درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 25 مرداد 1387 :: نویسنده : یک مسلمان
خدایا دلم می خواهد شکایت کند ، پیش تو از من شکایت کند : اعتراض کند ، داد بزند و در آخر مشت هایش را به میز بکوبد خدایا در دادگاه تو من متهم شده ام و دلم شاکی ؛ شاکی از من ، از افکار پوچ من ، از اینکه به راحتی دروازه عقل و دلم را باز گذاشته ام تا شیطان در آن جولان بدهد . دلم از دست من عصبانی است . چون پنجشنبه پیش به چشمانم اجازه ندادم بگریند ؛ آنقدر که دلم سبک شود خدایا ! من به یک وکیل مدافع نیاز دارم ! دلم خشمگین روبروی من ایستاده است . قلبم تند تند می زند ، عرق کرده ام ، دلم می گوید ؛ از همه بدیهایم می گوید . از اینکه وقت نماز دلم را به دست افکار پوچ و بی اساس میسپارم ، از اینکه وقت دعا دلم را زیر هزاران حاجت و نیاز بی اساس دفن میکنم . دلم از سنگ های سیاهی می گوید که روی زلالی اش گذاشته ام دلم از توبه های نکرده ام می گوید و من ساکت گوش می دهم و عرق شرم می ریزم جلوی این همه آدم که دادگاه را تماشا می کنند پاک آبرویم رفته ، دلم از صدا و سیما هم چند خبرنگار آورده تا همه شبکه ها جریان دادگاه را پخش کنند تو را نگاه می کنم که از بالا با لبخند و سکوت به جیغ و دادهای دلم گوس می دهی . تو با اشاره ای به من آرامش می دهی ، شهامت پیدا می کنم و بلند فریاد می زنم " من پشیمانم ، معذرت می خواهم " صدای همهمه در دادگاه می پیچد . دلم با خشم فریاد می زند " فقط همین؟ " بعد رو به خدا میکند و میگوید " در خواست می کنم او را به ته جهنم بفرستید " با التماس به خدا نگاه می کنم . هنوز با آرامش و سکوت و لبخند ما را نگاه می کند وقت صدور حکم می رسد . یک دفعه دادستان با صدای بلند می گوید " همه حضار بیرون " مردم اعتراض می کند ، دلم هم همینطور > خدا آهسته می گوید : " مگر من ستار العیوب نیستم ؟" نفس راحتی می کشم هیچ کس توی دادگاه نیست غیر من و دلم و خدا خدا می گوید دلم باید برگردد پیش من و من هیچ مجازاتی ندارم دهانم باز می ماند " چرا؟ " خدا می گوید " من تواب و رحیم هم هستم " دلم ناراضی سرجایش باز می گردد و خدا با نگاهش مرا بدرقه می کند . فردای آنروز هیچ کس از دادگاه خبری ندارد حتی تماشاچی های دادگاه



نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 21 تیر 1387 :: نویسنده : یک مسلمان
غضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این غضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.


آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید ،‌دومیش 3 روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید


غضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.


پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.


ببخشید معطل شدی. جعفر جان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت.


دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،‌اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی.


اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.


راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.


همین دیگه .. خبر جدیدی نیست.
قربانت .. مادرت.


راستی:‌غضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ‌ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم






نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 30 خرداد 1387 :: نویسنده : یک مسلمان

هست شب یك شب دم كرده و خاك

رنگ رخ باخته است.

باد نوباوه ای ابر از بر كوه

سوی من تاخته است.

هست شب همچو ورم كرده تنی گرم در استاده هوا

هم ازین روست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را.

با تنش گرم بیابان دراز

مرده را ماند در گورش تنگ

با دل سوخته ی  من ماند

به تنم خسته كه  می سوزد از هیبت تب!

هست شب.آری شب.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 اردیبهشت 1387 :: نویسنده : یک مسلمان

 یه دختر نابینا عاشق پسری بود که هردوشون با تمام وجود همدیگه رو دوست داشتن یه روز پسره به دختره گفت : چه آرزویی داری ؟؟؟ دختره گفت : آرزوم اینه که بینا باشم و تو رو ببینم گذشت و یه آدم خیرخواه پیدا شد که چشماشو به این دختر بده و دختر بینا شد اما با کمال تعجب دید که اون پسر نابیناست ! گفت خب حالا که نابینایی من تو رو نمیخوام برو پسره دلش شکست و موقع رفتن لبخند تلخی زد و گفت : مواظب چشمای من باش





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 28 اسفند 1386 :: نویسنده : یک مسلمان
وقتی واقعیت ها , آدم را فریب بدهند چه کار می شود کرد ؟¯
روزگاریست که حقیقت هم لباسی از دروغ بر تن کرده است¯
و راست راست توی خیابان راه می رود ¯
عشق نشسته است کنار خیابان , کلاهی کشیده بر سر و دارد گدایی می کند¯
و مرگ , در قالب دخترکی زیبا , گلهای رز زرد می فروشد¯
زندگی , در لباس افسر پلیس , برای ماشین های تمدن سوت می زند ¯
و شادی , در هیئت گنجشکی کوچک , توی سوراخی در زیرشیروانی , از ترس گربه خشونت , قایم شده است¯
و آدم ها , همان غورباقه های سرگردان مرداب تنهایی هستند¯
که شاد از شکار مگس های عمرشان شب تا صبح غورغور می کنند




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 اسفند 1386 :: نویسنده : یک مسلمان
زندگی یعنی ریاضی گوش کن حرف مرا همکلاسی- هموطن- همنوع من زندگی یعنی ریاضی این سخن افسانه نیست می شود آیا برای لحظه ای این جهان را دیده باشی بی حساب این نمایشنامه خلقت که ما هم لابلایش لحظه ای بازیگریم از همان دیروز دور- تا همین امروز و فردایی که می آید ز راه ، این چنین آغاز شد: یک خدایی بود و دیگر هیچ موجودی نبود ابتدایش را نمی داند کسی ذره ای اما در این تردید نیست که خدا از نقطه صفر وجود زندگی را خلق کرد ابتدا بر محور اعداد خلق عشق را در قدر مطلق ضرب کرد بعد با تقسیم بر حسب نیاز- جدول انواع را ایجاد کرد حاصل تقسیم و ضرب ، جمع شد با لطف او بعد روحش را در این پیکر دمید و بدینسان آدمی را آفرید قدر و شأن آدمی عضوی از مجموعه اعداد نیست- کسری از جنس خداست ساده تر از این بگویم ، آدمی واحدی مجهول از مجموعه ایست ، مثل اعداد صحیح اشتراک منفی و مثبت فقط عضویت است عده ای مجذور صفر-عده ای بل هم اضل- عده ای اما از این مجموعه را با حساب ابتدایی می توان شاید نوشت حاصل فرمول هستی ، با توان بی نهایت ضرب در تعداد خلق آنچه را گفتم – نمادی مختصر از عالم خلقت و شاید کمتر است ما بقی را در دلت تفریق کن ، پاسخش را من بگویم؟ می شود توحید محض ، نیست معبودی جز او یک خدا داریم و بس



نوع مطلب : تالار تفکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 اسفند 1386 :: نویسنده : یک مسلمان

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر

شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

کنار آشیان تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند

بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم 

میدونی طبق آخرین آمار كم جمعیت ترین جای دنیا كجاس؟ . . . . نمیدونی؟ . . . . . . . . . . . . . .

قلب منه كه فقط تو توی اون ساكنی

 یکی ناز می کنه یکی محبت می کنه .. . . . اونی که ناز میکنه همیشه محبت می بینه اونی

که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست

 

 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 اسفند 1386 :: نویسنده : یک مسلمان

خدایا،آخر تا به کی...

میگویی امتحان الهی است، درست،ولی آخر تا به کی؟

خدایا تا به کی مرا می آزمایی؟من که هنوز قدرتی نداشتم برای آماده شدن..

پس کو آن منجی ات؟

خدایا آخر تا به کی؟...





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 اسفند 1386 :: نویسنده : یک مسلمان

ز استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان.

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است.

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد.

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد .





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 11 اسفند 1386 :: نویسنده : یک مسلمان

برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم

لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است

کسی که چنین می پندارد

به گامهای خود نیز ایمان ندارد 

پائولو کوئلیو





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 11 اسفند 1386 :: نویسنده : یک مسلمان

ای کاش می تواتستیم از آفتاب یاد بگیریم

که بی دریغ باشیم

دردردها و شادی هایمان

حتی با نان خشک مان و

 

 کاردهایمان را جز برای قسمت کردن بیرون نیاوریم 





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 11 اسفند 1386 :: نویسنده : یک مسلمان

رنج تلخ است ولی وقتی به تنهایی می کشیم تا دوست را یاری می کنیم

 

و این خود دل را شکیبا می کند طعم توفیق را می چشاند

 

...و چه تلخ است لذت را تنها بردن

 

و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

 

وچه بدبختی آزردهنده ای است تنها خوشبخت بودن

 

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

 

در بهار هر نسیمی که خود را برچهره ات می زند یاد تنهایی را در سرت

 

 زنده می کند

 

تنها خوشبخت بودن خوشبختی رنجزاست .

 

نیمه تمام بودن بودنی به نیمه است

 

و من برای نخستین بار و آخرین بار در هستی ام رنج تنهایی را احساس

 

کردم ...

 

کریستین بوین





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 11 اسفند 1386 :: نویسنده : یک مسلمان

خواب من...

 

شبی خواب دیدم با خدا كنار ساحل قدم میزنم،

 

رد پای هردوی ما روی ساحل بود،وقت ی برگشتم و به گذشته نگاه كردم دیدم

 

در موقع سخت ی تنها یك رد پا كناره ساحل است،

 

پس به خدا گله كردم و گفتم:خدایا چرا در موقع سخت ی مرا تنها گذشت ی

 

خدا لبخند ی زدو گفت :فرزندم در آن موقع تو بر دوشه من بودی






نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 11 اسفند 1386 :: نویسنده : یک مسلمان
به که باید دل بست ؟

به که شاید دل بست ؟

سینه ها جای محبت همه از کینه پر است

هیچکس نیست که فریاد پر از مهر تو را گرم پاسخ گوید

نیست یکتن که در این راه غم آلوده عمر

قدمی راه محبت پوید

خط پیشانی هر جمع خط تنهائیست

همه گلچین گل امروزند

در نگاه من و تو حسرت بیفردائیست

به که باید دل بست ؟

به که شاید دل بست ؟

نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد نقشه یی شیطانیست

 در نگاهی که تو را وسوسه عشق دهد حیله ای پنهانیست

خنده ها می شکفد بر لبها

تا که اشکی شکفد بر سر مژگان کسی

همه بر دردکسان می نگرند لیک دستی نبرد از پی درمان کسی

از وفا نام مبر آنکه وفا خوست کجاست ؟

ریشه عشق فسرد

واژه دوست گریخت

سخن از دوست مگو عشق کجا ؟ دوست کجاست ؟

گر شبی از سر غم آه کنی

درد اگر سینه شکافد نفسی بانگ مزن

درد خود را به دل چاه مگو

استخوان تو اگر آب کند آتش غم

آب شو «آه » مگو





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 11 اسفند 1386 :: نویسنده : یک مسلمان
شیشه ای می شكند...
یك نفر می پرسد...چرا شیشه شكست؟
مادر می گوید...شاید این رفع بلاست.
یك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشی مثل یك كودك شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شكست.
كاش امشب كه دلم مثل آن شیشه ی مغرور شكست، عابری خنده كنان می آمد... تكه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...
اما امشب دیدم...
هیچ كس هیچ نگفت غصه ام را نشنید...
از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم كمتر است؟
دل من سخت شكست اما...
هیچ كس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟!



نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 بهمن 1386 :: نویسنده : یک مسلمان

ای  کاش می تونستم جوابگوی محبتی که می دانمدر تو ریشه دوانده است باشم.آن احساس بزرگ  و پرابهت.احساس  می کنم اگر می تونستم چیزی بیش از پایه نگین الماسی باشم که همواره بر گردن می اندازی.

شان و منزلتی که تو در این نامه به من دادی همین نامه که بر قلبم می فشارم و در بربابرش سر تعظیم فرود  می آورم همه چیز من است و به کلی مرا دگرگون کرده است.با تمام وجود از تو سپاس گذارم.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 بهمن 1386 :: نویسنده : یک مسلمان

و حالا پاسخ  مرا بشنو ! تو آنچنان دلم را ربوده ای که هرگز فکرش را هم نکردم. امروز وقتی آمدی سینه ام آکنده از عشق شد.از این رو زین پس همه چیزم از آن توست.

                                                                                                الیز بت برت براونینگ





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 5 بهمن 1386 :: نویسنده : یک مسلمان

ولنتاین

تاریخچه كامل و دقیق ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. امروزه كلیسای كاتولیك به این نتیجه رسیده است كه حداقل سه قدیس به نام والنتاین وجود داشته‌اند كه همگی به شهادت رسیده اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه این آئین دارند.

روایت مشهور

در صده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی كه همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه كه در افسانه آمده كشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی كه تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی كارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

شهرهای منتصب به والنتاین قدیس

بر اساس باورهای کنونی، بقایای والنتاین قدیس که در قرن ۱۹ میلادی در قبرستانی باستانی در ایتالیا کشف شد هم‌اکنون در سه شهر رم، دوبلین و گلاسگو نگهداری می‌شود. بخشی از این بقایا پس از انتقال به یک تابوت طلایی توسط پاپ گرِگوری شانزدهم به کلیسای کاتولیک وایت فرایر در دوبلین پایتخت جمهوری ایرلند اهدا شد. بخش دیگری از این بقایا که گفته می‌شود شامل استخوانهای والنتاین قدیس هم هست توسط یک خانواده متمول فرانسوی در قرن ۱۹ به کلیسای فرانسیس مقدس در شهر گلاسگو در اسکاتلند منتقل شد [۱]. خارج از حلقه‌های مذهبی از مردم عادی کمتر کسی از وجوداین بقایا در شهر اطلاع داشت تا اینکه در سال ۱۹۹۹ تصمیم به انتقال این بقایا به کلیسای دیگری به نام The Blessed John Duns Scotus گرفته شد. این اقدام توجه گسترده‌ی رسانه‌ها و به طبع آن عموم مردم را به دنبال داشت به‌طوری که شهر گلاسگو به خاطر میزبانی والنتاین قدیس شهر عشاق لقب گرفت و از سال ۲۰۰۲ این شهر در روز والنتاین میزبان فستیوالی به نام فستیوال عشق می‌باشد.

رسوم والنتاین

در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتاین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دات یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی رویه ان.

سپندارمذگان

نوشتار اصلی: سپندارمذگان

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده‌است. در تقویم ایرانی دقیقا مصادف است با ۵ اسفند که در گاهشماری کنونی برابر است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته‌است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود..

روز والنتاین، ایران و اسلام

از چند سال پیش در ایران صحبت‌هایی مبنی بر آمیختن والنتاین با سنتهای اسلامی به گوش می‌رسد.

محمدرضا زائری، روحانی محافظه کاران، از پیشنهاد دهندگان طرح نام‌گذاری روز اول ازدواج امام علی(امام اول شیعیان) و فاطمه، به عنوان روز عشق‌ ورزی بود.

محمد علی ابطحی معاون پارلمانی سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران، از جمله افراد حکومتی بود که روز والنتاین را در وب نوشت خود تبریک گفت. این تبریک با واکنشهای تندی روبرو شد.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 بهمن 1386 :: نویسنده : یک مسلمان
موضوع:گوله برف تنها می دانی با باریدن برف دلم به سویت پر پر می شود جوری که حس می کنم تک تک گوله برف ها با دستش ساخته شده و چقدر گرد و زیباست اما از یک طرف می گویم او که دست ندارد.پس چگونه ؟ چگونه؟ این برف خود به خود گرد می شود و به طرف پایین می آید.اصلا ولش کنید. می خواهم بدانم مگر اخر برف خسته است که تا می بارد بر زمین می نشیند .آخر چند لحظه ای هم به خود فرصت نمی دهد تا پرواز کند اگر من به جایش بودم پرواز میکردم و به این دنیا نمی آمدم زیرا هر قدومی که بر زمین می گذاری مسولیت داری زیرا حتی آن گلوله برف کوچک هم مسول است چه برسد به ما که که با هر قدوممان هزاران مسولیت را از دست می دهیم.می خوام از آن گلوله برف کوچک برف که تنها نشسته و دوستانش همگی از شدت خستگی آب شده اند بگویم :اخر چرا او اوست که فقط فقط دلهای ابری ما را خوشحال می کند چرا تنها با خودش نمی آید او یارانی هم دارد که وقتی او می آید نمتوانند تحمل کنند و همگی از شدت گرمای زمین آب می شوند ولی تنها اوست که بر روی زمین استوارانه ایستاده است آخر چرا بقیه برف ها آب شده اند یکی نفر نمی تواند به این سوال من پاسخ قانع کننده دهد چرا بین این همه برف تنها اوست که برق می زند ونگاه همه را به سوی خود جلوه گر می نماید چرا ؟ چرا؟ می دانم او هم مثل اوست می دانم آن گوله برف هم که تنها مانده شباهت زیادی به آقایی داره که هممون می پرستیمشون و عاشق آقامون هستیم تنها اون برف ماند و تنها دل آن آقا برایمان ماند حتی اگر خودشون هم نباشند گوله ی برفیشون در دل ما جایی نهاده و انتظار ظهورشان را می کشیم تا بیایند و دعا می کنیم که آن برف هم به تنهایی آب نشود. و از اعماق قلبم آرزوی ظهورشان را می کنم و می گویم:اللهم اکشف هذه الغمه عن هذه العمه بحضوره و عجل لنا ظهره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا برحمتک یا ارحم الراحمین.



نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic