تبلیغات
به تو تنها می گویم که تنهایم..... - دیگر حقیقت را از چشمان هم نخواهید....
 
درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 3 تیر 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام امید نا امیدان به نام خالق

سالهاست که می نویسم ، سالهاست که دست از روی قلم بر نمی دارم ، و مانند تیک وتاک

ثانیه ها در پی حقیقت بوده ام؛ سالهاست که می نویسم و تا توان در دست های ناتوانم

هست می نویسم. اما نمی دانم تا کی باید قلمم قصه ی زشتی ها، قصه ی شیرین ها ، قصه

ی مردن فرهادها قصه ی دروغ را بر روی کاغذ  خط خطی کند. اما امید آن دارم که روزی قلمم پر

 باشد از عشق ، محبت ، صداقت. هرچند تمرین نوشتن خوبی ها را ندارم.

شب است خیالم، تنهایم در پی تکیه گاهم شاید خسته از حرفهایم ، دروغ و نیرنگ ها

ناتمامن، من حسی از آهم راه را از تو می خواهم ، ساده ام نه پر از خاک نه پر از کینه ام شاید

دیوانه ام تو باش کنارم راه را از تو می خواهم باز هم تنهایم. خاکسترم در دست یادم مده

خدایا.

تکیه گاهم بود نمی دانم کوه نه کاه بود سایه شد تار شد در پی آن راه ها دویدم اما من باز هم

نرسیدم ، پایم دیگر خسته است پر از آه  و ناله است آن قدر دوید و نرسید نا امید است خدایا

من در عجبم از اینجا پر از خبرم.

خدایا باز هم من، باز هم تنهایی باز هم حرف، گلایه باز هم علامت سوال های بی جواب ؟

نمی دانم دلم از این عشق چه شد حاصل. جز چشیدن عشقی که خار شدم جز صاف و صادق

 بودن اما پر از حرف پر از دروغ شدم جز این که تکیه کردم و خم شدم.

خدایا دلم گرفته هر چه می گویم باز هم کلمه پر است در گلو بغض غلبه می کند بر ناله ی در

گلو.

خدایا گذشتن از دروغ چه ساده ، دلم پر از کنایه ؛ دوست داشتن این جا ساده است عشق

دست به دست؛ نمی دانم عشق شایع است.

سرمایه ی تمام دل ها دروغ است ایستگاهی از عشق ایستاده ام که هدیه اش سرو دروغ

است.

حقیقت آرزوست این جا هوایش، خاک مه و دود.

زنگ همه ی ساعت ها کوکند برای شروع تلخی هایم، من ایستادهام رو به تاریکی افق های

هر روز من غروبن. از وقتی که دلم از خیانت و دروغ پر است هوای دلم؛ گرگ ومیش چشمانم

خیس است.

دروغ همانند ابری تیره برآسمان دلم لنگر انداخته در پی نسیمی ام من خورشید را در پس

ابرها یافته ام.

دوستی که تا دیروز برایت اشک می ریخت امروز به دلتنگی هایت می خندد.

خدایا دوست را فراموش کنم، عشق را زیر پا له کنم خاطرات را چه کنم ، هر ثانیه ام پر است از

یاد.

می گویمت بزرگترین گناه شکستن دل است تا ساعت هست دلم پر از زخم است . مسخره

نکن نمی دانم از خدا بپرس عذابت کی است؟

می نویسم و می گریم ، می خوانی، می خندی و می گذری در دل خانه می کنی و می

شکنی می روی و میدوم  و نمی ایستی.

شادم که تنهایی من بی توست ، شادم که بیدارم من با تو ، فقط در پی خوابم ، شادم که

بازنده بودم و مزه ی دروغ را با زبانم آشنا نساختم، شادم بی تو ماندم شادم من بی تو این جا

 ایستاده ام.

خواستم میان گرمای دستانت جایی برای خود داشته باشم، اما افسوس که دستان تو پر بود و

من از میان آنها از آسمان دستانت بر زمین افتادم. گفتم تک ستاره ات شوم. می اندیشیدم

آسمانت خالی است اما آسمان تو پر بود از ستاره.

من خاک نه، ار بادم. من شیرین، نه فرهادم. من شاه، نه درویشم . من از خیانت پر از زخم

شمشیرم.

قلبم خالی است بی جانم من هنوز هم در پی تکیه گاهم.

قلم را بر روی کاغذ نیاوردم که بیاندیشی هنوز دوستت دارم، ثانیه ها را زیر چرخش عقر به ها

له نکردم که بیاندیشی بیادتم. قلم را به گریه واداشتم تا بخوانی و بدانی حسرت پاکی بر خانه

دلت لانه می کند. مرا باکی نیست خیانت کن، دروغ بگو و پرت بچرخ پایانت پیداست.

تو روز وشب خوابی فکر نمی کنم در پی مهتابی . باش به امید آن که بچشانی مز ه ی بیداری.

روز خوشت باشد گریه شب، در کنار مهتاب، امید آن که چشمانت نرود به خواب.

در پی آسمان نرو، آسمان نیز دل خوشی از تو ندارد، چون او نیز دروغ را دید و به حالم اشک

ریخت.

رنگین کمان را نخواهی دید چون هفت رنگ است . متاسفم تو فقط سیاهی. خود می دانی؟

ای کاش سرنوشت قصه ی مرا این طور نمی نوشت، نه فرهاد می شدم  کوه کنم با دروغ

شیرین قاتل خویش شوم، نه مجنون راهی بیابان ، درگیر دروغ شوم .

اما شب است وقلندر بیدار. من روم، می دوم تا بیابم یار، آن قدر می دوم تا بایستانی، آن قدر

می گریم تا بخندانی ، آن قدر می خواهم تا سیرابم کنی خدایا.

یاد میکنم قصه ی حرف های خوب، خاطرات قشنگ و پر از دروغ. من میان خوب وبدم  تنها

چراغ، تنها راهنمایم . من نگاه می کنم به آسمانم. از تو می خواهم راهم. امیدم به نگاهم.

 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 8 خرداد 1389 05:34 ب.ظ
سلام من نتونستم ازاون قالب انتظار دل بکنم
قبلا گفتین وقت ندارین ترجمش کنید وبه پرشین بلاگ تبدیلش کنید اشکالی نداره
کدش را برایم بفرستید تا بدهم برایم ترجمه اش کنند
بالاخره یک نفر پیدامیشه این کار رابکنه تو رو به خدا کدش رابرام بفرست
اجرتون با امام زمان
سه شنبه 31 فروردین 1389 08:19 ب.ظ
خیلی قشنگ بود
مرسی که بهم سر زدی
من اگه یه روز خوشحال باشم به بودنم شک میکنم
دوشنبه 23 فروردین 1389 03:14 ب.ظ
Mersi
یکشنبه 22 فروردین 1389 03:52 ب.ظ
قبلیه من بودم یادم رفت اسمم رو بنویسم
یکشنبه 22 فروردین 1389 03:52 ب.ظ
با اینکه طولانی بود و ما اصولا مطالب طولانی را نمیخوانیم ولی به گل روی جناب همه چیز و هیچ چیز امدیم و خواندیم . بیغامی بهم رساندیم و رفتیم.در ضمن زیبا بود فقط طولانی بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب