تبلیغات
به تو تنها می گویم که تنهایم..... - نامه ای از جنس خون...
 
درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 15 فروردین 1394 :: نویسنده : Hossein sj


برای دانلود دکلمه این دل نوشته بر روی ادرس های زیر کلیک کنید.

درصورت اجرا نکردن با مدیا پلیر با کم پلیر یا وی ال سی اجرا کنید.

لینک 1:(فایل رار)

http://freeupload.ir/xofabgwefug0/______________.rar.html

لینک 2:

http://freeupload.ir/m53667rzxulg/______________.3gpp.html

لینک سوم: ( سرور خارجی) بروی گزینه دانلود در داخل کادر سبز کلیک کنید

http://www.sharebeast.com/lnexnjy4tixn

لینک چهارم:( سرور خارجی فایل رار) بروی گزینه دانلود در داخل کادر سبز کلیک کنید

http://www.sharebeast.com/tphubjllsqep

به نام خالق

نامه ای را از جنس عاشقانه هایم ، از جنس خون  برایت می نویسم...نامه ای که دلیلی، جز یاد تو برای خلقش، نیست.

امروز کمی هوا بارانی ، دلم را به درد آورد.. از هوای دو نفره اش که بگذریم ، پناه بردن دو دلداده زیر درخت

خاطره های با تو بودن را برایم زنده کرد...

بعد از چند سال با تو بودن، تمام لحظه ها، زنده کردن خاطره هایی است که با تو داشته ام ، به هر گوشه ، به هر

هوایی صحنه ای که بر می خورم ، خاطره ای از تو قلبم  را به درد می آورد. قلبی که این روز ها صدایی جز

حسرت را نمی توان از آن شنید...

هنوز باورش برایم سخت است که تعبیر رویاهایمان حال امروزمان باشد.

آن روزها که مرا میخواستی ، هزاران دلیل را برایم میشمردی.. اما آن روز که رفتی تقدیر را بهانه کردی ...

تمام عهدها ، تمام قول هایت را فراموش کردی.... روزی دنیایت بودم و روزی تنهایت.

بگذار از دیدار اخرمان برایت بگویم، بگذار بگویم که لحظه لحظه اش قلبم را به درد می آورد....

بگذار بگویم هنوز یادش چشمانم را خیس می کند... آخرین لبخند تلخ مرا به یاد داری...

نمی دانی بارها و بارها پله ها را در حسرت نگاهت بالا و پائین کردم...  سخت بود برایم ..سخت..

یادت بیاید... من و تو.. یک نیمکت چوبی،... یک درخت بید،.. هوای سرد زمستانی،.

یک چای...یک حبه قند... یک کفش یک بوته...یک عکس یک بند قرمز...

دستانی پر شده از دستان تو... یک چشم یک عالم حسرت... نه نه به این جا ختم نمی شود..

من بودم یک تخت بیمارستان ، انگشتانی دوخته شده و پانسمان، من بودم و آرامشی به نام تو...

خط خطی کردن بازو به نام تو... من بودم و شوق دیدارت، سوز سرما دور بودن راهم...

من بودم و چشمانی کنجکاو و کوچک ...پرحرف و تند

و اما تو..

تو بودی و چشمانی همیشه خیس، نیش و کنایه، معمای خانواده، درد دوری، صبر و حوصله،

یاد من و گریه ی بی اختیار، گوش شنوا و حرفهای تلخ من..

تو بودی و انتخاب من، پشت کردن به مسیر و دویدن سوی من...

تو بودی و چادر کشیده بر روی زمین، چشمانی بزرگ و همیشه نگران...

تو بودی و ابرویی کشیده ، اخمو از نگاه کنجکاو من...

تو بودی و مشکلات بی شمارت و من بودم و خود خواهی هایم...

یادم نمی رود صندلی چوبی دانشگاه ، نوشتن حروف خاصت بر روی تقویم من..

ضبط صدای در آمیخته ی من و استاد و تکرار شنیدنش از تو...

یادم نمی رود نگرانی ات از شیشه ی کلاس و چه مغرورانه ترس را

 فراموش میکردی و کنارم مینشستی..

یادت می آید کتابخانه، آب و یک کاسه ، جاده ی عشق و گذر از پل، یادت می آید بوستان بزرگ...

چمن هایش آن باغبان با مرامش ، آن دیوارهای لبه دارش...

 یادت می آید من و تو یک قول یک قرار...

نه یک جای کار می لنگد ، هیچ گاه مرا به حال خود رها نمی کردی، حال چه شده است ماه ها بی آنکه

یادم کنی روزها را سپری می کنی...قلبم را می شکند این بی تفاوت بودنت ..

شاید برایت کلیشه ای شده بودم... شاید دیگر حرارتی را میانمان حس نکردی... شاید وقتی

عشقم را دیدی ترسیدی، هچون آواری رهایم کردی و گفتی هر چی می خواهد بگذار بشود...

من دیگر نیستم و شتابان از من دور شدی...که  مبادا ناله هایم دلت را بلرزاند و بهای سالها عاشقیم را این

گونه دادی...

اما تو از این جنس نبودی... خالص بودی ؛می دانم رازی پشت این تنهایی است...

  باحرفهای دو پهلو رهایم کردی ... نمی دانم مقصر کیست..

اما بدان هنوز هم خوشبو ترین گل دنیا برایم گل مریم است.. و بی نهایت دوستش دارم..

گمان مبر از این نامه معجزه می خواهم، اما دلم هنوز تو را می خواهد...

گمان مبر یادت از ذهنم کهنه می شود، بدان هر روز بیشتر از دیروز...

می دانم دیگر قصه هایم برایت مهم نیست...

دنیایی که روزی هزاران نفر را زیر سقفشان دفن می کند ..چه اهمیتی به ناله های عاشقانه ی من میدهد...

من کوچکم و ذره ای در این دنیای پهناور.. بود و نبودم ذره ای از این اقیانوس را تکان نمی دهد...

نوشته شده: Hossein H.S






نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 01:55 ق.ظ
تو فوق العاده احساستو بیان میکنی. بی اغراق قشنگ بود
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 06:15 ب.ظ
دوست من سلام
وب عالی دارید خدا قوت خسته نباشید.
شما هم در این امر خداپسنده شریک باشید
سایت دبیرستانی کنکوری فرا با آدرس www.fera.ir جهت ارائه خدمات رایگان به دانش آموزان و دانشجویان این مرز و بوم دایر گردیده و همواره تلاش کرده ایم بهترین ها را تقدیم نماییم حال شما دوست گرامی با لینک کردن ما در وب خود در این امر خیر سهیم باشید.
همچنین ما به صورت ماهانه لیست وبلاگ هایی رو که ما رو لینک می کنند به هزاران کاربرمون ارسال می کنیم تا بازدید شما افزایش یابد
با سپاس فرآوان--------
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب