تبلیغات
به تو تنها می گویم که تنهایم..... - شمع بیدار را به خواب وا می داری........
 
درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 7 دی 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خدا

با یاد خدا به نام پدر آغاز می کنم شرح این قصه را...

به نام پدر به نام خم ابروهایش، به نام خستگی هایش، به نام

خنده های زیبایش.

خدایا شاکی از خود می باشم، شاکی از عشق که همه ی

عمرم را وقفش کردم و در آخر

حاصلی جز تنهایی مرا در بر نگرفت.

ای کاش تمام زندگیم را تا به این وقت، وقف نعمتی به نام

پدر می کردم.

نمی دانم چرا حالا که دیگر خانمان بیشتر شباهت به آرشیو

آزمایشگاه های بیمارستان دارد.

دست بر قلم برده و آن را به نام پدر می نویسم.

حالا که ناتوان از دست گرفتن مادر و محتاج عصاست.

ای کاش مفهوم خندهای به هنگام داد زدن بر سرت را حالا نمی فهمیدم.

ای کاش حال به یادم نمی آوردی روزی حسرت با تو بودن را یدک می کشم.

نمی دانم چرا حالا که شمع بیدار را، به خواب وا میداری.

چرا حالا که کسی را جز سکوت شب و نگاه سهمگینت به آسمان محرم خود نمی دانی.

قصه ی مهربانیهایم را برایت بنویسم.

چرا حالا که خنده ی مادر ، بغض در گلوست باید بنویسم.

ای کاش راز ، نگاهایت را به آسمان بدانم.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 2 بهمن 1389 10:40 ب.ظ
این یکی خیلی قشنگ بود
چهارشنبه 8 دی 1389 12:40 ب.ظ
salam mamnon az davatet
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب