تبلیغات
به تو تنها می گویم که تنهایم..... - نگار من.....
 
درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 30 خرداد 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام  آنکه دوست داشتن را به قلبم هدیه کرد تا بودن در این دنیا برایم معنای دیگر جلوه کند و

هم صاحب این دنیا و دنیای دیگر شوم. به نام خدا.

قلم در دستان نا توانم در حال چرخش و نوشتن کلمات هستند اما من در تکان دادن آن نقشی

ندارم و حس می کنم قلبم بر قلمم مسلط و او را به نوشتن وادار می کند.

مثل این که قلبم دوست دارد از عشق بنویسم از دوست داشتن از محبت من مانده ام قلب بی

جان من چگونه جان گرفته ، چطور خاک وخاکستر بی وفایی و دروغ را پرانده این سوالات در

ذهنم بود که جواب داد و ای گونه گفت قلب محبت ندیده ام: من نگار خود را یافته ام من محبت

را از او یافته ام من جان را از نگاه بی ریای او گرفته ام من تار و پود خود را از او ساخته ام .

نگا رخود را به من نشان داد مثل این که ضربه ای به سرم زده باشند مبهوت او شدم اما

غمگین تر از غم شدم .

دست را روی قلب گذاشتم و به گفتگوی او پرداختم به او گفتم ای مهربان تو چه اندیشیدی تو

به چه خیال او را دوست داری تو در کلبه ای حقیر که سقف آن با دروغ ها شکسته و می

خواهی به عرش کبریای او بروی خنده ای کردم و ادامه دادم تو در فرشی برای پا نهادن گذاشته

شدی و او در عرش برای آسمان. و به تمسخر به  قلبم گفتم او نیز تو را نمی بیند تو فقط او را

میبینی و گفت من در خلوت تنهایی هایت در قنوت نمازهایت که دعا می کرد ی من نیز دعایی

 کردم که مزه ی دوست داشتن را بچشانم . با گفته ها ی من غمگین شد چشمان را مجبور

به باز و بستن کردن برا ی ورود اشک کرد زانوهایم راخم کرد دستانم را رو به آسمان کرد و زبان

را شروع به خواندن حرف های او کرد: خدایا عهد می بندم اگر نگارم را به من هدیه کنی زمین ،

خاک را از لمس اشک های او محروم می کنم اگر محبتم را در دل او بگذاری آدمیان را دیدن غم

 او محروم می کنم خدایا.....

من  و قلمم را به نوشتن وادار کرد و امید آن دارد که با خواندن نوشته های خشک وهمیشه

زمستانم اتشی در دلت بنیان کند که از دوستی او شعله ور شود و می گوید اگر آتشی در دلت

شعله ور نشود من دوستی را در دل خود حفظ می کنم و تا ابد نگاه می دارم و باز هم دعای

باران می خوانم زیرا من عاشق نه نیستم من تو را دوست دارم عاشق در یک نگاه عاشق می

شود و با نگاهی دیگر می گذرد اما من تورا دوست دارم و تا بودنم در قلب خود یادت رادر قلبم

نگاه می دارم تا من نیز دوستی و وفا داری به عشقم،را در دفتر خاطرات زمین حک کنم.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389 10:29 ب.ظ
وب قشنگی داری گل گفتی من نیز در دفتر خاطرات قلبم دوستی و وفا به عشقم را حک خواهم کرد
دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 11:01 ق.ظ
sela mano nalinkidi?,am ke linkidam
شنبه 4 اردیبهشت 1389 10:13 ب.ظ
سلام دوست عزیز
وبلاگ جالبی داری. من هم وبلاگی با موضوع آموزش کامپیوتر دارم و خوشحال مشم که با هم تبادل لینک داشته باشیم.
به هر حال حال اگر دوست داشتی سری به وبلاگ من بزن و اگر خوشت اومد از قسمت تبادل لینک به من خبر بده.
امیدوارم موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب