنبال لجبازی سر منافع حزبی نیست.

وی در پاسخ به سوالی در خصوص حمایت های اولیه و دشمنی های بعدی آمریکا با داعش گفت: داعش برای آمریکا اصلا ارزش ذاتی ندارد و صرفا ابزاری است در دست آنها. بنابراین از نبود داعش اصلا ضرر نمی‌کند، او برنامه‌ریزی کرده است که به موقع به عراق برگردد تا هم ایران و هم سوریه را کنترل کند.

عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) خاطرنشان کرد: در حال حاضر ما مشاهده می‌کنیم که هواپیماهای آمریکایی بدون اطلاع دولت عراق در مناطق سنی‌نشین فرود می‌آیند و نیروهای خود را به بهانه مبارزه با داعش در خاک عراق پیاده می‌کند. پس آمریکا رسما درپی حضور مجدد در خاک عراق است.

تلاش آمریکا برای حضور مجدد در عراق

این استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد: آمریکاییان زمانی که داشتند خاک عراق را ترک می‌کردند به این تصور بودند که توانسته‌اند توسط تکفیری‌ها، بعثی‌ها و افراطی‌های اهل سنت و شیعه، جایگاه خود را در عراق حفظ کنند؛ اما بعد از اینکه مشاهده کردند نظام عراق درحال قدرت گرفتن است و نیروهای گماشته‌شان نیز توان و قدرت مقالبه با ساختار نظامی عراق را ندارند، به جای جنگ نیابتی خودش وارد عمل شده است.

غفاری فر با اشاره به سخنرانی هیلاری کلینتون مبنی بر اینکه رسما اعلام می‌کند که ما خودمان داعش را بوجود آوردیم و قرار بوده است که در صحرای سینا بوجود بیاید، دقیقا همان طور که طالبان را خودشان بوجود آوردند؛ یادآور شد: نباید ایران را با کشورهای غربی مقایسه کنیم در ایران اخبار در اختیار مردم قرار می‌گیرد اما در کشورهای غربی هیچ‌گاه صحبت های امثال کلینتون که افشاگری محسوب می‌شود پخش نمی‌گردد، و هیچ‌گاه نمی‌خواهند زمینه پیدایش داعش و طالبان را مردم بفهمند؛ درمقابل آنها مسائل کوچک و پیش پاافتاده در کشورهایی نظیر ایران و عراق را در کل جهان فاجعه نشان می‌دهند.

وی افزود: ما معتقد نیستیم که آمریکا با حضور مجدد در عراق سود خواهد برد، بلکه ما به عنوان کسانی که سالیان سال، بعد از انقلاب اسلامی وضعیت آمریکا و هم پیمانانش را مشاهده می‌کنیم به طور شفاف افول قدرت آمریکا را ملاحضه می‌کنیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شیرین عبادی یک شخصیت برجسته اجتماعی شیعی! به روایت سایت آیت الله شیرازی

در سال ۲۰۰۴ در واشنگتن همایشی به نام “امت” برگزار شد و بگونه ای بود که هنگام برگزاری این همایش آیت الله سید صادق شیرازی به برگزار کنندگان این همایش نامه ای نوشت:(متن نامه در لینک زیر از سایت رسمی صادق شیرازی موجود است.)

سروران گران قدر، شرکت کنندگان گرامی در همایش «امت»

این همایش خجسته در حالی برگزار می شود که امت اسلامی به طور عام و به ویژه شیعیان با شرایط حساسی روبه رو هستند. به این امید که همایش «امت» بتواند از عهده چالش ها و مسئولیت هایی که در این راستا بر عهده گرفته برآید، ان شاءالله.

(در متن بالا از کلمه “امت اسلامی” استفاده شده یعنی شیعه و سنی)

آیت الله صادق شیرازی خواسته هایی داشت تا اینکه به جایی رسید که گفت:
وقت آن رسیده است تا در راه به کارگیری تمام امکاناتی که در تحقق بخشیدن به «نظریه شورای فقیهان» کمک می کند، همکاری کرد، برای شناسایی راه کارها باید در سراسر جهان، از جمله ایالات متحده امریکا مجلس شورای نمایندگی تشکیل داد. پر واضح است که مجلس شورای فقیهان وحدت در موضع گیری، اقتدار در حسن انجام کار و کار آمدی کامل را تحقق می بخشد؛

(اشاره به مسئله “شورای فقیهان” و کمک خواستن به صورت غیر مستقیم از ایالات متحده آمریکا)

 

همایش امت اسلامی با حضور شیرین عبادی

دوباره قسمت هایی از نامه:
تهیه و ارائه طرحی کامل برای ایجاد خیزش علمی و فرهنگی، به ویژه در زمینه علوم انسانی و محور قرار دادن پرورش نسلی جدید که امید امت و پشتوانه و تکیه گاه آینده هستند. توجه فوق العاده به خانواده ها و پرورش و هدایت معنوی، علمی، فرهنگی و فکری آن ها از دیگر بایسته ها است تا از این رهگذر، شایستگی بر دوش کشیدن رسالت مکتب اهل بیت علیهم السلام و گستراندن آن را در جهان بیابند.

و ادامه ی نامه را در لینک زیر با دقت بخوانید:
http://persian.shirazi.ir/shownews.php?Code=668

 

در ادامه نوبت به مرتضی شیرازی میرسد فرزند محمد شیرازی که در مصاحبه اش با شبکه ماهواره ای الحره نکاتی را ذکر میکند.

در قسمتی از این مصاحبه ها از صلح و امت واحده نام میبرد که منظور وحدت شیعه و سنی است
اما در مورد آزادی میگوید:«لا إکراه فی الدین…؛ در دین اجباری نیست»

و این شبهه قدیمی روشنفکران غرب زده برای نهادینه کردن اصل تساهل و تسامح در دین.

این مصاحبه هم در سایت رسمی صادق شیرازی موجود است به دقت بخوانید تا ببینید روزی طرفدار وحدت و شورای فقهی بودند اما امروز نان اینها در اختلاف است:
http://persian.shirazi.ir/shownews.php?Code=680

و اما داستان چیست؟

همایش «امت» با حضور جمعی از عالمان، اندیشمندان و شخصیت های اجتماعی در واشنگتن برگزار شد.(تیتر سایت صادق شیرازی)

دومین همایش شخصیت های شیعه! ساکن واشنگتن در روزهای 8-10 خرداد ماه در هتل «میریوث» با حضور جمعی از عالمان، اندیشمندان و شخصیت های اجتماعی برگزار شد. در این همایش، مسائل تأثیرگذار در جامعه شیعی مورد بررسی و کندوکاو همه جانبه قرار گرفت. همایش «امت» به عنوان دومین همایش شیعیان آمریکا و کانادا به منظور پرداختن به مسائل فکری و اجتماعی و فرصت های شغلی نسل نو و نیز موضوع ازدواج و جذب شدن در جامعه آمریکایی برگزار شد.

نکته جالب و قابل توجه اینجاست که اسم “شیرین عبادی” و “حسین نصر” در جمع عالمان ، اندیشمندان و شخصیت های اجتماعی شیعه! به چشم می خورد.

متن سایت آیت الله صادق شیرازی:
برجسته ترین سخنرانان این همایش عبارت بودند از:

ـ آقای دکتر حسین نصر! (استاد در چند دانشگاه آمریکا)؛

ـ خانم شیرین عبادی! (برنده جایزه صلح نوبل)؛

ـ خانم دکتر عزیزه الهبری ( استاد دانشگاه حقوق در ویرجینیا)؛

ـ آقای دکتر پرویز شاه (فعال اسلامی)؛

ـ علامه سید حسن قزوینی؛

ـ آقای دکتر حسنین وال جی (رئیس جامعه خوجه ها در آمریکا)؛

ـ آقای دکتر ربرت کرین (مسلمان و فعال آمریکایی)؛

ـ علامه سید مصطفی قزوینی.

شیرین عبادی

شیرین عبادی

لینک برگزاری مراسم:

http://persian.shirazi.ir/shownews.php?Code=683

بله تعجب نکنید “شیرین عبادی” و “حسین نصر” در مراسمی حضور داشته اند که بنیاد ایت الله! شیرازی به آن نامه نوشته و مرتضی شیرازی در آن همایش امام جماعت بوده است.

عبادی کسی است که در اظهارات خود بارها ایران را به خاطر دارا بودن انرژی خورشیدی بی‌نیاز از فعالیت‌های هسته‌ای دانسته‌ و همچنین تعطیل‌شدن شاخه برون‌مرزی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را به خاطر رعایت نکردن حقوق بهائیان و صهیونیست‌ها امری قابل دفاع دانسته است.

قابل توجه است صادق شیرازی از این افراد در رابطه با پرورش و هدایت معنوی، علمی، فرهنگی و فکری جوانان کمک خواسته اند.

حال جای سوال است که چه نقاط مشترکی بین “سید صادق شیرازی” ، “شیرین عبادی” و “حسین نصر” وجود دارد؟
-
منبع :‌عماریون




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خانواده شیرازی، مشی آنان و فعالیت هایشان2


4.       شبکه های ماهواره ای: در این زمینه بسیار فعال هستند. این شبکه ها بیشتر در زمینه ی «پاسخ به شبهات اهل سنت» و «ترویج شعائر حسینی» فعالیت می کنند.

 

 

 

 

 

برخی از افراد مرتبط و مبلّغ ایشان

۱٫       محمد هدایتی:ایشان مدیر مسئول شبکه سلام بوده. در مسائل سیاسی ضد نظام جمهوری اسلامی هستند. تا به حال با شبکه صدای آمریکا مصاحبه کرده و از قمه زنی دفاع و جمهوری اسلامی را متهم کرده است.

از جمله فعالیت های وی، مدیریت سایت رسام ( روحانیون سنتی ایران معاصر ) است که به دفاع از افرادی همچون ( آیت الله منتظری، صانعی، شریعتمداری، علی محمد دستغیب، سید محمد شیرازی، سید صادق شیرازی و … می پردازد.

جدیدا گروهی را به نام «ستاد بین المللی تعظیم شعائر حسینی» اداره می کند و اکثر کلیپ های که می سازند، صحنه هایی از قمه یا لطمه زنی است. ( یکی از مستند هایی که توسط آنان ساخته شده است، «مصیبت خون» است که خودش درباره «قمه زنی» سخنرانی می کند و نظام جمهوری اسلامی را –البته نه با آوردن اسم –به دیکتاتوری نسبت می دهد. )

یکی از علمایی که به دلیل رفتار های غلط ایشان، از آنان جدا شد، «آیت الله حسینی قزوینی» است. ایشان ابتدا با دادن بیانیه ای به شبکه «سلام» هشدار داد که در صورت دفاع از قمه زنی و توهین به مسئولین نظام، با آنان همکاری نخواهد کرد. سپس در سال ۱۳۸۸ و با اوج فتنه ۸۸ و تحرّکات این شبکه، ایشان از همکاری با شبکه «سلام» خودداری و شبکه «ولایت» را تاسیس نمودند.

 

 

 

 

 

2.      یاسر الحبیب:درباره این شخص به طور مفصل نوشته ایم. ( اینجا را کلیلک کنید. ) وی در جا های مختلف از خاندان شیرازی ( به ویژه «آیت الله سید صادق شیرازی» دفاع می کند و جمهوری اسلامی و مسئولین آن را متهم می نماید. در سایت وی نوشته ای از «آیت الله سید صادق شیرازی» است که وی را«صاحب فضیلت» و «علّامه» خطاب کرده است، موجود است.

 

 

Picture14(1)

 

 

 

 

در پایان به ۲ نکته اشاره می کنم:

۱٫        در صورتی که به متن بالا اشکال یا پیشنهاد دارید در قسمت نظرات ذکر بفرمایید.

۲٫        در صورتی مشی و عملکرد این بزرگواران را نمی پسندید، از توهین ( نعوذ بالله ) جدا خودداری نمایید و تقوای الهی داشته باشید. بلکه با بحث های علمی و طلبگی، نقد و بررسی نمایید.

 


[1]البته برادران دیگری نیز دارند، از جمله «شهید سید حسین شیرازی» که توسط حزب بعث ( هنگامی که به مجلس یادبود «شهید محمد باقر صدر» می رفت ) به شهادت رسید. جنازه ی ایشان پس از انتقال به قم و نماز«آیت الله العظمی مرعشی نجفی» بر آن، در حرم حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد. ر.ک: سایت تبیان، سایت آیت الله سید صادق حسینی شیرازی.

[۲]که در یکی از شبکه های ماهواره ای متعلق به ایشان ( المهدی )، این استفتاء پخش شد.



http://www.fetan.ir




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خانواده شیرازی، مشی آنان و فعالیت هایشان 

 

 

 

سه برادر که ( به ترتیب سن ) «سیَد محمد»، «سید مجتبی» و «سید صادق» نام دارند.[۱]

 

  

 

آیت الله سید محمد شیرازی

امام جماعت حرم امام حسین (ع) بود. هنگامی که امام خمینی به نجف تبعید شد، به استقبال ایشان رفت و در زمان یک هفته ای که امام (ره) در کربلا بود، امامت جماعت حرم را به ایشان سپرد و خودش پشت سر ایشان نماز خواند.

 

اما در پایان عمر به دلیل موضع هایی که علیه ایران و ولایت فقیه گرفتند، در خانه حصر شدند که تا پایان عمر ایشان ( حدود ۲۰ سال ) ادامه داشت.

بنده حقیر از یک منبع آگاه پرسیدم که دلیل حصر شدنشان چه بود؟ وی جواب داد: این اواخر ( که درسشان شلوغ بود ) با شیعیان عراق رابطه برقرار می کردند و کار به جایی می رسید که آن عراقی ها، بعد از اتصال به ایشان به گونه ای در مقابل نظام اسلامی ایران قرار می گرفتند. لذا حزب «الدعوة» ( در عراق ) شدیدا به ایشان متمایل شد.

این مسئله موجب شد که طلاب انقلابی به درس ایشان نروند و به دیگران نیز بگویند. بعد از این که درس ایشان خلوت شد و از قضیَه با خبر شدند، علیه نظام صحبت هایی کردند که باعث حصرشان شد.

سرانجام در سال ۱۳۸۰ از دنیا رفته و در حرم حضرت معصومه (س) دفن شدند  

 

 

 

نکته:فرزند ایشان «آیت الله سید محمد رضا شیرازی» نیز در جوانی از دنیا رفتند. «آیت الله سید صادق شیرازی»درباره ایشان فرموده بود: امید من برای آینده ی اسلام بود.

  

 

 

آیت الله سید مجتبی شیرازی

هم اکنون در لندن به سر می برد و به بسیاری از بزرگان توهین کرده است! از جمله «آیت الله بهجت»، «آیت الله فضل الله»، «امام خمینی»، «امام خامنه ای» و … و همچنین علنا به مقدسات اهل سنت اهانت می کند.

 


 

آیت الله سید صادق شیرازی

اکنون در قم هستند. شبکه های ماهواره ای زیادی از ایشان خط می گیرند. از جمله «امام حسین»، «سلام»،«بقیع»، «الانوار»،«مرجعیت»، «ابالفضل العباس» و … .

  

 

خوب است به گوشه ای اعتقادات و مشی ایشان اشاره کنیم:

۱٫       مدافع قمه زنی:ایشان به شدت از «شعائر حسینی» ( کار های که متعلّق به امام حسین (ع) ) است دفاع می کنند ) و از کشور هایی ( مانند جمهوری اسلامی ایران ) که جلوی برخی از عزاداری را گرفته اند، انتقاد می کند.

در جواب استفاتائی فرمودند: «قمه زنی ( چه آشکار و چه پنهان ) موجب رضای خدا و امام زمان (عج) است![۲] و در جای دیگر گفته اند که «هیچ چیزی جای قمه زنی را نمی گیرد!»

حتّی در بیت خود مراسم قمه زنی برگزار کرده و شخصا در آن حضور پیدا کردند.

 

 

 

 

                    

 

اما با این که ایشان از مراسمات و شعائر حسینی بسیار دفاع می کنند، اما در عاشورای سال ۱۳۸۸ که عده ای فتنه گر به نماد ها و شعائر حسنی توهین کردند، واکنشی نشان نداند.

لازم به ذکر است که ایشان – در پاسخ استفتائی – از به کار بردن الفاظی همچون «سگ»، «هو» و … منع کردند.

 

 

 

 

 

2.       بی میل نسبت به وحدت: ایشان در ایام ۹ ربیع الاول ( که به اشتباه روز مرگ خلیفه ی دوم خوانده می شود ) اعلام تبریک می کنند! و در سایت ایشان نیز این روز تبریک گفته می شود.

ایشان «وحدت» را تنها امری سیاسی می دانند! لذا شبکه های ماهواره ای نزدیک به ایشان رعایت وحدت بین شیعه و سنّی نمی کنند و به مقدّسات اهل سنّت اهانت می کنند. ( که در ادامه به آن اشاره می کنیم. ) مانند شبکه امام حسین (ع) که یک هفته قبل از «هفته ی وحدت»، ( به جهت ۹ ربیع الاول ) هفته ی جدیدی را به نام«هفته ی برائت» اعلام کرد که با مخالفت و عکس العمل گروه های مختلفی ( از جمله تشکل «امت واحده» ) روبرو شد. اما باز هم در یک سخنرانی به مناسبت ولادت حضرت رسول اکرم (ص) ( در ۹ بهمن ۱۳۹۱ ) گفتند: «بیش از پنجاه سال است که از اتحاد اسلامی صحبت می شود و میلیاردها هزینه برده است. با همه ی این تبلیغات، اما می بینیم که وضع مسلمانان آشفته تر و رو به بدتر شدن است ! »

 

 

 

 

 

3.       رابطه ی ایشان به نظام اسلامی ایران:یکی از دوستان بنده در رابطه با ولایت فقیه از ایشان پرسید، ایشان جواب دادند که وارد این مسائل نشوید. تاکنون بنده ی حقیر صحبتی از ایشان که ضدیّت با جمهوری اسلامی را نشان بدهد، ندیده ام. اما در لا به لای صحبت های ایشان انتقاداتی را نشان می دهد. مانند سخنرانی ایشان در شهادت پیامبر اکرم (ص) –13 بهمن ۱۳۸۹ –که به نامه ی برادرشان –آیت الله سید محمد شیرازی –به «امام خمینی (ره)» در رابطه با انتقاد از اعدام های مجرمان و قاتلان سیاسی اشاره می کنند و بین صحبت هایشان این جمله ها را بیان می کنند: «متاسفانه کشورهایی که به اسم کشور های اسلامی است، عکسش ( یعنی عکس سیره ی پیامبر (ص) ) نشان داده می شود» و «جوون ها گول نخورید! مثل پدر هایتان که بعضی هاشون گول خوردند نشوید … هر چیزی می گویند، نگویید راست می گویند … ».





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 22 شهریور 1393 :: نویسنده : Hossein sj

شناختی مختصر از پیشوای فرقه ی شیرازی

به گزارش فتن ٬ سید صادق حسینی شیرازی، مشهور به سید صادق شیرازی عنوان یکی از آقازادگان حوزه ی کربلا می باشد که در ۲۰ ذی‌الحجه ۱۳۶۰ قمری (۱۸ دیماه۱۳۲۰ هجری شمسی) در عراق به دنیا آمد و به سبب شان و رسومات خانوادگی، در سن ۱۰ سالگی بدون داشتن بهره ی کافی از معالم دینی، ملبس به لباس روحانیت گردید و پس از وفات پدر مجتهد خود آیت الله سید مهدی حسینی شیرازی در ۲۸ شعبان ۱۳۸۰ هجری قمری (بهمن ماه ۱۳۳۹ هجری شمسی)، به سرعت خود را مجتهد خوانده و به همراه دیگر اعضای بیت پدر، برادر ارشد خود سید محمد را مرجع تقلید نامیدند.

اگر چه بنا بر نظر بسیاری حتی آیت الله سید مهدی شیرازی نیز در عصر خود هیچ گاه به عنوان یک نیروی علمی قوی در حد اجتهاد عامه مطرح نبوده و تنها از اصحاب و حواریین مهم و شناخته شده ی مرحوم حاج آقاحسین قمی به شمار می‌آمده که شاخصه ی اصلی ایشان تقوا بود؛ یعنی جنبه تقوای ایشان بیش از جنبه عِلمیت‌ و اجتهاد در ایشان برجسته و متذکر می بود که به همراه موضوع نوادگی مرحوم میرزای شیرازی موجب احترام فوق العاده ی ساکنان کربلا به بیت شیرازی و برگزیدن ریاست منطقه ای سید مهدی شیرازی پس از وفات حاج آقاحسین قمی در سال ۱۳۶۶ هجری قمری (۱۳۲۵ هجری شمسی) گردید؛ با این وجود شاید مسامح تا وجاهت سید محمد شیرازی می پذیرفت تا وی به عنوان جوانی متولد ۱۳۴۷ هجری قمری (۱۳۰۵ هجری شمسی)، پس از وفات پدر، در سن حدودا سی سالگی بر مقام اجتهاد دست یافته باشد؛ اما به هیچ عنوان چنین تصوری از برای سه پسر دیگر آیت الله سید مهدی متصور نبود؛ چه آنکه ایشان را پس از پدر بتوان مرجع و جایز التقلید قلمداد نمود. 

بر این اساس قطع به یقین سید صادق در زمان فوت پدر در سال ۱۳۳۹ هجری شمسی، نوجوانی تازه بلوغ یافته محسوب می گردید که کسوت لباس روحانیت از برای وی تنها به عنوان پوشش و لباسی بیرونی موضوعیت داشت و لاغیر؛ زیرا لباس و پوشش بیرونی مردان در خاندان شیرازی از قدیم الایام عبا و عمامه بوده و این رسم تا به امروز نیز در میان خاندان ایشان رواج دارد که فرزندان ذکورشان را از ۱۰ سالگی چنین لباسی بر تن می نمایند. 

با این همه تفکر و سیره ی موروثیت مرجعیت در بیت شیرازی، موجب گردید تا ایشان سید محمد سی و چند ساله را پس از وفات پدر به عنوان مرجع اعلم به مرجعیت رسانده و سید صادق و سید حسن و سید مجتبی نیز در کنار ایشان، به عنوان مجتهد معرفی و اصحاب استفتاء وی را تشکیل دهند؛ البته در این میان سید حسن شیرازی پس از چندی عازم شامات گردید و به فعالیت‌های خود توسعه داد و علاوه بر سوریه در لبنان و مصر نیز به فعالیت پرداخت و در این زمینه با امام موسی صدر نیز روابط حسنه‌ای برقرار نمود؛ روابطی که در نهایت به سبب تفکرات قشری و متعصبانه ی سید حسن پس از چندی به تیرگی انجامید و کار اختلاف وی با امام موسی صدر تا به جایی رسید که امام خمینی، پرداخت سهم امام به طلاب و شاگردان سید حسن شیرازی را حرام اعلام کرد و در مقابل سازمان امنیت رژیم پهلوی (ساواک) نیز برای قدرت‌گیری سید حسن تلاشهای بسیاری نمود؛ تلاشهایی که شهید چمران در جایی به آن اشاره و رسما اعلام می کند که طرفداران سید حسن با جنگ تبلیغاتی اعصاب ما را ناراحت می‌نمایند و شهدای ما را مسخره کرده، می‌گویند شهید نیستند زیرا فتوایی برای قتال از مرجع که لابد همان سید حسن شیرازی است وجود ندارد…

و از دیگر سو نیز سید مجتبی که در دوران پهلوی به ایران آمده بود نیز با پیروزی انقلاب اسلامی، به سرعت به دامان انگلیس رفته، مقیم لندن شد و در آنجا فعالیتهای به اصلاح اسلامی و تبلیغی خود را پیگیری نموده و در این میان تنها سید صادق دوشادوش سید محمد در سال ۱۳۴۹ هجری شمسی به کویت عظیمت نموده و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ هجری شمسی به قم آمده و کربلاییها را تحت لوای حزب شیرازیها و مرجعیت نوادگان میرزای شیرازی سازماندهی نمودند. 



در مجموع باید دانست که اعلام مرجعیت سید محمد شیرازی اگر چه در ابتدا با مخالفتهای شدید و موضع گیری وسیع علمای تراز اول آن دوران از جمله آیت الله سید ابوالقاسم خویی و مرحوم آیت الله سید محمود حسینی شاهرودی همراه و حتی مورد انکار استاد وی آقای شیخ یوسف حایری قرار گرفت، اما به مرور زمان و به سبب توانمندی ایشان بر ایجاد استحکام سازمانی قوی از کربلاییها، حول خود و متحزب نمودن جمعی از روحانیون که اگر چه وزنه علمی بالایی نداشتند و چندان مشهور و سرشناس نبودند، اما با انتشار اعلامیه‌ای به اعلمیت و جایزالتقلید بودن ایشان گواهی و با تلاش بسیار این اعلامیه را به سرعت در سراسر عراق و همچنین کویت پخش نموده؛ در نهایت همه ی این اقدامات موجب شد تا سید محمد بتواند بر اوضاع مسلط و مرجعیت خود را قوت بخشیده و سازمانی حزبی از کربلاییها را تحت مرجعیت خود، به گونه ای هماهنگ و یک‌نواخت سامان دهد که با حرکتی برنامه ریزی شده مرجعیت را به عنوان امری وراثتی در بیت شیرازی مبدل و تفکر وراثتی بودن مرجعیت از برای نسل میرزای شیرازی را به عنوان تصوری غیر قابل انکار در ایشان نهادینه سازد.

مرحوم آیت‌الله خاتم یزدی در خاطرات (لینک) خود درباره چگونگی اعلام مرجعیت و فعالیت‏‌های مرحوم آیت‌الله سیدمحمد شیرازی و موضع‌گیری‌اش درباره انقلاب، امام خمینی(ره) و نظام اسلامی می‌گویند. این مطالب به نقل از کتاب خاطرات ایشان نقل می‌گردد:

منبع: خاطرات آیت‌الله خاتم یزدی، چاپ اول، بهار ۱۳۸۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

آیت الله سید محمد شیرازی

[چگونگی اعلام مرجعیت آیت‌‏الله شیرازی]

آقای سیدمحمد شیرازی چند سال بعد از رحلت پدرش و تقریباً در عنفوان جوانی، ادعای مرجعیت کرد و جمعی از روحانیون نیز که وزنه علمی بالایی نداشتند و چندان مشهور و سرشناس نبودند، با انتشار اعلامیه‌ای به اعلمیت و جایزالتقلید بودن ایشان گواهی دادند و این اعلامیه به سرعت در سراسر عراق و همچنین کویت پخش گردید.

گفتنی است که این عده حدود پانزده نفری چنان در دفاع و طرف‌داری از آقای شیرازی مصمم و داغ بودند که مرحوم آقای خویی گفته بود اگر من چنین طرف‌دارانی داشتم دنیا را می‌گرفتم! … بنده با شناختی که از اوضاع نجف و بیوت علما و بزرگان داشتم می‌دانستم که اگر آقای شیرازی به همین ترتیب و بدون یک حامی و پشتیبان قوی به کارش ادامه بدهد، دیگران عرصه را بر او به کلی تنگ خواهند کرد و حتی نمی‌گذارند که ایشان در عراق بماند و به زندگی معمولی خویش بپردازد؛ تا چه رسد به ادعای مرجعیت، حضرت امام را به عنوان مرجع اعلم معرفی نماید تا اولاً از خطراتی که ایشان را تهدید می‌کند در امان بماند و پانیاً از پشتیبانی و حمایت امام در آینده برخوردار شود. روی این حساب، من دغدغه فکری‌ام را با آقای سیدمنیرالدین شیرازی[2] که از دوستان بود در ضمن با آقای شیرازی هم دوست و رفیق و هم‌شهری بود، در میان گذاشتم و از ایشان خواستم که در این زمینه با آقای شیرازی گفت‌وگو کند و به ایشان گوش‌زد نماید که اگر ایشان خواسته باشد در وضعیت کنونی بر ادعای مرجعیت خود پافشاری کند، افراد صاحب نفوذی هستند که می‌توانند اجتهاد وی را نیز زیر سئوال ببرند و انکار کنند و در این صورت در سالیان بعد هم ایشان نمی‌تواند وارد عرصه مرجعیت شود، به همین جهت بهتر است ایشان فعلاً از دعوای مرجعیت دست بردارد و امام را به عنوان مرجع تقلید معرفی کند. به این ترتیب آقای سیدمنیرالدین به ملاقات آقای شیرازی رفت و در این مورد با ایشان گفت‌وگو کرد … موقعی که من خدمت ایشان [آقای سیدمنیرالدین] رسیدم گفت: جواب آقای شیرازی این بود که دوستان صلاح ندیدند که من، مردم را به آقای خمینی ارجاع بدهم؛ بنابراین بنده بر سر همان ادعای مرجعیت و الامام المجدد بودن هستم و خداوند ما را از شر اغیار حفظ خواهد کرد. (صص ۱۷۱-۱۶۹)

آیت الله سید محمد شیرازی

آغاز حملات علیه آقای شیرازی

همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد با رحلت [آیت‏‌الله العظمی] آقای حکیم و به عرصه آمدن مراجع جدید، حملاتی علیه آقای شیرازی تدارک دیده شد. [آیت‌‏الله العظمی] آقای خویی و [آیت‏‌الله العظمی] آقای شاهرودی هر یک به طور جداگانه اعلامیه‌ای علیه ایشان صادر کردند. آقای شاهرودی در اعلامیه‌اش متذکر شده بود که آقای شیرازی مجتهد نیست و شاهد بر این مدعا، نیز استاد وی آقای شیخ یوسف حائری است که در نوشته‌ای تصریح کرده، آقای شیرازی به حد اجتهاد نرسیده است. در مرحله بعد حملات، شدت بیشتری پیدا کرد و مرحوم آقای خویی در سئوالی که از ایشان شده بود طوری جواب داده بود که حیثیت ایشان خدشه دار شد … مرحوم آقای خویی در جواب مرقوم کرده بود که کار این سید، شبه‌ناک است و دادن وجوهات به وی جایز نیست.(صص۱۷۳)

آیت الله سید محمد شیرازی

سکوت حضرت امام در قبال اعمال و رفتار آقای شیرازی

با این که در بدو ورود امام به عراق و به ویژه شهر کربلا آقای شیرازی استقبال شایانی از ایشان کرد و رابطه خوب و گرمی بین‌شان پدید آمد، منتهی بعداً این ارتباط به سردی گرایید و در سفرهای بعدی حضرت امام به کربلا، توجهی از سوی آقای شیرازی نشان داده نمی‌شد و یا وقتی ایشان به نجف می‌آمد به ملاقات حضرت امام نمی‌رفت. به هر حال این وضعیت به همین صورت تا زمان عزیمت آقای شیرازی به کویت ادامه یافت اما بعد از استقرار ایشان در کویت، دوستان و حامیان ایشان حملاتی را علیه امام ترتیب دادند و شروع به بدگویی و بستن اتهام‌های ناروا علیه ایشان کردند و در این زمینه بعضی از نزدیکان آقای شیرازی به ویژه فالی[3] با تفسیق و حتی تکفیر حضرت امام کار را به اوج خود رساندند و این ناسزاها از آن زمان و حتی بعد از ورود آقای شیرازی به ایران ادامه یافت.

در زمینه مسائل سیاسی نیز بعضی از دوستان و هواداران حضرت امام مثل آقای محتشمی[4] و آقای فردوسی‌پور[5] که برای سخنرانی و امور دیگر به کویت می‌رفتند، نقل می‌کردند که بیت و بیرونی آقای شیرازی، پاتوق مأموران ساواک ایران است و خود ایشان هم به ما توصیه می‌کند که دست از مبارزه علیه شاه برداریم و سخنی بر ضد رژیم نگوییم. آقای مهری[6] که نیز از طرف‌داران سرسخت امام و نماینده ایشان در کویت بود، به جهت آشنایی با کارها و فعالیت‌های سیاسی سیدمحمدشیرازی، وی را تکفیر و حتی ایشان را از شاه بدتر می‌دانست. (صص۱۷۳ـ۱۷۴)

امام و آقای شیرازی

با وصف حال حضرت امام در تمام این مراحل از موضع‌گیری صریح و علنی درباره ایشان از نشر سیاسی و همچنین اجتهاد و عدالت خودداری می‌کرد. یادم می‌آید که یک بار جمعی از کویتی‌ها که علی‌الظاهر وادار شده بودند، خدمت امام رسیدند و درباره آقای شیرازی و این که ایشان مجتهد و عادل هست یا نه، سئوال نمودند؛ ولی حضرت امام نفیاً یا اثباتاً جوابی ندادند که موجب ناراحتی این‌ها و بعضی از بزرگان مثل آقای خویی شده بود. (ص۱۷۴)



بر این اساس مرجعیت سید صادق به گونه ای کاملا سهل حاصل گردید؛ زیرا تشکیلات حزبی کربلاییها در زمان حیات سید محمد مبادرت به طرح مرجعیت سید صادق نموده و موجب شد تا پس از وفات سید محمد در ۲۷ آذر ۱۳۸۰ هجری شمسی، مرجعیت عامه به گونه ای کاملا برنامه ریزی شده و به صورتی امری بدیهی بر سید صادق اطلاق گردد؛ از این جهت تشکیلات حزبی سید محمد طی ۴۰ سال فعالیت مداوم و سازمان یافته وی و ارتباط ایشان با همه کربلایی‌ها در اقصی نقاط جهان موجب شد تا حرکت یک‌نواخت و برنامه ‌ریزی شدهای از برای مرجعیت سید صادق به جای برادر در زمان حیات سید محمد آغاز گردد؛ حرکتی ویژه ای که در نهایت موجب شد تا بعد از فوت ایشان در شهر قم، عملا سید صادق به عنوان بزرگ خاندان شیرازیها، به سرعت مبدیل به آیت الله العظمی و معروف به مرجع عالیقدر جهان تشیع گردد. 



مبدل سازی سید صادق به آیت الله العظمی در سال ۱۳۸۰ هجری شمسی، همراه با گسترش شدید فضای رسانه ای و تغییرات اساسی در روند اطلاع رسانی و ارتباطات در ایران و به طور کلی در سطح جهان بود؛ موضوعی که سبب شد تا روند فعالیت حزب کربلاییها حول بیت شیرازی، ماهیتی سایبری یافته و فعالیتهای فرقه ی شیرازی در حوزه های مختلف، بر بهره کشی حداکثری ایشان از ظرفیت فضای سایبر و حول استفاده ی حداکثری از قاب مدیا (Medium) استوار گردد. 





البته از آنجا که فرقه ی شیرازیها امام حسین علیه اسلام را ما یملک خود دانسته و امر مرجعیت را ودیعه ای الهی در خاندان خود می دانند، لذا حضور پر رنگ این فرقه در فضای سایبر نیز عموما با بِرند و عنوان امام حسین و مرجعیت همراه بوده و این همه در حالی است که فعالیتهای رسانه ای سید صادق را نمی توان منحصر در تمرکز ایشان بر موارد اختلافی میان شیعه و اهل سنت دانست و حضور فعال ایشان در تعارض با نظام اسلامی، به عنوان ام القری، به گونه ای ویژه قابل ملاحضه می باشد که مصداق آن را می توان در نقش این فرقه و شبکه های ایشان، طی وقایع فتنه ی ۱۳۸۸، به روشنی پیگیری نمود. 

به عبارتی دیگر، اگر چه سید صادق همانگونه که هیچ گاه سید محمد با نظام اسلامی دل صاف ننمود، همواره بر مخالفت با جمهوری اسلامی مصر می باشد، اما اصرار او در زمان آیت الله العظمی، بر خلاف برادرش سمت و سویی جدید به خود گرفته و در این راستا فرقه ی شیرازی‌ها حتی از جسم سید محمد برای اعلام مواضع سیاسی‌شان علیه نظام جمهوری اسلامی دریغ نکرده و علی‌رغم اینکه به دستور رهبری در صحن حرم حضرت معصومه برای قبر سید محمد شیرازی جایابی صورت گرفته بود، اما فرقه ی شیرازی در یک اقدام کاملا هماهنگ، تشییع جنازه سید محمد را به یک میتینگ سیاسی مبدل و اقدام به ایجاد بلوا و آشوب در قم نمودند که در این میان اگر چه نیروهای امنیتی در مقابل ایجاد چنین آشوبی ایستادگی کرده و تابوت سید محمد شیرازی را برای دفن به حرم مطهر انتقال دادند، اما این ماجرا تا سال‌ها مستمسکی از برای فحاشی و حمله فرقه ی شیرازی به شخص مقام معظم رهبری و ابراز انزار از نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت.

همچنین رویکرد شیرازیها در اصرار بر تقابل خود با نظام اسلامی موجب شد تا این فرقه در طی فتنه ی ۸۸، به صورت کامل در برابر نظام اسلامی بسیج نماید که در این راستا حضور فعال شخص سید صادق در دوران فتنه و سخنرانیهای عجیب وی در دفاع از منافقین و بهاییان و اهانت کنندگان به امام حسین علیه السلام را می توان مصداقی بارز از برای سمت و سوی جدید فعالیت ضد نظام اسلامی فرقه ی شیرازیها ارزیابی نمود؛ سمت و سویی جدیدی که موجب شادمانی گسترده و حمایتهای بی دریغ آمریکاییها و انگلیسیها از این فرقه و در اختیار قرار دادن مقادیر قابل توجهی از امکانات به منظور تحقق اهداف ایشان گردیده است. 

بخشی از سخنرانی سید صادق شیرازی در تاریخ ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۸ هجری شمسی:

“جوونا گول نخورید مثل پدراتون که بعضیهاشون گول خوردن نشید تاریخ پیغمبر رو خودتون بخونید هر چی میگن نگید راست میگه! نگید درست میگه… کشور اسلامی مردمش انقلاب میکنن برید ببیند اون وقت این حکومتی که به اسم مردم اومده با باتوم میاد میزنه مردم رو! این اسلام نیست! این زیبا نیست! با این اسلام می خوایم دنیا رو دعوت کنیم به اسلام! مگه منافق رو باید کشت؟ پیغمبر خدا یه دونه منافق نکشتن!!…. وقتی در حکومت اسلامی ملت خودش رو به خاطر اینکه یه تظاهرات کرده با باتوم میزنه میکشه به خاک و خون میکشه چه توقع هست توقعی هم ندارم … خزی دنیاست که خود ملت خودشون لعن شون میکنه شب نامه ضدشون می نویسه یه خورده توسعه پیدا کرد انقلاب می کنه اون رو هم میکُشه یا حبس میکنه … فکر میکنید کشور اسلامی اسمش فقط اسلامیه پیغمبر همین بودن این مسئولیت من و شماست در هر مسئولیتی هستیم هر قدر قدرت داریم اینو به دنیا نشون بدیم تاریخ پیغمبر خدا رو نشون بدیم.”

در مجموع فرقه شیرازیها امروزه تحت سرپرستی سید صادق، علاوه بر آنکه وهن شیعه، در منظر عموم انسانهای مسلمان و غیر مسلمان فراهم می سازد؛ مواضع وحدت بخش امام امت در بیداری اسلامی را نیز هدف هجوم خود قرار داده و با تزریق منابع نامعلوم و البته نامحدود مالی، اقدام به فحاشی و توهین به مقدسات اهل سنت نموده و با ترویج برخی شعائری که موجب تفرقه اساسی بین برادران سنی و شیعه می شود، همانند تشویق به برگزاری و نمایش رسانه ای هفته برائت در طول هفته وحدت و ترسیم و ترویج رسانه ای عید غدیر ثانی، بر موضع طرفداری احمقانه از شیعه برآمده و در عین حال با فحاشی نسبت به مقام معظم رهبری، بعد از تکفیری ها، تنها جریان مسلمانی محسوب می شوند که علیه سید حسن نصرالله در لبنان فعالیت می کنند.

و این همه در حالی است که باید دانست که اگر چه روزگانی امام خمینی رحمه الله علیه به تبیین حد و مرزی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


هیچ می دانید آخرین زنگ دنیا کی می خورد؟!

خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!

...
و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 دی 1392 :: نویسنده : Hossein sj

تیغ بر بازو.. خنجر بر دست....

غلافش را شکستم...

بگذار بتازد به تمام غم هایم..

آرامم می کند این حس ....

زخم هایش را دوست دارم...Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 دی 1392 :: نویسنده : Hossein sj
می دونم که خیلی دوسم داری...
اما شرمندت شدم وقتی که ازت پرسیدن کیو دوست داری ..
خجالت کشیدی منو با انگشت نشون بدی..
عب نداره عشقم..خودتو سرزنش نکن
من لیاقتشو نداشتم..Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 دی 1392 :: نویسنده : Hossein sj

 

دلم تو را می خواهد. کنار ساحلی که دریایش تو باشی.....

آغوشت را باز کن . سرم را بر روی شانه هایت بگذارم....

مرد بودنم را فراموش کن. پشتم را محکم بگیر....

دنیا و تمام حرفهایش را فراموش کن..

این جا من وتو بودن فقط معنا پیدا می کند...
...
چشمانم را می بندم. برایم قصه گو. صدایت را دوست دارم...

صدایی همچون اواج آرام دریا...

دنیا و دروغ هایش ، زخمی ام کرده اند....

نوازشم کن، مرهم تمام دردهایم...

شاید دیگران عشق مرا به تو ، سخره گیرند اما...

من یک جنگجویم...که برای آرمان هایم می جنگم...Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 دی 1392 :: نویسنده : Hossein sj
قانع نبودم.. خیانت کردم به کسی که دنیایش من بودم...
به طمع آینده ای بهتر...
حال به این باور رسیدم...
که خیانت کار همیشه تنها می ماند و هیچ گاه به آرامش نخواهد رسید..Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 دی 1392 :: نویسنده : Hossein sj
سر به سرم مگذارید.. حالش را ندارم...

سکوتم را نشکنید... حرف هایتان تکراری ست..

برای رفتن بهانه نتراشید.. عادت کرده ام ...

موجی از عاطفه بودم.. عاطفه هایم را سر بریدید..

هر بار قسم می خورم.. نمی شود احساس را کشت

جوانی ام را به پایتان ریختم... چه کسی همدم سالخوردگی من می شود.

بیزارم... از تمام دروغ های احساسیتان..Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 دی 1392 :: نویسنده : Hossein sj

دست به دست شد احساسم... در میان آدمها
سر درگمی هم عجب عالمی دارد ..
مرگ است هر ثانیه ...
برگرد... هیچ کس تو نمی شود ...
لبخندت می ارزد به تمام قهقه ها...
هیچ کس تو نمی شود...Hossein H.s




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 دی 1392 :: نویسنده : Hossein sj
حسادتم می شود ... دستت را تکان نده برای دیگری...

تمام لبخند هایت را برای خودم می خواهم..

روز و شبت را می خواهم ..همه اش را...

حسادتم می شود...

سنجاق کرده ام تمام رویاهایم را به صدایت.
.
حسادتم می شود... کسی را صدا نزن... Hossein H.s




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : Hossein sj

آن دخترانی که آنهارا فاحشه نامیدند ، اولین بار به نام عشق در آغوش گرفته شدند.....hossein H.s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : Hossein sj

هنوز بـــــــــــــــــــاور ندارم تعبیر رویاهای دیروزم حال امروزم باشد.......

آنکه روزی دنیاش بودم امروز فراموش کرده باشد..

آن لحظه که بی تابش بودم دیگری را آغوش کرده باشد..

هنوز بـــــــــــــاور ندارم او سکوت کرده باشد.....Hossein H.S





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : Hossein sj

 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 14 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب