به نام خالق مرا با دنیا کاری نیست، دل خسته از تنهایی هایم. از حقیقت بیمی ندارم ، خسته از نیش هایم. صدای باران می شنوم، خسته از اشک هایم. شب زنده دارم، قصه می خوانم. هنگامی که قلم بر دست دارم، تمام دنیا خوابند. حقیقت را از تک تک کلماتم یافتند. از قصه هایم قصه ها بافتند. نوشته هایم را خواندند، ازشادی به سرزمین غم شتافتند. گفتم غم دل دارم، اشک را به سوی چشم تاختند. گفتم که تشنه است، دریای دلم را بیابان ساختند. می نویسم تا که مرهمی شوند برای زخم هایم. می نویسم تا که زنده یاد شوند تمام خاطراتم. شمع و پروانه افسانه است، خانه ی عشق ویرانه است. از معادلات و اصطلاحات خسته ام، به دنبال چشمان چشم به راه خسته ام. در دنیایی که عشق تجارت است، او تنها در دلم محکوم به حبس ابد است. این قصه را حسین می خواند خوب گوش کنید . دلم تنگ است برای لحظه های با او، انتشار می دهد دل، غم را به هر سو. این قصه را حسین می خواند خوب گوش کنید... عشق را بدون او افسانه میداند. نویسنده: hossein h&s
سریع ترین های جهان + تصاویر









عکس/یک ایرانی طراح BMW سری 7


کشورهای مختلفی در جهان وجود دارند که به دلیل شرایط ویژه اقلیمی و نیاز اضطراری به حمل و نقل هوایی در عجیب ترین و دورافتاده ترین مناطق ممکن فرودگاه ها و باندهای فرودی را بنا کرده اند. در ادامه به تعدادی از این باندهای دورافتاده که در عجیب ترین نقاط جهان بنا شده اند، اشاره می شود: فرودگاه یخی، آنتراکتیکا فرودگاهی که بر روی یخهای آنتراکتیکا در قطب جنوب بنا شده است حتی در بهترین شرایط آب و هوایی نیز یکی از هفت فرودگاه دورافتاده ای است که می تواند فرود هر نوع هواپیما را واسطه لیز بودنش آسان سازد. منطقه مک موردو دچار کمبودهای زیادی است و همین می تواند دلیل بلند شدن و فرود آمدن هواپیماهای باری را بر روی یخهای دریا توضیح دهد. به ویژه اینکه در ماه دسامبر یخهای دریا آغاز به سست شدن می کنند و آن زمان است که فرودگاه برای یک سال از هم تجزیه خواهد شد و هواپیماها برای فرود از باند یخی دیگری استفاده می کنند. فرودگاه "صبا"، آنتیل هلند این فرودگاه کوچک حاشیه دریا در جزیره صبا، یکی از جزایر کوچک کارائیبی، بسیار آماده به نظر می آید اما به عنوان یک فرودگاه وضعیت غیر عادی دارد. باند فرود در این فرودگاه بسیار کوتاه است و از این رو یک هواپیمای 737 نمی تواند از روی آن پرواز کند. بیشتر هواپیماهایی که از روی این باند به هوا بلند می شوند هواپیماهای کوچک و توربو هستند. به دلیل کوتاه بودن باند و صخره هایی که در پایان فرودگاه به درون آب غلطیده اند، هیچ جای خطایی برای خلبان وجود ندارد. فرودگاه پارو، بوتان ارتفاعات هیمالیا دسترسی به باند فرود پارو در بوتان را به اندازه ای نفس گیر می کند که هر خلبانی کفایت لازم برای فرود در این باند را به دست نمی آورد. با این همه وجود فناوری های آموزشی و شبیه ساز سه بعدی که می توانند شرایط پرواز در چنین فرودگاه هایی را فضاسازی کنند، می توانند از بار فشار عصبی خلبانان بکاهند. باند فرود ماتکان، لسوتو یافتن زمینهای مسطح در لسوتو، این امپراتوری کوهستانی در آفریقای جنوبی بسیار دشوار است، از این رو باند فرودی در ارتفاع دو هزار و 286 متری در ماتکان از ارتفاع کاملا قابل تشخیص خواهد بود. مسافرانی که تجربه پرواز از این باند را دارند، در واقع از صخره ای به ارتفاع 610 متر به میان هوا شیرجه می زنند. در واقع به دلیل کوتاه بودن طول این باند خلبانان باید تا بخشهای پایانی صخره هواپیما را رانده و سپس از انتهای آن پرواز را آغاز کنند. فرودگاه والبارد، نروژ این فرودگاه در جزیره والبارد شمالی ترین فرودگاه تجاری در جهان است که از دشواری های اقلیمی ویژه زندگی بر فراز مدار قطبی برخوردار است. این فرودگاه در میان نروژ و قطب شمال قرار دارد و اکثر بازدیدکنندگان در طول روز و از اسلو یا ترامس به این منطقه پرواز می کنند. فرددگاه کورچول، فرانسه این فرودگاه در ارتفاع دو هزار و 800 متری بالاتر از سطح دریا باندی کوهستانی است که در صحنه ای از یکی از فیلمهای مشهور "جیمز باند" مورد استفاده قرار گرفته است. این باند بسیار کوتاه در میان کوهستان بنا شده است، و این به معنی وجود برف، باد و شرایط نامناسب هوایی است. خلبان بر روی این باند تنها یک فرصت برای پرواز خواهد داشت که در صورت از دست دادن، تمامی فرصتهای زندگیش را از دست می دهد. فرودگاه بارا، اسکاتلند در این فرودگاه علاوه بر کنترل شرایط آب و هوایی و گزارشهای استاندارد پرواز، باید پدیده ای دیگر نیز همواره تحت کنترل قرار داشته باشد: جزر و مد! این فرودگاه شاید تنها نمونه ای در جهان باشد که در آن پروازهای تجاری در کنار ساحل انجام می گیرند. یکی از باندهای پرواز این فرودگاه در زمانی که مد آب در بالاترین حد خود قرار دارد کاملا در زیر آب فرو رفته و غیر قابل استفاده می شود.خطرناک ترین فرودگاه های جهان+عکس
به گزارش مشرق به نقل از مهر، فرودگاه در ذهن همه مکانی را مجسم می کند که از امنیت، استحکام و همواری بالایی برخوردار است که شرایط جوی کمترین تاثیر را بر روی تاسیسات داخلی آن دارد.







از امکنات این گوشی میتوان به یک پردازشگر 1 گیگاهرتزی اشاره کرد. اگرچه صفحه نمایش این گوشی 3 اینچ بیشتر نیست اما این کمبود را با یک صفحه کیبورد جبران کرده است. همچنین به افرادی که به دوربین گوشی خود اهمیت زیادی می دهند باید بگوییم که این گوشی دارای یک دوربین 5مگاپیکسل بسیار خوب است. لازم به ذکر است این گوشی میتواند تا4 ساعت در حالت مکالمه و 340 ساعت در حالت بدون کار شارژ نگه دارد.شما میتوانید این گوشی را در بازار ایران به قیمت 280 هزار تومان خریداری کنید.
لازم به ذکر است که در این گوشی از صفحه نمایش های باکیفیت AMOLED استفاده شده است.این گوشی از باتری بهتری نسبت سونی اریکسون دارد.شما میتوانید 11 ساعت مکالمه کنید و 640 ساعت نیز در حالت بدون کار شارژ نگه میدارد.شما میتوانید با پرداخت مبلغی در حدود 320 هزار تومان این گوشی را خریداری کنید.



به گزارش گروه خواندنی های مشرق به نقل از مهر، دوربینهای دیجیتال پیوسته در حال تکاملند. حسگرهای آنها بزرگتر میشود، مگاپیکسل آنها افزایش پیدا میکند و به این شکل تصاویری که تولید میکنند از کیفیت بالاتری بهره خواهند برد. با این همه پیشرفت فناوری میتواند استثناهایی را نیز در دوربینها به وجود آورد، مشابه آنچه در دوربینهای زیر میبینید: چشماندازی به وسعت جهان در صورتی که عکاس بخواهد تصویری پانوراما را به صورت دیجیتال خلق کند معمولا با استفاده از برنامههای فتوشاپ از تکنیک چسباندن تصاویر به یکدیگر استفاده میکند. با این همه دوربین Seitz 16X7 برای ثبت تصاویر زیبای پانوراما در کسری از ثانیه تولید شده است. در هر تصویر بیش از 160 میلیون پیکسل جمع میشوند از این رو تمامی تصاویر به ثبت رسیده توسط دوربین به اندازهای قوی و واضح هستند که در ایجاد تصویر نهایی قابل استفاده باشند. از این رو Seitz 16X7 برای تصویربرداری از مناظر و آثار معماری و شهری دوربینی کاملا مناسب به شمار میرود. عکاسی و تصویربرداری سه بعدی به تازگی بیشتر فیلمها، تلویزیونها و بازیهای ویدیویی به بعد سوم قدم گذاشتهاند. اکنون عکسها نیز میتوانند خود را وارد این قلمرو کنند. دوربین FPR 3D W3 اولین دوربین عکاسی و تصویربرداری در جهان است که فیلمها و عکسهای سه بعدی با کیفیت بسیار بالا به ثبت میرساند. استفاده از این دوربین به شکلی شگفت انگیز ساده است، تنها باید کلید شاتر را فشار داد تا جهان اطراف را در چارچوبی سه بعدی مشاهده کرده و به ثبت رساند. این دوربین همچنین از ویژگی جالب توجه دیگری برخوردار است، کاربر میتواند از یک سوژه در دو زاویه مختلف عکاسی کند سپس دوربین خود این تصاویر را ترکیب کرده و تصویری سه بعدی را از آن ارائه میکند. دوربینی به ارزش تاریخ شاید در نگاه اول به نظر نیاید اما دوربینی که تصویر آن را در پایین مشاهده میکنید گران قیمت ترین دوربین جهان است. پس در صورتی که تا به حال ارزش بالای دوربین را با میزان تکنولوژیهای به کار گرفته شده در آن برابر میدانستید تفکر خود را تغییر دهید. این دوربین Leica سری صفر که در سال 1923 ساخته شده است به دلیل اهمیت تاریخی و وضعیت نمادیناش قیمتی در حدود 1.74 میلیون دلار دارد. تنها 25 نمونه از این دوربین در جهان ساخته شده است و این دوربین هفتمین نمونه و تنها نمونهای است که به زبان آلمانی بر روی آن حکاکی شده است. دوربینی با مهندسی یک خودرو شرکت Leica همچنان در حال ساخت مرغوبترین دوربینهای عکاسی در جهان است و دوربین M9 Titanum نیز از این موضوع مستثنی نیست. این دوربین نتیجه همکاری شرکت Leica با طراح مشهور شرکت خودروسازی آئودی، "والتر دسیلوا" است. بدنه این دوربین از تیتانیومی به دقت مهندسی شده ساخته شده است و حاشیههای آن از چرمی پوشانده شده که معمولا در ساخت داخل برترین خودروهای آئودی به کار گرفته میشود. تنها 500 نمونه از این دوربین تولید شده که قیمت هر یک از آنها 30 هزار دلار یعنی در حدود 39 میلیون تومان است. دوربینی برای سفرهای فضایی ابعاد دوربین WFC3 برابر یک پیانوی کوچک است اما در صورتی که هدف عکاسی از دورافتادهترین نقاط جهان باشد به دوربینی با قدرت زوم خارقالعاده نیاز خواهد بود. WFC3 در واقع سومین نسخه از این دوربین است که طی ماموریت سال 2009 فضانوردان درون تلسکوپ هابل کار گذاشته شده است. این دوربین میتواند از سوژههای نجومی در طیفی گسترده از طول موجهای نوری عکاسی کند و از میدان دید بسیار وسیعی نیز برخوردار است. به این شکل دانشمندان میتوانند عمیقترین نقاط جهان هستی را مشاهده کنند. تصاویر به ثبت رسیده با این دوربین در عین کاربردهای علمی که دارد از زیبایی خارقالعاده ای نیز برخوردار است. وضوح شگفتانگیز در یک تک فریم بالا بودن مگاپیکسل یک دوربین دیجیتال معمولا دیگر زوایای عملکرد دوربینها را از دید پنهان میکند در حالی که حسگرها، لنزها و دیگر بخشهای دوربین نیز در خلق تصویری با وضوح بالا بسیار اهمیت دارند. با این همه برای عکاسان حرفهای عکاسی عکسهایی که قرار است بر روی بیلبوردها یا برگههای گلاسه مجلات چاپ شوند با استفاده از دوربینهای معمولی دیجیتال کفایت نمیکند. با این همه عکاسان حرفهای با افزودن ابزار دیجیتالی به پشت دوربینهای معمولی و غیردیجیتال میتوانند تک عکسهای بسیار خوبی را با بیشترین جزئیات ممکن به ثبت برسانند. در میان این ابزار Phase One IQ180 با قابلیت ثبت 80 میلیون پیکسل در جهان حرف اول را میزند. دوربینی به اندازه یک کف دست دوربین پنتاکس Q در حال حاضر کوچکترین دوربین عکاسی جهان است که از قابلیت تعویض لنز برخوردار است. ویژگی که به واسطه سیستم اتصالی Q که پنتاکس آن را ابداع کرده در این دوربین کوچک به وجود آمده است. حذف منظره یاب اپتیکال، جعبه آینه و حسگر AF این دوربین را به ابزاری بسیار سبک تبدیل کرده است. ریزترین دوربین تصویربرداری دوربین ویدیویی Medigus ریزترین دوربین تصویربرداری موجود است. این دوربین با استفاده از حسگر CMOS درونیاش تصاویر ویدیویی را با وضوح 45 هزار پیکسل به ثبت برساند. این دوربین با هدف استفاده در عملیات پزشکی و با استفاده از موادی ساخته شده که نمیتواند به بدن انسان آسیبی وارد آورد. با وجود این ویژگیهای تحسینبرانگیز، این دوربین به گونه ای ساخته شده تا پس از یکبار استفاده پزشکی بتوان آن را به دور انداخت تا نیاز به استریل کردن آن پس از هر بار استفاده از بین برود.








به گزارش مشرق به نقل از ایسنا، زنی با حضور در دادگاه خانواده ضمن ارائه درخواست طلاق، خطاب به قاضی، گفت: از دوران كودكی به خواندن علاقمند بودهام از دوران دبستان در سرودهای مدرسه شركت میكردم و خیلی از افراد خانوادهام در این زمینه مشوق من بودهاند. وی ادامه داد: زمانی كه به عقد همسرم درآمدم 24 سال سن داشتم و از همان ابتدا به او گفته بودم كه به خوانندگی علاقمند هستم و دوست دارم فرصتی در این زمینه برایم فراهم شود تا از آن نهایت استفاده را ببرم. این زن جوان كه 28 سال سن داشت، خاطرنشان كرد: اوایل خواهان جدایی از همسرم نبودم فقط تقاضای گرفتن مهریهام را داشتم، اما همسرم از پرداختن حق و حقوقم خودداری كرد و من به ناچار برای دریافت مهریهام، درخواست طلاق را به دادگاه ارائه كردم تا بتوانم به آروزهایم دست پیدا كنم. شوهر این زن كه 32 سال سن داشت در ادامه گفت: غیرت من اجازه نمیدهد مهریه همسرم را پرداخت كنم كه او بتواند با پول آنها در مسابقه موسیقی یك شبكهی ماهوارهای شركت كند، من به همسرم علاقمند هستم و نمیخواهم او وارد منجلابی شود كه خودش از آن بیخبر است. وی افزود: همسرم صدای خوبی دارد اما من نمیتوانم همانند دیگر مردان به او اجازه دهم تا در برنامهی موسیقی یك شبكه ماهوارهای شركت كند، حتی حاضرم به دلیل نپرداختن مهریه راهی زندان شوم اما همسرم وارد این عرصه نشود. زن جوان در پاسخ به پرسش قاضی دادگاه مبنی بر اینكه آیا شركت در چنین مسابقهای ارزش از بین بردن زندگی زناشویی را دارد؟ عنوان كرد: یكی از بزرگترین آرزوهای من شركت در این مسابقه است حتی اگر نتوانم، برنده آن باشم، حتی از همسرم خواستم در این سفر مرا همراهی كند تا دیگر نگرانی در میان نباشد اما او این حرف مرا نیز قبول نمیكند. مرد جوان در ادامه اظهاركرد: همسر به دلیل اینكه ظاهری زیبا دارد اگر وارد آن مسابقه شود محال است به كشورش بازگردد، ایرانی بودن من قبول نمیكند كه به همسرم اجازه چنین كاری را بدهم. قاضی دادگاه بعد از شنیدن اظهارات طرفین حكمی مبنی بر طلاق صادر نكرد و ادامه رسیدگی به پرونده را به جلسهی آینده موكول كرد.
دلم هوای بودنت را میکند
گرفتن دستانت و رقصیدن زیر نور ماه
همه ی دلتنگی های دنیا وقتی سراغت می آد که یه شبِ پاییزی ، زیرِ سقفِ آسمونِ پر ستاره ی شمال ، یه قلم برداری و بنویسی ؛ از بارونی که داره نم نم می آد ، از صدای بوقِ ماشین عروسی که چندتا خونه بیشتر فاصله شون نیست و فکرشم نمیکنن که اینجا یه کسی داره از اونا مینویسه. خوش به حالشون،چقدر الکی خوشن! مینویسی از دلتنگی ای که ازت جدا نمیشه،که هر چند داره عادتت میشه اما هنوزم هر لحظه ش واست تازگی داره. دلتنگی ای که فقط تو میفهمیش نه هیچ کسِ دیگه.یار و یاورِ همیشگیت! از "مهربونی" مینویسی که شاید اونم الان دستاتو کم داره! اونم الان صدای نفس هاتو کم داره! درست مثه تو! ... بارون بند اومد ، دیگه خبری از صدای بوق و کف و سوت نیست! همه جا ساکته ، اما دلتنگی ِ تو همچنان ادامه داره...! مهربونم ، نگی به یادت نبودم! تو همیشه دعوتی ، راس ِ ساعتِ دلتنگی...! پ.ن ~~~ ۲۵/۶/۹۰ 
دلم می خواهد گریه کنم. فکرم به جایی نمی رسد ، خسته از نتیجه هایم. تلاشی نمی کنم برای رسیدن به هدف هایم، اما نتیجه هم می خواهم!! چقدر پشیمانی بد است وقتی می توانستم پیروز باشم. آدم شکست خورده ای هستم که نمی توانم سرم را بالا بگیرم. پیشرفت معنای وارونه دارد برایم. کاش زمان را از دست نمی دادم، قدر ثانیه ها را می دانستم. من که هدف ، انگیزه، پشتیبان همه را داشتم، چرا تلاش نکردم؟ خدایا تنها تویی که می توانی باز با محبتت تمام قصه ی مرا زیبا کنی.. اما خدایا شاید که تو نیز از این همه لطف خسته ای ، اما حق با توست من تلاشی برای آرمان هایم نکردم. اما خدایا تو خدایی ، تو معنای محبتی... نگذار حسرت در دلم بماند، دستم را بگیر که جز تو کسی نمی تواند دستم را بگیرد... نگذار حس پشیمانی همیشه با من بماند...
آواز قصه هایم، آغاز غم هاست...........
می خواهم نویسم قصه ی کودکان تنگ دست و فقیر، آنهایی
که هستند در این دنیا به مانند اسیر.
از کودکانی که چشم انتظار فردایند، برای آمدن روزهای خوب بی تابند.
کودکانی که از شروع مدارس و اعیاد واهمه دارند،آنان که امیدی به آسمان ندارند.
نمی دانم چگونه دلتنگی، از برای شما را فریاد زنم.
فریاد زنم که بی تابم، من مات و مبهوت، بیزارم خدایا .
دوست دارم، شعله ی اتاقم را در سرماخاموش کنم.
تا که به سردی خانه هایتان شود در زمستان خدا.
اما من .....
نمی توانم درک حس مادرهایتان را به وقت نداشتن شامی مجلل کنم.
اما دستان پینه بسته پدرهایتان را دیدم. زیبا بود...
میخواهم بدانم سقف آرزوهایتان را، چگونه تحمل می کنید این همه رنج را؟
ما آدمیان سرخوش، شب ها شاکی از خدا سر بر روی تخت می گذاریم.
و به چیدن آرزوهایمان فکر می کنیم.
غافل از کودکی که امشب چشم را با اشک به خواب هدیه کرد.
دلیل خنده های فراوانتان را نمی دانم، شاید که خنده هایتان درد آور است.
شنیدم آرزوی کودکی ، که ای کاش کسی مهمان شام ما شود، شاید
که سفره ی خالیمان زیبا شود.
کودک غافل از گوش پدر، شب را بخوابید.
اما آن شب پدر با همان دستان ، رو به آسمان تا به صبح نالید.
سرد وسرد می گذرد زندگی، نمی دانم کی تمام میشود خستگی.
می دانم که بهار فصلتان ، شب های بارانیست، اما باور کنید دنیای ما زیبا نیست.
آواز قصه هایم، آغاز غم هاست، هر چند نگاهم به فرداست...........
دلم گرفته است یک دنیا نمی دانم چرا؟ نمی دانم چرا با وجود خوشی ها، در تنهایی پر از غمم؟ نمی دانم چرا خسته از دنیایم... نمی دانم چرا باید به سمت جلو رفت.. چرا نمی توان خندید، چرا غمگین اسیر دنیایم؟ کاری از دست کسی بر نمی آید ، دل گیرم... انگار که عمر دلم تمام شده ، قلم درگیر غم شده... کاش می شد، کسی جای من در این دنیا ، نقش مرا بازی کند... خسته از نقش تکراری این سریالم... آه از خوشی های ناخوش، آه از خستگی های تمام نشدنی.... نویسنده:hossein h&S
به نام او که حق است چرا نباید دل گیر باشم... چرانباید دل گیر باشم، وقتی تمام آرزو، تمام دل خوشیم ، نا خوش و دل گیر است؟ چرا دل گیر نباشم وقتی که گذشته ی پر اشتباهم گل همیشه بهارم را پژمرده کرده است؟ چرا نباید غمگین باشم، وقتی که تمام غم های من روی سرش آوار است؟ چرا افسرده خاطر نباشم، وقتی تمام هستی من ز من آزرده خاطر است؟ چرا نباید فریاد زنم وقتی او در برابر بدی هایم سکوت می کند؟ چرا پریشان نباشم ، وقتی او زکار من پریشان و گریان است؟ چرا نباید ناراحت باشم، وقتی در اوج ناراحتی هایش به دنبال خنده ی من است؟ اما من در مقابل فقط اشتباه می کنم... چرا نباید دل گیر باشم؟ دل گیرم ، آرامم نمی گیرد خسته ام از گذشته ها... کسی هم که می خواهد تمام زندگیش را برایم بگذارد. پریشانش می کنم خسته از دنیایش می کنم. ای کاش می توانستم در برابر سکوتش فریاد زنم ، درد کرده ی خویش را درمان کنم. دل تنگی هایم را خفه کنم ، که صدایش گوشش را به درد نیاورد. غم هایم را پنهان می کنم، تا که دلش برایم نلرزد. اما بدان تمام زندگیم برای توست.......
دلتنگت هستم هر روز، نمی دانم چرا پریشانم دور از تو. نگاهت که دور می شود زنگاهم، قدم هایم سنگین برداشته می شود. تمام دلتنگی های دنیا موقع ی خداحافطی ، حس می کنم. برایم بت شده ای حتی یک لحظه دنیایم را بی تو فرض نمی کنم. دیوانه که عشق مرا دید ، عاقل شد. گواه جنون من شد. دنیا را با تمام زیبایی هایش ، فدای یک نگاهت می کنم، بیزارم زدنیا. قلم را برایت می چرخانم تا که در لحظات ثبت شود که چقدر دوست دارم. نویسنده: hossein h&s
با تو تمام گناهان را به جان می خرم. پیشیمانی چیست او را از یاد می برم. گناه با تو بودن ، زیباترین پاداش من است. از چشمان تو عزیز جانم نمی شود گذشت، گناه را می پذیرم از تو نمی شود گذشت. گناه نگاه مرا نیز خدا نمی نویسد، می داند که بی تو آخرت من نیز می ریزد. می خواهم اگر که دنیا به عمرم اجازه نداد که زیر یک سقف باشیم خاطره با تو بودن را با تمام وجودم همیشه یاد کنم. پیشمانی نیست با تو بودن، تمام آرزویم تویی پیشمانی نیست. آتش جانم ، اتش جهنم را می بلعد ، گناه با تو را به جان می خرم. هر چند خدا گناهم را نمی نویسد، عاشق عاشقی بنده اش هست. گناهت را با جان می خرم....
زیبای من قصه های بد من با تو تمامند و خوشی ها نا تمام. غم که یار هرشبم بود را از یاد برده ام. گاهی اوقات فکر می کنم که خوابم. گل مریم تو آرامش شب های منی، قصه خوان وقت خواب منی. صدای خنده ات فکر دنیا را زهوشم می برد، فرشته های آسمان نیز ز خنده هایت خنده می گیرند. امید زندگی بعد از خدا تویی، من پر از امیدم. هزاران ردیف و قافیه نوشت از تو کم است، اما چه کنم از تو نوشتن سخت است. من دیگر خم نیستم ز کار و غم دنیا ، تا تو کنارمی راست قامتم در برابر تمام سختی ها. خدایا گل زندگی مرا پژمرده نکن چرا که زندگیم بست است به زندگیش. گلم تو نیز تنهایم نگذار چرا که من بی تو هیچم........ hossein h&S
چرا وقتی شمعی نیست کبریت را به پروانه نشان می دهید؟ چرا وقتی علاقه ای نیست کسی را درگیر دروغ می کنید؟ چرا وقتی بهار است، یادی از پاییز می کنید؟ چرا وقتی علاقه در میان نیست، تقدیر را بهانه می کنید؟ چرا وقتی بادی نیست، بادبادک را در آسمان رها می کنید؟ چرا وقتی آرام است، فریادی دروغ از عشق سر می زنید؟ چرا وقتی او سرگرمی است، بی احساس می خوانیدش؟ چرا وقتی که او نبود خنیدیدید ، اما او که آمد گفتید چقدر غمگینید؟ چرا من خسته از دنیای سردم .خدایا پاک کن جهان سیاه مارا ز سیاهی ها تاکه چرا هایم سر به فلک نکشیده است.
باد که از سمت دستانت وزید کیسه های اعتمادم ته کشید تا که چشمانم نیاز گریه
کرد بغض سرد آمد امانم را برید فقر چشمت ، درد ناداری تو اعتمادی سست پشتم را خمید وای از این چشمان خشک سر
به زیر دورتر های پر از مه را ندید ... بی خبر از سقف اقبالم
شبی قطره های فقر و بدبختی چکید کاسه های حسرتم را پر نمود بارش دلواپسی های شدید در مسیر چشم من افتادنت درد تلخی بود ، از قسمت رسید ... حیف از آن عمری که دل
دیوانه وار پا به پای گفته هایت می دوید
نیجه نظر سنجی وبلاگ: شادی را بیشتر دوست دارید یا غم؟ من خودم غم شما چطور؟
غم
(55 رای)
| شادی | (92 رای) |
|---|
مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گل هایی. در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج می زند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد. تو چون دریا بی دریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بی کران مهربانی و صبری. من لطافت نسیم، سیپدی سپیده و صداقت آیینه را در تو می نگرم. مادرم! گلبرگ ها بر دستانت بوسه می زنند؛ دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛ و ملکوتیان بر تو درود می فرستند.
خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد. تو به راستی شکوه مندترین واژه شگرف آفرینشی...
۱۳۹۰/۳/۳
مادران روزتان مبارک
پ.ن ۲/۹۰
دلم گرفته به وسعتِ تمامِ دریاها و آسمان ها... دلم گرفته به تعدادِ تمامِ ستاره های کهکشانِ راهِ شیری... دلم گرفته به اندازه ی همه ی بغض های در گلو خفه شده... به اندازه ی همه ی خنده های تلخ... ... دلم گرفته به اندازه ی وسعتِ همه ی دلتنگی های عالم... شیشه ی قلبم آنقدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری می شکند! دلم می خواهد فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم که عمقِ دردم را در فریادم منعکس کند! فریادی در اوج ِ سکوت که همیشه برای خودم سَر داده ام... دلم به درد می آید ... وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم... کاش می شد پرواز کنم ... پروازی تا بی انتهای ابدیت... کاش می شد در هجومِ بی رحمانه ی درد خودم را پیدا کنم... نفرین به بودن وقتی با درد همراه است ! بغضِ کهنه ای گلویم را می فشارد ... یه گوشه ای پناه می برم... کاش این بار هم کسی اشک های مرا نبیند...! پ.ن ~~~> 11/89
اگر یک بار دیگر می زیستم... همه ی دوستانم را برای شام دعوت می کردم بدونِ اینکه نگرانِ لکه های چربیِ ریخته شده روی مبل باشم! اگر یک بار دیگر می زیستم... برای مادرم یک شاخه نه،بلکه یک سبد گلِ یاس(از همان ها که خیلی دوست دارد!)بدونِ دلیل هدیه می بردم! اگر یک بار دیگر می زیستم... سعی می کردم مهربان تر از قبل باشم تا بعضی نه،همه دوستم داشته باشند! اگر یک بار دیگر می زیستم... بیشتر از قبل به فکرِ جیبِ پدر بودم تا آخرِ ماه کم نیاورد! اگر یک بار دیگر می زیستم... تمامِ تلاشم را برای خنداندنِ بچه ها به کار می گرفتم تا جایی که،وقتی به کودکی اخم میکنم فقط لبخند تحویلم دهد! اگر یک بار دیگر می زیستم... کمتر خواهرِ کوچکم را اذیت می کردم تا وقتی چیزی از او میخواهم بی چون و چرا قبول کند! اگر یک بار دیگر می زیستم... اجازه نمیدادم ناراحتی های کوچک به سادگی در دلم لانه کنند و به کینه تبدیل شوند! اگر یک بار دیگر می زیستم... "دوستت دارم"ها و "مرا ببخشید"های بیشتری خرجِ رفاقت هایم میکردم،تا به سادگیِ یک سوءِ تفاهمِ کوچک از بین نرود! اگر یک بار دیگر می زیستم... شاید بیشتر بندگی می کردم... شاید زندگی می کردم...! پ.ن ~~~> 24/12/89
هیچ نوشدارویی شگفت تر از عشق نیست...
نوش داروی عشق در دستانِ اوست...
او که نامش خداوند است...
من!
برای هر که نویسم...
به تو می رسد آخر!...
پروردگارا!
چه آرامشِ بهشت گونه ای دارند...
لحظه هایی که سرشارند از تو...
خدایا!
تو پناهِ منی وقتی راهها
با همه وسعتشان تنگ می شوند...
این دم ِ مستی ساز توست...
که تا واحه های بی نشان عشقم می رساند...
ای لطیف ترین آرامشِ هستی...
تکرارِ نامِ مقدست
بی قراریِ وجودم را به آرامشی بهشتی بدل می کند...
یا الرحم الراحمین...
"
مرداب، بوسه بر لبهای نیلوفر می زند چرا که می داند نیلوفر، تنها شریک بی
کسی اوست و با تمامی زیبایی هایش، هر لحظه قصه ی عشق را در گوش مرداب،
زمزمه می کند و مرداب اگر هنوز زنده است، امیدش به نیلوفر است... تو مرداب نیستی ! دریایی ... و من حتی سزاوار نبودم که نیلوفرت باشم . من ماهی کوچکی بودم در اعماق دل دریاییت و دریا، کی خبر از دل ماهی کوچکی
آخرین پست ها