درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 7 دی 1391 :: نویسنده : Hossein sj

به نام هستی بخش

در خیال عشق

قلم بر دست چشم براه افکارم در بلاتکلیفی پا در هوایم.

برگ برگ احساس های زرد شده، تاب نسیمی را نیز ندارند.

زمستان در راه است، ای کاش تا بهار دیگر به خواب رفت.

نسیمی آمد و برگ ها ریختن ، درخت بی برگ سایه ندارد.

صدایی نمی رسد راه بسیار دور است، چشم فقط کوه بیند بیزارم از جدایی.

همدمم روشنایی ماه، روزها دلتنگ، فال می گیرم خوشم به این خط های امید حافظ.

آتش است این دلتنگی ، گرفته است جان را از تتنم.

آرزو ها بسیارند، همچو حباب از کف در رفته اند، ترس دارم از آن روز

که حباب هوا گیرد، ابر سیاه آسمان را در برگیرد.

در برابر این اقیانوس قطره ای بیش نیسم، اما می دانم عشقی به پهنای آسمان دارم.

شعر از: حسینh&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 دی 1391 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خالق

زمانه چقدر از جوان مردی دور شده است که از عزیز ترین ها

عمیق ترین زخم ها را می خوریم.

معشوقم دلش برایم تنگ نمی شود، به قطره اشک گوشه ی چشم نمی نگرد

که از اعماق دلتنگی فریادش می زند.

در پی عشق شب به راز و نیاز، سجاده ی خیس از اشک و خوش خیال.

بگذار از غم دان دلم غمی بیرون کشم، با قلم آهی سوی آسمان کشم.

با آرزوهای بی انتها درگیر احساس شدم، خط های عمر را با این احساس پر کرده ام.

دستانم پر است از احساس های سرد شده، دل با غم درگیر همدم شده.

عشق با من آن کرد که شمع با پروانه،قصه ی عشق نیست با هیچ دلی بیگانه.

قلم نوار فکر را می گیرد و احساس فکر را ایجاد می کند،عسق احساس را بر می انگیزد.

و آدمی عشق را.

خسته از آدمیان دروغ گویم و عشق های ساعتی.

جوانی ام بوی جوانی نمی دهد دیگر میخانه به من می ناب نمی دهد.

شعر از: حسین h&s 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 دی 1391 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خالق

مرا با دنیا کاری نیست، دل خسته از تنهایی هایم.

از حقیقت بیمی ندارم ، خسته از نیش هایم.

صدای باران می شنوم، خسته از اشک هایم.

شب زنده دارم، قصه می خوانم.

هنگامی که قلم بر دست دارم، تمام دنیا خوابند.

حقیقت را از تک تک کلماتم یافتند.

از قصه هایم قصه ها بافتند.

نوشته هایم را خواندند، ازشادی به سرزمین غم شتافتند.

 

گفتم غم دل دارم، اشک را به سوی چشم تاختند.

گفتم که تشنه است، دریای دلم را بیابان ساختند.

می نویسم تا که مرهمی شوند برای زخم هایم.

می نویسم تا که زنده یاد شوند تمام خاطراتم.

شمع و پروانه افسانه است، خانه ی عشق ویرانه است.

از معادلات و اصطلاحات خسته ام، به دنبال چشمان

چشم به راه خسته ام.

در دنیایی که عشق تجارت است، او تنها در دلم

محکوم به حبس ابد است.

این قصه را حسین می خواند خوب گوش کنید .

دلم تنگ است برای لحظه های با او،

انتشار می دهد دل، غم را به هر سو.

این قصه را حسین می خواند خوب گوش کنید...

عشق را بدون او افسانه میداند.

نویسنده: hossein h&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به نام خالق............

آواز قصه هایم، آغاز غم هاست...........

می خواهم نویسم قصه ی کودکان تنگ دست و فقیر، آنهایی

که هستند در این دنیا به مانند اسیر.

از کودکانی که چشم انتظار فردایند، برای آمدن روزهای خوب بی تابند.

کودکانی که از شروع مدارس و اعیاد واهمه دارند،آنان که امیدی به آسمان ندارند.

نمی دانم چگونه دلتنگی، از برای شما را فریاد زنم.

فریاد زنم که بی تابم، من مات و مبهوت، بیزارم خدایا .

دوست دارم، شعله ی اتاقم را در سرماخاموش کنم.

تا که به سردی خانه هایتان شود در زمستان خدا.

اما من .....
 


نمی توانم درک حس مادرهایتان را به وقت نداشتن شامی مجلل کنم.

اما دستان پینه بسته پدرهایتان را دیدم. زیبا بود...

میخواهم بدانم سقف آرزوهایتان را، چگونه تحمل می کنید این همه رنج را؟

ما آدمیان سرخوش، شب ها شاکی از خدا سر بر روی تخت می گذاریم.

و به چیدن آرزوهایمان فکر می کنیم.

غافل از کودکی که امشب چشم را با اشک به خواب هدیه کرد.

دلیل خنده های فراوانتان را نمی دانم، شاید که خنده هایتان درد آور است.

شنیدم آرزوی کودکی ، که ای کاش کسی مهمان شام ما شود، شاید

که سفره ی خالیمان زیبا شود.

کودک غافل از گوش پدر، شب را بخوابید.

اما آن شب پدر با همان دستان ، رو به آسمان تا به صبح نالید.

سرد وسرد می گذرد زندگی، نمی دانم کی تمام میشود خستگی.

می دانم که بهار فصلتان ، شب های بارانیست، اما باور کنید دنیای ما زیبا نیست.

آواز قصه هایم، آغاز غم هاست، هر چند نگاهم به فرداست...........

نویسنده: hossein h&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو