درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 26 مهر 1389 :: نویسنده : Hossein sj

امروز چه روزی است هوا طوری دیگر است امروز آفتاب از شرق طلوع کرد و ازشرق هم غروب.

تقویم را زیر رو کردم امروزمیلادامام هشتم بود. دلم شکست.

نمی دانم چه هدیه ای به او بدهم چیزی برایش ندارم.

پر از گناهم نای نگاه کردن به سمت مشهد را ندارم.

سر پائین می اندازم وبه خلوت خود باز می گردم.

اما دلم طاقت نمی آورد.آخر او عشق من است .

پس نگاهی به شرق می کنم با بغض می گویم رو سیه ام که هدیهی برایت ندارم.

اما از تو هدیه می خواهم می خواهم که نگاهی به من کنی . می بینیدکه چقدر تنهایم.

می بینید که مشکلات اطرافم پرسه می زنند.

امیدی ندارم. صدایم به آسمان نمی رود.

می خواهم که شما بجای من صدایی به آسمان برای کمک من بفرستی.

می دانم که آسمان می لرزد باران رحمت می بارد.

دعایم کن که عشقم را در یابم. به خدا نزدیک شوم.

سال دیگر هدیه ای برایتان داشته باشم.

 


 

تولد امام هشتم رو تبریک می گم. دعا یادتون نره مشهدیا.

راستی هر کی دوستداره میتونه توی این وب بنویسه





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 26 مهر 1389 :: نویسنده : Hossein sj

امشب خشم پدر بر انگیخته شد ، اشک ماد ربر روی صورت ماهش نشست،

سیگار برروی لبانم چسبید.

ای کاش که فردا از خواب بیدار نشونم، قصه ی امروز و دیروز را تکرار نکنم،

 همرنگ دیگران نشوم.

دیگر سیاهی غم  به خانه  دلم کاری ندارد،او بر خانه ی ما رخنه کرده است.

ای کاش که فردا ، از خواب بیدار نشوم. خواب خوشی کنم تا قیامت، تو دعا کن نگارم تا

 که روم از کنارت.

ای کاش که فردا، امروز نشود، قصه دیروز ، قصه فردا نشود. هر روز بد ترازدیروز.

تابه دیروز اشک خودبود که رودخانه ی عشق را خروشان کرده بود، امروز اشک مادربود که

 طوفان رابرقرارکرد.

خانه ی عشق ویرانه شد،اشک مادر عقل را دیوانه کرد. خشم پدر خدا را خشمگین کرد.

چه کسی اشک را بر صوت مادر آورد، خدایا چه کشی پدررا خشمگین کرد، ندای آمدکه

فهماند من بودم.

وای بر من که اشک مادر برچشمان نازش هدیه می کنم، وای بر من که روح پدررا

خسته  کردم.

تا فهمیدم آن ها سیگار بر لبم رادیده اند ، اشک بر چشمان ریخته اند، آنها حس کرده اند

که کوتاهی کردند.

ای کاش فردا، امروز نشود،پدر از دست من آسوده شود، آن که عمری با مشکلات جنگید

 امروز که دید من نیز مشکلم سلاح رابر زمین نهاد، و گذشت.

ای کاش که فردا بیدار نشوم، جسمم از خواب بیدار نشود، خشته روزگار نشوم. اما پدرو تو مادر:

اگر که من این طور شدم خسته ی عشق شدم. اگر که سیگار را رفیقم قرار دادم

دوستی برای حرف زدن نداشتم. اگر که گریستم تنها بودم. من تابه قبل رفتن عشق ،

عاشق فردا بودم.


دوستی تویه نظر قبلی گفتند که خوب نیست عشق رو بد جلوه بدیم. من خیلی با حرفشون

موافقم اگر عشق نباشه هدف مفهوم نداره. اما خوب یک سری مشکلاتمباد که مانع رسیدن

 و قطع امید میشن . یعنی باعث میشه عشقی نداشته باشی خوب اینم یعنی این که آخره خطی

 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 مهر 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام آنکه از همه بیشتر می بیند و درک می کند.

به نام خدا

در دفترم کبوتری کشیدم تا که که پرواز کنم ، خورشید را ملاقات کنم. اشک را هدیه طوفان کنم.

پرواز کنم تا که غم را  بر آسمان آوارکنم تا که روز را ببینم ، خورشید پس ابرهای تیره نگاه کنم.

آسمان ها را طی کنم بر آسمان نگارم برسم تاکه ببینم آسمان دل او چگونه است.

می خواهم از آسمان درد را حس کنم. می خواهم ببینم چه کسی تنهاست.

همه را می بینم، حس خوبی است.

حس خوبی دارم که غم دارم،حس خوبی دارم که تنهایم، حس خوبی که اشک می ریزم.

مگر تنهایی خوب است، مگر غم ،اشک ...برای چه؟

 انسان هایی را می بینم که دنیای بی غمی دارند، اما در خود گم شد ه اند هدفی ندارند، اشکی ندارند.

با واژه دوست داشتن غریب اند. خوش حالم که اشک می ریزم ،

دیدم آدمی را که از تنهایی اشک نریخت خود را بر دار آویخت.

خوشحالم که عاشقم. که هدف دارم . می جنگم ، دست به قلم دارم،

اشک بر روی کاغذ می ریزم یادی از باران می کنم.

در این آسمان به دنبال تنهاترین می گشتم. کسانی را دیدم که حتی قلم هم ندارند.

حتی اراده خود کشی هم ندارند. وفقط در حال گذرند. اما خدا را داشتند با او سخن می گفتند.

از اینجا همه چیز جالب است. کسی در هواپیما است که پر از غم است و کسی در پایین یعنی

 بر روی زمین که تنها نسیت و غم ندارد آرزوی پرواز با هواپیما می کند و دستی تکان می دهد.

از آسمان همه چیز پیداست پس فکر نکن خدا نمی بیند، خدا درک می کند چون او خود تنهاترین است.

از آسمان همه چیز پیداست ، عدالت برقرار است ، در آسمان کسی را ندیدم

 که همه چیز را کسی داشته باشند اما گروهی از همه غنی تر به نظر میآمدند

 آن هم عاشقان بودکه هر بار می گریسند چهر ه ی زمین زیبا تر می شد.

شما هم بیاید پرواز کنیم دنیا زین پس پر از عشق و آواز کنیم.

پر از یاد و عشق کنیم، اشک ریزیم و فریاد کشیم.

دل به نوشته و مکتوب اعتماد می کندو ارام می گیرد.امام صادق





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 24 مهر 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خالق اشک

اشک در چشمان وبغض در نگاه می نویسند.می خواهند غم هایشان در دل تاریخ جای گیرد.

می خواهند که غم خود را بنویسند ، می خواهند بگویند برای چه گریستند.

باران ببار تا اشک بر روی گونها خشک نمانند تا که غم ها بروند.

باران ببار تا خوشی برای تسکین غم هایم باشی.

باران ببار تا آمدنت را بهانه ای برای لحظه ای دلخوشی برای دلم کنم.

 

دلم همچون بیابانی خشک است که سبزه در آن نایاباست ، کسی جرات حرکت یا آمدن در دلم را ندارد.

عمر می گذرد نمیدانم که این همه نوشتنها تاثیری بر روی کسی داشت یانه.

عمرم می گذردو حسرت با نگارم بودن را در دل هنوز دارم.

سیاهی کاغد هایم به اندازه سیاهی تنهایی دلم نیست.

عمر می گذرد حسرت لبخند زدن با عشق در دلم خانه کرد.

جوانی ام در حالگذر است و نشد نگاهی پر معنا بر چپشمان نگارم کنم.

اگر غم و آرزوها که با انسان که در گور می رود آن ها حجمی داشتند نمیدانم قبرم چقدربود.

پروانه ای پر نمی زند کسی حالی از ما نمی گیرد. رفیق تنهاییهایم تنهایی بوده است و هست.

بعد عاشقی شب زنده دارشد ه ام شب ها بافکر و خیال او می خوابم کسی که از من دوراست.

نگارم:

این همه کاغذ برایت سیاه کردم این همه اشک ریختم ، نگاه زندگیم را پر ازمعنای تو کردم

اماحس نکردم که کسیدوستم دارد.

دوست داشتم بر گردی .از همه چیز برایم بگذری هرچند که ناچیزم اما دنیای برایت می ساختم .

 هر چند دنیایدلم من بی زرق و برق است . رودخانه اش اشک هایست که تا به حال  ریختم.

دریای آن غم و ساحلش تهایی.

دنیای من روزی نداردروزهایش از سیاهی غم تاریک شب ها نیز سیاه است.

در دنیای  من مادیات جایی ندارد چیزی یافت نمی کنی .پس باید از همه چیز بگذری.

اما خود با عقل ناقص که حساب می کنم می بینم ارزشی در امدن نیست پس همان جا بمان.

اما:

اما دلی دارم که هر روز برایت دعا می خواند . می خواهد هر ثانیه بداند که چه می کنی

آیا امروز به او فکر کردی.

دلی دارم که هر روز دعا می کند تا یک بار تو را ببیند تا نگاهی به تو اندارد تا با چشم به

 تو بفهماند که چقدر دوستت دارد.

هر چند خبری از تو نیست، حتی سراغ تنهاییهایم را نمی گیری. عیبی نیست به یاد بودن کسی

که تو را نمیخواهد عادت است.


 

تو نظرات یک نفر خصوصی فرستاد که من دانشگاه رفتم یا مه؟

راستیتش نرفتم امسال دارم سعی می کنم سال دیگه با رتبه بهتریبرم.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 24 مهر 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام تنهاترین تنها به نام خدا

چرا کسی اشک برچشمانم را پاک نمی کند چرا کسی حتی برای لحظه ای

 دلی برایم تنگ نمی کند.

اشک دیگر نمی بارد.دیگر در مقابل هر کسی سر پایین نمیآورد.خسته ام.

 

در نگاه باد تنها ماندم در مقابل خورشید تحقیر شد ه ام.

انگشت نشان مردم شده ام . همه مرا دیوانه یاد می کنند: او که با تکه

نوشته هایی عاشق شد.

چقدر خوب است که از هیچ کسی انتظاری نداشته باشی. انتظار کسی که محبت کند .

کسی که گوش به حرفهایت دهد. کسی که فکر کنی شبها برایت دعا می خواند ،

 قصه جدایی را زود تر تمام می کند.

چقدر زیباست؟ که هر روزت با روز قبل یکی باشد داستان تنهایی

 هر روز تکرار شود. هر روز رویای دیروزی را بسازی که با خواب تمام شد.

 به چیزی بیاندیشی که دیروزمی اندیشیدی. چقدر زیباست؟

چقدر زیباست که هروز در فکر این باشی که فاصله بین خود

 و عشق راکم کنی اما نتوانی و بقیه آن را برای فردا بگذا ری؟

خوشی هایم را گم کرده ام ،امید را خاک کردم،رفیقم را تنهایی قرار دادم .

گفتی سخنانت دیگر جان سوزو  ناراحت کننده نیست گفتی

 که قلم دیگر دیگر دلم را نمی شکند.

می دانم آنقدر نوشته ام که دیگر برایت تتفاوتی ندارد. می دانم که در

 حال گذر از من هستی تا که  مشکلات نیز از تو بگذرند .

من از که از چه کسی از چه چیزی بگذرم تا تهایینیز از من بگذرد .

 ومن چیزی ندارم. و محکوم به تنها ماندم.


یه نکته معنی این خط در مطلب قبلی: فقط یه چی بخند و شاد باش

 و فکر این که کسی همیشه به یادته نکن.

این میشه که بخندو شاد باش و به کسی که یادته فکر نکن .





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 6 مهر 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خالق

تلخ است تنهایی، اشک بهاری، رویا پوچ و خالی.

چه قدر سنگین است که قلم هم دوست نداشته باشد برایت بنویسد، مثل این که او نیز از این

 همه غم خسته وآشفته است.

من بر این باور بودم که زمان و دنیا مرا از تو و تو را از من جدا کرد اما باز دنیا به من فهماند .

 تو خود خواستی که من نباشم. چند روزی که نه نیمه ماهی است که دیگر

حتئ یک پیام خالی نیز برایم نمی فرستی.

بعد از این همه مشکلات ، این همه فکر کردن ، قرص خوردن، خود زنی کردن،

 چه بگویم مردن. ای کاش این نمی شد.

ای کاش لحظه ای به یادم می بودی.

انگار که ک بخت واقبال با من میانه خوبی ندارند برای هر که مرده ایم . فاتحه ای برایمان نفرستاد.

تو در شادی و من در غم،  اشک بر روی گونه هایم خشک بر روی گونه های تو خستگی خنده است.

نمی دانم به یک یاره چه شدکه م تو خورشید شدی من تاریکی، تو افق و من غروب.

هر چی خواستم ادبی بنویسم و بگم دیدم حالم بدتر میشه.

فقط یه چی بخند و شاد باش و فکر این که کسی همیشه به یادته نکن.

 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic