درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 23 مرداد 1388 :: نویسنده : Hossein sj

روزها می گذرن ساعت ها می روند، قلب ها می تپند، دل ها همه بی قرارن دل ها همه بی

 امانن، اشک ها در چشم جمع شده و زبان ها همه د رحال زمزمه ذکر (( اللهم اجعل ولیکن

الفرج)) ، پرندگان جمعه ها بر روی بام مسجد روبه مسجد الحرام ایستاده اند و مژده ی آمدنت

می دهند یا مهدی، همه در یک نگاه منتظر آمدنت هستند یا مهدی گویند بعضی ها طوفان

شود موقع آمدنت، می رود عفت از روی امتت. اما ندارم همچون انتظاری می دانم میایی در

 حالی که کسی تدارد انتظاری. دوست ندارم روم از دنیا تا آمدنت دوست دارم بین رخ ماهت،

 کنم شانه گیسوانت، اندازم جای خوابت، شوم ساقی لشگرت شوم وفادارت کشته شوم در

راهت. غیرت آوری بر سرزمین امتت دور کنی ظلم از دنیایت شوی محبوب جهان، مهدی صاحب

زمان.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 19 مرداد 1388 :: نویسنده : Hossein sj

تنهام مثل تک ستاره ی آسمونم تنهام مثل جمعه ها تنهام مثل خدا تنها مثل ابر بدوم بارونم،

 آره تنهام مثل فصل بدون بهار، تنهام مثل اشک چشمام تنهام مثل عکس روی قلبم تنهام مثل

 حرفام تنهام مثل چشمام، تنهام مثل بلبل داخل قفس که نه امیدی به بیرون داره نه امیدی به

 اومدن عشقش داره تنهام مثل پرنده ای که مادرش میره و دیگه برنمی گرده. دارم میگمو رد

میشم دارم میگو تنها و یکدفعه آیه ای از سوره ی بقره میاد جلوم و میگه: (( آیا خداوند برای

بنده اش کافی نیست)) جرقه ای تو سرم میخوره مثله این که اشتباهی اومدم آره جاده داره به

 تاریکی میره وای خدای من کجام خدا چرا من فقط پایئن و نگاه می کردم خدا کمکم کن بیام

پیشت اما دورم نه اما میام بعدچشمامو میبندم صبح پا میشم برای اولین بار سجاده امو باز

می کنم آره یادگاری پدر بزرگم بود چه قد خاک خورده چند تا فوت می کنم خاک از روش میره

 مثل این که تو بدنم یه حسیه انگار قلبم پاک شد فک کنم قلبم از خاکستر بوده سیاه بود آره

سجاده قشنگ شد مثل دل شما. پا میشم و میگم دور کعت می خوان و..... الله اکبر( خدا

بزرگتر است) شروع می کنم به خوندن حمد وقتی میرسم به(( ایاک نعبد و ایاک نستعین))

بغض می گیرتم دارم می گم خدا من تنها تورو می پرستم و راه درست و از تو می خوام قلبم

 می گیره بی حال میشم یاد کارام که به همه دل دادم به همه تکیه کردم از همه التماس

کردم الا خدا می افتم منم بچه شیعه شرمنده ام نمازم تموم میشه بعد از مدتی می خوابم

می بینم تو جادهای که بودم یه دور برگردون هست میرم آره جاده عوض شد راهم عوض دارم

 میرم راه داره هی نورانی ترو زیبا تر میشه.........





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic