تبلیغات
به تو تنها می گویم که تنهایم..... - پ پدر مثل کوه....
 
درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 5 تیر 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خالق پدر به نام خدا

امروز 13 رجب رو ز بدنیا آمدن مردی است که مردانگی از او گرفته شده است، امرو روز پدر است.

علی جان این روزها شهرمان چراغانی است نامت بر در و دیوار شهرمان حک شده است.

این روزها به رسم یتیم داری شما برای یتیمان خانه می سازند.

یا علی از یتیمی پرسیدم پدر تو کیست گفت: مولایم علی . خوشا به حال آنکه پدری همچون تو دارد.

از تو ماند هام از نامت، از عدالتت، از حکمتت ، از وفاداری از سکوتت و....

درپی صفت خوبی هستم که تو در آن سهمی نداشته باشی، اما نیست نامی که تو را در بر نگیرد.

تقدیم به پدرم:

پدرم امروز روز تو می باشد، روزت مبارک، هدیه ای برایت ندارم، چون دنیا را به تو هدیه کردن

 هم  کم است. پدرم حس من این است که کوه نیز از نام پدر انس گرفته است.

پدر عزیز نمی دانم، قلم را به چه صفاتی از تو به گریه وا دارم، از خستگی ناپذیری

، از صبر، از  عشق محبت. نمی دانم. پدر عزیز می دانم غبار روزگار بر روی شانه های

 خسته ات سنگینی می کند. اما می دانم که تو پایداری.

می دانم که پایت خسته است اما می دانم برای له کردن مشکلات هنوز هم آماده است.

پدر عزیزم از خود برای تو می گویم:

شرمنده ام که نه آنی شدم که تو خواستی نه پسری شدم که افتخار کنی.

اما بدان تو را در جایی از قلب خود حک کرده ام که جز پاره کردنش آن را نمی توانی آزاد کنی.

همیشه از گذر زمان می ترسم از سفید شدن موهایت از خستگی هایت....

پدر، ای اسوه ی ایثار، اسوه ی صبر، اسو ه ی خستگی ناپذیر نام تو را در تار و پود تمام بدنم حک کرد ه ام.

از صاحب آسمان می خواهم، روزگار را به کامت شیرین تر کند، از خالق آسمان می خواهم

 تا موجودی بر صفحه ی روزگار باشد تو نیز باشی.

نمی گویم تو به همه جایی که  آرزو دارم مرا رساندی، اما پدرم من با نان و پنیری ساده

در دل کویر با تو خوردن را قانع ام.

از نگاهایت خستگی ات را لمس می کنم، از دستانت ایستادگی را حس می کنم،

 از نگاهت به من خواستنی هایت را می فهمم. اما پدر، من مانند تو نیستم و می دانم

مانند تو در دنیای من نیست...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب