درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

به نام او....

 

اگر که ز من بیزاری ، وابسته کردنم بود چه کاری.

گفتی برایم حرفهای زیبا، نبود برایم جز تو زیبا در این دنیا.

ساختی قصه ای را میان من و خودت، نمی دانستم جدایی است آخر قصه ات.

سر را گذاشتم بر روی خاک، نثارت می کردم اشک به سرعت یاد.

چشمانت را بستی برایم، تو که می دانستی  خسته از

دنیایم،کاش آغوشت یاز بود برایم.

نگاهم زنگاهت دور شد،آن شب که نخواستی مرا هوا دل گیر شد.

اشک شد غم خوارم، برای شنیدن صدایت هر  دم بی تابم.

اگر که دوست داشتن این قدر زود گذز  است،فردای پس از من

نام چه کس زند بر سرت.

میش قصه باز من شدم، ای کاش که از خواب بیدار شوم.

قلم را می سپارم به نام زیبایت، که نرود یادم ز یادت.

اگر که دلتنگ چشمانتم، در لالایی هر شبم پر از یادتم.

عیبی نیست می گذارم تنهایت، نمی شوم کابوس شبهایت.

اما بدان چه قدر زود فردای دیروز، دیروز امروز می شود،نام دیگری

بر قلبت  چه قدر زود حک می شود. 

hossein h&S               





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 21 بهمن 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام او که زیباست

نگاه دوستم به دوست، هر روزش پر از آه و افسوس.

شام امشب حسرت، نمی دانم کی رود فکرش از سرت

خواب امشب، آری خواب اوست، او مگر کیست.او سراسر من است.

نمی دانم نه نمی توانم درک این تنهایی را، او که دیروز خندان بود برای من

به یک باره چه شد............

عیبی نیست بازهم بازیگر قصه ی شوم دروغ من شدم، باز هم تنهای قصه

من شدم.

هر آن لحظه که نگاهم به دستانم می افتد، چشمانم پر از اشک می شود.

برای آن که خود را اثبات کنم برایت. صبح به صبح ، کارتونی به دست،

با چشمانی خجل وخسته، زبانی دل شکسته رو به مردم می فروختم آبرویم

را بسته بسته......

عیبی نیست...

اگر که غرورم را فدای چشمانت، هر صبح را با یادت آغاز نمی کردم.

سکوت شب های سرد تنهایی را با فریاد نامت نمی شکستم.

چنین قصه ای غم انگیز و تراژدی در لحظه فراق گریبانم را نمی گرفت.

می خواهم غرور شکسته را تک تک بند زنم، زندگی بر باد رفته را

از نو آغاز کنم.

اما این بار نامت بر خطوط سرنوشتم جایی ندارد و پاک می کنم

نامت را ای.........





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 بهمن 1389 :: نویسنده : Hossein sj

وقتی خدا آغوش باز برایم ندارد. تازه می دانم که تنهایی هایم تمامی ندارد.

خدایا  خواهش های مرا که پاسخ نمی دهی ، چرا به این دنیا امیدم دادی.

می گذاشتی درهمان لذت ها می ماندم،  وقتی  قرار است   این گونه تنها بمانم.

خدایا چرا نمی بینی که پاهایم  را به آغوش گرفته ام، سر بین دست می گذارم.

خدایا من تو را کنار خود نیافتم.

غم اشک را از من تکراری می دانید، می دانم. اما دنیای من با این هافاصله ای

ندارد. دل به کدامین خوشی خودش را نگاه دارد.

خدایا آدمیانت دیگر برایم زیبایی ندارند. جاذبیت هایشان را که نزد من از دست داده اند.

با دروغ هایشان به جانم افتاده اند.

وقتی خداهم قصه ی آمرزش ندارد ، این دنیا دیگر ارزش ندارد.

وقتی آدمیان پر از زشتی و دروغ اند، این دنیا ارزش خواهش ندارد.

چرا دنیا بدین گونه است!

به مانند پرنده ای هستم میان قفس.

آخر روزی تمام می شود ، این میله ها باز می شوند.

چهره ی یار را بینم............





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 2 بهمن 1389 :: نویسنده : Hossein sj

ای کاش که قلم قدرت بیان افکارو حس را می داشت

تا که در روزتولدت تمام حسم را بر صفحه های کاغذ حک می کردم.

 از نوشتن  در روزت بیم دارم، به خاطر آن که ترسم

برای چشمانت کم نویسم.

ای کاش که در کنارم بودی تا که برایت غزلی از حافظ می خواندم .

تا که قلبم را به تو هدیه می کردم.

ای معنای وجودم،ای خواب هر شبم، ای فکرمن در تنهایی ها

قطره اشک دلتنگی برای تو را ، به تمام شادی های دنیا ندهم.

تمام زیباهای دنیا در نگاه من به زیبایی تابش خورشید بر

 چسمانت نیست.

شرم آن دارم که بگویم دوست دارم، به آن خاطرکه تمام

لحظه های زیبای زندگیت رااز توگرفنم.

تنهایی در گوشه ای را به تو هدیه کردم، آینده را ازتو گرفتم.

نمی دانم به کدامین سبک از عشق بخواهم در روزت برایت

 سازی بزند.

بیم آن دارم هدیه عشق به تو سازی باشد که رقصش

 جدایی باشد.

عشق برای تو خوابی است که تعبیرش تنهایی است. نمی دانی

 جایت درکنارم چقدر خالیست.

چگونه گویم این بی انصافی است  که با تمام نداشتنی هایم

 میسازی ، با تمام غم هایم کنار می آیی

خود را به خاطر من تنها می گذاری، اشک را به چشمانت

 هدیه می کنی.......

به افریدگار اشک چشمانت  قسم ،اگر که تا به ثانیه های

آخر عمرم نیز

نگاهم زنگاهت محروم  باشد ،باز اگر که عمر گیرم

 همین قصه را تکرار کنم.

سقف آرزوهایم تنها تویی، بعد از توچه  امیدی باشد به زندگی.

روزت راتبریک گویم تنها امید ثانیه هایم،هدیه ای نیست.

چرا که تنهایی را به تو هدیه کرده ام.

وبدان:

اگر که نبودی صبر چشمانم تمام می شد.

اگر که نبودی سکوت شب هایم به سر می رسید.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 دی 1389 :: نویسنده : نیلوفر

به نام خدا

قلمم را به کدامین سو سوق دهم، تا که زیباترین کلمات را خلق کنم.

نیلوفر را دوست دارم، آهنگ لرزش بر روی آبش را دوست دارم.

می خواهم همچو او باشم، بر دریای دلم بنشینم، به اقیانوس دل تنگی هایم بنگرم.

می خواهم همچو او باشم، ریشه در خاک نگیرم . دلم را در جایی خاک نکنم.

 

نیلوفر تنهایی را انتخاب کرد، تا که صدایی ناله هایش را جز آب و  آسمان نشنود.

نیلوفر متولد بهار است، از زمستان بیزار است، خسته از خشکی هاست.

می خوام همچو نیلوفر باشم ، از دروغ ها به دور باشم.

عاشق وتنها باشم.

همچو نیلوفراز تنهایی نترسیم ، هر چند عمرش کوتاه است.

اما با عشق می روید و عاشقانه وداع می کند.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 دی 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خالق

قطره ای باران در بیابان، قطره اشکی در دنیای نامهربانی حاصلش چیست؟

به حد جنون رسیده ام، نمی دانم می هستی را از کدامین پیاله نوشم.

می خواهم وصف دنیا، اشک را جوهر روی کاغذم کنم.

خواب بر چشمانم را حرام، از این دنیا صحبت کنم.

زندگی سخت، اشک های در حال انتطار چقدر کم شده است.

عشق بدان حد حقیر شده است ، که د رخیابان یافت می شود.

صادق بودن چقدر سخت ، دنیایمان بی رحم است.

عاشقان واقعی گناه کارند، که به ترس دنیا به یک گوشه مانده اند.

عاشق بودن خند ه دار است، مردن در راهش اشتبا ه است.

هر چند مقامش...

رابطه عشق و پیشرفت معکوس است.

دنیای خاکستری تو که همه چیز را از من گرفتی.

همه عمرم را به تو می بخشم، فقط بگدار در دل تنگی هایم بمانم.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 دی 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام حضرت دوست

قصه هایم زیبایند، مانند اشک در چشمانند. رنگ قصه ها خاکستری،

قلبم در چشمانم جان داد از این همه بی تابی.

ذکر شب هایم قصه ی تنهایی است، خواب هر شب تنهایی، شب ها

را زنده نگاه میدارم تا که به خواب نروم.

مهربانم. تنها مخاطب قصه هایم، تنها قافیه غزل هایم.

خسته است نگاهت، نا امیدی است بر لبانت.

نمی دانم با کدامین کلمه تو را آسمانی کنم برا ی خود، نمی دانم چگونه

چبران تنهایی هایت را کنم.

تو مرا تحول زندگی، تقدیر الهی می دانی. اما من تو را........

می خواهم پروانه ات شوم،  در سوختن برای منت شعله بگیرم.

تا که پرونده عشق را کامل کنم.

ای کاش دنیا یک شهر داشت، تا که رسیدن به تو برایم سهل می شد.

ای کاش زمین گرد مانند نبود، تا که در بیداریت من به خواب باشم.

تصویرت را در ذهنم گم کردم، بیا قصه ی جدایی را تمام کن.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 دی 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خدا

با یاد خدا به نام پدر آغاز می کنم شرح این قصه را...

به نام پدر به نام خم ابروهایش، به نام خستگی هایش، به نام

خنده های زیبایش.

خدایا شاکی از خود می باشم، شاکی از عشق که همه ی

عمرم را وقفش کردم و در آخر

حاصلی جز تنهایی مرا در بر نگرفت.

ای کاش تمام زندگیم را تا به این وقت، وقف نعمتی به نام

پدر می کردم.

نمی دانم چرا حالا که دیگر خانمان بیشتر شباهت به آرشیو

آزمایشگاه های بیمارستان دارد.

دست بر قلم برده و آن را به نام پدر می نویسم.

حالا که ناتوان از دست گرفتن مادر و محتاج عصاست.

ای کاش مفهوم خندهای به هنگام داد زدن بر سرت را حالا نمی فهمیدم.

ای کاش حال به یادم نمی آوردی روزی حسرت با تو بودن را یدک می کشم.

نمی دانم چرا حالا که شمع بیدار را، به خواب وا میداری.

چرا حالا که کسی را جز سکوت شب و نگاه سهمگینت به آسمان محرم خود نمی دانی.

قصه ی مهربانیهایم را برایت بنویسم.

چرا حالا که خنده ی مادر ، بغض در گلوست باید بنویسم.

ای کاش راز ، نگاهایت را به آسمان بدانم.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 5 دی 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خالق

یکی،دو ماهی است، شومی قصه هایم را به دست قلم ندادم تا که بر روی کاغذ آورد.

خواستم بماند ، تا که بسوزم همانند شمع ، تا به این که پروانه ی خود را بیابم.

من در تمام قصه های سوختن شمع، پروانه را نیز می یافتم.

نمی دانم چرا در سوختن من ، پروانه ای را نیافتم.

خسته از گفتن کلمات تکراری، خسته از نوشتن. ای کاش پروانه ای می یافتم

تا که قلمم راوادار به نوشتن نمی کردم و با او سخن می گفتم.

اما حالا که تنهایم، حالا که هر جفتی را بر روی زمین می بینم،

حسرت بر روی صورتم نمایان می شود.

حالا که گوش شنوای قصه های من سکوت شب های غمگین است، چاره ای جز

چرخش قلم بر روی کاغذ را ندارم.

حالا که پیشرفت انسانیت را با پسرفت آن مقابل عشق می بینم.

بارها زمزمه ی ای کاش، در همان علم خانه های خشتی می ماندیم

را بر زبان می آورم.

دنیایی پر هیاهو، با جذابیت های کاذبی که به سیاهی های قلبم می افزاید.

در زمستان پر برف از ترس نگاه، به خورشید خاموش نیز، به

دنبال سایه ای می باشم.

در کودکی و نوجوانی طلوع خورشید را دوست داشتم، چون می اندیشیم،

شروعی است برای رسیدن به هدف هایم.

اما حالا که می بینم، رسیدن به هرچیز جز عشق واقعی در جا زدن است،

غروب را دوست دارم تا که روشنی روز تمام شود، و سقف آسمان نیز مانند

سقف دل تنهایی هایم سیاه بماند.

وقتی که بودن و نبودنت بی تفاوت باشد، وقتی که کارهای امروزت همانند

دیروز است. چه دل خوشی است به ماندن در این دنیا.

وقتی که ازیاد بردنت همانند رسیدن فصل زمستان و پایان فصل پاییز است.

چه هدفی جز نبودن در فکر می ماند.

خدایا ...!

خدایا تو به او بگو که حسین به تنهایی در دفترش چه می نوشت.

بگو که هزاران بار نام او را نوشت و روبه رویش نوشت دوستت دارم.

خدایا بگو که خسته نمی شد تا که خوابش می برد.

خدایا به او بگو...!!

سکوتم در این مدت نشانه ی از یاد بردنش نبود، سکوتم در این مدت نشانه ی بغض

سخنانی است که می خواستم بر زبان بیاورم که از آنان بیزار بودم.

ای کاش فراموشت نمی شدم این قدر به سادگی.

به مانند خواب کودکی.

در برابر تنهایی، در برار بغض های که در گلو خفه شدند، در برابر دروغ ها، در برابر

عشق های دروغین، در برابر نا برابری های دنیا، در برابر آرزوهایم

و خیال های با تو سکوت می کنم که از هزاران  فریاد وحشت ناک تراست.

وقلم با عشق می نویسد حس تنهایی هایم را.......





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تنها سرمایه ای که داشتم ، قلبم بود. چرا حالا که او را به تو دادم تنهایش می گذاری؟

چرا حالا که تنها امیدش بودی نا امیدش کردی.

چرا حالا که تمام سلول هایش به نامت هستند تنهایش می گذاری.

این روزها که نیستی چقدر دیر برایم می گذرد؟ ثانیه های تنهایی ام به

کندی می گذرد.

قصه هایم قصه ی عشق است ، قصه ی قطره ی باران در بیابان.

نگارم، بهارم، تنها خیالم، خواب هر شب، رویای فردا های من

به اندازه ی تنهایی هایم دوست دارم.

غم دل را صد تکه کرده است ای کاش خدایا قصه این تنهایی به اتمام برسد.

من که در عشقم صبوری پیشه کردم. چرا حالا باید تنهای تنها باشم.

بهارم چرا فصل خزان تمامی ندارد. سیاهی تو کی می روی .

زرنگاه دل تنگی هایم هر روز دعای باران می خواند ، او می داند

که باران می داند دلتنگی هایم. آخر مگر می شود کسی را که

دوست داری فراموشش کنی.

اگر تنهایم، اگر که با غم هایم، اگر که شعر هایم بوی تنهایی

می دهند، اگر روزهایم شب اند و شب هایم بی ستاره،

اگر که خواب هایم تو را تعبیر می شود. پس دیگر چرا

نمیایی.

می دانم که چیزی ندارم، میدانمم که خیلی کوچکم حقیر و دل واپسم

می دانم که تو عرشی و من فرش. همه را می دانم..........

اما ای قصه ی هر شبم،بدان عاشقتر از من برای تو نیست

دلسوز تر از من برای تو نیست. اشک هایم حلالت، تنهایی هایم حلالت

پس تو رو خدا دیگر بیا که تنهایی مجالم نمی دهد. مرا در زمین خاک کرده است.

بیا .........





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به نام عاشق ترین

نگارم هروز برایت دعا می خوانم . هر روز شمع دلم را به وقت اذان براین روشن می کنم.

نگارم محال است تورا فراموش کنم، قلب من هر ثانیه به یاد تو در تپش است.

نگارم شنیده ام پر از مشکلاتی، هر چه جستمت تا کمکت کنم ، تو رایافت نکردم، اما

 از تو می خواهم مشکلات را مانند گذشته له کنی...

می گویند حالت خوش نیست، می خواهم بگویم عاشقی دیوانه و پر احساس

 تر از من نیست...

خدا می بیند، خدا می داند، که تنهایی هایم را چه می کنم. مانند کودکانی قلم

 رابر داشته و بر روی کاغذی نقاشی می کشم نقاشی که فقط اسم تو را در آن

می توان یافت.

نگارم، به خدا قسم ثانیه ها دیر می گذرد، مانند این که دنیااز حرکت ایستاده است،

نمی دانم شاید شب روز را از یاد برده ام.

نگارم نامت زیباست، بودن با تو فقط یک رویاست.

نامت زیباست، عشق دیرینه ات کجاست؟ ...من می دانم : او تنهاست.

صورتت ماه است، غیر قابل وصف است. چشمانت خورشید است، هوای بی چشمانت

چه قدر سرد وخسته کننده است.

دستانت محبت الهی است، دستانت پر از ظرافت و زیبایی است. این روزها فقط خدا

می داند چقدر سخت است تنهایی.

نگارم بیا که تنهایم، غم مرا در آغوش گرفته است.

 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 16 آبان 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام احساس به نام خالق

مدتی است ، که خواب بر چشمانم حرام است،دلم

 بی تاب، نگارم در خواب است.

نمی دانم برای این که دلت را به درد آورم ، چه واژه ای

چه اصطلاحی را خلق کنم و در این خط ها حک کنم.

شب ها بیدارم نمی خواهم دیگر خواب هم ببینم.

می خواهم بیدار بمانم همه چیز را به یاد آورم،در پی

نکته ای هستم، که خود را محکوم کنم. حق رابه او دهم.

چه شد که تنهایی این طور برایم رقم خورد. چه شد دنیایی

را که به سختی ساخته بودم، به یکباره ویران شد.

آه از تنهایی، آه از رویا، آه از تکرارقصه های دیروز....

ای کاش می شد، نگارم را از دور ببینم.

آیا او نیز همانند من، اشک می ریزد. یااین که در شلوغی اطرافش مرا

فراموش کرده است. آیا شب ها قبل از خواب اندکی خیال

و فکرش را به من اختصاص می دهد. یا در پی ساختن دنیایی

با دیگران است.

آیا.....................

نمی دانم سوال فراوان است، اما چه کسی می خواهد پاسخش را بدهد.

نمی توانم نگارم را بد جلوه دهم ، او برایم همه کس بود، او کسی بود که

که با خواندنش همه را از یاد می بردم.

دفتر قلبم را در اختیارش قرار دادم تا هر چه می خواهد بر رویش حک

کند و او نوشت دوستت دارم.

اما نمی دانم... شاید که درگیر مشکلات است. شاید که تحمل

مشکلات را ندارد شاید هم غمگین عشق است.

هیچ کدام را نمی دانم............





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 15 آبان 1389 :: نویسنده : Hossein sj

حسین قسمت اینه که ....

سیاهه آسمون دیگه نیست رنگین کمون که هفت رنگ دنیا رو ببینم.

از خودم به اسم تنهایی می نویسم، قلم شاهده بر اشکامه خدا پس کی بارون می باره.

که قطره ی اشک روی گونه هامه.

خدا ببین که تنهام. ببین دستام چه قدر سرده . اونیکه یه روز دنیام بود.

امروز تو دنیای دیگرونه. چقدر قصه ام داره بد تموم میشه.

حسین قسمت اینه. آاره قسمت دنیا اینه که تو تنها باشی.

بدون مهتاب، در خواب و خیال با او باشی...

چقدر ساده، چقدر مفت از کنارم رفت. یعنی گذشتن این قدر ساد ه است.

سیاهی رو دارم به چشم می بینمِ، سیاهی عشقه...

خدایا تو گناهم را برایم بگو؟ من گناه کارم چون با وفا ماندم، گناه کارم چون قصه ی عشق

رونوشتم....

خدایا عیبی نداره، حسین تنها میمونه ، زمان می گذره، خاطرات قدیمی تر میشه.

اما بدون حقم این نبود که به این سادگی از فکرش پاکشم.

تنها سرمایه ای که داشتم قلبم بود، چراکه حالا او رابه تو داده ام، تنهایم می گذاری
hossein h&s





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 آبان 1389 :: نویسنده : Hossein sj

خدایا دلم گرفته است، هیچ چیز نمی تواند آرامم کند.

در ظاهر آرامم، اما در درون ، پر ازبغض، پر ازهیاهو .........

ای کاش می توانستم همه را بروز دهم ، اما اگر بروز دهم

 دیوانه محسوب می شوم.

چقدر دل تنگ و نا امیدی است که بخواهی کسی را، عاشق باشی، 

دوست داشته باشی،تقاضایی نکنی و  باید

آرام آرام از میان دستان نگارت بروی.

عشق، عمر، زندگی ،همه چیزم به کنار چرا بارها گفتی دوستم داری؟

ای کسی که مرا پس می زنی آیا وقتی این ها را می خوانی دل تنگ قصه هایم

می شوی.

چقدر قانع بودم به کم ترین خوشی هایم، به پیغام های ماهی یک بارت.

اما این خوشی های گذری را نیز از من گرفتی......

ای کاش خرگوشی سفیدی در دشت بودم، و سریع شکار گرگ می شدم.

تا که تنهایی هایم به اتمام می رسید. ای کاش شکار عشق نمی شدم تا که

تاوانش را تا آخر عمر دهم...

نمی دانم چقدر بگویم که دلت کمی برایم بسوزد اماعیبی نیست برو

خداحافط غریب آشنا





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 آبان 1389 :: نویسنده : Hossein sj

چرا اشک هایم دل کسی را نمی لرزاند............

چرا اشک هایم دل کسی را نمی لرزاند. آسمان را ابری نمی کند.

چرا دیگر اشک هایم ، را کسی پاک نمی کند. چرا او از آه دلم نمی ترسد.

تابه دیروز که نگارم راداشتم او دستمال بر چشمانم می گذاشت.

با حرفهایش آرامم می کرد. قصه ی دوست داشتن را برایم می خواند.

با گریه هایم، اونیز مدتی بغض می کرد وبعداو نیز می گریست.

حالاکه نیست، نمی دانم به یک باره چه شد که سنگ صبور غم هایم، آرامش بخش

تنهایی هایم دیگر اشک مرا نمی بیند.

خدایا امروز باران نیز بارید، وقتی که باران رامی بینم یاد روزهایی می افتادم.

که درزیر باران،به یاد اوقدم می زدم.

من نیز این روزها می گریم، اشک می ریزم، اما کجاست کسی که از اشک های من بترسد.

اشک های من دیگر دل کسی را به تنگ نمی آورد.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 آبان 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام تنهایی

قصه هام تموم شد از این به بعد قصه ی من قصه ی جدایی از عشق نیست ،

 قصه ی خستگی عشق از منه.

صادقانه گفتم دوست دارم، چقدر با زیبایی گفت دوستدارم.

روزها گذشت، خواهش دیدن کردم، آنقدر که از انسانیت خود پشیمان شدم.

من نه را چندین بار شنیدم.

اما می دانستم دوست داشتن سخت است ، پپس تلاش را عزم کردم و

فقط با نوشته هایش می خوابیدم.

بدان جا رسیدیم که او از دیار ما رفت،واقعا جدا شد.باز گفتم عشق فاصله می شناسد.

او عقایدش با  متفاوت بود اما  عشق عقیده ایجادمی کند. دوست داشتن

 همه را مغلوب می کند.

در این میان دوست یا آشنا مرا دیوانه می خواندند.

سرزنش می کردند مرا اما باز هم گفتم عیبی نیست او گفته است مرا دوست دارد

 به پایم می ماند، از من  نمی گذرد.

ومانند  قول دادن پدری به بچه اش که پولی در جیب ندارد اما قول خرید می دهد.

تا به این که من از او تقاضای شنیدن صدایش کردم که تنها نباشم اگر غم داشتم

 به او بگویم . می اندیشیدم که حتما این قدر می گویددوستت دارم ، این قدر که می گوید

 دلتنگتم  حتما با ایده من خوشحال میشود.

اما من موضوع را مطرح کردم اما او بسیار روان گفت که نه. مات و مبهوت ماندم و

 دلیل را خواستم.

و این گونه گفت که می ترسم  بدتر شودحالم. از خود پرسیدم این همه مدت می گفت

 دوست دارم ببینمت دستانت را لمس کنم.

از خودپرسیدم مگر نمی گفت دوستت دارم مگر در دوست داشتن راحتی وجود دارد.

و باز هم اصرار و او نه گفتن . و اعصابم ر ا به دست شیطان دادم. واتفاقاتی افتاد.

و من بعد از آن پشیمان ، و پیغام می فرستادم آن قدر که خسته شدم

اما غافل از این که مردی نمی گذارد که به او برسد هر چند او را می یابم.....

و امروز از او خواندم که نمی خواهم که با هم باشیم تا که هر دو آسوده

خاطر به زندگی ادامه دهیم.

و باز از خود پرسیدم که مگر تا به امروز آسوده خاطر ه بوده ایم. من که همه ی زندگیم

 را با فکر به تو به حراج گذاشتم . منتی نیست. من خود انتخاب کردم. من پشیمان نیستم.

و او امروز گفت باز هم دوست دارم و فراموشت نمی کنم. خنده ای بر لبم نشست

که از هزار گریه سخت تر بود.

و نگارم  تبدیل به عجوزه ای در ذهنم شد.

اما من این را نمی خواستم.

پس نگار دیروزم را نگار مرده فرض می کنم و تا آخر عمر به پایش می مانم

 تا که من نیزاز این دنیا بروم و هنوز هم دوستش دارم.

و نگاری دیگر را نمی شناسم.

عشق فقط در حد یک ادعا  در مقابل من بود من با تمام وجود او را می خواستم

 و او مرا در حد سر گرمی که هر روز دلتنگتر می شود.

و بعد از خواندن این مطلب خود را فداکار و مرا عاشق ساده می پندارد.

. عیبی نیست مظلوم نمایی کن اما خدایی در آسمان است که همه چیز را دید .

دوستی که تا دیروزبرایت گریه می کردامروز به دلتنگی ها ، به عشق، به دوست داشتن هایت

می خندد.

بهت پیشنهاد میدم برومطلب حقیقت را دیگر از چسمان هم نخواهیدرا بخون. خوبه.

 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 8 آبان 1389 :: نویسنده : Hossein sj

ای کاش می شد اشک داخل  نوشته ها معلوم می شد، ای کاش غمم تو کلمات حک می شد.

فکر نمی کردم یه روزی  بشه که مقصر کار من باشم، فکرنمیکردم روزی بشه که به خاطر من

 اشک بریزی.

حالت بدشه و بهم حرف هایی که نباید می شنیدم بزنی.

اگه می شد از انسان بودن خودم انصراف میدادم.

گلم ببین ، نگارم بلند شو ببین ، دارمیرم،ببین جاده عشقی که بود تنها دارم میرم ، همسفری

 هم ندارم.

ببین دیگه جای نگرانی نیست پاشو، حسینی دیگه نیس که باعث گریه ها شه، عصبیت کنه.

خم به ابروت بیاره. باورم نمی شه یه روزخودم از بودن خودم تو قلب احساس خفت کنم.

خدا فکرمیکردم عاشقم بهت قول دادم که عشقمو اذیت نکنم تو هم عشقمو بهم برسونی. خدا

 حرفی نیست .

من باختم، حالا هم خودم دارم از قلبش می رم می بینی. و نمی گم خدا چه طوری جبران کنم.

اما خدا میشه تو دل کسایی که دارن اینو می خونن وصف دل و قلبمو نشون بدی بهشون

نشون بدی حس کنن به تنگ اومدم.

خدا چرا هیچی آرومم نمیکنه همش تصویر این که نگارم حالش بد شده باشه تو ذهنمه .

عب نداره من میرم گلم فقط یه چی به تپش های قلب قسم خیلی دوست دارم.

اگه دیونه بازی در آوردم بدون خیلی دل تنگت شده بودم تو هم ..........

آره عشق ندیده بودم نفهمیدم با عشقم چیکار کنم. گلم من میرم اما برای آخرین بار بگو

خوبی؟

خیلی دل تنگتم اما میرم تا که مشکلات تو تموم بشن ،آب چشمات تموم نشه،قلبت نشکنه.

استرس نداشته باشی ،روحیه ات داغون نشه.

مثل ویروسی توقلب بودم ببخشید.

 

 


 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


می خواهم نباشم تا که سختی روزگار آسان شود ...

چی بگم چی دارم که بگم ، چه کسی رو دارم که بگم، آره من غم دارم.

همیشه اشکام تو چشام جمع کردم رنگین کمون جلو چشمام هر روز می بینم.

آسمان و به اون قشنگیش دیگه دوست ندارم، خدایی اگه می شد خودمو حذف می کردم.

واسه چی واسه کی ، که آخرش چی ، من می دوم.

دلم مثل همیشه شاید گرفته است خدا کنه که این باشه آخرین قصه ام.

این قدراین روزا دعای رفتن دارم می کنم که یه حس بهم می گه نزدیکه.

دنیارو بی معنی میبینم،یکی یه جاواسه پول دروغ می گه،پولدارمیشه، فرداش میمیره.

یکی هیچی نداره اونم پیش همون پول داره میره.

یکی مثل من تو عشقش مونده، یکی خودش انتخاب می کنه.

نمی دونم، یا نه نمی تونم با این دنیا من تا کنم.

من که زورم به هیچی نمی رسه پس می خوام نباشم تا که سختی روزگار آُسان شود.

بعضی روزا می گم غمم چیه؟ نمی دونم دنبال بهونم.

مگه 7 میلیارد آدم زندگی نمی کنن چی شده که من کم آوردم.

ایشاالله که این باشه آخرین قصه ام ، اما خدا کنه یه جوری بشه که بهم بگن تا چند ماه زنده ام.

می دونی خنده کجاست می ترسم اون موقع کم بیارم، بگم می خوام باشم.

اما اون موقع دلسوز پیدا می کنی .. رفیق ها همه دورت جمع اند

تا که خاطره خوبی یاد داشته باشند.

همه هم بعد یه مدت فراموش می کنن که کی بودی ، چی شدی، کجا رفتی.

یه خواهش اگه خوندی اینو، به مولا یه ذره فکر کنی همه جوره این دنیا سوخت داره،

 پس به خاطر این دو روزه دل هیچ کیو نشکونید.

مدیون کسی نباشید. اهل نصیحت نیستم دارم میگم که اگه منم رفتم

اون دنیا بگم منم امر به معروف کردم . پس شماهم  الکی بخونید. همش بازیه.

این پستم بی معنیه نمی دونم اگه خوندید شرمنده ، چشاتون ضعف رفت. آب به چشاتون بزنید.

بد رود دوستان. حسین





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 26 مهر 1389 :: نویسنده : Hossein sj

امشب خشم پدر بر انگیخته شد ، اشک ماد ربر روی صورت ماهش نشست،

سیگار برروی لبانم چسبید.

ای کاش که فردا از خواب بیدار نشونم، قصه ی امروز و دیروز را تکرار نکنم،

 همرنگ دیگران نشوم.

دیگر سیاهی غم  به خانه  دلم کاری ندارد،او بر خانه ی ما رخنه کرده است.

ای کاش که فردا ، از خواب بیدار نشوم. خواب خوشی کنم تا قیامت، تو دعا کن نگارم تا

 که روم از کنارت.

ای کاش که فردا، امروز نشود، قصه دیروز ، قصه فردا نشود. هر روز بد ترازدیروز.

تابه دیروز اشک خودبود که رودخانه ی عشق را خروشان کرده بود، امروز اشک مادربود که

 طوفان رابرقرارکرد.

خانه ی عشق ویرانه شد،اشک مادر عقل را دیوانه کرد. خشم پدر خدا را خشمگین کرد.

چه کسی اشک را بر صوت مادر آورد، خدایا چه کشی پدررا خشمگین کرد، ندای آمدکه

فهماند من بودم.

وای بر من که اشک مادر برچشمان نازش هدیه می کنم، وای بر من که روح پدررا

خسته  کردم.

تا فهمیدم آن ها سیگار بر لبم رادیده اند ، اشک بر چشمان ریخته اند، آنها حس کرده اند

که کوتاهی کردند.

ای کاش فردا، امروز نشود،پدر از دست من آسوده شود، آن که عمری با مشکلات جنگید

 امروز که دید من نیز مشکلم سلاح رابر زمین نهاد، و گذشت.

ای کاش که فردا بیدار نشوم، جسمم از خواب بیدار نشود، خشته روزگار نشوم. اما پدرو تو مادر:

اگر که من این طور شدم خسته ی عشق شدم. اگر که سیگار را رفیقم قرار دادم

دوستی برای حرف زدن نداشتم. اگر که گریستم تنها بودم. من تابه قبل رفتن عشق ،

عاشق فردا بودم.


دوستی تویه نظر قبلی گفتند که خوب نیست عشق رو بد جلوه بدیم. من خیلی با حرفشون

موافقم اگر عشق نباشه هدف مفهوم نداره. اما خوب یک سری مشکلاتمباد که مانع رسیدن

 و قطع امید میشن . یعنی باعث میشه عشقی نداشته باشی خوب اینم یعنی این که آخره خطی

 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 مهر 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام آنکه از همه بیشتر می بیند و درک می کند.

به نام خدا

در دفترم کبوتری کشیدم تا که که پرواز کنم ، خورشید را ملاقات کنم. اشک را هدیه طوفان کنم.

پرواز کنم تا که غم را  بر آسمان آوارکنم تا که روز را ببینم ، خورشید پس ابرهای تیره نگاه کنم.

آسمان ها را طی کنم بر آسمان نگارم برسم تاکه ببینم آسمان دل او چگونه است.

می خواهم از آسمان درد را حس کنم. می خواهم ببینم چه کسی تنهاست.

همه را می بینم، حس خوبی است.

حس خوبی دارم که غم دارم،حس خوبی دارم که تنهایم، حس خوبی که اشک می ریزم.

مگر تنهایی خوب است، مگر غم ،اشک ...برای چه؟

 انسان هایی را می بینم که دنیای بی غمی دارند، اما در خود گم شد ه اند هدفی ندارند، اشکی ندارند.

با واژه دوست داشتن غریب اند. خوش حالم که اشک می ریزم ،

دیدم آدمی را که از تنهایی اشک نریخت خود را بر دار آویخت.

خوشحالم که عاشقم. که هدف دارم . می جنگم ، دست به قلم دارم،

اشک بر روی کاغذ می ریزم یادی از باران می کنم.

در این آسمان به دنبال تنهاترین می گشتم. کسانی را دیدم که حتی قلم هم ندارند.

حتی اراده خود کشی هم ندارند. وفقط در حال گذرند. اما خدا را داشتند با او سخن می گفتند.

از اینجا همه چیز جالب است. کسی در هواپیما است که پر از غم است و کسی در پایین یعنی

 بر روی زمین که تنها نسیت و غم ندارد آرزوی پرواز با هواپیما می کند و دستی تکان می دهد.

از آسمان همه چیز پیداست پس فکر نکن خدا نمی بیند، خدا درک می کند چون او خود تنهاترین است.

از آسمان همه چیز پیداست ، عدالت برقرار است ، در آسمان کسی را ندیدم

 که همه چیز را کسی داشته باشند اما گروهی از همه غنی تر به نظر میآمدند

 آن هم عاشقان بودکه هر بار می گریسند چهر ه ی زمین زیبا تر می شد.

شما هم بیاید پرواز کنیم دنیا زین پس پر از عشق و آواز کنیم.

پر از یاد و عشق کنیم، اشک ریزیم و فریاد کشیم.

دل به نوشته و مکتوب اعتماد می کندو ارام می گیرد.امام صادق





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 24 مهر 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خالق اشک

اشک در چشمان وبغض در نگاه می نویسند.می خواهند غم هایشان در دل تاریخ جای گیرد.

می خواهند که غم خود را بنویسند ، می خواهند بگویند برای چه گریستند.

باران ببار تا اشک بر روی گونها خشک نمانند تا که غم ها بروند.

باران ببار تا خوشی برای تسکین غم هایم باشی.

باران ببار تا آمدنت را بهانه ای برای لحظه ای دلخوشی برای دلم کنم.

 

دلم همچون بیابانی خشک است که سبزه در آن نایاباست ، کسی جرات حرکت یا آمدن در دلم را ندارد.

عمر می گذرد نمیدانم که این همه نوشتنها تاثیری بر روی کسی داشت یانه.

عمرم می گذردو حسرت با نگارم بودن را در دل هنوز دارم.

سیاهی کاغد هایم به اندازه سیاهی تنهایی دلم نیست.

عمر می گذرد حسرت لبخند زدن با عشق در دلم خانه کرد.

جوانی ام در حالگذر است و نشد نگاهی پر معنا بر چپشمان نگارم کنم.

اگر غم و آرزوها که با انسان که در گور می رود آن ها حجمی داشتند نمیدانم قبرم چقدربود.

پروانه ای پر نمی زند کسی حالی از ما نمی گیرد. رفیق تنهاییهایم تنهایی بوده است و هست.

بعد عاشقی شب زنده دارشد ه ام شب ها بافکر و خیال او می خوابم کسی که از من دوراست.

نگارم:

این همه کاغذ برایت سیاه کردم این همه اشک ریختم ، نگاه زندگیم را پر ازمعنای تو کردم

اماحس نکردم که کسیدوستم دارد.

دوست داشتم بر گردی .از همه چیز برایم بگذری هرچند که ناچیزم اما دنیای برایت می ساختم .

 هر چند دنیایدلم من بی زرق و برق است . رودخانه اش اشک هایست که تا به حال  ریختم.

دریای آن غم و ساحلش تهایی.

دنیای من روزی نداردروزهایش از سیاهی غم تاریک شب ها نیز سیاه است.

در دنیای  من مادیات جایی ندارد چیزی یافت نمی کنی .پس باید از همه چیز بگذری.

اما خود با عقل ناقص که حساب می کنم می بینم ارزشی در امدن نیست پس همان جا بمان.

اما:

اما دلی دارم که هر روز برایت دعا می خواند . می خواهد هر ثانیه بداند که چه می کنی

آیا امروز به او فکر کردی.

دلی دارم که هر روز دعا می کند تا یک بار تو را ببیند تا نگاهی به تو اندارد تا با چشم به

 تو بفهماند که چقدر دوستت دارد.

هر چند خبری از تو نیست، حتی سراغ تنهاییهایم را نمی گیری. عیبی نیست به یاد بودن کسی

که تو را نمیخواهد عادت است.


 

تو نظرات یک نفر خصوصی فرستاد که من دانشگاه رفتم یا مه؟

راستیتش نرفتم امسال دارم سعی می کنم سال دیگه با رتبه بهتریبرم.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 24 مهر 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام تنهاترین تنها به نام خدا

چرا کسی اشک برچشمانم را پاک نمی کند چرا کسی حتی برای لحظه ای

 دلی برایم تنگ نمی کند.

اشک دیگر نمی بارد.دیگر در مقابل هر کسی سر پایین نمیآورد.خسته ام.

 

در نگاه باد تنها ماندم در مقابل خورشید تحقیر شد ه ام.

انگشت نشان مردم شده ام . همه مرا دیوانه یاد می کنند: او که با تکه

نوشته هایی عاشق شد.

چقدر خوب است که از هیچ کسی انتظاری نداشته باشی. انتظار کسی که محبت کند .

کسی که گوش به حرفهایت دهد. کسی که فکر کنی شبها برایت دعا می خواند ،

 قصه جدایی را زود تر تمام می کند.

چقدر زیباست؟ که هر روزت با روز قبل یکی باشد داستان تنهایی

 هر روز تکرار شود. هر روز رویای دیروزی را بسازی که با خواب تمام شد.

 به چیزی بیاندیشی که دیروزمی اندیشیدی. چقدر زیباست؟

چقدر زیباست که هروز در فکر این باشی که فاصله بین خود

 و عشق راکم کنی اما نتوانی و بقیه آن را برای فردا بگذا ری؟

خوشی هایم را گم کرده ام ،امید را خاک کردم،رفیقم را تنهایی قرار دادم .

گفتی سخنانت دیگر جان سوزو  ناراحت کننده نیست گفتی

 که قلم دیگر دیگر دلم را نمی شکند.

می دانم آنقدر نوشته ام که دیگر برایت تتفاوتی ندارد. می دانم که در

 حال گذر از من هستی تا که  مشکلات نیز از تو بگذرند .

من از که از چه کسی از چه چیزی بگذرم تا تهایینیز از من بگذرد .

 ومن چیزی ندارم. و محکوم به تنها ماندم.


یه نکته معنی این خط در مطلب قبلی: فقط یه چی بخند و شاد باش

 و فکر این که کسی همیشه به یادته نکن.

این میشه که بخندو شاد باش و به کسی که یادته فکر نکن .





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 6 مهر 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خالق

تلخ است تنهایی، اشک بهاری، رویا پوچ و خالی.

چه قدر سنگین است که قلم هم دوست نداشته باشد برایت بنویسد، مثل این که او نیز از این

 همه غم خسته وآشفته است.

من بر این باور بودم که زمان و دنیا مرا از تو و تو را از من جدا کرد اما باز دنیا به من فهماند .

 تو خود خواستی که من نباشم. چند روزی که نه نیمه ماهی است که دیگر

حتئ یک پیام خالی نیز برایم نمی فرستی.

بعد از این همه مشکلات ، این همه فکر کردن ، قرص خوردن، خود زنی کردن،

 چه بگویم مردن. ای کاش این نمی شد.

ای کاش لحظه ای به یادم می بودی.

انگار که ک بخت واقبال با من میانه خوبی ندارند برای هر که مرده ایم . فاتحه ای برایمان نفرستاد.

تو در شادی و من در غم،  اشک بر روی گونه هایم خشک بر روی گونه های تو خستگی خنده است.

نمی دانم به یک یاره چه شدکه م تو خورشید شدی من تاریکی، تو افق و من غروب.

هر چی خواستم ادبی بنویسم و بگم دیدم حالم بدتر میشه.

فقط یه چی بخند و شاد باش و فکر این که کسی همیشه به یادته نکن.

 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 شهریور 1389 :: نویسنده : Hossein sj

آرزوهایم به اتمام رسید، قصه ی من تمام شد.

سکوت مهمان خانه ام، قدم زدن آرام کنند ه ام، خیابان آشنایم.

آرزوهایم تمام شد، راهی به سوی آسمان... بسته شد.

قصه ی عشق و همدردی، یعنی این که تو نخواب و فکر کن  به عشقت و

فردایی که با هم هستید، قصه ها تمام شدند.

قصه ی عشق های واقعی خیلی وقت بود که تمام شده بود و بی خبر بودم.

تیشه ی فرهاد در دل کوه پوسیده مانده و بی خبر ماند بودم.

رویا، خیال ، فکر، هدف دیگر هیچ کدام راندارم، انگیزه ام برای ادامه گرفته شده است.

آشنایان غریب شدند، عشقم به دیارش برگشت و خانه نشین شدم.

روزگار چقدر تند می گذرد و هنوز من به دنبال رویام.

بعد از این حرفم می گذارم سه نقطه یعنی این که حرف زیاد است و

سه نقطه.





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 شهریور 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد .

برا ی اولین با ر دستانم لرزید...

برا ی اولین با ر دستانم لرزید، قلم از دستانم افتاد، کاغذ سفید ماند.

اشک بارید، اشک می نویسد، اشک نوشت به نام باران، اشک بر روی کاغذ

به رقص افتاد، فقط نام تو را می نوشت، صفحه پر شد از نامت.

با شنیدن حرفهایت، قلم از دستانم افتاد، قلم  شکست، خم به ابرو آمد، بغض نتواست

خود را در گلو نگاه دارد.

بغض باز شد، صفحه پر از غم شد، چشمان  آسمانی گریست،

 گونه های خشک خیس شدند.

با شنیدن حرفهایت قلبم شکست اما آه نکشید، نمی دانست چه کند، انگار آخرین روزش یود.

خواب آن شب بر چشمانم حرام شد، آرام بودن سخت شد. خنده بر لبانم منع شد.

می خواهم تمام حسم، تمام دلتنگی هایم را در این چند خط جا کنم، اما ناتوانم،

می خواهم بگویم به تنگ آمده ام.

هنوز هم باورم نمی شود، که رسیدن به تو رویا شده است.

من از صفحه ی زندگی تو پاک می شوم.

یک سال و چند ماهی  است به امید تو می خوابم، به امید تو می خندم،

 چه دلتنگ و غریب است حس نا امیدی.

ای کاش به تو می توانستم بگویم، که بیایی اما با خود اندیشیدم برای بیان دلیلی ،

خود را دلیل آمدن نیافتم چون کوچکم پس این ،این ای کاش را نیز خاک کردم.

همه ی غزل ها، خار شدند، همه ی ناله ها پاک شدند، همه امید ها خواب شدند،

هنوز هم باورم نمی شود .

من نمی توانم....

ای کاش مثل همیشه سرنوشت این طور قصه ی مرا نمی نوشت.

ا ی کاش خواب باشد قصه ی جدایی، خواب باشد حرفهایت، ای کاش شوخی باشد.

اما ای کاش ها همه تمام شدند.

به دنیا گفتم تو نمی دانی قصه ی عشق را . اما دنیا به من فهماند قصه

 عشق قصه تنهایی است. قصه ی یکی ماندن و یکی به سراغ آیند ه رفتن.

دنیای سخت و  به من فهماند، که من ناتوانم، که من حق انتخاب ندارم.

او به من گفت تو باید تنها بمانی ، زخم در قلب به جان بخری . او به من گفت که کوچکم.

او به من یاد داد دوست داشتن یعنی گذشت از زندگی او فهماند

که کسی برای کسی دیگر نمی گذرد.

عیبی نیست...

عیبی نیست نگارم، محبوبم، من در خیال با تو بودن زنده می مانم

،تا نفس هست زخم جداییت تازه است.

عیبی نیست به آینده بنگر که دنیا در تسخیر توست.

تو می توانی انتخاب کنی پس انتخاب کن آینده را.

من نیز در سایه خیال با تو بودن  می مانم. و با خاطرات کوچمان لبخند می زنم

از خاطرات پاندا تا خرگوشک.

زند ه ام به یادت، من را از خیال پاکت، پاک کن.  من برا ی تو نیستم  تو بالا من...

از محبت، از عشق، از دنیای بی رحم، از خودم، از دوست خسته ام ،

 نا ی گفتن و نوشتن ندارم، می خواهم نباشم تا که سختی روزگار آسان شود.

نباشم تا در این هیاهوی دنیا، در این تنهایی های تمام نشدنی،

در این ناتوانی ها خورد نشوم، بیشتر از این غرور خاک نکنم، خاکستر نشوم در دام باد نیافتم.

آرزویم برای تو این است که به اوج توانایی هایت برسی.

تا می توانی به آینده بیاندیش، وقت را هدر نده، با من نیز همانند کسی

 که به پایت افتاده از روی انسانیت محبت نکن و نمان .

چون غرورم بیشتر می شکند، بیشتر احساس پوچی می کنم.

اگر دوستم داری موقع رفتن به من نگو، دلم می گیرد به تب وتاب می افتد.

از خدا بیشتر عمر نمی خواهم چون تو امید این قلب بود تو خون در رگ ها...

و تو ای روزگار:

چقدر کوچک بودی که دوست داشتن من در آن جایی نداشت.

زندگی:

چقدر بی معنا و پوچی که حق انتخاب به من ندادی

عمر:

چقدر کوتاهی برای خواستنی هایم، برا ی منتظر ماندن..

چه می شود کبوتر با باز عشق بسازند و به اوج پرواز برسند این چه رسمی است کبوتر با کبوتر باز با باز

. رسیدن به تو کار محاله دیدن چشمات فقط یه خواب و خیاله. رنگ چشمات فراموش نشدنی اند. چه کنم

فاصله ام دور است تو سواری و من پیاده.

دلم گرفته از خودم. خودم  شدم غریب قصه ی خودم.

و چقدر زود فراموشت می شوم. اما بدان تا ابد شب را به یاد تو فردا می کنم.

اشک چشمانم را بدرقه راهت می کنم.

 

 





نوع مطلب : تالار عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic