درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 29 فروردین 1389 :: نویسنده : Hossein sj

خدا برای لحظه لحظه بودنت، برنامه‏ای داشت. از آن زمان که شکوفه

 زدی و مهمان تلاطم روزگار شدی، تا دقیقه‏ای که نگاه بارانی‏ات را از

 دنیا دریغ کردی؛ از آن روز که خبر آمدنت، بر اهل خانه نسیمِ شادی

شده بود، تا روزی که آمدی و شکوهِ نامت را - که زینت پدر بود - بر

همه ثابت نمودی.

www.mohlate _tobe.mihanblog.com





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 20 فروردین 1389 :: نویسنده : Hossein sj

خدایا دلم مثل زمستونت سرده برگ درختای دلم ریخته ، آسمونش که معلوم نیست شب و

روزش ،اشک هایی که مثل بارون می ریزم درونش، غم هایی که مثل خار هست روی زمینش

امید هایی که مثل میو های درخت دلم هیچ موقع ثمر نداد.

خدایا از اشکت که به من دادی نوشتم ، نوشتم صدها بار که سرزمین
 عشق آتش نمی گیرد اما خدایا اشک ها هم دیگه پاسخ گوی غم
وبغضم نیست خدایا سر زمین عشق آتش گرفت.سر زمینی که چند سال توی دلم
سردیشو، گرمیشو ، تحمل کردم . خدایا خودت گفتی که هرکاری کنی به خودت
بر میگرده خدا مگه من همه کار نکردم نذاشتم که به جز کسی که دوسش دارم به سر
زمینم بیاد اما خدا چرا الان اینه جوابم.
خدایا کفر نمی  گم دارم از آدمات می گم که آدمارو محکوم می کنن به باوفایی
دوست داشتنا رو زود فراموش می کنن.
خدایا با رفتنشم نزاشتم سرزمینم آتش بگیرد اما مثل این که سرزمینی که دارم عاشق نداره،
رفته آره خوب خدا به همراش.
خدایا من از آدما گله ندارم خصلتشونه اینه ، ا زتو خدا گله دارم که چرا
به من خوب بودن رو یاد دادی چرا باید فکرکردن برای من باشه ای کاش قلبی نداشتم مثل رباط بودم  که
معنی احساس رو نفهم ا ی کاش مثل بقیه رد شدن رو یاد می گرفتم خدا این جا با وفایی خنده داره
چرا کاری کردی بهم بخندن، مگه چقدر عمر دارم که همه لحظه هام غمن.
خدا این جا قول و قرار معنا نداره قول 18 میدن اما از 16 رد نمیشه که چیز دیگه میشه.
مثل پروانه که به دور شمع می گرده مثل بادی که به دنبال یار می گرده انجام دادم اما مثل این که مثل کسی میشم که به دنبال عشقش میره اما آخر تنها میشه.
بیستون از تو هم گلایه دارم بیستون چرا فرهاد تیشه به قلبت زد واسه شیرین اما چیزی نگفتی، شکایت دارم که چرا با این که میدونستی شیرین معشوق فرهاد نیست چیزی نگفتی
چرا گذاشتی خودشو واسه هیچ وپوچ بکشه هر چند هیچ و پوچ عشق بود.

یا حسین تنها   





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 20 فروردین 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام آن که امید بخش تمام نا امیدان است به نام خدا

((ای کاش به زمانی بر می گشتم که شکستن نوک مدادم تنها غمم بود))

می خوام کوه رو به اون سختی آب کنم ، می خوام آب دریا رو تا خاک ببرم، می خوام جنگل سبز رو سرد وزرد کنم  می خوام از غم بگم .

غم؛ واژه ی دوحرفی که هزاران درد توش جا میشه غم  ظرف پر نشدنی.

نمی خوام از غم عشق از شکست عشق بگم ، نه از غم گذر ثانیه، نه می خوام از غم آرزوهای بزرگ کودک بگم ، می خوام آرزوهای بزرگی کودکی رو که وقتی بچه است رو بگم، می خوام از آرزو بگم می خوام که با  خوندنش شکر گزار باشین.

بچه ای که تازه صحبت کردن و یاد می گیره بچه ای که تازه با کتاب آشنا میشه ؛ مفهوم آرزو رو می فهمه و با نگاه به تلویزیون آرزوهاشو شکل میده امیداشو می چینه، به مادرش امید آرزو ، امید و فکراشو میگه و وقتی میره مادرش یه گوشه کز و بغض می کنه ، می دونه که نباید بشکونه بغضشو و می دونه آرزوهای پسر غم وعقده میشه.

و وقتی همون بچه کمی بزرگ میشه می فهمه قصه ی خوب شدنش که مادرش می گفت فقط واسه این بود که آرزوهاشو خراب نکنه و می دونه که چرخی که روشه تنها همسفرشه.

و همه آرزوهاش رو یک چرخ خلاصه میشه.

می دونی غم چیه ، غم واسه کیه ؛ واسه کسی که دویدن رو دست داره اما نمی تونه بدو ، غم؛ غم واسه کسی هست که  دوست داره ببینه اما نمی تونه.

غم واسه کسی هست که دوست داره صحبت کنه اما کسی نمی فهمه یا صداشو نمی شنون.

غم زیاده اما قلب ما واسه درکشون کمه.

این چند خط پائین هم از طرف دوستم به مادرش تقدیم می کنم:

مادر گلم، مادر پر معنی ترین واژه ی هستی ، بعضی وقتها که فکر می کنم به اومدنم به متولد شدنم که با اومدنم ندیدن رو به تو تقدیم کردم شرمنده میشم. وقتی دنیایی رو که دوست داشتی و آرزوهای زیادی رو به همراهش آلان تو چند کلمه به نام سیاهی خلاصه میشه شرمنده میشم، بابام میگه همیشه آرزوی دیدن پسرتو داشتی، شرمنده که داغ دیدنمو به دلت گذاشتم. می دونم تنها رنگ دنیای تو سیاه سخته دنیایی رو که تا اومدن من پر از رنگ بود الان فقط وفقط سیاهه.

مادرم غمم این قد زیاده که تو دل کسی جا نمی شه، از داغ بازی کردن باهات رو بگم یا وقتی که تو دبستان بودم همه بچه ها بعد از زنگ مدرسه مادرشون منتظر بود من فقط تنها ، همه روز اول با مادرشون اما من با بابام . مادرم از خاطره های که  تنها توی خونه خلاصه می شن بگم یا غم خواهر کوچیکم که بعضی موقع ها به چشات نگاه می کنه. مادرم قد من خوبه چرا از آبجی می پرسی نترس نمی ترشم لباسامم نمی خواد دست بکشی یا بو کنی تمیزن.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو