درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 31 خرداد 1389 :: نویسنده : Hossein sj

میان سیاهی میان غم میان صدای چیک چیک اشکم که زمین را غرق خود کرده.

میان هراس ، میان ترس؛ ترس از نبود تو میان خیس شدن برگ های خشک و زرد بهار


همیشه یادم به یاد تو هست.


نگاه زیبای تو خواب را از چشمان خسته ام گرفت ، همیشه زمستان دلم را بهار کردی ؛

 اشک چشمانم را مصادره کردی بغض را از گلویم براداشتی افق نگاهم را باز کردی


آسمان خالی پر بود از صخره، پر بود از کنایه ، پر بود از زخم زبان ، ابرهای تیره ، دریای مواج ،

کلبه ای شکسته آه بر دل نشسته.


قلبت را به آسمان خالی ام سنجاق کردم، زمین را سبز، خورشید را مهمان آسمان خالی ام

کردی؛ شادی را بر دل و لب ناشادم نشاندی.


اماحالا که نیستی حالا که دیگر زمین از صدای نفست محروم است غم را بر روی قلبم 

نشاندی، صفحه دلم را از آه حک ، خواب شیرین از تو را تلخ و تنها کردی.


از اشکم دریایی به اسم غم ساختم ساحلش پر از ماسه های سخت.


بهار، بهار شده آرزویم زمستان مانند زالویی چسبیده بر زندگی من ابرهای آسمانم سیاهتر

از بخت و شانسم ، خواب شیرین با تو شده....


چشمان کمی باز شده ام ، را با رفتنت بستی پاهایم خسته اند دیگر بدون تو نای خرد کردن

مشکلات را ندارند دستان گرم شده از دستانت سرد شده اند کلبه ای که ساختی

 سقفش را سبز کردی خورشید را درونش نهادی خراب شده رهگذر همه شده.


حالا من مانده ام و یک آسمان خالی پر شده از فکر و خیال ، خاطره های با تو شده اند

 غم هایم حالا شب هایم نه ستاره ای دارند نه ماهی مثل تو ، آلان شبها فقط حسرت

خوردن شده شام شبم . غم شده تنها یارم چرا کنارم نماندی .

آهای آسمان خالی من مانده ام با تو  و پر از رویاهای خیالی





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 30 خرداد 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام  آنکه دوست داشتن را به قلبم هدیه کرد تا بودن در این دنیا برایم معنای دیگر جلوه کند و

هم صاحب این دنیا و دنیای دیگر شوم. به نام خدا.

قلم در دستان نا توانم در حال چرخش و نوشتن کلمات هستند اما من در تکان دادن آن نقشی

ندارم و حس می کنم قلبم بر قلمم مسلط و او را به نوشتن وادار می کند.

مثل این که قلبم دوست دارد از عشق بنویسم از دوست داشتن از محبت من مانده ام قلب بی

جان من چگونه جان گرفته ، چطور خاک وخاکستر بی وفایی و دروغ را پرانده این سوالات در

ذهنم بود که جواب داد و ای گونه گفت قلب محبت ندیده ام: من نگار خود را یافته ام من محبت

را از او یافته ام من جان را از نگاه بی ریای او گرفته ام من تار و پود خود را از او ساخته ام .

نگا رخود را به من نشان داد مثل این که ضربه ای به سرم زده باشند مبهوت او شدم اما

غمگین تر از غم شدم .

دست را روی قلب گذاشتم و به گفتگوی او پرداختم به او گفتم ای مهربان تو چه اندیشیدی تو

به چه خیال او را دوست داری تو در کلبه ای حقیر که سقف آن با دروغ ها شکسته و می

خواهی به عرش کبریای او بروی خنده ای کردم و ادامه دادم تو در فرشی برای پا نهادن گذاشته

شدی و او در عرش برای آسمان. و به تمسخر به  قلبم گفتم او نیز تو را نمی بیند تو فقط او را

میبینی و گفت من در خلوت تنهایی هایت در قنوت نمازهایت که دعا می کرد ی من نیز دعایی

 کردم که مزه ی دوست داشتن را بچشانم . با گفته ها ی من غمگین شد چشمان را مجبور

به باز و بستن کردن برا ی ورود اشک کرد زانوهایم راخم کرد دستانم را رو به آسمان کرد و زبان

را شروع به خواندن حرف های او کرد: خدایا عهد می بندم اگر نگارم را به من هدیه کنی زمین ،

خاک را از لمس اشک های او محروم می کنم اگر محبتم را در دل او بگذاری آدمیان را دیدن غم

 او محروم می کنم خدایا.....

من  و قلمم را به نوشتن وادار کرد و امید آن دارد که با خواندن نوشته های خشک وهمیشه

زمستانم اتشی در دلت بنیان کند که از دوستی او شعله ور شود و می گوید اگر آتشی در دلت

شعله ور نشود من دوستی را در دل خود حفظ می کنم و تا ابد نگاه می دارم و باز هم دعای

باران می خوانم زیرا من عاشق نه نیستم من تو را دوست دارم عاشق در یک نگاه عاشق می

شود و با نگاهی دیگر می گذرد اما من تورا دوست دارم و تا بودنم در قلب خود یادت رادر قلبم

نگاه می دارم تا من نیز دوستی و وفا داری به عشقم،را در دفتر خاطرات زمین حک کنم.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 خرداد 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام آنکه جدایی را آفرید تا لحظه ی دیدار زیبا شود.

مدتی بو د که حسم این بود که دیگر تنهایی را به چشم نمی بینم، حس من این بود که میان

ابر ها هستم وبا غم نیستم.

حس من این بود که تکیه ای برا ی کسی هستم و کسی برای تکیه کردنم هست. این حس ها

درست هستند. این حس ها هستند اما نمی دانم مثل این که پایانی نزدیک دارند.

الان که قلم در د ستانم پیچ وتاب می خورد ، من فقط صدای عقرب های ساعت را می شنوم و

سکوت شب حاکم بر همه چیز است.

خسته ام ، اما خوابم نمی برد، ساعت 3 شب، دیر است ؛ اما پلک هایم بر روی چشمانم آرام

نمی گیرند ، اشک در میان باز و بسته شدن این پلک ها خود را به گونه می رساند و بر روی

زمین نقش می بندند.

به این می اندیشم که چقدر خاطراتی در ذهنم آفریدم که پیش نیامده اند اما آن را برا ی آینده

آماده کرده بودم اما مثل این که باید خطی بر روی تمام آن ها بکشم و بنویسم او می رود.

می دانم او نیز مرا دوست دارد و ماندن یا رفتن دست او نیست  اما نمی دانم چرا باید باز هم

فاصله .....

باز هم اشک پاسخ چرا های مرا نمی دهد و آرامم نمی کند و بازهم می گویم:

چرا کسی که شب هایم را با یاد او صبح می کنم، چرا کسی که مر همی شد بر روی زخم 

های تمام سالیانم، چرا کسی که با آمدن نامش لبخند بر لبانم نقش میبندد باید ا زمن دو

شود و برود.

نا ی نوشتن ندارم و از هق هق کردن هایم خسته ام. اما مهربام بدان:

بدون تو دوست ندارم گلی را ببینم، پروانه ای را دور شمع ببینم و دوست دارم سیاهی آسمان

دلم را بگیرد.

آفتاب با رفتنت چقدر سوزان می شود. گلم ماه هم اگر بروی دیگر بدون تو زیبا نیست. وبدون تو

 دوست دارم شب و روز خواب باشم.

مثل این که قانونی است که همیشه باور ها و آرزوهای خوب من خاک بشوند و حسرت جا ی

آن را پر کند.

راستی اگر بروی ، امید و آرزوهایم را باید د رقبرستان بیابم.

ای کاش می توانستم؛ فقط چند کلمه، فقط و فقط چندکلمه در سرنوشت من و او اضافه کنم و

 این که او می ماند.

راستی اگر تو بروی  من و تو = تمام هست؟

خدایا می دانم آن قدر گناه دارم که ناله ام به بالای سرم هم نمی رسد اما خود گفتی که بند ه ای اگرچند بار من را صدا زند نمی توانم به او گوش ندهم و من می گویم خدایا  او بماند.

نمی توانم ، می لرزد قلم در دستانم؛ نمی دانم چه می گویم و چه می نویسم اما گریانم و

مهربانم باز هم برایت می نویسم که دوستت دارم ودعا می کنم اگر با ر دیگر که قلم بر روی کاغذ آمد اول بنویسد که تو می مانی.

به امید روزی که دلهره ای ازرفتنت و این که کنارم نباشی در دلم نباشد.

و باز هم نوشتن از تو آرامم کرد......





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 خرداد 1389 :: نویسنده : Hossein sj

پیامبر اکرم: اگر می خواهید مزه ی ایمان را بچشد کسی را به خاطر خدا دوست بدارید.

در میان کوچه های تنهایی قدم  میگذارم ، این شب ها همه خوابند اما من به دنبال مهتابم .

مهتابم چند روزی است دیگر شب ها به خانه تنهایم نمی اید ، دیگر نوری در شب ها نمی تابد.

آه خدایا باز هم تاریکی اما عادت است ، اما ای کاش نور را تجربه نمی کردم ای کاش بدان دل نمی بستم.

این روزها خواب خوش با تو به کابوس تنهایی ترجمه می شود.

چشمانم کم  سو شدند ،دیگر نوری نیست .

آن که با نگاهش دنیایم را پر از نور می کرد دیگر در کلبه ی تنهایی هایم قدم نمی گذارد.

این شب ها به دنبالش به هرکسی رو می اندازم این روزها بدنبالش به هر جایی می روم.

می ترسم که دیگر نیاید ....





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 خرداد 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خالق

میون چیک چیک اشک، میون بغض و هق هقت کسی نیست که دستمالی  رو به تو هدیه کنه.

کسی نیست که صدای دل بی کسی هاتو بشنوه...

کسی که سر بزاری رو شونه هاش بگه عیبی نداره گلم خسته نباشید!

چرا این همه دویدن این همه نرسیدن، چرا این همه کینه خدایی دلم خیلی

وقته بعد تو غمگینه...

میون آسمون خدا کسی نیست که بگه میری کجا...

اگه هم فکر کنی کسی دوست داره بدون که بازم تنها می مونی...

شبه سرده ، غمه که می چرخه اطرافم..

بودن با تو شده رویای تنهاییام. خسته از منت و خواهشام.

کینه دارم ازت به دل ، وقت تعین می کنی برای درد دل.

در دل هایی که فقط اسم تو روشه ، مگه چی میشه یه بارم جواب این همه سوال و بدی.

می دونی چیه ، حس می کنم که از گفتن می ترسی نه تورو خدا بگو دوسم نداری م

ی خوای از کنارم بری.نمی خوام ترحم کنی هی بغض و تو گلوم بچرخونی.

شکسته است قاب عکس خالیت، خاک خورده ادعات نه دوست داشتنات.

تو رو خدا حرفی بزن دارم شک می کنم، چیزی بگو دارم دق می کنم.

خوب آخه خدا مگه منم آدم نیستم ، به خدا خیلی خسته ام.

از تو گلم، یادگاری یه حسرت دارم و چند خط خالی.

نمی دونم این روزا داری نقشه چیو می کشی که ناراحت نشم که بی صدا تنهام بزاری.

می دونم مقابلت خیلی کوچیکم اما بدون تو آخر دیوونگی هامی.

گلم بی تو همه فصل زندگیم زمستونه سرده، اما جلوتو نمی گیرم ، نمی گم خداحافظ

میگم به امید دیدار.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic