تبلیغات
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
 
درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : حسین h & s
نظرسنجی
شما با پدر مادرتون بیشتر رفیقین یا دوستاتون؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : حسین h & s

همه هستند و تو نیستی...

بودنشان برا ی خودشان .. زخم زبانشان مرا آتش زد...

اشکم را پتک کرده اند بر سر غرورم..

ای کاش قدم های رفتن را آهسته بر می داشتی....

هنوز گرمای دستانت را حس می کنم.. بوی دلتنگی می دهد...
Hossein H.s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


هیچ می دانید آخرین زنگ دنیا کی می خورد؟!

خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!

...
و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 دی 1392 :: نویسنده : حسین h & s

تیغ بر بازو.. خنجر بر دست....

غلافش را شکستم...

بگذار بتازد به تمام غم هایم..

آرامم می کند این حس ....

زخم هایش را دوست دارم...Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 دی 1392 :: نویسنده : حسین h & s
می دونم که خیلی دوسم داری...
اما شرمندت شدم وقتی که ازت پرسیدن کیو دوست داری ..
خجالت کشیدی منو با انگشت نشون بدی..
عب نداره عشقم..خودتو سرزنش نکن
من لیاقتشو نداشتم..Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 دی 1392 :: نویسنده : حسین h & s

 

دلم تو را می خواهد. کنار ساحلی که دریایش تو باشی.....

آغوشت را باز کن . سرم را بر روی شانه هایت بگذارم....

مرد بودنم را فراموش کن. پشتم را محکم بگیر....

دنیا و تمام حرفهایش را فراموش کن..

این جا من وتو بودن فقط معنا پیدا می کند...
...
چشمانم را می بندم. برایم قصه گو. صدایت را دوست دارم...

صدایی همچون اواج آرام دریا...

دنیا و دروغ هایش ، زخمی ام کرده اند....

نوازشم کن، مرهم تمام دردهایم...

شاید دیگران عشق مرا به تو ، سخره گیرند اما...

من یک جنگجویم...که برای آرمان هایم می جنگم...Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 دی 1392 :: نویسنده : حسین h & s
قانع نبودم.. خیانت کردم به کسی که دنیایش من بودم...
به طمع آینده ای بهتر...
حال به این باور رسیدم...
که خیانت کار همیشه تنها می ماند و هیچ گاه به آرامش نخواهد رسید..Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 دی 1392 :: نویسنده : حسین h & s
سر به سرم مگذارید.. حالش را ندارم...

سکوتم را نشکنید... حرف هایتان تکراری ست..

برای رفتن بهانه نتراشید.. عادت کرده ام ...

موجی از عاطفه بودم.. عاطفه هایم را سر بریدید..

هر بار قسم می خورم.. نمی شود احساس را کشت

جوانی ام را به پایتان ریختم... چه کسی همدم سالخوردگی من می شود.

بیزارم... از تمام دروغ های احساسیتان..Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 دی 1392 :: نویسنده : حسین h & s

دست به دست شد احساسم... در میان آدمها
سر درگمی هم عجب عالمی دارد ..
مرگ است هر ثانیه ...
برگرد... هیچ کس تو نمی شود ...
لبخندت می ارزد به تمام قهقه ها...
هیچ کس تو نمی شود...Hossein H.s




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 دی 1392 :: نویسنده : حسین h & s
حسادتم می شود ... دستت را تکان نده برای دیگری...

تمام لبخند هایت را برای خودم می خواهم..

روز و شبت را می خواهم ..همه اش را...

حسادتم می شود...

سنجاق کرده ام تمام رویاهایم را به صدایت.
.
حسادتم می شود... کسی را صدا نزن... Hossein H.s




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : حسین h & s

آن دخترانی که آنهارا فاحشه نامیدند ، اولین بار به نام عشق در آغوش گرفته شدند.....hossein H.s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : حسین h & s

هنوز بـــــــــــــــــــاور ندارم تعبیر رویاهای دیروزم حال امروزم باشد.......

آنکه روزی دنیاش بودم امروز فراموش کرده باشد..

آن لحظه که بی تابش بودم دیگری را آغوش کرده باشد..

هنوز بـــــــــــــاور ندارم او سکوت کرده باشد.....Hossein H.S





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : حسین h & s

 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 مهر 1392 :: نویسنده : حسین h & s
می دانم..


دلت تنگ است می دانم... شور عشق داری می دانم...

آسمان آرزوهایت ایری شده اند....آشنایانت غریب شده اند...

در میان دروغ ها اسیر شده ای.... از دنیا فقط غم را چشیده ای ...

می دانم....





اما به دنبال دامنی برای سر گذاشتن نباش..
...
این روزها کسی دامنش را برای گریه به کسی قرض نمی دهد...

بغض را با تمام خفگیش ، در آغوش آرزوهایت بگیر....

نویسنده: hossein H.S




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 بهمن 1391 :: نویسنده : صبا

برای تو می نویسم...دلتنگی ای که دست از سر ِ دلم بر نمی دارد.دلتنگی ای که فاصله را نمی فهمد!نزدیکی اما دورِ ِ دور ِ دور...! تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است.تمام دنیا پر از دیوارهایی ست که پنجره ندارند...پر از کوچه هایی که همه ی آنها برای رهگذران عاشقی چون من به بن بست می رسند...

 

فکر کن پای این دیوارهای سرد و سنگین چه لیلی ها و چه مجنون ها که می میرند!خون بهای این دل های شکسته را چه کسی می دهد؟!

 

حال نشسته ام و برایت می نویسم...می دانی،نامه ها می مانند حتی وقتی برای همیشه پنهان باشند و کسی که باید،آن ها را نخواند!

 

قرار نیست این را هم بخوانی...قرار نیست بیقراری ام را بفهمی...قرار نیست بدانی که چند جای این نامه با اشک خیس شد و چند واژه را پنهان کرد...قرار نیست بفهمی که دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه درد بزرگی ست...قرار نیست بدانی چقدر دوستت دارم!و چه اندازه این دوست داشتن پیرم کرد...!

 

اما برایت این را می نویسم،برای روزی که تو هم دلتنگ باشی!دلتنگ کسی که عاشقانه دوستش داری...برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی و هزار قاصدک را بوسیده باشی!برای روزی که به هوای هر صدای پایی تا دم در دویده باشی و با بغضی سنگین دوباره در انتظارش نشسته باشی!برای شب هایی که در تمام فال های حافظ هم خبری از آمدنش نباشد و هزار بار پیراهنش را بوییده باشی...!

 

تو فکر می کنی آن روز چند سال خورشیدی دیگر است؟!

 

هنوز زود است...برای تو که از حال دلم غافلی زود است...نباید بفهمی که این روزها چقدر دلتنگم...نباید بفهمی که قدم هایم هر روز پیر و پیرتر می شوند...!و هر روز سایه ام ،کمرش خم و خم تر!این روزها برای گریستن دیگر باران را بهانه نمی کنم...برای بیقراری ام سراغ پنجره ها نمی روم...وقتی قاصدکی روی شانه ام می نشیند دیگر از تو خبری نمی گیرم،شابد نشانی ام را گم کرده ای...گیسوانم یک در میان سپید و سیاهند مثل روزهایی که یک در میان شاد و ناشاد میگذرند...!خیابان ها را که نگو!بی خبر از آنها می گذرم...نه تکان دستی...نه سلامی...مثل غریبه ای که او را هیچ کس نمی شناسد...!

 

هنوز هم استگاه ها را دوست دارم،نیمکت هایی که بوی تنهایی می دهند!هنوز هم انتظار را دوست دارم،هنوز هم زل می زنم به هر قطاری که می گذرد،به دست هایی که در هوا تکان می خورند و بوسه هایی که میان دود گم می شوند!خوش به حال قطارها،همیشه می رسند.اما من...هنوز نرسیده ام...!تمام زندگی ام فاصله بود...!

 

 

 

 

این نامه باشد برای روزی که یکی از این قطارها مرا هم با خودش برده باشد...چمدانی پر از نوشته جا می ماند برای تو،از مسافری که عمری عاشقت بود و هست...!

پ.ن~~~»۱۱/۹۱                                                                                                                              





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 دی 1391 :: نویسنده : حسین h & s

به نام هستی بخش

در خیال عشق

قلم بر دست چشم براه افکارم در بلاتکلیفی پا در هوایم.

برگ برگ احساس های زرد شده، تاب نسیمی را نیز ندارند.

زمستان در راه است، ای کاش تا بهار دیگر به خواب رفت.

نسیمی آمد و برگ ها ریختن ، درخت بی برگ سایه ندارد.

صدایی نمی رسد راه بسیار دور است، چشم فقط کوه بیند بیزارم از جدایی.

همدمم روشنایی ماه، روزها دلتنگ، فال می گیرم خوشم به این خط های امید حافظ.

آتش است این دلتنگی ، گرفته است جان را از تتنم.

آرزو ها بسیارند، همچو حباب از کف در رفته اند، ترس دارم از آن روز

که حباب هوا گیرد، ابر سیاه آسمان را در برگیرد.

در برابر این اقیانوس قطره ای بیش نیسم، اما می دانم عشقی به پهنای آسمان دارم.

شعر از: حسینh&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 دی 1391 :: نویسنده : حسین h & s

به نام خالق

زمانه چقدر از جوان مردی دور شده است که از عزیز ترین ها

عمیق ترین زخم ها را می خوریم.

معشوقم دلش برایم تنگ نمی شود، به قطره اشک گوشه ی چشم نمی نگرد

که از اعماق دلتنگی فریادش می زند.

در پی عشق شب به راز و نیاز، سجاده ی خیس از اشک و خوش خیال.

بگذار از غم دان دلم غمی بیرون کشم، با قلم آهی سوی آسمان کشم.

با آرزوهای بی انتها درگیر احساس شدم، خط های عمر را با این احساس پر کرده ام.

دستانم پر است از احساس های سرد شده، دل با غم درگیر همدم شده.

عشق با من آن کرد که شمع با پروانه،قصه ی عشق نیست با هیچ دلی بیگانه.

قلم نوار فکر را می گیرد و احساس فکر را ایجاد می کند،عسق احساس را بر می انگیزد.

و آدمی عشق را.

خسته از آدمیان دروغ گویم و عشق های ساعتی.

جوانی ام بوی جوانی نمی دهد دیگر میخانه به من می ناب نمی دهد.

شعر از: حسین h&s 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 دی 1391 :: نویسنده : حسین h & s

به نام خالق

مرا با دنیا کاری نیست، دل خسته از تنهایی هایم.

از حقیقت بیمی ندارم ، خسته از نیش هایم.

صدای باران می شنوم، خسته از اشک هایم.

شب زنده دارم، قصه می خوانم.

هنگامی که قلم بر دست دارم، تمام دنیا خوابند.

حقیقت را از تک تک کلماتم یافتند.

از قصه هایم قصه ها بافتند.

نوشته هایم را خواندند، ازشادی به سرزمین غم شتافتند.

 

گفتم غم دل دارم، اشک را به سوی چشم تاختند.

گفتم که تشنه است، دریای دلم را بیابان ساختند.

می نویسم تا که مرهمی شوند برای زخم هایم.

می نویسم تا که زنده یاد شوند تمام خاطراتم.

شمع و پروانه افسانه است، خانه ی عشق ویرانه است.

از معادلات و اصطلاحات خسته ام، به دنبال چشمان

چشم به راه خسته ام.

در دنیایی که عشق تجارت است، او تنها در دلم

محکوم به حبس ابد است.

این قصه را حسین می خواند خوب گوش کنید .

دلم تنگ است برای لحظه های با او،

انتشار می دهد دل، غم را به هر سو.

این قصه را حسین می خواند خوب گوش کنید...

عشق را بدون او افسانه میداند.

نویسنده: hossein h&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به نام خالق............

آواز قصه هایم، آغاز غم هاست...........

می خواهم نویسم قصه ی کودکان تنگ دست و فقیر، آنهایی

که هستند در این دنیا به مانند اسیر.

از کودکانی که چشم انتظار فردایند، برای آمدن روزهای خوب بی تابند.

کودکانی که از شروع مدارس و اعیاد واهمه دارند،آنان که امیدی به آسمان ندارند.

نمی دانم چگونه دلتنگی، از برای شما را فریاد زنم.

فریاد زنم که بی تابم، من مات و مبهوت، بیزارم خدایا .

دوست دارم، شعله ی اتاقم را در سرماخاموش کنم.

تا که به سردی خانه هایتان شود در زمستان خدا.

اما من .....
 


نمی توانم درک حس مادرهایتان را به وقت نداشتن شامی مجلل کنم.

اما دستان پینه بسته پدرهایتان را دیدم. زیبا بود...

میخواهم بدانم سقف آرزوهایتان را، چگونه تحمل می کنید این همه رنج را؟

ما آدمیان سرخوش، شب ها شاکی از خدا سر بر روی تخت می گذاریم.

و به چیدن آرزوهایمان فکر می کنیم.

غافل از کودکی که امشب چشم را با اشک به خواب هدیه کرد.

دلیل خنده های فراوانتان را نمی دانم، شاید که خنده هایتان درد آور است.

شنیدم آرزوی کودکی ، که ای کاش کسی مهمان شام ما شود، شاید

که سفره ی خالیمان زیبا شود.

کودک غافل از گوش پدر، شب را بخوابید.

اما آن شب پدر با همان دستان ، رو به آسمان تا به صبح نالید.

سرد وسرد می گذرد زندگی، نمی دانم کی تمام میشود خستگی.

می دانم که بهار فصلتان ، شب های بارانیست، اما باور کنید دنیای ما زیبا نیست.

آواز قصه هایم، آغاز غم هاست، هر چند نگاهم به فرداست...........

نویسنده: hossein h&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 4 شهریور 1391 :: نویسنده : صبا

چشمانت را باز کردی و دنیا غرق نگاه زیبایت شد . زیبایی هایی دنیا از آمدن تو پیدا شد . روزها گذشت و چهره ی زیبایت در آسمان دلم آفتابی شد . دریای زندگی به داشتن مرواریدی مثل تو می نازد .

همه ی زیبایی های دنیا با آمدن تو ما آید و اینگونه زندگی با تو زیبا می شود . اینگونه چشمانم با دیدن یکی مثل تو عاشق می شود ...

 و امروز روز میلاد دوباره ی توست ، در این هوای ابری نیز خورشید در لابه لای ابرها به انتظار دیدن توست ...

 

کارت پستال تبریک تولد

 

و این لحظه قشنگترین ساعت دنیاست و این ماه درخشانترین ماه دنیاست که تو را درون تصویر نورانی اش می بیند . آمدی به دنیا و دنیا مات و مبهوت به تو می نگرد ... همه جا راسکوت فرا گرفته تا خدا صدای تو را بشنود .

 صدای دلنشین تو در لحظه ی شکفتنت ، عطر حضورت فراگرفته همه ی زمین را...

 

کارت پستال تبریک تولد

 

تو یک رویایی که حقیقت داشتنت معرکه است ، داشتن یکی مثل تو معجزه است .

امروز روز میلاد دوباره ی توست ومن خیلی خوشبختم از اینکه مال منی ... جز این احساسات چیزی در دلم نمانده ، این هدیه تا آخر عمرم در دلم می ماند که دوستم داری و قلبت این شعر عاشقانه را تا آخرش خوانده ...

امروز یک روز مقدس است که مدتها به انتظار آمدنش نشستم ...

عشق من منتظرم بیایی تا عاشقانه تو را در آغوش بگیرم و بفشارم تو را ... تا بگویم دوستت دارم و بگیرم دستانت را ... تا احساسم را به تو هدیه دهم و تبریک بگویم روز تولدت را ...         تولدت مبارک عشق من    





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 31 خرداد 1391 :: نویسنده : حسین h & s

خواستمت اما نشد،دلتنگت شدم آواره گشتم.

می خواهمت نمی شود از تو گذشت حتی به قیمت چروک روی دست.

دنیا تار است برایم خوشی های دنیا فدای دل تنگی هایت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 خرداد 1391 :: نویسنده : حسین h & s

بنام خالق

همه ی درها برویم بسته است، از پنجره دل تنگی ها نگاهت می کنم.

دلتنگم، با اشک می نویسم، چشمانم برای توست. رنگ دنیا را بی تو از چه سو

می خواهند این چشمان. بی تو تاریکی کافی است برایشان.

تو را می خواهم ، فقط تو.  چه باید کرد؟

دستانم لرزانند، دلهره ی تنهایی جانشان را گرفته است.

فردا را نمی خواهم ، چرا که فردا تو را در کنارم ندارم.

بی تو بودن یعنی از جا کندن قلب آرزها.

بی تو بودن یعنی ماهی بدون آب.

قصه خوان قصه من فردای نبود م اگر که دلتنگ شدی

به همان مهربانی هایت مرا ببخش که نیستم و آرامت کنم.

برای تو هرچه نویسم کم است..

نویسنده: hossein h&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 خرداد 1391 :: نویسنده : صبا

امروز صفحه ی خالیِ زندگی ام پُر شده بود ... دیگر از هیچ کس نمی ترسیدم.

گفتنی ها را حرف زدم ، کودکی ها را مُرور کردم ... و زمان فراموش شد.

کنارِ مهربانیِ تو ، مهربانیِ من هیچ بود ... همه چیز آرام بود حتی نَفس های من و تو ...

من حِس می کردم با تو و در کنارِ تو هستم،نه هزاران کیلومتر دورتر از تو!

امروز باز هم دلتنگی را تجربه کردم ... عادت همیشگی ام!

امروز خنده هایم بلند بود و قلبم پُر از شادی... انگار نه انگار رختخوابم خیسِ اشک بود!

کاش می شد هر لحظه با تو بود و با تو خندید ...

کاش زندگی دو صفحه داشت ... صفحه ی اول تو،صفحه ی دوم من...و هیچ کس خلوتِ صفحه ها را به هم نمی ریخت.

کاش زندگی فقط همین بود،فقط همین!

کاش می شد حرف ها را شست تا صادق می شدند،کاش می شد اعتماد را تزریق کرد!

کاش می شد فاصله ها را از بین برد تا یک شهر به یک قدم تبدیل می شد.

کاش می شد ... !

 

 

...

تمامِ خنده هایم را نذرِ برگشتنت کردم ، زود بیا ... 

پ.ن ~~~> ۲/۹۱





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : حسین h & s

به نام امید بخش ادمیان

   داستان نوشتن این متن این هست که این عکس  پایین و در گوشی دوستم مشاهده کردم

که مطلبی درون عکس بود به عنوان : از جوانیم گله دارم... که منم ادامه رو نوشتم.

....................................................................................................

از جوانیم گله دارم...

از جوانیم گله دارم ؛ با لبخندی از درد غم هایم را می پوشانم.

از جوانیم چیزی جز غم ندارم، قصه ی تنهایی را صد بار می خوانم.

در دنیایی که امید رویا می شود، جوانیم از دنیا چه می خواهد.

ابرو به غم خم، چشم به اشک نرم می شود.

درد به آسمان و فلک، امید زنگاه گم می شود.

از جوانیم گله دارم، آرزوهایم را در همان خیال جا می گذارم.

چرا کسی صدایم را نمی شنود، در این خلوتی شب کسی فریادم نمی زند.

در این سردی خیال،فکر زیاد و فعال

                    

از تمام اشک هایم ، از غم و درد هایم؛ از تمام لحظات تنهایی گله دارم.

از جوانیم گله دارم، نقاشی می کنم لبخند را بر لبانم.

خردمندی گفت: دلخوش باش جوان ، نگاه کن به آسمان

امیدت فردا باشد، بزرگ است آسمان.

می دانم آسمان بزرگ است اما ترس من از آن است که

 سرنوشت من همان قسمتی باشد که شما از آن یاد می کند.

اما چه کنم که انسانم و وسوسه ی فردا دارم، هرچند شاید که

فردا، فردا نیاید این دل ز روزها پروا ندارد.

بگذار گله را تمام کنم:

من آدمی ،هیچم و به هیچ چیز نخواهم رسید...





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دیدگاه های متفاوت وهابیون افراطی، سنت گرا و میانه رو در مورد شیعیان: شیعه در نگاه وهابیان

نویسنده: فؤاد ابراهیم

مترجم: مهدی بهرام شاهی

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 3 مهر 1390 :: نویسنده : نیلوفر


وقتی باد شالیزار را میرقصاند

دلم هوای بودنت را میکند

گرفتن دستانت و رقصیدن زیر نور ماه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب