تبلیغات
به تو تنها می گویم که تنهایم..... - ذهن آشفته ی من....
 
درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : Hossein sj
به نام آنکه  واجب الوجود است و قائم به شخص دیگری نیست

امروز یکی از پسرهای کوچک فامیل  که برای نذری هر ساله به خانه ی ما آمده بود ، از من اجازه بازی با رایانه را کرد و من بر خلاف عادت همیشگی به او جازه دادم و او مشغول بازی شد.
به هنگام رفتن و خداحافظی ، مادرم به شوخی به او گفت امروز چه دعایی کردی و او گفت امروز دعا کردم که اجازه بازی با رایانه را به من بدهید و همه از گفتن دعایش خندیدن و قبول حاجت گفتند.        برای من این سخنان رد و بدل شده تلنگری شد و مرا به فکری فرو برد .
پسر بچه با تمام  وجودش دعا کرده بود و در حالی که همه به او خندیدند، او خوشحال از اجابت دعایش  بود و به من فهماند ، رسیدن به هدف چه بزرگ و چه کوچک اهم از مسائل دیگر است.        اجازه گرفتن او برای بار اول نبود و به قول خودش همه ساله این دعا را داشته اما اولین بار بود که به او اجازه داه شد و اجازه دادن من هم بر اثر یک تغییر مزاج اتفاقی و زود گذر بود، حال شاید دیگر اتفاق  هم نیافتد!!! و امروز بدون آنکه انتظار شنیدن پاسخ مثبت را داشته باشد از من اذن خواست حال که او نیز همانند من هر بار که امیدوار تر بوده به جایی نرسیده بود.
دعا و آرزوهایی که جنگیدن در آن جایی ندارد و بسته به مزاج شخص دیگری است ارزش تقاضا ندارد.   با قبول این که همه ی این دنیا در اختیار خداوند است و آسمان و زمین در دستان اوست ، اما نمی شود از قدرت اختیار انسانها غافل شد، پس دعا در تحقق آرزوهایی که بند به آدمی است و به اجابت یا رد آن بسته است، کاری عبث و بیهوده است.
من برای نیاز و تحقق آرزوهایم 1492 روز جنگیدم، هر بار که سری به سجده می رفت یا دستی به سوی آسمان بالا بود من برای تحقق آرزوهایم دعا می کردم. اما در یک روز همه ی این دعا ها و جنگیدن هایی که خود او مرا فراخوانده بود ، برابری کرد با یک حس تنفر از من یا بهتر بگویم یک خستگی از ادامه ی راه. و من 1886 ساعت است که در روز و شب ، با چشمانی باز و بسته کابوس را تجربه می کنم، کابوس هایی که با مرور تمام آن روزها همراه است.
آدمهایی که در طول زندگیشان به موفیقت هایی دست یافتند ، دلایلی را در زندگیشان می شود یافت که قابل تامل هستند.
در طول تاریخ ، انسانهایی با تفکر غلط یا درست اگر به مقصود رسیدن یکی از دلایل این بود از سراب نبودن مسیرشان مطمئن بودند.
آنها همانند آدمهای عامه جامعه نبودند که در راه رسیدن به مقصد انتظار انداختن فرش قرمز زیر پایشان را داشته باشند، آنها خود رابرای هر اتفاق بدی آماده کرده بودند، گذر زمان اعتقاد، آرمان و  آرزوهایشان را دستخوش تغییر نداد ، چرا که آنها به خوبی می دانستند طبیعت رسیدن به هر هدف با ارزشی ، کشیدن رنج و مشقت است و به هنگام رسیدن شیرینی اش را چند برابر می کند.
وقتی به دلایل شکست تحقق هدف و رسیدن به کسی که برایش می جنگیدم ، می اندیشم گزاره هایی ذهنم را درگیر خود می کند و تناقض هایی را به وجود می آورد که مسئله را بدون جواب      می گذارد.
من کسی را دوست نداشتم اما او مرا وادار به به عاشقی کرد نه با اجبار بلکه با حساس. من جوانی تنبل و بی دغدغه بودم ، اما عشق او مرا چالاک و دغدغه مند کرد ، او برای رسیدنمان مرا به جنگیدن با تمام دنیا فراخواند، من با او با تمام دنیا جنگیدم، اما آن لحظه که چشم در چشم دنیا بودم و آسوده از تکیه گاهم شمشیری از سینه ام بیرون زد و من زانو زدم در برابر تمام آنهایی که جنگیدم و شکست خورده بودند.
من از جنگیدن خسته نبودم اما او خسته بود. من از گرمای بین مان می گفتم اما او دم  از سردی مزاجش می زد. من از راهی که گذرانده بودیم می گفتم و او از آینده ای که هنوز نیامده بود.
من تعلق خاطرم را بهانه نرفتنش کردم و او مشکلات مبهم و بی مربوط به من را.
طبیعت دنیا مانع تراشی است اما برای گذشت از آن باید عزمی راسخ داشت. نه این که دیگری را قربانی تفکر غلط خویش کنیم. او برای یک طرز تفکرش سالها زندگی مرا از مبارزه پر کرد و برای نوع دیگرش ، زندگی ام را پر از درد تا به آخر عمر کرده است.
من نمی خواهم کسی را متهم به خیانت کنم، اما بیاید با او به تمام دادگاهای عادله این دنیا برویم و ببینید چگونه محکوم می شود. و اما من...  من می گذرم از تمام حق و حقوق معنوی این عمل.
فقط چند سوالم  را از او بپرسید ...
آیا من مسئول تغییر حالات روحی و احساسی و سرد شده یکباره تو هستم؟ اگر نه پس نمی شود انصاف را پشت توجیحات بچه گانه پنهان کرد و اگر جوابت مثبت است چرا بدون دلیل رفتی؟
اگر تو پشیمان هستی و همانند دیگران هستی ؟ چرا و به چه دلیل مرا فریب دادی ؟ و چرا این قدر مرا بی ارزش دیدی؟
گمان می کنی  در برابر ناله ها و فریاد ها سکوت را اختیار کنی نقشی خوب و فداکار را به تو میدهند یا خبر از دور بودنت از تمام احساسات میدهد؟ آیا آن زمان که دم از عاشقی میزدی و همچون ماری بر تنه ی من می پیچیدی و ناله های عاشقانه فریاد میزدی و مرا اسیر میکردی ، سکوت بهتر نبود؟ آیا آن زمان که چنگ بر روح و احساسم میزدی بی تفاوت بودن بهتر نبود؟
آیا گمان نمی کنی هر تصمیمی غلطی که در آینده در زندگی من گرفته شود مربوط به تصمیم قبلی من برای با تو بودن است؟ و یا پافشاریت بر این جدایی ، نشان از استواری در تصمیم است یا پست بودن افکارت؟
گمان نمی کنی بهانه هایی را که برای من آوردی به من مربوط نمی شد؟ و اگر می شد مگر غیر از این بود که هیچ مشکلی بزرگتر از نبودنمان کنار هم نبود و اگر مربوط نمی شد،  انصاف کجای وجدانت را قلقلک میدهد؟
گمان نمی کنی تقاص بی مسئولیت بودن دیگران را من بدهم بی انصافی است؟
آیا تو دلت برای هیچ کدام از آن لحظه های باهم بودنمان تنگ می شود؟
من شاید حقیر، بی عرضه و یا هر صفتی که تو مرا بخوانی باشم اما، من هیچ گاه قبل از تو، تو را درگیر احساسم نکردم.
 این عمل تو که کسی را که سال ها در عشقت غرق کردی و مسائل و گرفتاری هایی  را که برای رسیدن به تو در  زندگیش درست شد رها کنی و  فرار کنی و پاسخ هیچ سلامی را ندهی لکه ننگی است بر صفحه عمر تو تا به ابد.
من نمی خواهم از درهایی که تو برویم بسته ای به اجبار وارد شوم، من می خواهم تو تمام درها را باز کنی و مرا به آغوشت بخواهی، و شمشیر در سینه ام را بیرون کشی و دستم را بگیری و باز بامن با دنیایی از مشکلات بجنگی. چیزی شیرین تر از این برایم نیست.


دل نوشته: Hossein H.S




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1 مرداد 1394 09:40 ب.ظ
سلام عزیزم
وب خیلی خوبی داری
خوشحال میشم به منم سر بزنی
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 06:11 ب.ظ
واقعا درکت کردم .تلخ بود واقعا تلخ بود ولی به نظر من بیشتر از این نذار اذیت شی. بهتره راتومشخص کنی وادامش بدی.چن من خودم بهش رسیدم و تصمیم گرفتم خودمو اذیت نکنم . ولی خوبه که بخشیدیش.اسعی کن کم رنگش کنی ......وبه جاش خودتو پررنگ کن ..و از خدا بخواه حواسش به حواست باشه. ...سهراب تو کجایی که ببینی بنویسی.،،سهراب آب راگل کردند ،احساس را گم کردند. ....قایق هارا شکستند.همه پرواز را ترجیح دادند.،سهراب تو کجایی....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شنبه 26 اردیبهشت 1394 03:09 ب.ظ
توام دلت خوشه ها... گور پدرش بابا برو گزینه های بعدی... تو این دوره زمونه باید گرگ باشی نه که همش ناله کنی... افسرده ها
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 07:36 ب.ظ
سلام وب خوب و به روزی داری. امیدوارم همیشه اینجور باشه. آدم یه همچین وبایی رو می بینه از وب خودش ناامید میشه! می تونی وبت رو تو انجمن ما معرفی کنی تا بقیه هم استفاده کنن.
من بهت سر زدم اگه شما هم دوست داشتی به سایت ما سر بزن.
ممنون

«شما هم کارت شارژ رایگان میخواهید؟
وارد شوید کارت شارژ رایگان دریافت کنید.»

www.SasanSMS.ir
کامل ترین آرشیو اس ام اس

www.SasanSMS.ir/Forum
متفاوت‌ترین انجمن سرگرمی و تفریحی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب