درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

به نام خدایی که گاهی فراموشمان میشود

روزت مبارک لبت خندان عمرت طویل چگونه میگذرد ایام به کام

دوربینت را بردار ، رو در روی ائینه ، خندهایت را ثبت کن در لحظه

مشکل به دور من نیستم، خیالت آرام

خیالت آرام آنکه هر روز فدایت می شد فدایت شد، عمرش را برایت داد تنهایی را گرفت.

خیالت آرام آنکه لبانت را پر میکرد از خنده ، این روزها لبانش را میگیرد به دندان

روزت مبارک لبت خندان عمرت طویل چگونه میگذرد ایام به کام

دست به دعا برده ای وای چه خدایی، چه رازی چه نیازی چه احساس پاکی

تو طلب می کنی زندگی خوش و پر از شادی

من غرقم در غم تو، دروغ های احساسی

تو در پی فرار از من ، من هر روز پر از تو

من استرس و عرق پیشانی ، تو فراموشی و کلاهی بر سر

روزت مبارک لبت خندان عمرت طویل چگونه میگذرد ایام به کام

نفرین به تو ، نفرین به آن عکس ها.... نفرین به آن شکل و شمایل

نفرین به عکس هایی که در قاب نامحرمان جای گرفت

نفرین به جذب دیگران ، نفرین به قلبم که گرفت از هرزه گی هایت

نفرین به روزهایی که با تو به سر شد اما فراموش نشد

نفرین به حرف های قشنگ که در آمد از آب به دروغ

نفرین به دستهایت که پر بود از آرامش..

اما آخر رهایم کرد باحیله مرا زد از ریشه

نفرین به چشمان بزرگ به اشکهایت به لرزش دستانت..

روزت مبارک لبت خندان عمرت طویل چگونه میگذرد ایام به کام

بعد از من چگونه ای ... با دیگران هم این گونه ای ..

بعد از من چه کسی را در آغوش میکشی، ناله می کنی ، حرف های عاشقانه میزنی...

بعد از من چه کسی را می بویی، دنیایت را در میان لبانش می جویی

بعد از من چه بازویی را بالشت سر می کنی، تمام زندگیت را برای لحظه ای می دهی..

بعد از من چشم در چشم چه کسی دست بر قرآن میزنی، شهید را گواه می کنی..

میان قبرستان گناه می کنی...

بعد از من چه کسی با تو آسانسور احساس و لذت را میان

طبقات ترس و شهوت بالا و پائین می کند....

بعد از من چه کسی انگشت بر عسل شیرین، مسموم چشیدنت می شود..

روزت مبارک لبت خندان عمرت طویل چگونه میگذرد ایام به کام

عجب روزی است...

خوشا بحالت که احساست در میان مشتانت مچاله می شوند..

و خاموش می شود علاقه ها احساس ها و نفرت ها را جایگزین می کنی..

و عوض می شوی..

خدای ناکرده احساس نمی کنی زندگی کسی را به هم زدی...

خدای ناکرده دلت تنگ نمی شود برایش...

خدای ناکرده قسم ها ، قول ، قرار هایت را به یاد نمی آوری...

یادت رفته که می گفتی دنیا و آخرتم فقط تو...

زندگی و مشکلاتم فقط تو...

همه دنیا عوضی فقط تو..

روزت مبارک لبت خندان عمرت طویل چگونه میگذرد ایام به کام

ننوشتم که غرورت را جریحه دار کنم...

ننوشتم که خیانت در احساس را یاددآوری کنم...

ننوشتم که بگویم بدون مشکلی .. خوشی بیخیالی

ننوشتم که بگویم با مشکلات بد هم کنارت می ماندم...

ننوشتم که بگویم یک طرف قصه را می بینم

نوشتم که بگویم...

حالــــــــــــــــــــــــــم خرابــــــــــــــــــــــــــ اســــت بــــدون تــــــــــــو...

روزت مبارک لبت خندان عمرت طویل چگونه میگذرد ایام به کام







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 31 خرداد 1391 :: نویسنده : Hossein sj

خواستمت اما نشد،دلتنگت شدم آواره گشتم.

می خواهمت نمی شود از تو گذشت حتی به قیمت چروک روی دست.

دنیا تار است برایم خوشی های دنیا فدای دل تنگی هایت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 خرداد 1391 :: نویسنده : Hossein sj

بنام خالق

همه ی درها برویم بسته است، از پنجره دل تنگی ها نگاهت می کنم.

دلتنگم، با اشک می نویسم، چشمانم برای توست. رنگ دنیا را بی تو از چه سو

می خواهند این چشمان. بی تو تاریکی کافی است برایشان.

تو را می خواهم ، فقط تو.  چه باید کرد؟

دستانم لرزانند، دلهره ی تنهایی جانشان را گرفته است.

فردا را نمی خواهم ، چرا که فردا تو را در کنارم ندارم.

بی تو بودن یعنی از جا کندن قلب آرزها.

بی تو بودن یعنی ماهی بدون آب.

قصه خوان قصه من فردای نبود م اگر که دلتنگ شدی

به همان مهربانی هایت مرا ببخش که نیستم و آرامت کنم.

برای تو هرچه نویسم کم است..

نویسنده: hossein h&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 خرداد 1391 :: نویسنده : صبا

امروز صفحه ی خالیِ زندگی ام پُر شده بود ... دیگر از هیچ کس نمی ترسیدم.

گفتنی ها را حرف زدم ، کودکی ها را مُرور کردم ... و زمان فراموش شد.

کنارِ مهربانیِ تو ، مهربانیِ من هیچ بود ... همه چیز آرام بود حتی نَفس های من و تو ...

من حِس می کردم با تو و در کنارِ تو هستم،نه هزاران کیلومتر دورتر از تو!

امروز باز هم دلتنگی را تجربه کردم ... عادت همیشگی ام!

امروز خنده هایم بلند بود و قلبم پُر از شادی... انگار نه انگار رختخوابم خیسِ اشک بود!

کاش می شد هر لحظه با تو بود و با تو خندید ...

کاش زندگی دو صفحه داشت ... صفحه ی اول تو،صفحه ی دوم من...و هیچ کس خلوتِ صفحه ها را به هم نمی ریخت.

کاش زندگی فقط همین بود،فقط همین!

کاش می شد حرف ها را شست تا صادق می شدند،کاش می شد اعتماد را تزریق کرد!

کاش می شد فاصله ها را از بین برد تا یک شهر به یک قدم تبدیل می شد.

کاش می شد ... !

 

 

...

تمامِ خنده هایم را نذرِ برگشتنت کردم ، زود بیا ... 

پ.ن ~~~> ۲/۹۱





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 3 مهر 1390 :: نویسنده : نیلوفر


وقتی باد شالیزار را میرقصاند

دلم هوای بودنت را میکند

گرفتن دستانت و رقصیدن زیر نور ماه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 شهریور 1390 :: نویسنده : صبا

همه ی دلتنگی های دنیا وقتی سراغت می آد که یه شبِ پاییزی ، زیرِ سقفِ آسمونِ پر ستاره ی شمال ، یه قلم برداری و بنویسی ؛

 

از بارونی که داره نم نم می آد ، از صدای بوقِ ماشین عروسی که چندتا خونه بیشتر فاصله شون نیست و فکرشم نمیکنن که اینجا یه کسی داره از اونا مینویسه. خوش به حالشون،چقدر الکی خوشن!

 

مینویسی از دلتنگی ای که ازت جدا نمیشه،که هر چند داره عادتت میشه اما هنوزم هر لحظه ش واست تازگی داره.

 

دلتنگی ای که فقط تو میفهمیش نه هیچ کسِ دیگه.یار و یاورِ همیشگیت!

 

 

از "مهربونی" مینویسی که شاید اونم الان دستاتو کم داره! اونم الان صدای نفس هاتو کم داره! درست مثه تو!

...

بارون بند اومد ، دیگه خبری از صدای بوق و کف و سوت نیست! همه جا ساکته ، اما دلتنگی ِ تو همچنان ادامه داره...!

مهربونم ، نگی به یادت نبودم!

                        تو همیشه دعوتی ، راس ِ ساعتِ دلتنگی...!

 

پ.ن ~~~ ۲۵/۶/۹۰





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 شهریور 1390 :: نویسنده : Hossein sj

دلم می خواهد گریه کنم.

فکرم به جایی نمی رسد ، خسته از نتیجه هایم.

تلاشی نمی کنم برای رسیدن به هدف هایم، اما نتیجه هم می خواهم!!

چقدر پشیمانی بد است وقتی می توانستم پیروز باشم.

آدم شکست خورده ای هستم که نمی توانم سرم را بالا بگیرم.

پیشرفت معنای وارونه دارد برایم.

کاش زمان را از دست نمی دادم، قدر ثانیه ها را می دانستم.

من که هدف ، انگیزه، پشتیبان همه را داشتم، چرا تلاش نکردم؟

خدایا تنها تویی که می توانی باز با محبتت تمام قصه ی مرا زیبا کنی..

اما خدایا شاید که تو نیز از این همه لطف خسته ای ، اما حق با توست

من تلاشی برای آرمان هایم نکردم.

اما خدایا تو خدایی ، تو معنای محبتی...

نگذار حسرت در دلم بماند، دستم را بگیر که جز تو کسی نمی تواند دستم

را بگیرد...

نگذار حس پشیمانی همیشه با من بماند...





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 شهریور 1390 :: نویسنده : Hossein sj

دلم گرفته است یک دنیا نمی دانم چرا؟

نمی دانم چرا با وجود خوشی ها، در تنهایی پر از غمم؟

نمی دانم چرا خسته از دنیایم...

 

 

 

 

نمی دانم چرا باید به سمت جلو رفت..

چرا نمی توان خندید، چرا غمگین اسیر دنیایم؟

کاری از دست کسی بر نمی آید ، دل گیرم...

انگار که عمر دلم تمام شده ، قلم درگیر غم شده...

کاش می شد، کسی جای من در این دنیا ، نقش مرا بازی کند...

خسته از نقش تکراری این سریالم...

آه از خوشی های ناخوش، آه از خستگی های تمام نشدنی....

نویسنده:hossein h&S





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 شهریور 1390 :: نویسنده : Hossein sj

به نام او که حق است

چرا نباید دل گیر باشم...

چرانباید دل گیر باشم، وقتی تمام آرزو، تمام دل خوشیم ، نا خوش  

و دل گیر است؟

چرا  دل گیر نباشم وقتی که گذشته ی پر اشتباهم گل همیشه

بهارم را پژمرده کرده است؟

چرا نباید غمگین باشم، وقتی که تمام غم های من روی سرش آوار است؟

چرا افسرده خاطر نباشم، وقتی تمام هستی من ز من آزرده خاطر است؟

چرا نباید فریاد زنم وقتی او در برابر بدی هایم سکوت می کند؟

چرا پریشان نباشم ، وقتی او زکار من پریشان و گریان است؟

چرا نباید ناراحت باشم، وقتی در اوج ناراحتی هایش به دنبال خنده ی من است؟

اما من در مقابل فقط اشتباه می کنم...

چرا نباید دل گیر باشم؟

دل گیرم ، آرامم نمی گیرد خسته ام از گذشته ها...

کسی هم که می خواهد تمام زندگیش را برایم بگذارد.

پریشانش می کنم خسته از دنیایش می کنم.

ای کاش می توانستم در برابر سکوتش فریاد زنم ، درد کرده ی

خویش را درمان کنم.

دل تنگی هایم را خفه کنم ، که صدایش گوشش را به درد نیاورد.

غم هایم را پنهان می کنم، تا که دلش برایم نلرزد.

اما بدان تمام زندگیم برای توست.......

نویسنده: hossein h&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 26 مرداد 1390 :: نویسنده : Hossein sj

دلتنگت هستم هر روز، نمی دانم چرا پریشانم دور از تو.

نگاهت که دور می شود زنگاهم، قدم هایم سنگین برداشته می شود.

تمام دلتنگی های دنیا موقع ی خداحافطی ، حس می کنم.

 

برایم بت شده ای حتی یک لحظه دنیایم را بی تو فرض نمی کنم.

دیوانه که عشق مرا دید ، عاقل شد. گواه جنون من شد.

دنیا را با تمام زیبایی هایش ، فدای یک نگاهت می کنم، بیزارم زدنیا.

قلم را برایت می چرخانم تا که در لحظات ثبت شود که چقدر دوست دارم.

 

نویسنده: hossein h&s

 

 


 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: نویسنده : Hossein sj

با تو تمام گناهان را به جان می خرم.

پیشیمانی چیست او را از یاد می برم.

گناه با تو بودن ، زیباترین پاداش من است.

از چشمان تو عزیز جانم نمی شود گذشت، گناه را می پذیرم

از تو نمی شود گذشت.

گناه نگاه مرا نیز خدا نمی نویسد، می داند که بی تو آخرت من

نیز می ریزد.

می خواهم اگر که دنیا به عمرم اجازه نداد که زیر یک سقف باشیم

خاطره با تو بودن را با تمام وجودم همیشه یاد کنم.

پیشمانی نیست با تو بودن، تمام آرزویم تویی پیشمانی نیست.

آتش جانم ، اتش جهنم را می بلعد ، گناه با تو را به جان می خرم.

هر چند خدا گناهم را نمی نویسد، عاشق عاشقی بنده اش هست.

گناهت را با جان می خرم....

نویسنده: hossein h&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 19 مرداد 1390 :: نویسنده : Hossein sj

زیبای من قصه های بد من با تو تمامند و خوشی ها نا تمام.

غم که یار هرشبم بود را از یاد برده ام. گاهی اوقات فکر می کنم که خوابم.

گل مریم تو آرامش شب های منی، قصه خوان وقت خواب منی.

 

صدای خنده ات فکر دنیا را زهوشم می برد، فرشته های آسمان

نیز ز خنده هایت خنده می گیرند.

امید زندگی بعد از خدا تویی، من پر از امیدم.

هزاران ردیف و قافیه نوشت از تو کم است، اما چه کنم از تو

نوشتن سخت است.

من دیگر خم نیستم ز کار و غم دنیا ، تا تو کنارمی راست قامتم

در برابر تمام سختی ها.

خدایا گل زندگی مرا پژمرده نکن چرا که  زندگیم بست است به زندگیش.

گلم تو نیز تنهایم نگذار چرا که من بی تو هیچم........

hossein h&S





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 مرداد 1390 :: نویسنده : Hossein sj

چرا وقتی شمعی نیست کبریت را به پروانه نشان می دهید؟

چرا وقتی علاقه ای نیست کسی را درگیر دروغ می کنید؟

چرا وقتی بهار است، یادی از پاییز می کنید؟

 

چرا وقتی علاقه در میان نیست، تقدیر را بهانه می کنید؟

چرا وقتی بادی نیست، بادبادک را در آسمان رها می کنید؟

چرا وقتی آرام است، فریادی دروغ از عشق سر می زنید؟

چرا وقتی او سرگرمی است، بی احساس می خوانیدش؟

چرا وقتی که او نبود خنیدیدید ، اما او که آمد گفتید چقدر غمگینید؟

چرا من خسته از دنیای سردم .خدایا پاک کن جهان سیاه مارا ز سیاهی ها

تاکه چرا هایم سر به فلک نکشیده است.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 16 مرداد 1390 :: نویسنده : نیلوفر

 

 

باد که

از سمت دستانت وزید


                             کیسه های اعتمادم

ته کشید

 

تا که

چشمانم نیاز گریه کرد

 

                             بغض سرد آمد امانم

را برید

 

فقر چشمت

، درد ناداری تو

 

                             اعتمادی سست پشتم

را خمید

 

وای از

این چشمان خشک سر به زیر

 

                                دورتر های پر از

مه را ندید

... بی

خبر از سقف اقبالم شبی

 

                                قطره های فقر و

بدبختی چکید

 

کاسه

های حسرتم را پر نمود

 

                               بارش دلواپسی های شدید

 

در مسیر

چشم من افتادنت

 

                                درد تلخی بود ، از

قسمت رسید

 

... حیف

از آن عمری که دل دیوانه وار

 

                               پا به پای گفته

هایت می دوید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 16 مرداد 1390 :: نویسنده : Hossein sj

نیجه نظر سنجی وبلاگ:

شادی را بیشتر دوست دارید یا غم؟ من خودم غم شما چطور؟

غم                    
37.41 درصد
   (55 رای)

 

شادی                
62.59 درصد
(92 رای)

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نظرات ()
دوشنبه 2 خرداد 1390 :: نویسنده : صبا

 

 

مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گل هایی.

در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج می زند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد.

 تو چون دریا بی دریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بی کران مهربانی و صبری.

من لطافت نسیم، سیپدی سپیده و صداقت آیینه را در تو می نگرم. مادرم! گلبرگ ها بر دستانت بوسه می زنند؛ دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛ و ملکوتیان بر تو درود می فرستند.

خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد. تو به راستی شکوه مندترین واژه شگرف آفرینشی...

۱۳۹۰/۳/۳

مادران روزتان مبارک

 

 

پ.ن ۲/۹۰





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 2 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : صبا

دلم گرفته به وسعتِ تمامِ دریاها و آسمان ها...

دلم گرفته به تعدادِ تمامِ ستاره های کهکشانِ راهِ شیری...

دلم گرفته به اندازه ی همه ی بغض های در گلو خفه شده...

به اندازه ی همه ی خنده های تلخ...

...

 

 

دلم گرفته به اندازه ی وسعتِ همه ی دلتنگی های عالم...

شیشه ی قلبم آنقدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری می شکند!

دلم می خواهد فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم که عمقِ دردم را در فریادم منعکس کند!

فریادی در اوج ِ سکوت که همیشه برای خودم سَر داده ام...

دلم به درد می آید ... وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم...

کاش می شد پرواز کنم ... پروازی تا بی انتهای ابدیت...

کاش می شد در هجومِ بی رحمانه ی درد خودم را پیدا کنم...

نفرین به بودن وقتی با درد همراه است !

بغضِ کهنه ای گلویم را می فشارد ... یه گوشه ای پناه می برم...

کاش این بار هم کسی اشک های مرا نبیند...!

 

پ.ن ~~~> 11/89

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 فروردین 1390 :: نویسنده : صبا

اگر یک بار دیگر می زیستم...

همه ی دوستانم را برای شام دعوت می کردم بدونِ اینکه نگرانِ لکه های چربیِ ریخته شده روی مبل باشم!

اگر یک بار دیگر می زیستم...

برای مادرم یک شاخه نه،بلکه یک سبد گلِ یاس(از همان ها که خیلی دوست دارد!)بدونِ دلیل هدیه می بردم!

اگر یک بار دیگر می زیستم...

سعی می کردم مهربان تر از قبل باشم تا بعضی نه،همه دوستم داشته باشند!

اگر یک بار دیگر می زیستم...

بیشتر از قبل به فکرِ جیبِ پدر بودم تا آخرِ ماه کم نیاورد!

اگر یک بار دیگر می زیستم...

تمامِ تلاشم را برای خنداندنِ بچه ها به کار می گرفتم تا جایی که،وقتی به کودکی اخم میکنم فقط لبخند تحویلم دهد!

اگر یک بار دیگر می زیستم...

کمتر خواهرِ کوچکم را اذیت می کردم تا وقتی چیزی از او میخواهم بی چون و چرا قبول کند!

اگر یک بار دیگر می زیستم...

اجازه نمیدادم ناراحتی های کوچک به سادگی در دلم لانه کنند و به کینه تبدیل شوند!

اگر یک بار دیگر می زیستم...

"دوستت دارم"ها و "مرا ببخشید"های بیشتری خرجِ رفاقت هایم میکردم،تا به سادگیِ یک سوءِ تفاهمِ کوچک از بین نرود!

اگر یک بار دیگر می زیستم...

شاید بیشتر بندگی می کردم...

شاید زندگی می کردم...!

 

پ.ن ~~~>    24/12/89





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 فروردین 1390 :: نویسنده : نیلوفر
هیچ نوشدارویی شگفت تر از عشق نیست...

نوش داروی عشق در دستانِ اوست...

او که نامش خداوند است...

من!

برای هر که نویسم...

به تو می رسد آخر!...

پروردگارا!

چه آرامشِ بهشت گونه ای دارند...

لحظه هایی که سرشارند از تو...

خدایا!

تو پناهِ منی وقتی راهها

با همه وسعتشان تنگ می شوند...

این دم ِ مستی ساز توست...

که تا واحه های بی نشان عشقم می رساند...

ای لطیف ترین آرامشِ هستی...

تکرارِ نامِ مقدست

بی قراریِ وجودم را به آرامشی بهشتی بدل می کند...

یا الرحم الراحمین...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 فروردین 1390 :: نویسنده : نیلوفر

" مرداب، بوسه بر لبهای نیلوفر می زند چرا که می داند نیلوفر،

تنها شریک بی کسی اوست و با تمامی زیبایی هایش،

هر لحظه قصه ی عشق را در گوش مرداب، زمزمه می کند

و مرداب اگر هنوز زنده است، امیدش به نیلوفر است...

تو مرداب نیستی ! دریایی ... و من حتی سزاوار نبودم که نیلوفرت باشم .

من ماهی کوچکی بودم در اعماق دل دریاییت و دریا، کی خبر از دل ماهی کوچکی

چون من دارد "



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 اسفند 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام او که همیشه مهربان است...

وقتی کنارمی جز خدا بی نیازم زدنیا. نا خوداگاه نگاهم با

تو می رود به سمت فردا.

صبوری زشومی قصه هایم، اشک را کردی تنها تو نثارم.

هدیه ات هنوز  آویز است به دیوار قلبم، دلتنگی ات اشک به چشمانم.

کلاه بر سر مرا دوست نداری، جز خنده برای صورتت نیست زیبایی.

بافتی بند بند قلبم را با نامت، سوال امشب مثل هر شب این است که

میایم به خوابت؟

تو تنها می دانی قصه ی دلم را،بابی مهری هایم تو تنها پیشه کردی صبر را.

نبینم فکرت این است که نیستم به یادت،که امشب دیگر نمی آیم به خوابت.

روحم ز روحت آگاه است، رخ ماهت چه دنیایی برایم ساخته است.

جاده ی عشق را پا به پایت طی کردم، بعداز گذز از پل چقدر دلتنگم.

امشب تمام فکرم لبخندت بود،زمان باتو می گذرد چه قدر زود.

تمام دنیا جز تو برایم حاشیه اند، با تو برای چشمانم همه خوابند.

    گل مریم را دوست دارم، غم دنیا را با تو به دنیا می سپارم.

من امشب با نامت پیاله ای زمی ناب نوشیدم، زمستی

عشقت از خواب بیدار شدم.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 اسفند 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام او....

 

اگر که ز من بیزاری ، وابسته کردنم بود چه کاری.

گفتی برایم حرفهای زیبا، نبود برایم جز تو زیبا در این دنیا.

ساختی قصه ای را میان من و خودت، نمی دانستم جدایی است آخر قصه ات.

سر را گذاشتم بر روی خاک، نثارت می کردم اشک به سرعت یاد.

چشمانت را بستی برایم، تو که می دانستی  خسته از

دنیایم،کاش آغوشت یاز بود برایم.

نگاهم زنگاهت دور شد،آن شب که نخواستی مرا هوا دل گیر شد.

اشک شد غم خوارم، برای شنیدن صدایت هر  دم بی تابم.

اگر که دوست داشتن این قدر زود گذز  است،فردای پس از من

نام چه کس زند بر سرت.

میش قصه باز من شدم، ای کاش که از خواب بیدار شوم.

قلم را می سپارم به نام زیبایت، که نرود یادم ز یادت.

اگر که دلتنگ چشمانتم، در لالایی هر شبم پر از یادتم.

عیبی نیست می گذارم تنهایت، نمی شوم کابوس شبهایت.

اما بدان چه قدر زود فردای دیروز، دیروز امروز می شود،نام دیگری

بر قلبت  چه قدر زود حک می شود. 

hossein h&S               





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 اسفند 1389 :: نویسنده : صبا

امان از درد بی دردی


غریبستانِ نامردی ...


تمنا می کم ای دل!


مرو دیگر به شبگردی...


در این دنیای لاهوت و کمر باریک


که می دزدد نگاه هر تهمتن را!


چه می باید برای غنچه ها بگذاشت؟


که می مانند در زندان نامردی...

 

 

سید محمد مهدی حسینی پارسا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 اسفند 1389 :: نویسنده : صبا

تو چه میدانی که من گاهی می اندیشم که دنیا چقدر کوچک است...!

تو چه میدانی که من گاهی چقدر دلم برایت لَک میزند...!

تو چه میدانی که من چگونه شب ها را بدونِ تو به صبح می رسانم...!

تو چه میدانی زندگی ام چقدر سوت و کور است وقتی صدای نفس هایت نمی آید...!

تو چه میدانی دنیا چقدر برایم تنگ میشود وقتی تو را ندارم...!

تو چه میدانی دوست داشتن ها چقدر متفاوت شده اند...!

براستی تو از من چه میدانی...؟!

از احساسِ من !

از چشمانِ من !

از حرف هایم !

از نگاه هایم !

 

 

باور کردم تنهایی را ، چقدر دلم کسی را نمیخواهد امشب...!

 

پ.ن : 12/89   23:00





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 بهمن 1389 :: نویسنده : صبا

 

به اندازه ی كلاغ ها كه كاج را دوست دارند...  

 به اندازه ی دختر كوچولویی كه عروسكش را دوست دارد.....  

 به اندازه ی پسر كوچولویی كه آرزوی پلیس شدن را دوست دارد.....  

  به اندازه ی آفتابگردانی كه آفتاب را دوست دارد..... 

 به اندازه ی بچه ها كه عمو پورنگ را دوست دارند.....

 به اندازه ی بزرگتر ها كه تام و جری را دوست دارند..... 

 به اندازه ی مادر بزرگ كه تسبیحش را دوست دارد......

  به اندازه ی دانش آموزی كه روز آخر امتحانات را دوست دارد...... 

 به اندازه ی شاعری كه لحظه ی سرودن را دوست دارد.....

 به اندازه ی مادری كه عروسی تنها پسرش را دوست دارد.....

  به اندازه ی كودكی كه دست تكان دادن برای هواپیما را دوست دارد.....

به اندازه همه ی کسایی که دوسِشون دارم ، دوسِت دارم...

 

 

پ.ن : 5/89   14:00

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 بهمن 1389 :: نویسنده : صبا

کدامین یار ما را میبرد تا انتهای باغِ بارانی؟

کدامین آشنا آیا به جشنِ چلچراغِ عشق دعوت میکند ما را؟

تو که حتی شبی را هم به خوابِ من نمی آیی!

تو حتی روزهای تلخِ نامردی ، نگاهت را دریغ از ما نمی کردی!

من امشب از تمامِ خاطراتم با تو خواهم گفت...

من امشب با تمامِ کودکی هایم برایت اشک خواهم ریخت...

...

ای آنکه بی من ، مثلِ من تنهای تنهایی

کدامین یار ما را میبرد تا انتهای باغِ بارانی...؟!

پ.ن :  7/1389   01:11





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
   
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
   
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو