درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 16 فروردین 1394 :: نویسنده : Hossein sj


برای دانلود دکلمه این دل نوشته بر روی ادرس های زیر کلیک کنید.

درصورت اجرا نکردن با مدیا پلیر با کم پلیر یا وی ال سی اجرا کنید.

لینک 1:(فایل رار)

http://freeupload.ir/xofabgwefug0/______________.rar.html

لینک 2:

http://freeupload.ir/m53667rzxulg/______________.3gpp.html

لینک سوم: ( سرور خارجی) بروی گزینه دانلود در داخل کادر سبز کلیک کنید

http://www.sharebeast.com/lnexnjy4tixn

لینک چهارم:( سرور خارجی فایل رار) بروی گزینه دانلود در داخل کادر سبز کلیک کنید

http://www.sharebeast.com/tphubjllsqep

به نام خالق

نامه ای را از جنس عاشقانه هایم ، از جنس خون  برایت می نویسم...نامه ای که دلیلی، جز یاد تو برای خلقش، نیست.

امروز کمی هوا بارانی ، دلم را به درد آورد.. از هوای دو نفره اش که بگذریم ، پناه بردن دو دلداده زیر درخت

خاطره های با تو بودن را برایم زنده کرد...

بعد از چند سال با تو بودن، تمام لحظه ها، زنده کردن خاطره هایی است که با تو داشته ام ، به هر گوشه ، به هر

هوایی صحنه ای که بر می خورم ، خاطره ای از تو قلبم  را به درد می آورد. قلبی که این روز ها صدایی جز

حسرت را نمی توان از آن شنید...

هنوز باورش برایم سخت است که تعبیر رویاهایمان حال امروزمان باشد.

آن روزها که مرا میخواستی ، هزاران دلیل را برایم میشمردی.. اما آن روز که رفتی تقدیر را بهانه کردی ...

تمام عهدها ، تمام قول هایت را فراموش کردی.... روزی دنیایت بودم و روزی تنهایت.

بگذار از دیدار اخرمان برایت بگویم، بگذار بگویم که لحظه لحظه اش قلبم را به درد می آورد....

بگذار بگویم هنوز یادش چشمانم را خیس می کند... آخرین لبخند تلخ مرا به یاد داری...

نمی دانی بارها و بارها پله ها را در حسرت نگاهت بالا و پائین کردم...  سخت بود برایم ..سخت..

یادت بیاید... من و تو.. یک نیمکت چوبی،... یک درخت بید،.. هوای سرد زمستانی،.

یک چای...یک حبه قند... یک کفش یک بوته...یک عکس یک بند قرمز...

دستانی پر شده از دستان تو... یک چشم یک عالم حسرت... نه نه به این جا ختم نمی شود..

من بودم یک تخت بیمارستان ، انگشتانی دوخته شده و پانسمان، من بودم و آرامشی به نام تو...

خط خطی کردن بازو به نام تو... من بودم و شوق دیدارت، سوز سرما دور بودن راهم...

من بودم و چشمانی کنجکاو و کوچک ...پرحرف و تند

و اما تو..

تو بودی و چشمانی همیشه خیس، نیش و کنایه، معمای خانواده، درد دوری، صبر و حوصله،

یاد من و گریه ی بی اختیار، گوش شنوا و حرفهای تلخ من..

تو بودی و انتخاب من، پشت کردن به مسیر و دویدن سوی من...

تو بودی و چادر کشیده بر روی زمین، چشمانی بزرگ و همیشه نگران...

تو بودی و ابرویی کشیده ، اخمو از نگاه کنجکاو من...

تو بودی و مشکلات بی شمارت و من بودم و خود خواهی هایم...

یادم نمی رود صندلی چوبی دانشگاه ، نوشتن حروف خاصت بر روی تقویم من..

ضبط صدای در آمیخته ی من و استاد و تکرار شنیدنش از تو...

یادم نمی رود نگرانی ات از شیشه ی کلاس و چه مغرورانه ترس را

 فراموش میکردی و کنارم مینشستی..

یادت می آید کتابخانه، آب و یک کاسه ، جاده ی عشق و گذر از پل، یادت می آید بوستان بزرگ...

چمن هایش آن باغبان با مرامش ، آن دیوارهای لبه دارش...

 یادت می آید من و تو یک قول یک قرار...

نه یک جای کار می لنگد ، هیچ گاه مرا به حال خود رها نمی کردی، حال چه شده است ماه ها بی آنکه

یادم کنی روزها را سپری می کنی...قلبم را می شکند این بی تفاوت بودنت ..

شاید برایت کلیشه ای شده بودم... شاید دیگر حرارتی را میانمان حس نکردی... شاید وقتی

عشقم را دیدی ترسیدی، هچون آواری رهایم کردی و گفتی هر چی می خواهد بگذار بشود...

من دیگر نیستم و شتابان از من دور شدی...که  مبادا ناله هایم دلت را بلرزاند و بهای سالها عاشقیم را این

گونه دادی...

اما تو از این جنس نبودی... خالص بودی ؛می دانم رازی پشت این تنهایی است...

  باحرفهای دو پهلو رهایم کردی ... نمی دانم مقصر کیست..

اما بدان هنوز هم خوشبو ترین گل دنیا برایم گل مریم است.. و بی نهایت دوستش دارم..

گمان مبر از این نامه معجزه می خواهم، اما دلم هنوز تو را می خواهد...

گمان مبر یادت از ذهنم کهنه می شود، بدان هر روز بیشتر از دیروز...

می دانم دیگر قصه هایم برایت مهم نیست...

دنیایی که روزی هزاران نفر را زیر سقفشان دفن می کند ..چه اهمیتی به ناله های عاشقانه ی من میدهد...

من کوچکم و ذره ای در این دنیای پهناور.. بود و نبودم ذره ای از این اقیانوس را تکان نمی دهد...

نوشته شده: Hossein H.S






نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 دی 1392 :: نویسنده : Hossein sj

تیغ بر بازو.. خنجر بر دست....

غلافش را شکستم...

بگذار بتازد به تمام غم هایم..

آرامم می کند این حس ....

زخم هایش را دوست دارم...Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 دی 1392 :: نویسنده : Hossein sj
می دونم که خیلی دوسم داری...
اما شرمندت شدم وقتی که ازت پرسیدن کیو دوست داری ..
خجالت کشیدی منو با انگشت نشون بدی..
عب نداره عشقم..خودتو سرزنش نکن
من لیاقتشو نداشتم..Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 دی 1392 :: نویسنده : Hossein sj

 

دلم تو را می خواهد. کنار ساحلی که دریایش تو باشی.....

آغوشت را باز کن . سرم را بر روی شانه هایت بگذارم....

مرد بودنم را فراموش کن. پشتم را محکم بگیر....

دنیا و تمام حرفهایش را فراموش کن..

این جا من وتو بودن فقط معنا پیدا می کند...
...
چشمانم را می بندم. برایم قصه گو. صدایت را دوست دارم...

صدایی همچون اواج آرام دریا...

دنیا و دروغ هایش ، زخمی ام کرده اند....

نوازشم کن، مرهم تمام دردهایم...

شاید دیگران عشق مرا به تو ، سخره گیرند اما...

من یک جنگجویم...که برای آرمان هایم می جنگم...Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 دی 1392 :: نویسنده : Hossein sj
قانع نبودم.. خیانت کردم به کسی که دنیایش من بودم...
به طمع آینده ای بهتر...
حال به این باور رسیدم...
که خیانت کار همیشه تنها می ماند و هیچ گاه به آرامش نخواهد رسید..Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 دی 1392 :: نویسنده : Hossein sj
سر به سرم مگذارید.. حالش را ندارم...

سکوتم را نشکنید... حرف هایتان تکراری ست..

برای رفتن بهانه نتراشید.. عادت کرده ام ...

موجی از عاطفه بودم.. عاطفه هایم را سر بریدید..

هر بار قسم می خورم.. نمی شود احساس را کشت

جوانی ام را به پایتان ریختم... چه کسی همدم سالخوردگی من می شود.

بیزارم... از تمام دروغ های احساسیتان..Hossein H.s




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : Hossein sj

آن دخترانی که آنهارا فاحشه نامیدند ، اولین بار به نام عشق در آغوش گرفته شدند.....hossein H.s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : Hossein sj

هنوز بـــــــــــــــــــاور ندارم تعبیر رویاهای دیروزم حال امروزم باشد.......

آنکه روزی دنیاش بودم امروز فراموش کرده باشد..

آن لحظه که بی تابش بودم دیگری را آغوش کرده باشد..

هنوز بـــــــــــــاور ندارم او سکوت کرده باشد.....Hossein H.S





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : Hossein sj

 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : Hossein sj

همه هستند و تو نیستی...

بودنشان برا ی خودشان .. زخم زبانشان مرا آتش زد...

اشکم را پتک کرده اند بر سر غرورم..

ای کاش قدم های رفتن را آهسته بر می داشتی....

هنوز گرمای دستانت را حس می کنم.. بوی دلتنگی می دهد...
Hossein H.s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 مهر 1392 :: نویسنده : Hossein sj
می دانم..


دلت تنگ است می دانم... شور عشق داری می دانم...

آسمان آرزوهایت ایری شده اند....آشنایانت غریب شده اند...

در میان دروغ ها اسیر شده ای.... از دنیا فقط غم را چشیده ای ...

می دانم....





اما به دنبال دامنی برای سر گذاشتن نباش..
...
این روزها کسی دامنش را برای گریه به کسی قرض نمی دهد...

بغض را با تمام خفگیش ، در آغوش آرزوهایت بگیر....

نویسنده: hossein H.S




نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 دی 1391 :: نویسنده : Hossein sj

به نام هستی بخش

در خیال عشق

قلم بر دست چشم براه افکارم در بلاتکلیفی پا در هوایم.

برگ برگ احساس های زرد شده، تاب نسیمی را نیز ندارند.

زمستان در راه است، ای کاش تا بهار دیگر به خواب رفت.

نسیمی آمد و برگ ها ریختن ، درخت بی برگ سایه ندارد.

صدایی نمی رسد راه بسیار دور است، چشم فقط کوه بیند بیزارم از جدایی.

همدمم روشنایی ماه، روزها دلتنگ، فال می گیرم خوشم به این خط های امید حافظ.

آتش است این دلتنگی ، گرفته است جان را از تتنم.

آرزو ها بسیارند، همچو حباب از کف در رفته اند، ترس دارم از آن روز

که حباب هوا گیرد، ابر سیاه آسمان را در برگیرد.

در برابر این اقیانوس قطره ای بیش نیسم، اما می دانم عشقی به پهنای آسمان دارم.

شعر از: حسینh&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 دی 1391 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خالق

زمانه چقدر از جوان مردی دور شده است که از عزیز ترین ها

عمیق ترین زخم ها را می خوریم.

معشوقم دلش برایم تنگ نمی شود، به قطره اشک گوشه ی چشم نمی نگرد

که از اعماق دلتنگی فریادش می زند.

در پی عشق شب به راز و نیاز، سجاده ی خیس از اشک و خوش خیال.

بگذار از غم دان دلم غمی بیرون کشم، با قلم آهی سوی آسمان کشم.

با آرزوهای بی انتها درگیر احساس شدم، خط های عمر را با این احساس پر کرده ام.

دستانم پر است از احساس های سرد شده، دل با غم درگیر همدم شده.

عشق با من آن کرد که شمع با پروانه،قصه ی عشق نیست با هیچ دلی بیگانه.

قلم نوار فکر را می گیرد و احساس فکر را ایجاد می کند،عسق احساس را بر می انگیزد.

و آدمی عشق را.

خسته از آدمیان دروغ گویم و عشق های ساعتی.

جوانی ام بوی جوانی نمی دهد دیگر میخانه به من می ناب نمی دهد.

شعر از: حسین h&s 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 دی 1391 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خالق

مرا با دنیا کاری نیست، دل خسته از تنهایی هایم.

از حقیقت بیمی ندارم ، خسته از نیش هایم.

صدای باران می شنوم، خسته از اشک هایم.

شب زنده دارم، قصه می خوانم.

هنگامی که قلم بر دست دارم، تمام دنیا خوابند.

حقیقت را از تک تک کلماتم یافتند.

از قصه هایم قصه ها بافتند.

نوشته هایم را خواندند، ازشادی به سرزمین غم شتافتند.

 

گفتم غم دل دارم، اشک را به سوی چشم تاختند.

گفتم که تشنه است، دریای دلم را بیابان ساختند.

می نویسم تا که مرهمی شوند برای زخم هایم.

می نویسم تا که زنده یاد شوند تمام خاطراتم.

شمع و پروانه افسانه است، خانه ی عشق ویرانه است.

از معادلات و اصطلاحات خسته ام، به دنبال چشمان

چشم به راه خسته ام.

در دنیایی که عشق تجارت است، او تنها در دلم

محکوم به حبس ابد است.

این قصه را حسین می خواند خوب گوش کنید .

دلم تنگ است برای لحظه های با او،

انتشار می دهد دل، غم را به هر سو.

این قصه را حسین می خواند خوب گوش کنید...

عشق را بدون او افسانه میداند.

نویسنده: hossein h&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به نام خالق............

آواز قصه هایم، آغاز غم هاست...........

می خواهم نویسم قصه ی کودکان تنگ دست و فقیر، آنهایی

که هستند در این دنیا به مانند اسیر.

از کودکانی که چشم انتظار فردایند، برای آمدن روزهای خوب بی تابند.

کودکانی که از شروع مدارس و اعیاد واهمه دارند،آنان که امیدی به آسمان ندارند.

نمی دانم چگونه دلتنگی، از برای شما را فریاد زنم.

فریاد زنم که بی تابم، من مات و مبهوت، بیزارم خدایا .

دوست دارم، شعله ی اتاقم را در سرماخاموش کنم.

تا که به سردی خانه هایتان شود در زمستان خدا.

اما من .....
 


نمی توانم درک حس مادرهایتان را به وقت نداشتن شامی مجلل کنم.

اما دستان پینه بسته پدرهایتان را دیدم. زیبا بود...

میخواهم بدانم سقف آرزوهایتان را، چگونه تحمل می کنید این همه رنج را؟

ما آدمیان سرخوش، شب ها شاکی از خدا سر بر روی تخت می گذاریم.

و به چیدن آرزوهایمان فکر می کنیم.

غافل از کودکی که امشب چشم را با اشک به خواب هدیه کرد.

دلیل خنده های فراوانتان را نمی دانم، شاید که خنده هایتان درد آور است.

شنیدم آرزوی کودکی ، که ای کاش کسی مهمان شام ما شود، شاید

که سفره ی خالیمان زیبا شود.

کودک غافل از گوش پدر، شب را بخوابید.

اما آن شب پدر با همان دستان ، رو به آسمان تا به صبح نالید.

سرد وسرد می گذرد زندگی، نمی دانم کی تمام میشود خستگی.

می دانم که بهار فصلتان ، شب های بارانیست، اما باور کنید دنیای ما زیبا نیست.

آواز قصه هایم، آغاز غم هاست، هر چند نگاهم به فرداست...........

نویسنده: hossein h&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 خرداد 1391 :: نویسنده : Hossein sj

بنام خالق

همه ی درها برویم بسته است، از پنجره دل تنگی ها نگاهت می کنم.

دلتنگم، با اشک می نویسم، چشمانم برای توست. رنگ دنیا را بی تو از چه سو

می خواهند این چشمان. بی تو تاریکی کافی است برایشان.

تو را می خواهم ، فقط تو.  چه باید کرد؟

دستانم لرزانند، دلهره ی تنهایی جانشان را گرفته است.

فردا را نمی خواهم ، چرا که فردا تو را در کنارم ندارم.

بی تو بودن یعنی از جا کندن قلب آرزها.

بی تو بودن یعنی ماهی بدون آب.

قصه خوان قصه من فردای نبود م اگر که دلتنگ شدی

به همان مهربانی هایت مرا ببخش که نیستم و آرامت کنم.

برای تو هرچه نویسم کم است..

نویسنده: hossein h&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 18 فروردین 1394 :: نویسنده : Hossein sj

به نام امید بخش ادمیان

   داستان نوشتن این متن این هست که این عکس  پایین و در گوشی دوستم مشاهده کردم

که مطلبی درون عکس بود به عنوان : از جوانیم گله دارم... که منم ادامه رو نوشتم.

....................................................................................................

از جوانیم گله دارم...

از جوانیم گله دارم ؛ با لبخندی از درد غم هایم را می پوشانم.

از جوانیم چیزی جز غم ندارم، قصه ی تنهایی را صد بار می خوانم.

در دنیایی که امید رویا می شود، جوانیم از دنیا چه می خواهد.

ابرو به غم خم، چشم به اشک نرم می شود.

درد به آسمان و فلک، امید زنگاه گم می شود.

از جوانیم گله دارم، آرزوهایم را در همان خیال جا می گذارم.

چرا کسی صدایم را نمی شنود، در این خلوتی شب کسی فریادم نمی زند.

در این سردی خیال،فکر زیاد و فعال

                    

از تمام اشک هایم ، از غم و درد هایم؛ از تمام لحظات تنهایی گله دارم.

از جوانیم گله دارم، نقاشی می کنم لبخند را بر لبانم.

خردمندی گفت: دلخوش باش جوان ، نگاه کن به آسمان

امیدت فردا باشد، بزرگ است آسمان.

می دانم آسمان بزرگ است اما ترس من از آن است که

 سرنوشت من همان قسمتی باشد که شما از آن یاد می کند.

اما چه کنم که انسانم و وسوسه ی فردا دارم، هرچند شاید که

فردا، فردا نیاید این دل ز روزها پروا ندارد.

بگذار گله را تمام کنم:

من آدمی ،هیچم و به هیچ چیز نخواهم رسید...





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 شهریور 1390 :: نویسنده : Hossein sj

دلم می خواهد گریه کنم.

فکرم به جایی نمی رسد ، خسته از نتیجه هایم.

تلاشی نمی کنم برای رسیدن به هدف هایم، اما نتیجه هم می خواهم!!

چقدر پشیمانی بد است وقتی می توانستم پیروز باشم.

آدم شکست خورده ای هستم که نمی توانم سرم را بالا بگیرم.

پیشرفت معنای وارونه دارد برایم.

کاش زمان را از دست نمی دادم، قدر ثانیه ها را می دانستم.

من که هدف ، انگیزه، پشتیبان همه را داشتم، چرا تلاش نکردم؟

خدایا تنها تویی که می توانی باز با محبتت تمام قصه ی مرا زیبا کنی..

اما خدایا شاید که تو نیز از این همه لطف خسته ای ، اما حق با توست

من تلاشی برای آرمان هایم نکردم.

اما خدایا تو خدایی ، تو معنای محبتی...

نگذار حسرت در دلم بماند، دستم را بگیر که جز تو کسی نمی تواند دستم

را بگیرد...

نگذار حس پشیمانی همیشه با من بماند...





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 شهریور 1390 :: نویسنده : Hossein sj

دلم گرفته است یک دنیا نمی دانم چرا؟

نمی دانم چرا با وجود خوشی ها، در تنهایی پر از غمم؟

نمی دانم چرا خسته از دنیایم...

 

 

 

 

نمی دانم چرا باید به سمت جلو رفت..

چرا نمی توان خندید، چرا غمگین اسیر دنیایم؟

کاری از دست کسی بر نمی آید ، دل گیرم...

انگار که عمر دلم تمام شده ، قلم درگیر غم شده...

کاش می شد، کسی جای من در این دنیا ، نقش مرا بازی کند...

خسته از نقش تکراری این سریالم...

آه از خوشی های ناخوش، آه از خستگی های تمام نشدنی....

نویسنده:hossein h&S





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 شهریور 1390 :: نویسنده : Hossein sj

به نام او که حق است

چرا نباید دل گیر باشم...

چرانباید دل گیر باشم، وقتی تمام آرزو، تمام دل خوشیم ، نا خوش  

و دل گیر است؟

چرا  دل گیر نباشم وقتی که گذشته ی پر اشتباهم گل همیشه

بهارم را پژمرده کرده است؟

چرا نباید غمگین باشم، وقتی که تمام غم های من روی سرش آوار است؟

چرا افسرده خاطر نباشم، وقتی تمام هستی من ز من آزرده خاطر است؟

چرا نباید فریاد زنم وقتی او در برابر بدی هایم سکوت می کند؟

چرا پریشان نباشم ، وقتی او زکار من پریشان و گریان است؟

چرا نباید ناراحت باشم، وقتی در اوج ناراحتی هایش به دنبال خنده ی من است؟

اما من در مقابل فقط اشتباه می کنم...

چرا نباید دل گیر باشم؟

دل گیرم ، آرامم نمی گیرد خسته ام از گذشته ها...

کسی هم که می خواهد تمام زندگیش را برایم بگذارد.

پریشانش می کنم خسته از دنیایش می کنم.

ای کاش می توانستم در برابر سکوتش فریاد زنم ، درد کرده ی

خویش را درمان کنم.

دل تنگی هایم را خفه کنم ، که صدایش گوشش را به درد نیاورد.

غم هایم را پنهان می کنم، تا که دلش برایم نلرزد.

اما بدان تمام زندگیم برای توست.......

نویسنده: hossein h&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 26 مرداد 1390 :: نویسنده : Hossein sj

دلتنگت هستم هر روز، نمی دانم چرا پریشانم دور از تو.

نگاهت که دور می شود زنگاهم، قدم هایم سنگین برداشته می شود.

تمام دلتنگی های دنیا موقع ی خداحافطی ، حس می کنم.

 

برایم بت شده ای حتی یک لحظه دنیایم را بی تو فرض نمی کنم.

دیوانه که عشق مرا دید ، عاقل شد. گواه جنون من شد.

دنیا را با تمام زیبایی هایش ، فدای یک نگاهت می کنم، بیزارم زدنیا.

قلم را برایت می چرخانم تا که در لحظات ثبت شود که چقدر دوست دارم.

 

نویسنده: hossein h&s

 

 


 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: نویسنده : Hossein sj

با تو تمام گناهان را به جان می خرم.

پیشیمانی چیست او را از یاد می برم.

گناه با تو بودن ، زیباترین پاداش من است.

از چشمان تو عزیز جانم نمی شود گذشت، گناه را می پذیرم

از تو نمی شود گذشت.

گناه نگاه مرا نیز خدا نمی نویسد، می داند که بی تو آخرت من

نیز می ریزد.

می خواهم اگر که دنیا به عمرم اجازه نداد که زیر یک سقف باشیم

خاطره با تو بودن را با تمام وجودم همیشه یاد کنم.

پیشمانی نیست با تو بودن، تمام آرزویم تویی پیشمانی نیست.

آتش جانم ، اتش جهنم را می بلعد ، گناه با تو را به جان می خرم.

هر چند خدا گناهم را نمی نویسد، عاشق عاشقی بنده اش هست.

گناهت را با جان می خرم....

نویسنده: hossein h&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 19 مرداد 1390 :: نویسنده : Hossein sj

زیبای من قصه های بد من با تو تمامند و خوشی ها نا تمام.

غم که یار هرشبم بود را از یاد برده ام. گاهی اوقات فکر می کنم که خوابم.

گل مریم تو آرامش شب های منی، قصه خوان وقت خواب منی.

 

صدای خنده ات فکر دنیا را زهوشم می برد، فرشته های آسمان

نیز ز خنده هایت خنده می گیرند.

امید زندگی بعد از خدا تویی، من پر از امیدم.

هزاران ردیف و قافیه نوشت از تو کم است، اما چه کنم از تو

نوشتن سخت است.

من دیگر خم نیستم ز کار و غم دنیا ، تا تو کنارمی راست قامتم

در برابر تمام سختی ها.

خدایا گل زندگی مرا پژمرده نکن چرا که  زندگیم بست است به زندگیش.

گلم تو نیز تنهایم نگذار چرا که من بی تو هیچم........

hossein h&S





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 مرداد 1390 :: نویسنده : Hossein sj

چرا وقتی شمعی نیست کبریت را به پروانه نشان می دهید؟

چرا وقتی علاقه ای نیست کسی را درگیر دروغ می کنید؟

چرا وقتی بهار است، یادی از پاییز می کنید؟

 

چرا وقتی علاقه در میان نیست، تقدیر را بهانه می کنید؟

چرا وقتی بادی نیست، بادبادک را در آسمان رها می کنید؟

چرا وقتی آرام است، فریادی دروغ از عشق سر می زنید؟

چرا وقتی او سرگرمی است، بی احساس می خوانیدش؟

چرا وقتی که او نبود خنیدیدید ، اما او که آمد گفتید چقدر غمگینید؟

چرا من خسته از دنیای سردم .خدایا پاک کن جهان سیاه مارا ز سیاهی ها

تاکه چرا هایم سر به فلک نکشیده است.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 اسفند 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام او که همیشه مهربان است...

وقتی کنارمی جز خدا بی نیازم زدنیا. نا خوداگاه نگاهم با

تو می رود به سمت فردا.

صبوری زشومی قصه هایم، اشک را کردی تنها تو نثارم.

هدیه ات هنوز  آویز است به دیوار قلبم، دلتنگی ات اشک به چشمانم.

کلاه بر سر مرا دوست نداری، جز خنده برای صورتت نیست زیبایی.

بافتی بند بند قلبم را با نامت، سوال امشب مثل هر شب این است که

میایم به خوابت؟

تو تنها می دانی قصه ی دلم را،بابی مهری هایم تو تنها پیشه کردی صبر را.

نبینم فکرت این است که نیستم به یادت،که امشب دیگر نمی آیم به خوابت.

روحم ز روحت آگاه است، رخ ماهت چه دنیایی برایم ساخته است.

جاده ی عشق را پا به پایت طی کردم، بعداز گذز از پل چقدر دلتنگم.

امشب تمام فکرم لبخندت بود،زمان باتو می گذرد چه قدر زود.

تمام دنیا جز تو برایم حاشیه اند، با تو برای چشمانم همه خوابند.

    گل مریم را دوست دارم، غم دنیا را با تو به دنیا می سپارم.

من امشب با نامت پیاله ای زمی ناب نوشیدم، زمستی

عشقت از خواب بیدار شدم.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic