درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 18 فروردین 1394 :: نویسنده : Hossein sj

به نام امید بخش ادمیان

   داستان نوشتن این متن این هست که این عکس  پایین و در گوشی دوستم مشاهده کردم

که مطلبی درون عکس بود به عنوان : از جوانیم گله دارم... که منم ادامه رو نوشتم.

....................................................................................................

از جوانیم گله دارم...

از جوانیم گله دارم ؛ با لبخندی از درد غم هایم را می پوشانم.

از جوانیم چیزی جز غم ندارم، قصه ی تنهایی را صد بار می خوانم.

در دنیایی که امید رویا می شود، جوانیم از دنیا چه می خواهد.

ابرو به غم خم، چشم به اشک نرم می شود.

درد به آسمان و فلک، امید زنگاه گم می شود.

از جوانیم گله دارم، آرزوهایم را در همان خیال جا می گذارم.

چرا کسی صدایم را نمی شنود، در این خلوتی شب کسی فریادم نمی زند.

در این سردی خیال،فکر زیاد و فعال

                    

از تمام اشک هایم ، از غم و درد هایم؛ از تمام لحظات تنهایی گله دارم.

از جوانیم گله دارم، نقاشی می کنم لبخند را بر لبانم.

خردمندی گفت: دلخوش باش جوان ، نگاه کن به آسمان

امیدت فردا باشد، بزرگ است آسمان.

می دانم آسمان بزرگ است اما ترس من از آن است که

 سرنوشت من همان قسمتی باشد که شما از آن یاد می کند.

اما چه کنم که انسانم و وسوسه ی فردا دارم، هرچند شاید که

فردا، فردا نیاید این دل ز روزها پروا ندارد.

بگذار گله را تمام کنم:

من آدمی ،هیچم و به هیچ چیز نخواهم رسید...





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 18 فروردین 1394 :: نویسنده : Hossein sj

حسادتم می شود ... دستت را تکان نده برای دیگری...



تمام لبخند هایت را برای خودم می خواهم..



روز و شبت را می خواهم ..همه اش را...


حسادتم می شود...


سنجاق کرده ام تمام رویاهایم را به صدایت.

.
حسادتم می شود... کسی را صدا نزن... Hossein H.s




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 فروردین 1394 :: نویسنده : Hossein sj
لوزان..
محل اخذ تصمیمات مهم نیست!!
منافع من در جای دیگری رقم می‌خورد



در قلب تو...

آنجا كه من
همه شروط‌ت را پذیرفتم 
و
حقوقت را به رسمیت شناختم؛

تا تعلیق كامل هر آنچه نمی‌خواهی پیش رفتم!!

اعتمادسازی كردم...

اما
تو..


تو به تحریم‌های یك‌طرفه پایان ندادی...

و
برای من
همچنان
تنها گزینه ی روی میز
                                       Tanhaist...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 16 فروردین 1394 :: نویسنده : Hossein sj


برای دانلود دکلمه این دل نوشته بر روی ادرس های زیر کلیک کنید.

درصورت اجرا نکردن با مدیا پلیر با کم پلیر یا وی ال سی اجرا کنید.

لینک 1:(فایل رار)

http://freeupload.ir/xofabgwefug0/______________.rar.html

لینک 2:

http://freeupload.ir/m53667rzxulg/______________.3gpp.html

لینک سوم: ( سرور خارجی) بروی گزینه دانلود در داخل کادر سبز کلیک کنید

http://www.sharebeast.com/lnexnjy4tixn

لینک چهارم:( سرور خارجی فایل رار) بروی گزینه دانلود در داخل کادر سبز کلیک کنید

http://www.sharebeast.com/tphubjllsqep

به نام خالق

نامه ای را از جنس عاشقانه هایم ، از جنس خون  برایت می نویسم...نامه ای که دلیلی، جز یاد تو برای خلقش، نیست.

امروز کمی هوا بارانی ، دلم را به درد آورد.. از هوای دو نفره اش که بگذریم ، پناه بردن دو دلداده زیر درخت

خاطره های با تو بودن را برایم زنده کرد...

بعد از چند سال با تو بودن، تمام لحظه ها، زنده کردن خاطره هایی است که با تو داشته ام ، به هر گوشه ، به هر

هوایی صحنه ای که بر می خورم ، خاطره ای از تو قلبم  را به درد می آورد. قلبی که این روز ها صدایی جز

حسرت را نمی توان از آن شنید...

هنوز باورش برایم سخت است که تعبیر رویاهایمان حال امروزمان باشد.

آن روزها که مرا میخواستی ، هزاران دلیل را برایم میشمردی.. اما آن روز که رفتی تقدیر را بهانه کردی ...

تمام عهدها ، تمام قول هایت را فراموش کردی.... روزی دنیایت بودم و روزی تنهایت.

بگذار از دیدار اخرمان برایت بگویم، بگذار بگویم که لحظه لحظه اش قلبم را به درد می آورد....

بگذار بگویم هنوز یادش چشمانم را خیس می کند... آخرین لبخند تلخ مرا به یاد داری...

نمی دانی بارها و بارها پله ها را در حسرت نگاهت بالا و پائین کردم...  سخت بود برایم ..سخت..

یادت بیاید... من و تو.. یک نیمکت چوبی،... یک درخت بید،.. هوای سرد زمستانی،.

یک چای...یک حبه قند... یک کفش یک بوته...یک عکس یک بند قرمز...

دستانی پر شده از دستان تو... یک چشم یک عالم حسرت... نه نه به این جا ختم نمی شود..

من بودم یک تخت بیمارستان ، انگشتانی دوخته شده و پانسمان، من بودم و آرامشی به نام تو...

خط خطی کردن بازو به نام تو... من بودم و شوق دیدارت، سوز سرما دور بودن راهم...

من بودم و چشمانی کنجکاو و کوچک ...پرحرف و تند

و اما تو..

تو بودی و چشمانی همیشه خیس، نیش و کنایه، معمای خانواده، درد دوری، صبر و حوصله،

یاد من و گریه ی بی اختیار، گوش شنوا و حرفهای تلخ من..

تو بودی و انتخاب من، پشت کردن به مسیر و دویدن سوی من...

تو بودی و چادر کشیده بر روی زمین، چشمانی بزرگ و همیشه نگران...

تو بودی و ابرویی کشیده ، اخمو از نگاه کنجکاو من...

تو بودی و مشکلات بی شمارت و من بودم و خود خواهی هایم...

یادم نمی رود صندلی چوبی دانشگاه ، نوشتن حروف خاصت بر روی تقویم من..

ضبط صدای در آمیخته ی من و استاد و تکرار شنیدنش از تو...

یادم نمی رود نگرانی ات از شیشه ی کلاس و چه مغرورانه ترس را

 فراموش میکردی و کنارم مینشستی..

یادت می آید کتابخانه، آب و یک کاسه ، جاده ی عشق و گذر از پل، یادت می آید بوستان بزرگ...

چمن هایش آن باغبان با مرامش ، آن دیوارهای لبه دارش...

 یادت می آید من و تو یک قول یک قرار...

نه یک جای کار می لنگد ، هیچ گاه مرا به حال خود رها نمی کردی، حال چه شده است ماه ها بی آنکه

یادم کنی روزها را سپری می کنی...قلبم را می شکند این بی تفاوت بودنت ..

شاید برایت کلیشه ای شده بودم... شاید دیگر حرارتی را میانمان حس نکردی... شاید وقتی

عشقم را دیدی ترسیدی، هچون آواری رهایم کردی و گفتی هر چی می خواهد بگذار بشود...

من دیگر نیستم و شتابان از من دور شدی...که  مبادا ناله هایم دلت را بلرزاند و بهای سالها عاشقیم را این

گونه دادی...

اما تو از این جنس نبودی... خالص بودی ؛می دانم رازی پشت این تنهایی است...

  باحرفهای دو پهلو رهایم کردی ... نمی دانم مقصر کیست..

اما بدان هنوز هم خوشبو ترین گل دنیا برایم گل مریم است.. و بی نهایت دوستش دارم..

گمان مبر از این نامه معجزه می خواهم، اما دلم هنوز تو را می خواهد...

گمان مبر یادت از ذهنم کهنه می شود، بدان هر روز بیشتر از دیروز...

می دانم دیگر قصه هایم برایت مهم نیست...

دنیایی که روزی هزاران نفر را زیر سقفشان دفن می کند ..چه اهمیتی به ناله های عاشقانه ی من میدهد...

من کوچکم و ذره ای در این دنیای پهناور.. بود و نبودم ذره ای از این اقیانوس را تکان نمی دهد...

نوشته شده: Hossein H.S






نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic