خدایا دلم مثل زمستونت سرده برگ درختای دلم ریخته ، آسمونش که معلوم نیست شب و

روزش ،اشک هایی که مثل بارون می ریزم درونش، غم هایی که مثل خار هست روی زمینش

امید هایی که مثل میو های درخت دلم هیچ موقع ثمر نداد.

خدایا از اشکت که به من دادی نوشتم ، نوشتم صدها بار که سرزمین
 عشق آتش نمی گیرد اما خدایا اشک ها هم دیگه پاسخ گوی غم
وبغضم نیست خدایا سر زمین عشق آتش گرفت.سر زمینی که چند سال توی دلم
سردیشو، گرمیشو ، تحمل کردم . خدایا خودت گفتی که هرکاری کنی به خودت
بر میگرده خدا مگه من همه کار نکردم نزاشتم که به جز کسی که دوسش دارم به سر
زمینم بیاد اما خدا چرا الان اینه جوابم.
خدایا کفر نمی  گم دارم از آدمات می گم که آدمارو محکوم می کنن به باوفایی
دوست داشتنا رو زود فراموش می کنن.
خدایا با رفتنشم نزاشتم سرزمینم آتش بگیرد اما مثل این که سرزمینی که دارم عاشق نداره،
رفته آره خوب خدا به همراش.
خدایا من از آدما گله ندارم خصلتشونه اینه ، ا زتو خدا گله دارم که چرا
به من خوب بودن رو یاد دادی چرا باید فکرکردن برای من باشه ای کاش قلبی نداشتم مثل رباط بودم  که
معنی احساس رو نفهم ا ی کاش مثل بقیه رد شدن رو یاد می گرفتم خدا این جا با وفایی خنده داره
چرا کاری کردی بهم بخندن، مگه چقدر عمر دارم که همه لحظه هام غمن.
خدا این جا قول و قرار معنا نداره قول 18 میدن اما از 16 رد نمیشه که چیز دیگه میشه.
مثل پروانه که به دور شمع می گرده مثل بادی که به دنبال یار می گرده انجام دادم اما مثل این که مثل کسی میشم که به دنبال عشقش میره اما آخر تنها میشه.
بیستون از تو هم گلایه دارم بیستون چرا فرهاد تیشه به قلبت زد واسه شیرین اما چیزی نگفتی، شکایت دارم که چرا با این که میدونستی شیرین معشوق فرهاد نیست چیزی نگفتی
چرا گذاشتی خودشو واسه هیچ وپوچ بکشه هر چند هیچ و پوچ عشق بود.

یا حسین تنها   


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 19 بهمن 1388

قسمتی از گفته های نریمان سرجامه شورانی با روزنامه کیهان

نریمان سرجامه شورانی مسئول تحلیل و بررسی سازمان دانشجویی با اشاره به مهمترین دستاوردهای انقلاب می گوید: «مردمی كه قبلا دستورپذیر بودند از موقعیت بازیچه قرارگرفتن خارج و به بازی گردانی رسیدند. در شرایط فعلی آن قدر سطح آگاهی مردم ما بالا رفته كه هر یك قادر به تحلیل مسائل پیرامون خود هستند. در عرصه فرهنگی توانستیم روحیه خودباوری را احیا كنیم. روی پای خود ایستادن باور هر یك از هموطنان ما است. شركت 30میلیونی مردم در انتخابات اخیر نشان داد كه مشاركت مردم نه تنها كمرنگ نشده، بلكه پایان ناپذیر است.
در عرصه نظامی یك زمانی وابسته كامل به مستشاران خارجی بودیم، اما الان دانشمندان جوان حافظ مواضع ما هستند. اتفاقاً پیروزی انقلاب دكترین نظامی جهان را به هم ریخت. هیچ كس فكر نمی كرد با كمترین امكانات نظامی در 8سال دفاع مقدس پیروز میدان باشیم. امروز دیگر هیچ كس از قدرت آمریكا نمی ترسد.»
وی ادامه می دهد: «كسی كه در یك نعمتی غرق است، قدر نمی داند. ما با طرح نظریه ولایت فقیه به اندیشه پوچ سكولاریسم پشت كردیم. شعار نه شرقی و نه غربی، استقلال طلبی این انقلاب را به جهانیان اعلام كرد. آیا این ها تحولات عظیمی برای یك ملت نبوده است؟»
سرجامه شورانی به ضعف جبهه نرم افزاری در قشر دانشگاهی اشاره كرده و می گوید: «ما هنوز هم معتقدیم كه اگر تحول عظیم تر و تولد دستاوردهای جدید می خواهیم باید در جبهه نرم افزاری قدرتمندانه وارد شویم و خودمان را بیش از پیش به دانش روز مجهز كرده تا خالق عرصه های جدیدی به نام ایران و به نام انقلاب اسلامی در دنیای علم باشیم.»
هنوز هم آرمان خواه هستیم
نریمان سرجامه شورانی كه خود در جایگاه پدری هم راهنمای فرزندانش و هم راهنمای دانشجویان اطرافش است، ضمن اشاره به مطالب بالا به خاطرات دانشجویی خود گریز زده و می گوید: «قبل انقلاب یادم هست كه یكی از همكلاسی هایم از استاد پرسید: دلیل عقب ماندگی ما چیست؟ او هم كه یكی از طرفداران پروپاقرص نظریه های غربی بود، چندین بار تكرار كرد: اسلام!!! فضای قبل از انقلاب نسبت به دین و تفكر معنوی این گونه بود. بعد از پیروزی انقلاب پیش روی جوان ها افق های تفكر اسلامی و معنوی گشوده شد. آنها به این درك رسیدند كه تفكرات اسلامی نه تنها بازدارنده نیست، بلكه تعالی بخش است. ایجاد انگیزه برای تلاش و رشد در سایه چنین تفكری شكل می گیرد. الان دختر خود من كه دانش آموز است در وبلاگش برخی یادداشت ها و تحلیل هایی دارد. باور بفرمایید خط دهی فكری اش هم از خودش است، هرگز یاد ندارم چیزی را به فرزندانم دیكته كرده باشم. فقط گه گاهی می آید و می پرسد: آیا این چیزی كه نوشتم، به نظر شما با تفكر انقلابی و معنوی مغایرتی دارد یا نه؟ همین.»
وی با تأكید بر این مسئله كه اتفاقا جوان ها به سطح آگاهی خوبی رسیده اند، می گوید؛ «از طیف دانشگاهی طی چند روز 200 هزارنفر برای رفتن به غزه ثبت نام كردند. آیا این رقم خودگویای آگاهی بالای این نسل نیست؟ لطفاً تحلیل گران بدبین نباشند، اما بی برنامه هم میدان را رها نكنیم. من معتقدم ما نیروهای جوان و انقلابی بسیاری داریم و چون افراد زیاد و كار گسترده است، چینش همه این ها كنار هم كار دشواری به نظر می رسد. ما به بچه ها فرصت آزمون و خطا و پرسشگری می دهیم. بعضا یك نفر هم انتقادش را به نحو نادرستی ابراز كند، ما باز هم حوصله و سعه صدر داریم. چه اشكال دارد كه یكی از فرزندان من یكجایی اشتباه كند و بعد راهنمایی شده و
تجربه اندوزی داشته باشد؟ حساب این ها از آن هایی كه خارج از قانون و نظام ضربه می زنند، جداست.» جامه شورانی با اشاره به این تكلیف كه هیچ كس نباید فكر كند كه اگر من نباشم، اتفاقی نمی افتد، می گوید: «همه باید وارد صحنه آگاهی دهی و بصیرت شوند. از فرزند من كه در وبلاگش یادداشت می نویسد تا استاد دانشگاه كه سركلاس درس تدریس می كند، همه سرباز این میدان هستند. تبیین حقایق برای نسل چهارمی ها كار بسیار دشواری است.»


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 16 دی 1388  11:07 ق.ظ
نوع مطلب: (تالار عشق ،) توسط: حسین h & s

به نام آن که امید بخش تمام نا امیدان است به نام خدا

((ای کاش به زمانی بر می گشتم که شکستن نوک مدادم تنها غمم بود))

می خوام کوه رو به اون سختی آب کنم ، می خوام آب دریا رو تا خاک ببرم، می خوام جنگل سبز رو سرد وزرد کنم  می خوام از غم بگم .

غم؛ واژه ی دوحرفی که هزاران درد توش جا میشه غم  ظرف پر نشدنی.

نمی خوام از غم عشق از شکست عشق بگم ، نه از غم گذر ثانیه، نه می خوام از غم آرزوهای بزرگ کودک بگم ، می خوام آرزوهای بزرگی کودکی رو که وقتی بچه است رو بگم، می خوام از آرزو بگم می خوام که با  خوندنش شکر گزار باشین.

بچه ای که تازه صحبت کردن و یاد می گیره بچه ای که تازه با کتاب آشنا میشه ؛ مفهوم آرزو رو می فهمه و با نگاه به تلویزیون آرزوهاشو شکل میده امیداشو می چینه، به مادرش امید آرزو ، امید و فکراشو میگه و وقتی میره مادرش یه گوشه کز و بغض می کنه ، می دونه که نباید بشکونه بغضشو و می دونه آرزوهای پسر غم وعقده میشه.

و وقتی همون بچه کمی بزرگ میشه می فهمه قصه ی خوب شدنش که مادرش می گفت فقط واسه این بود که آرزوهاشو خراب نکنه و می دونه که چرخی که روشه تنها همسفرشه.

و همه آرزوهاش رو یک چرخ خلاصه میشه.

می دونی غم چیه ، غم واسه کیه ؛ واسه کسی که دویدن رو دست داره اما نمی تونه بدو ، غم؛ غم واسه کسی هست که  دوست داره ببینه اما نمی تونه.

غم واسه کسی هست که دوست داره صحبت کنه اما کسی نمی فهمه یا صداشو نمی شنون.

غم زیاده اما قلب ما واسه درکشون کمه.

این چند خط پائین هم از طرف دوستم به مادرش تقدیم می کنم:

مادر گلم، مادر پر معنی ترین واژه ی هستی ، بعضی وقتها که فکر می کنم به اومدنم به متولد شدنم که با اومدنم ندیدن رو به تو تقدیم کردم شرمنده میشم. وقتی دنیایی رو که دوست داشتی و آرزوهای زیادی رو به همراهش آلان تو چند کلمه به نام سیاهی خلاصه میشه شرمنده میشم، بابام میگه همیشه آرزوی دیدن پسرتو داشتی، شرمنده که داغ دیدنمو به دلت گذاشتم. می دونم تنها رنگ دنیای تو سیاه سخته دنیایی رو که تا اومدن من پر از رنگ بود الان فقط وفقط سیاهه.

مادرم غمم این قد زیاده که تو دل کسی جا نمی شه، از داغ بازی کردن باهات رو بگم یا وقتی که تو دبستان بودم همه بچه ها بعد از زنگ مدرسه مادرشون منتظر بود من فقط تنها ، همه روز اول با مادرشون اما من با بابام . مادرم از خاطره های که  تنها توی خونه خلاصه می شن بگم یا غم خواهر کوچیکم که بعضی موقع ها به چشات نگاه می کنه. مادرم قد من خوبه چرا از آبجی می پرسی نترس نمی ترشم لباسامم نمی خواد دست بکشی یا بو کنی تمیزن.


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 16 دی 1388
سه شنبه 15 دی 1388  01:59 ق.ظ
توسط: حسین h & s

عمار که بود؟

برای خواندن مقاله ادامه مطلب را کلیک کنید.


  • آخرین ویرایش:-
دوشنبه 14 دی 1388  02:30 ب.ظ
توسط: حسین h & s

به نام آن که آفرید اشک را تا سرزمین عش آتش نگیرد به نام خدا

این مطلب و پس از خوندن یک رمان نوشتم .

امشب خواب به چشمات نمی آد از اشک چشمات؛ امشب بغض هات مثل

 قلبت شکست ؛ اما کسی نمی فهمه

که چی امشب به تو می گذره ؛ امشب آسمون دلت گرفته است می دونم ،

گلوت، پر از حرفه نگفته است می دونم، امشب به چی به تو می گذره خدا

می دونه .

اونی که قلبت بود شکست ، امشب بغضت شکست حرفات تو گلوت مونده

اند و نمی گم اشکات پر از غمه .

از آسمون ، زمین، آب و نفس داری گلایه که چرا رفت عشقم یا همون هم

نفس.

امشب خاطراتت ردیف می شن رو ذهنت بد، خوب . اون همه خواستنا ، اون

محبت ها اما خاطره مثل نمک روی زخمه ببین عشقت پیش خدا رفته.

شانس تو دیگه عشقتم مثل فیلماست یکی میره یکی میمونه.

چرا چشمات به دره چیه منتظری یا این که بی خبری کسی که رفت نیست

برگشتنی، بمیرم واست چرا بغضت گرفته چیه باور نداری ف چیه سخته

خراب شدن آرزوها ی خوبت .

چیه چرا قطع شده اشک چشمات چرا ساکتی ؛ چرا بستست چشات ای

بابا تو هم  که رفتی! 


  • آخرین ویرایش:-
  • تعداد کل صفحات :44  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...