تبلیغات
به تو تنها می گویم که تنهایم..... - نیلوفر..
 
درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 17 دی 1389 :: نویسنده : نیلوفر

به نام خدا

قلمم را به کدامین سو سوق دهم، تا که زیباترین کلمات را خلق کنم.

نیلوفر را دوست دارم، آهنگ لرزش بر روی آبش را دوست دارم.

می خواهم همچو او باشم، بر دریای دلم بنشینم، به اقیانوس دل تنگی هایم بنگرم.

می خواهم همچو او باشم، ریشه در خاک نگیرم . دلم را در جایی خاک نکنم.

 

نیلوفر تنهایی را انتخاب کرد، تا که صدایی ناله هایش را جز آب و  آسمان نشنود.

نیلوفر متولد بهار است، از زمستان بیزار است، خسته از خشکی هاست.

می خوام همچو نیلوفر باشم ، از دروغ ها به دور باشم.

عاشق وتنها باشم.

همچو نیلوفراز تنهایی نترسیم ، هر چند عمرش کوتاه است.

اما با عشق می روید و عاشقانه وداع می کند.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1396 09:23 ق.ظ
What i do not realize is in reality how you're no longer really much more well-appreciated than you might be right now.
You are very intelligent. You understand thus significantly on the
subject of this subject, produced me in my opinion believe it from
numerous varied angles. Its like men and women are
not involved except it's one thing to accomplish with
Girl gaga! Your individual stuffs great. Always maintain it up!
شنبه 12 فروردین 1396 12:38 ب.ظ
Why viewers still use to read news papers when in this technological world everything is existing on web?
پنجشنبه 7 اسفند 1393 10:14 ب.ظ
بچه که بودم فکر میکردم احتمالا یک قصه مرا به دنیا آورده است...مثل همانی هایی مادر بزرگ ها تعریف می کردند...بعدها با اشتیاق به چهره ی خندان مادرم نگاه می کردم و قصه آمدنم را از او شنیدم ...و وقتی بزرگ شدم ...دلم میخواسست که آمدنم فقط یک قصه می ماند...
یکشنبه 3 بهمن 1389 02:59 ب.ظ
همچو نیلوفراز تنهایی نترسیم ، هر چند عمرش کوتاه است.

اما با عشق می روید و عاشقانه وداع می کند
شنبه 18 دی 1389 12:29 ق.ظ
از مرز خواب میگذشتم ،

سایه تاریک یک نیلوفر

روی همهء این ویرانه فرو افتاده بود

کدامین باد بی پروا

دانه ی این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟

مرسی ممنون.سلاممممممممممممم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب