درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 26 مهر 1389 :: نویسنده : Hossein sj

امروز چه روزی است هوا طوری دیگر است امروز آفتاب از شرق طلوع کرد و ازشرق هم غروب.

تقویم را زیر رو کردم امروزمیلادامام هشتم بود. دلم شکست.

نمی دانم چه هدیه ای به او بدهم چیزی برایش ندارم.

پر از گناهم نای نگاه کردن به سمت مشهد را ندارم.

سر پائین می اندازم وبه خلوت خود باز می گردم.

اما دلم طاقت نمی آورد.آخر او عشق من است .

پس نگاهی به شرق می کنم با بغض می گویم رو سیه ام که هدیهی برایت ندارم.

اما از تو هدیه می خواهم می خواهم که نگاهی به من کنی . می بینیدکه چقدر تنهایم.

می بینید که مشکلات اطرافم پرسه می زنند.

امیدی ندارم. صدایم به آسمان نمی رود.

می خواهم که شما بجای من صدایی به آسمان برای کمک من بفرستی.

می دانم که آسمان می لرزد باران رحمت می بارد.

دعایم کن که عشقم را در یابم. به خدا نزدیک شوم.

سال دیگر هدیه ای برایتان داشته باشم.

 


 

تولد امام هشتم رو تبریک می گم. دعا یادتون نره مشهدیا.

راستی هر کی دوستداره میتونه توی این وب بنویسه





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 شهریور 1389 :: نویسنده : Hossein sj

این شب ها را وصف کردن کار من نیست، این شب ها را قصه گفتن کار من نیست. کار من گوشه ای نشستن قصه خواندن است .

قصه ی علی قصه در  و مرغابی خواندن است.

این شب ها چشمانم بی طاقتند، آنقدر باریدن خشک شد، می خواهد خون بگرید اما نایی برای باز و یسته کردن ندارد. دل که از عشق علی

 است چاک چاک است . مانند پروانه در دور شمع است.

 

امشب علی ، زینبش را تنها می گذارد، امشب کوفه بی علی می شود،غم زینب صد باره می شود. یتیمان در مقابل خانه ی شاه عرب ایستاده اند

 با کاسه ای پر از شیر ، انها فهمیدن کیسه به دوش شب های کوفه کیست، آنها فهمیدم پدر مظلومان کیست.

امشب علی خندان است، زیرا دنیایی را که  به آب دماغ بز تشبیه کرد  رها  می کند به دیدار یار می رود.

امشب قول و قرار هایی است، امشب عهد  عباس و علی بسته می شود، امشب به زینب توصیه صبر می شود. امشب کربلا تجسم می شود.

یا علی قلم نمی تواند بنویسد از بس گریست تا که  نامت آمد. دنیا سیه پوش است ، از آسمان بگیر تا به انسان.

یا علی نامت تفسیری بی جلد دارد. یا علی تو معنای بی پایانی. یا علی قلم های دنیا ناتوانند از تفسیر تو. دعایی کن برای ما. 





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 تیر 1389 :: نویسنده : Hossein sj
می خواهم که در آغوش تو باشم....

از همه به دورم خواب یا بیدار نمیدانم، آسان یا سخت تنهایم.

امیدم نا پیداست بدنبال رویاست، خواب، تنها لحظات با  کسی هایم زیرا در آن همه را می بینم.

اشک خندار است، چون به هنگام خندیدن نیز سرازیر می شود.

بغض پشیمان است، غم خودم هستم، غم نامش به نامم هست.

خدا که تنها امیدم بود دیگر در تاریکی ها گمش کرده ام، او را نمی بینم یا نمی دانم

 شاید او نیز از من خسته است.

او که دیگر می داند غم هایم، مشکلاتم را .نمیدانم چرا دعاهایم بی اثر است. نمی دانم در کجای

 این دنیا د ر کنار کدام مقبره دیگر بگریم و دعا کنم که تنهایم نگذار. در کجا دیگر بگویم که من ناتوانم

 تو خود دستم را بگیر که حالا این نباشم. در بهترین جاهای دنیا در پاک ترین خاک های دنیا

 که بعضی هارا  اجازه ورود به حریمت را می دهی سر گذاشتم گریستم اما باز هم تنهایم.

خدایا اطرافیان می اندیشند که غم من از عشق، از پول، از مشکلات است از تنهایی.

 آری من غم تنهایی دارم نه ازآدمیان از بی تو بودن غم دارم.

یک جوان پیرم که از بی تو بودنم در حال میرم.


خدایا من غم دارم مگر تو غم خوار نیستی، من درد دل دارم مگر تو دل دار نیستی.

خدایا غمم این است که دیگر از نگاه تو دورم دیگر در میان محبت تو نیستم دیگر

 به من توجهی نداری.

خدایا مگر می شود تو که خود را بخشنده و مهربان می گو یی به حرف بنده ات گوش ندهی

 راستی الان که می گویم گوش می دهی یا نه برای خود می گویم.

نه من را به تو بی احترامی نیست من کوچکم ، حقیرم این را خود به من آموختی

من فقط احوال دل می گویم.

خدایا چه شد آسمان پر ستاره ام خدایا چه شد خورشید و ماه چه شد عشق به بنده .

من را به حال خود رها گذاشتی تنهای  تنها؟

خدایا غضب ناک نشوی از من که این گونه می گویم خوب تو خدایی و من معشوقم من

 از عالم دل گویم من از خیال تو پرم ، شب هایی که به من نمی نگری اشک می ریزم

 بغض را در گلو خفه می کنم.

اما خدایا به خودت قسم(خدایی) می بینی چقدر با وفایم که بجز در خانه ی

 تو در خانه ی کسی دیگر نا بلدم.

خدایا می خواهم با تو باشم من را میان تاریکی تنها نگذار مگر بجز تو که معجزه می کنی

می شود در خانه کسی روم ، خوب اگر هست بگو تا که روم اما خود یادم دادی

جز تو خدایی نیست.

خدایا دلم از آدمیانت که غمگین است جز تو  که را دارم که تو نیز از کنارم

رفتی خدایا مرا در خانه خویش راه می دهی؟ اگر ندهی هر چه شدم از من

 سوالی نکن. من از تو خواهش می کنم که تنهایم نگذار. از غم سبکم کن.

خود اشک چشمانم را پاک کن راستی چقدر زیبا می شود

 چشمانی که نور تو در آن باشد.

خود توانم ده که گام بردارم.خود قدرت بده که به سویت بیایم. می خواهم

 که در آغوش تو باشم.

دستان خالیم را ببین که چگونه به سمت تو به سمت آسمان بلند شده است .

 گمان من این نیست که تو دستانم را از آسمانت بخواهی خالی به زمین بر گردانی.

 دستانم را بگیر از محبت خود پر کن.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : Hossein sj

به نام خداوند گل یاس که عشق متعلق به ام ابیهاست.


این روزها خیابان  های شهرمان سیاه پوش است، این روزها خنده بر لبان حرام شده است،

آسمان هم می گرید ، این روزها نام پسران شهرمان که می آیند محسن می گذراند.


فراق عشق و جدایی عاشق و معشوق از در خانه ی شما رقم خورد، مفهوم عشق، مفهوم از

 خود گذشتگی مفهوم دوست داشتن با نام شما آمیخته شد.


قسم خوردگان دریای عشق نه شیرین و فرهاد ها نه لیلی و مجنون ها هستند قسم خوردگان

عشق علی و فاطمه است.


عشق از آن موقع در حال خروش هست که زنی با چادر خاکی ، با پهلوی شکسته با صورتی

کبود نام عشق نام علی را صدا زد ، محسنش را فدا کرد.


غم و انده جدایی از آن موقع شروع شد که مردی که خم ابروهایش دنیا را به ترس وا میداشت

از اندوه جدایی، از گریه کردن برای فاطمه نای ایستادن نداشت.


مادرم، یا فاطمه این روزها چشمانم گریان است از خود بی خود نالان است. مثل این که

چشمانم به نام فاطمه حساس است.


این روزها صحنه هایی از میخ، از در، از یاس شکسته از مردی بر روی زمین کشیده شده از

چادر خاکی را در پیش روی خود می بینم.


یا فاطمه درک این که نامحرمی بر روی صورت یاس سیلی گذاشت سخت است.


مادرم درک این که مردی با زنی تنها در حال جنگ است سخت است.


ام ابیها درک کشیده شدن علی مرتضی از خانه تا مسجد چقدر سخت است.


مادرم درک خیسی چمان حسن، حسین وزینب سخت است.


اما این را می دانم شما برای سختی به دنیا امدید و این نیز سخت است.


مادرم این را بدان مردمانی از قوم سلمان فارسی برایت اشک می ریزند، سیاه پوش غم علی

و فرزندانش هستند خنده و شادی را بر خود حرام ، گریان هستند.


مادرم عشق مردم سرز مین من به شما مختص امروز نسیت این روزها فرزندان 30 سال پیش

این  سر زمین را از دل خاک  بیرون می آورند نام زیبای شما بر روی پلاک هایشان می درخشد

و با  ذکر نام شما با عمران آن زمان جنگیدند.


مادرم جنگ ما هنوز ادامه دارد و تا انتقام سیلی ، کبودی و پهلوی شکسته ات را نگیریم ما باز

نمی ایستیم.اما یا فاطمه ما نیز از شما طلب دعا برای خاکمان برای آرمانهایمان برا پیشرفتمان

داریم و می خواهیم برای این خاک و سرزمین دعا کنی تا کشور را برای آمدن منجی عالم ،

فرزندت مهدی آماده کنیم. تا جهان سرد وخشک وعاری از محبت وعشق را از نور او بهر مند

سازیم. 

مثل همه ی نوشته های این وب: نویسنده: حسین





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : Hossein sj
شیطان : نخستین كسى بود كه بعضى كارها را مرتكب شد و پیش از او كسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قراراند:
- اولین كسى كه قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است .
(2)
- اولین كسى كه در پیشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد.(3)
- اولین كسى كه كه معصیت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود.
- اولین كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریك مى شود.
(4)
- اولین كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى كنم .(5)
- اولین كسى كه نماز خواند و یك ركعت آن چهار هزار سال طول كشید.(6)
- اولین كسى كه منبر رفت و براى ملائكه سخنرانى و صحبت كرد.
- اولین كسى كه كه به خدا مشرك شد.
- اولین كسى كه كه غنا و آواز خواند، همان زمانى كه آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.
(7)
- اولین كسى كه از خوشحالى سرود خواند و آن هنگامى بود كه آدم به زمین آمد.
- اولین كسى كه نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه كرد.
- اولین كسى كه لواط كرد
(8) چون زمانى كه به میان قوم لوط آمد خود را در اختیار آنان قرار داد تا با او لواط كنند.
- اولین كسى كه دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.
- اولین كسى كه دستور ساختن حمام را در زمان حضرت سیلمان علیه السلام داد تا نظافت كنند.
- اولین كسى كه ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این كه موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از زمین ببرند.
(9)
- اولین كسى كه دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش كند.(10)
- اولین كسى كه دستور ساختن صابون را داد تا مردم بدن و لباس خود را بشویند.
- اولین كسى كه دستور ساختن آسیاب را داد تا مردم گندم هاى خود را آرد كنند.
- اولین كسى كه با ابوبكر بیعت كرد تا مردم را منحرف كند و از مسیر حق برگرداند.
(11)
- اولین كسى كه خدا را در آسمان ها پرستید.
- اولین كسى كه عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!
- اولین كسى كه به خداى خود اعتراض كرد.
- اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.
(12)
- اولین كسى كه كه سحر و جادو كرد و آن دو را به مردم یاد داد.(13)
- اولین كسى كه ساز درست كرد و خود، آن را نواخت .
- اولین كسى كه براى زیبایى ، زلف گذاشت .
(14)
- اولین كسى كه براى مخالفت با پیامبران ریش خود را تراشید.
- اولین كسى كه براى مست شدن مردم ، شراب درست كرد.
- اولین كسى كه ساختن آلات لهو و لعب و موسیقى را به قابیل آموخت .
- اولین كسى كه وقتى وارد جهنم مى شود، خطبه مى خواند.
- اولین كسى كه مكر و حیله و خدعه نمود.
- اولین كسى كه نقاشى كرد و چهره كشید.
(15)
- اولین كسى كه آتش حسدش شعله ور شد.(16)
- اولین كسى كه به ناحق مخاصمه و جدال كرد.
- اولین كسى كه خداى تعالى به او لعنت نمود
(17) و از ناراحتى فریاد كشید.
- اولین كسى كه به خدا كفر ورزید.
(18)
- اولین كسى كه گریه دروغى نمود.(19)
- اولین كسى كه عبادت و خلقت خود را ستود.
- اولین كسى كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت .
(20)
- اولین كسى كه جبرئیل و میكائیل و اسرافیل او را لعنت كردند.
- اولین كسى كه از ترس ملائكه فرار كرد و خود را مخفى نمود.
- اولین كسى كه دستور مساحقه داد. امام باقر علیه السلام فرمود: ((وقتى خواسته ابلیس در قوم لوط عملى شد، خود را به صورت زن در آورد و سراغ زنان آمد و گفت : آیا مردان شما با هم لواط مى كنند؟ در جواب گفتند: آرى . دستور داد شما نیز با هم مساحقه كنید))




نوع مطلب : مذهبی، عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : Hossein sj

دل خورشید محک داشت؟ نداشت


یا به او آئینه شک داشت؟ نداشت


آسمانی که فلک می بخشید احتیاجی به فدک داشت؟ نداشت


غیر دیوار و در و آوارش شانه وحی کمک داشت؟ نداشت


مردم شهر به هم می گفتند ، در این خانه ترک داشت ؟ نداشت


شب شد و آئینه ماه شکست . دست این مرد نمک داشت؟ نداشت
تو بپرس از دل پر خون و غمت کمر یاس کتک داشت؟ نداشت





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 فروردین 1389 :: نویسنده : Hossein sj

خدا برای لحظه لحظه بودنت، برنامه‏ای داشت. از آن زمان که شکوفه

 زدی و مهمان تلاطم روزگار شدی، تا دقیقه‏ای که نگاه بارانی‏ات را از

 دنیا دریغ کردی؛ از آن روز که خبر آمدنت، بر اهل خانه نسیمِ شادی

شده بود، تا روزی که آمدی و شکوهِ نامت را - که زینت پدر بود - بر

همه ثابت نمودی.

www.mohlate _tobe.mihanblog.com





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 22 اسفند 1388 :: نویسنده : Hossein sj
ارزش زن دراسلام
مرجع : سایت خبری قرآنی

به گزارش خبرگزاری آینده روشن،  این روزنامه آمریكایی نوشت: ۱۴ قرن پیش اسلام بانگ ارزشمندی انسان و به طور خاص زن را به عنوان موجودی والا مقام در جامعه مطرح كرد.

در این راستا روزنامه آمریكایی كریستن سانیس مونیتور در تحقیق وسیع و میدانی، پدیده گرایش غریبان به اسلام مخصوصاً زنان در سال‌های اخیر را مورد مطالعه قرار داد.

این روزنامه نتایج تحقیق خود را در گزارشی اعلام كرد.

در این گزارش آمده است: یك زن تازه مسلمان فرانسوی ضمن بیان این مطلب كه اسلام دین صلح ـ عشق و سازگاری است افزود: پاسخ تمام نیازهای روحی‌ام را دردین اسلام یافتم.

این در حالی است كه اغلب اروپاییان گرایش زنان اروپایی به اسلام را ناشی از ازدواج آنان با مسلمانان عنوان كرده‌اند.

برخی از پژوهشگران و دانشمندان مجری این تحقیق نیز تصریح كردند دلیل مسلمان شدن زنان اروپایی وجود مساوات، روح همكاری و انسانیت در اسلام و آرامش روحی نفس انسان در اسلام است چنانچه در آیات و روایات متعددی مرد مسلمان درتعامل با همسرش به نرمی وخوشخویی توصیه می‌شود. 

از سوی دیگر یك پژوهشگر آلمانی اهتمام دین اسلام به مسائل خانواده و ارزشمندی زن در اسلام را از جمله عوامل گرایش زنان اروپایی به دین اسلام معرفی كرده است.

همچنین یك روزنامه فرانسوی نوشت:حقوق تعریف شده زنان در اسلام برتری زیادی بر حقوق در نظر گرفته شده برای زنان در فرانسه دارد





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 19 اسفند 1388 :: نویسنده : Hossein sj

مولایم برای ورودت لحظه شماری می کنم

دلم برای ورودتولحظه شماری می کند وحنجره ام تورا فریادمی زند؛ توکه تجلی عشقی! قنوتم راطولانی می کنم تاتونیمه شبی برای اجابت آن دعاکنی، ک.چه های غریب بی کسی را آب وجارو می کنم تاتو صبحی زوداز آن کوچه عبورکنی، هر روز چراغ دلم رابا «جامعة الکبیره» روشن می کنم وسفره افطارم را با « آل یاسین» و «عهد» تزیین می کنم برای ظهور تو هر روز پای درد «کمیل» می نشینم.

نمی دانم آخرین ایستگاه «توسل» چه هیجانی دارد که مرا باخود تا آن سوی فاصله ها می برد وصبح آدینه چه صفایی دارد که آسمانش پر از« ندبه» است وصبح آدینه چه صفایی دارد...

مولایم! برایم زمزمه آمدن تو، ازکودکی شوری دیگر داشت هر روز دلم می خواست کسی در رابزند وبگوید تومی آیی.

مولایم...! بی تودفتردلمان پراست ازمشق های انتظار ومن با دلم می خواهم آن روز که می آیی زیباترین مدال ایثار راتقدیم نگاه توکنم.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 18 اسفند 1388 :: نویسنده : Hossein sj

ازاو آغازکن

وقتی که تنهای تنها می شوی، وقتی که دوستانت، آنها که نیازمند یاری شان هستی، درست درحساس ترین نقطه رهایت می کندد.

وقتی در دست همانها که پشتوانه وپشتگرمی محسوبشان می کردی، خنجرمی بینی.

وقتی زیرسنگی که به استواری اش سوگند می خوردی وتکیه گاهش می شمردی، ماری خفته می بینی که درتکان حادثه ازخواب جهیده است.

 وقتی که امواج امتحان، خاشاک دوستیهای سطحی را می روبد ولجن متعفن خودخواهی ومنفعت طلبی راعریان می سازد.

وقتی که هیچ تکیه گاهی برایت نمی ماند وهیچ دستی خالصانه به دوستی گشاده نمی گردد، یک ماجا وامید وپناهگاه می ماند که حادثه نمی تواند او را ازتوبگیرد.

اوحتی درمقابل بدیهای توخوبی می آورد وبر روی زشتیهای توپرده ی اغماض می افکند.

اگربدانی که محبت واشتیاق اوبه توچقدر است، بندبند تنت ازهم می گسلد.

حتما دانسته ای که اوکیست.

پس چرا درانتها به اوبرسی؟! از اوآغازکن.

پیش وبیش ازهمه خدا رادوست بگیر وهمورا ملاک وشاخص دوستیهات قراربده.

هرکه به خدانزدیکتر وصفات خدایی دراومتجلی تر، دوست تروصمیمی تر.

توکه چنین دوستی ورفاقتی می طلبی، خود پیش از دیگران به خلق وخوی الهی متخلق می شوی.

دلت همیشه گرم خدا باد





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 اسفند 1386 :: نویسنده : Hossein sj
زندگینامه امام حسن (ع)

1. تولد و کودکی
2. کمالات انسانی
3. بیعت مردم با حسن بن علی (ع )
4. همسران و فرزندان امام حسن (ع )


تولد و کودکی
امام حسن (ع ) فرزند امیر مؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پیامبر خدا (ص ) است . امام حسن (ع ) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت . وی نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت کرد. رسول اکرم (ص ) بلا فاصله پس از ولادتش ، او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت . سپس برای او بار گوسفندی  قربانی کرد، سرش را تراشید و هموزن موی سرش - که یک درم و چیزی افزون بود - نقره به مستمندان داد. پیامبر (ص ) دستور داد تا سرش را عطر آگین کنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هموزن موی سر نوزاد سنت شد. این نوزاد را " حسن " نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت . کنیه او را ابومحمد نهاد و این تنها کنیه اوست . لقب های او سبط، سید، زکی ، مجتبی است که از همه معروفتر "مجتبی " می باشد. پیامبر اکرم (ص ) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود که حسن و حسین فرزندان منند و به پاس همین سخن علی به سایر فرزندان خود می فرمود : " شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند ". امام حسن هفت سال و خرده ای زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیامبر (ص ) که با رحلت حضرت فاطمه دو ماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت ، تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت . امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت ، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشغال کرد، و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت . در این مدت ، معاویه که دشمن سرسخت علی (ع ) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت ) جنگیده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع ) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد. ما دراین باره کمی بعد تر سخن خواهیم گفت . امام حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پیکر و بزرگواری به رسول اکرم (ص ) بسیار مانند بود. وصف کنندگان آن حضرت او را چنین توصیف کرده اند: " دارای رخساری سفید آمیخته به اندکی سرخی ، چشمانی سیاه ، گونه ای هموار، محاسنی انبوه ، گیسوانی مجعد و پر، گردنی سیمگون ، اندامی متناسب ، شانه یی عریض ، استخوانی درشت ، میانی  باریک ، قدی میانه ، نه چندان بلند و نه چندان کوتاه . سیمایی نمکین و چهره ای در شمار زیباترین و جذاب ترین چهره ها ". ابن سعد گفته است که " حسن و حسین به ریگ سیاه ، خضاب می کردند "

کمالات انسانی
امام حسن (ع ) در کمالات انسانی یادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص ) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی  آنان را بر دوش خود سوار می کرد و می بوسید و می بویید. از پیغمبر اکرم (ص ) روایت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسین (ع ) می فرمود: این دو فرزند من ، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( کنایه از این که در هر حال امام و پیشوایند ). امام حسن (ع ) بیست و پنج بار حج کرد، پیاده ، درحالی که اسبها نجیب را با او یدک می کشیدند. هرگاه از مرگ یاد می کرد می گریست و هر گاه از قبر یاد می کرد می گریست ، هر گاه به یاد ایستادن به پای حساب می افتاد آن چنان نعره می زد که بیهوش می شد و چون به یاد بهشت و دوزخ می افتاد، همچون مار گزیده به خود می پیچید. از خدا طلب بهشت می کرد و به او از آتش جهنم پناه می برد. چون وضو می ساخت و به نماز می ایستاد، بدنش به لرزه می افتاد و رنگش زرد می شد. سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت . گفته اندک : "اما حسن (ع ) در زمان خودش عابد ترین و بی اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود". در سرشت و طینت امام حسن (ع ) برترین نشانه های انسانیت وجود داشت . هر که او را می دید به دیده اش بزرگ می آمد و هر که با او آمیزش داشت بدو محبت می ورزید و هر دوست یا دشمنی  که سخن یا خطبه او را می شنید، به آسانی درنگ می کرد تا او سخن خود را تمام کند و خطبه اش را به پایان برد. محمد بن اسحاق گفت : پس از رسول خدا (ص ) هیچکس از حیث آبرو و بلندی قدر به حسن بن علی نرسید. بر در خانه فرش می گستردند و چون از خانه بیرون می آمد و آنجا می نشست راه بسته می شد و به احترام او کسی از برابرش عبور نمی کرد و او چون می فهمید، برمی خاست و به خانه می رفت و آن گاه مردم رفت و آمد می کردند". در راه مکه از مرکبش فرود آمد و پیاده به راه رفتن ادامه داد. در کاروان همه از او پیروی کردند حتی سعد بن ابی  وقاص پیاده شد و در کنار آن حضر ت راه افتاد. ابن عباس که از امام حسن و امام حسین (ع ) مسن تر بود، رکاب اسبشان را می گرفت و بدین کار افتخار می کرد و می گفت : اینها پسران رسول خدایند. با این شأن و منزلت ، تواضعش چنان بود که : روزی بر عده ای مستمند می گذشت ، آنها پاره های نان را بر زمین نهاده و خود روی زمین نشسته بودند و می خوردند، چون حسن بن علی را دیدند گفتند: "ای پسر رسول خدا بیا با ما هم غذا شو". امام حسن (ع ) فورا از مرکب فرود آمد و گفت :" خدا متکبرین را دوست نمی دارد". و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به میهمانی خود دعوت کرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاک . در جود و بخشش امام حسن (ع ) داستانها گفته اند. از جمله مدائنی روایت کرده که : حسن و حسین و عبدالله بن جعفر به راه حج می رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خیمه ای رسیدند که پیر زنی در آن زندگی می کرد. از او آب طلبیدند. گفت این گوسفند را بدوشید وشیر آن را با آب بیامیزید و بیاشامید. چنین کردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همین گوسفند را داریم بکشید و بخورید. یکی از آنان گوسفند را ذبح کرد و از گوشت آن مقداری بریان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پیر زن گفتند: ما از قریشیم به حج می رویم . چون باز گشتیم نزد ما بیا با تو به نیکی رفتار خواهیم کرد. و رفتند. شوهر زن که آمد و از جریان خبر یافت ، گفت : وای بر تو گوسفند مرا برای مردمی  ناشناس می کشی آنگاه می گویی از قریش بودند؟ روزگاری گذشت و کار بر پیر زن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و به مدینه عبورش افتاد. حسن بن علی (ع ) او را دید و شناخت . پیش رفت و گفت : مرا می شناسی ؟ گفت نه . گفت : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسین بن علی فرستاد. آن حضرت نیز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبد الله بن جعفر فرستاد او نیز عطایی همانند آنان به او داد. حلم و گذشت امام حسن (ع ) چنان بود که به گفته مروان ، با کوهها برابری  می کرد.

بیعت مردم با حسن بن علی  (ع )
هنگامیکه حادثه دهشتناک ضربت خوردن علی (ع ) در مسجد کوفه پیش آمد و مولی (ع ) بیمار شد به حسن دستور که در نماز بر مردم امامت کند، و در آخرین لحظات زندگی ، او را به این سخنان وصی خود قرار داد: " پسرم ! پس از من ، تو صاحب مقام و صاحب خون منی ". و حسین و محمد و دیگر فرزندانش و رؤسای شیعه و بزرگان خاندانش را بر این وصیت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس فرمود: " پسرم ! رسول خدا دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحویل دهم . همچنانکه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرین لحظات زندگیت ، آنها را به برادرت حسین بدهی ". امام حسن (ع ) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش ، علی علیه السلام با مردم سخن بگوید. آنگاه پس از حمد و ثنای بر خداوند متعال و رسول مکرم (ص ) چنین گفت : " همانا دراین شب آن چنان کسی وفات یافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آیندگان بدو نخواهند رسید". و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و کوشش هائی که علی (ع ) در راه اسلام انجام داد و پیروزیها که در جنگها نصیب وی شد، سخن گفت و اشاره کرد که از مال دنیا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهمیه اش از بیت المال ، که می خواست با آن خدمتکاری برای اهل و عیال خود تهیه کند. در این موقع در مسجد جامع که مالامال از جمعیت بود، عبیدالله بن عباس بپاخاست و مردم را به بیعت با حسن بن علی تشویق کرد. مردم با شوق و رغبت با امام حسن بیعت کردند. واین روز، همان روز وفات پدرش ، یعنی روز بیست و یکم رمضان سال چهلم از هجرت بود. مردم کوفه و مدائن و عراق و حجاز و یمن همه با میل با حسن بن علی بیعت کردند جز معاویه که خواست از راهی دیگر برود و با او همان رفتاری پیش گیرد که باپدرش پیش گرفته بود. پس از بیعت مردم ، به ایراد خطبه ای پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بیت پیغمبر (ص ) که یکی از دو یادگار گران وزن و در ردیف قرآن کریم هستند تشویق فرمود، و آنها را از فریب شیطان و شیطان صفتان بر حذر داشت . باری ، روش زندگی  امام حسن (ع ) در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مایه امید کسان ساخته بود. حسن بن علی (ع ) شرایط رهبری را در خود جمع داشت زیرا اولا فرزند رسول خدا (ص ) بود و دوستی او یکی از شرایط ایمان بود، دیگر آنکه لازمه بیعت با او این بود که از او فرمانبرداری کنند. امام (ع ) کارها را نظم داد و والیان برای شهرها تعیین فرمود و انتظام امور را بدست گرفت . اما زمانی نگذشت که مردم چون امام حسن (ع ) را مانند پدرش در اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع دیدند، عده زیادی ازافراد با نفوذ به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحریک نمودند، و ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی (ع ) نزدیک شود، حسن را دست بسته تسلیم او می کنند یا ناگهان او را بکشند. خوارچ نیز بخاطر وحدت نظری که در دشمنی با حکومت هاشمی داشتند در این توطئه ها با آنها همکاری کردند. در برابر این عده منافق ، شیعیان علی (ع ) و جمعی از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختیار کرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل - چه در آغاز بعد از بیعت و چه در زمانی که امام (ع ) دستور جهد داد ثابت کردند. امام حسن (ع ) وقتی  طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید یا نامه هایی  او را به اطاعت عدم توطئه و خونریزی فرا خواند ولی معاویه در جواب امام (ع ) تنها به این امر استدلال می کرد که : من درحکومت از تو با سابقه تر و در ا ین امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همین و دیگر هیچ ! گاه معاویه در نامه های  خود با اقرار به شایستگی امام حسن (ع ) می نوشت : " پس از من خلافت از آن توست زیرا تو از هر کس بدان سزاوار تری " و در آخرین جوابی که به فرستادگان امام حسن (ع ) داد این بود که " برگردند، میان ما و شما بجز شمشیر نیست ". و بدین ترتبیب دشمنی  و سرکشی از طرف معاویه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشی آغاز کرد. معاویه با توطئه های زهرآگین و انتخاب موقع مناسب موقع مناسب و ایجاد روح اخلالگری و نفاق ، توفیق یافت . او با خریداری وجدانها پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحیه یأس و در مردم سست ایمان ، را به نفع خود فراهم می کرد و از سوی دیگر، همه سپاهایانش را به بسیج عمومی فراخواند. امام حسن (ع ) نیز تصمیم خود را برای پاسخ به ستیزه جویی معاویه دنبال کرد و رسما اعلان جهاد داد. اگر در لشکر معاویه کسانی بودند که به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حکومت شام می بودند، اما در لشکر امام حسن (ع ) چهره های تابناک شیعیانی  دیده می شد مانند حجر بن عدی ، ابو ایوب انصاری ، و عدی بن حاتم ... که به تعبیر امام (ع ) " یک تن از آنان افزون از یک لشکر بود ". اما در برابر این بزرگان ، افراد سست عنصری نیز بودند که جنگ را با گریز جواب می دادند، و در نفاق افکنی  توانایی داشتند، و فریفته زر و زیور دنیا می شدند. امام حسن (ع ) از آغاز این ناهماهنگی بیمناک بود. مجموع نیروهای نظامی عراق را 350هزار نوشته اند. امام حسن (ع ) در مسجد جامع کوفه سخن گفت و سپاهیان را به عزیمت بسوی  " نخیله " تحریض فرمود. عدی بن خاتم نخسین کسی بود که پای در رکاب نهاد و فرمان امام را اطاعت کرد. بسیاری کسان دیگر نیز از او پیروی کردند. امام حسن (ع ) عبید الله بن عباس را که از خویشان امام و از نخستین افرادی بود که مردم را به بیعت امام تشویق کرد، با دوازده هزار نفر به " مسکن " که شمالی  ترین نقطه در عراق هاشمی  بود اعزام فرمود. اما وسوسه های معاویه او را تحت تأثیر قرار داد و مطمئن ترین فرمانده امام را، معاویه در مقابل یک میلیون درم که نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود کشاند. در نتیجه ، هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهی نیز به دنبال او از به اردوگاه شتافتند و دین خود را به دنیا فروختند. پس از عبید الله بن عباس ، نوبت فرماندهی به قیس بن سعد رسید. لشکریان معاویه و منافقان با شایعه مقتول شدن او، روحیه سپاهیان امام حسن (ع ) را ضعیف نمودند. عده ای از کارگزاران معاویه که به (مدائن ) آمدند و با امام حسن (ع ) ملاقات کردند، نیز زمزمه پذیرش صلح را بوسیله امام (ع ) در بین مردم شایع کردند. از طرفی یکی از خوارج تروریست نیزه ای بر ران حضرت امام حسن زد. به حدی که استخوان ران آن حضرت آسیب دید و جراحتی سخت در ران آن حضرت پدید آمد. بهر حال وضعی برای امام (ع ) پیش آمد که جز " صلح " با معاویه ، راه حل دیگری نماند. باری ، معاویه وقتی وضع را مساعد یافت ، امام حسن (ع ) پیشنهاد صلح کرد. امام حسن برای  مشورت با سپاهیان خود خطبه ای ایراد فرمود و آنها را به جانبازی و یا صلح - یکی  از این دو راه تحریک و تشویق فرمود. عده زیادی خواهان صلح بودند. عده ای نیز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام پیشنهاد صلح معاویه مورد قبول امام حسن واقع شد، ولی این فقط بدین منظور بود که او را در قید و بند شرایط و تعهداتی  گرفتار سازد که معلوم بود کسی چون معاویه دیر زمانی  پای بند آن تعهدات نخواهد ماند، و در آینده نزدیکی آنها را یکی پس از دیگری  زیر پای خواهد نهاد، و در نتیجه ، ماهیت ناپاک معاویه و عهد شکنی های او و عدم پای بندی او به دین و پیمان ، بر همه مردم آشکار خواهد شد. و نیز امام حسن (ع ) با پذیرش صلح از بردار کشی و خونریزی که هدف اصلی معاویه بود و می خواست ریشه شیعه و شیعیان آل علی (ع ) را بهر قیمتی هست ، قطع کند، جلوگیری فرمود. بدین صورت چهره تابناک امام حسن (ع ) - همچنان که جد بزرگوار رسول الله (ص ) پیش بینی فرمود بود - بعنوان " مصلح اکبر" در افق اسلام نمودار شد. معاویه در پیشنهاد صلح هدفی جز مادیات محدود نداشت و می خواست که بر حکومت استیلا یابد. اما امام حسن (ع ) بدین امر راضی نشد مگر بدین جهت که مکتب خود و اصول فکری خود را از انقراض محفوخ بدارد و شیعیان خود را از نابودی برهاند. از شرطهایی که در قرار داد صلح آمده بود اینهاست : معاویه موظف است درمیان مردم به کتاب و خدا و سنت رسول خدا (ص ) و سیرت خلفای شایسته عمل کند و بعد از خود کسی را بعنوان خلیفه تعیین ننماید و مکری علیه امام حسن (ع ) و اولاد علی (ع ) و شیعیان آنها درهیچ جای کشور اسلامی نیندیشد. و نیز سب و لعن بر علی (ع ) را موقوف دارد و ضرر و زیانی به هیج فرد مسلمانی نرساند. بر این پیمان ، خدا و رسول خدا(ص ) و عده زیادی را شاهد گرفتند. معاویه به کوفه آمد با افراد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع ) اجرا شود و مسلمانان در جریان امر قرار گیرند. سیل جمعیت بسوی کوفه روان شد. ابتدا معاویه بر منبر آمد و سخنی چند گفت از جمله آنکه : " هان ای اهل کوفه می پیندارید که به خاطر نماز و روزه و زکوة وحج با شما جنگیدم ؟ با اینکه می دانسته ام شما به جنگ بر خواستم که بر شما حکمرانی  کنم و زمام امر شما را بدست گیرم ، و اینک خدا مرا بدین خواسته نایل آورد، هر چند شما خوش ندارید، اکنون بدانید هر خونی که در این فتنه بر زمین ریخته شود هدر است و هر عهدی که با کسی  بسته ام زیر دوپای من است ". بدین طریق عهد نامه ای را که خود نوشته و پیشنهاد کرده و پای آنرا مهر نهاده بود زیر هر دوپای خود نهاد و چه زود خود را رسوا کرد! سپس حسن بن علی (ع ) با شکوه و وقار امامت - چنانکه چشمها را خیره و حاضران رابه احترام وادار می کرد- بر منبر بر آمد و خطبه تاریخی مهمی ایراد کرد. پس از حمد و ثنای خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله (ص ) چنین فرمود: " ...به سوگند خدا من امید می دارم که خیرخواه ترین خلق برای خلق باشم و سپاس و منت خدای را که کینه هیچ مسلمانی را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند وناروا برای  هیچ مسلمانی نیستم ..." سپس فرمود: " معاویه چنین پنداشته که من او را شایسته خلافت دیده ام و خود را شایسته ندیده ام . او دروغ می گوید. ما در کتاب خدای عز و جل و به قضاوت پیامبرش از همه کس به حکومت اولیتریم و لحظه ای  که رسول خدا وفات یافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم ". آنگاه به جریان غدیر خم و غصب خلافت پدرش علی (ع ) و انحراف خلافت از مسیر حقیقی اش اشاره کرد و فرمود: " این انحراف سبب شد که بردگان آزاد شده و فرزندانشان - یعنی معاویه و یارانش - نیز در خلافت طمع کردند ". چون معاویه در سخنان خود به علی (ع ) ناسزا گفت ، حضرت امام حسن (ع ) پس از معرفی خود و برتری نسب و حسب خود و بر معاویه نفرین فرستاد و عده زیادی از مسلمانان در حضور معاویه آمین گفتند. و ما نیز آمین می گوییم . اما حسن (ع ) پس از چند روزی آماده حرکت به مدینه شد. معاویه به این ترتیب خلافت اسلامی را در زیر تسلط خود آورده وارد عراق شد، و در سخنرانی عمومی رسمی ، شرایط صلح را زیر پا نهاد و از هر راه ممکن استفاده کرد، و سخت ترین فشار و شکنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت . امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگی کرد و هیچگونه امنیتی نداشت ، حتی  در خانه نیز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجری به تحریک معاویه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهید و در بقیع مدفون شد .

همسران و فرزندان امام حسن (ع )
دشمنان و تاریخ نویسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع ) داستانها پرداخته و حتی دوستان ساده دل سخنانی بهم بافته اند. اما آنچه تاریخ های صحیح نگاشته اند همسران امام (ع ) عبارتند از: " ام الحق " دختر طلحه بن عبید الله - " حفصه " دختر عبد الرحمن بن ابی بکر - " هند " دختر سهیل بن عمد و " جعده " دختر اشعث بن قیس . بیاد نداریم که تعداد همسران حضرت در طول زندگیش از هشت یا ده به اختلاف دو روایت تجاوز کرده باشند. با این توجه که " ام ولد" هایش هم داخل در همین عددند. " ام ولد " کنیزی است که از صاحب خود دارای فرزند می شود و همین امر موجب آزادی  او پس از مرگ صاحبش می باشد . فرزند آن حضرت از دختر و پسر 15نفر بوده اند بنامهای : زید، حسن ، عمرو، قاسم ، عبد الله ، عبد الرحمن ، حسن اثرم ، طلحه ، ام الحسن ، ام الحسین ، فاطمه ، ام سلمه ، رقیه ، ام عبد الله ، و فاطمه . و نسل او فقط از دو پسرش حسن و زید باقی  ماند و از غیر این دو انتساب با آن حضرت درست نیست .

 

تهیه: حسین                                          منبع:تبیان





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 اسفند 1386 :: نویسنده : Hossein sj

فشرده اى از زندگانى امام رضا علیه السلام

زادگاه
هشتمین پیشواى شیعیان امام على بن موسى الرضا علیه السلام در مدینه دیده به جهان گشود.

كنیه ها
ابوالحسن و ابوعلى (1)

لقبها
رضا، صابر، زكى ، ولى ، فاضل، وفى ، صدیق، رضى ، سراج الله، نورالهدى ، قرة عین المؤمنین، مكیدة الملحدین، كفو الملك، كافى الخلق، رب السریر و رئاب التدبیر(2).

مشهورترین لقب
مشهورترین لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اختصاص این لقب گفته اند: «او از آن روى رضا خوانده شد كه در آسمان خوشایند و در زمین مورد خشنودى پیامبر خدا و امامان پس از او بود. همچنین گفته شده: از آن روى كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سرانجام، گفته شده است: از آن روى او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»(3)

مادر امام
در روایتهاى مختلفى كه به ما رسیده است نامها و كنیه ها و لقبهاى ام البنین، نجمه، سكن، تكتم، خیزران، طاهره و شقرا(4)، را براى مادر آن حضرت آورده اند.

زادروز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنین وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاى (148، 151 و 153 ق)
و در روزهاى جمعه نوزدهم رمضان، نیمه همین ماه، جمعه دهم رجب(5) و یازدهم ذى القعده(6)

روز شهادت
وفات آن حضرت را نیز به سالهاى (202، 203 و 206 ق) دانسته اند.(7)
اما بیشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148 ق) یعنى همان سال وفات امام صادق علیه السّلام بوده است؛ چنان كه مفید، كلینى ، كفعمى ، شهید، طبرسى ، صدوق، ابن زهره، مسعودى ، ابوالفداء، ابن اثیر، ابن حجر، ابن جوزى و كسانى دیگر این نظر را برگزیده اند.(8)
درباره تاریخ وفات آن حضرت نیز عقیده اكثر عالمان همان سال (203 ق)(9) است.
بنابراین روایت، عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال(10) مى شود كه بیست و پنج سال آن را در كنار پدر خویش سپرى كرده و بیست سال دیگر امامت شیعیان را برعهده داشته است.(11)
این بیست سال مصادف است با دوره پایانى خلافت هارون عباسى ، پس از آن سه سال دوران خلافت امین، و سپس ادامه جنگ و جدایى میان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سرانجام دوره اى از خلافت مأمون.(12)

فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و یك دختر براى او ذكر كرده اند، امّا چنان كه علاّمه مجلسى مى گوید: «اكثر، تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.»(13)
به دسیسه مأمون و با سمّ او به شهادت رسید و پیكر مطهر او را در طوس در سمت قبله قبه هارونى سراى حمید بن قحطبه طایى به خاك سپردند (14) و امروز مرقد او مزار آشناى شیفتگان است.

 تهیه: حسین                                                                 منبع:/www.imamreza.net





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


زندگی‌نامه امام موسی كاظم علیه السلام

نام:موسى‏ بن جعفر.

كنیه: ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعیل.

القاب: كاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح.

نكته: آن حضرت در میان شیعیان به «باب الحوائج» معروف است.

منصب: معصوم نهم و امام هفتم شیعیان.

تاریخ ولادت:هفتم ماه صفر سال 128 هجرى. برخى نیز سال 129 را ذكر كردند.

محل تولد: ابواء (منطقه‏اى در میان مكه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: امام جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى‏طالب علیهم السلام.

نام مادر:حمیده مصفّاة. نام‏هاى دیگرى نیز مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز براى او نقل شده است. این بانو از زنان بزرگ زمان خویش بود و چندان فقیه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق علیه السلام زنان را در یادگیرى مسائل و احكام دینى به ایشان ارجاع مى‏داد. و درباره‏اش فرمود: «حمیده، تصفیه شده است از هر دنس و چركى؛ مانند شمش طلا. پیوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسیده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است.»

مدت امامت:از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق علیه السلام، در شوال 148 هجرى تا رجب سال 183 هجرى، به مدت 35 سال. آن حضرت در سن بیست سالگى به امامت رسید.

تاریخ و سبب شهادت: 25 رجب سال 183 هجرى، در سن 55 سالگى، به‏ وسیله زهرى كه در زندان سندى بن شاهك به دستور هارون ‏الرشید به آن حضرت خورانیده شد.

محل دفن: مكانی به نام مقابر  قریش در بغداد (در سرزمین عراق) كه هم اكنون به «كاظمین» معروف است.

همسران: 1. فاطمه بنت على. 2. نجمه.

فرزندان: درباره تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل یكى از آنها، آن حضرت 37 فرزند داشت كه 18 تن از آنان پسر و 19 تن دختر بودند.

الف) پسران‏

1. امام على بن موسى الرضا(ع).

2. ابراهیم.

3. عباس.

4. قاسم.

5. اسماعیل.

6. جعفر.

7. هارون.

8. حسن.

9. احمد.

10. محمد.

11. حمزه.

12. عبداللّه.

13. اسحاق.

14. عبیداللّه.

15. زید.

16. حسین.

17. فضل.

18. سلیمان.

ب) دختران

1. فاطمه كبرى.

2. فاطمه صغرى.

3. رقیّه.

4. حكیمه.

5. ام ابیها.

6. رقیّه صغرى.

7. كلثوم.

8. ام جعفر.

9. لبابه.

10. زینب.

11. خدیجه.

12. علیّه.

13. آمنه.

14. حسنه.

15. بریهه.

16. عائشه.

17. ام سلمه.

18. میمونه.

19. ام كلثوم.

یكى از دختران آن حضرت به نام فاطمه، معروف به حضرت معصومه علیهاالسلام كه براى دیدار برادرش امام رضا علیه السلام عازم ایران شده بود، در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیمارى، وفات یافت و در این شهر مدفون گردید. هم اكنون مقبره ایشان زیارتگاه شیعیان سراسر جهان و دانشگاه عالمان و مجتهدان شیعى است.

اصحاب ویاران:

تعداد یاران، اصحاب و راویان امام موسى كاظم علیه السلام بسیار است. در این جا نام تعدادى از اصحاب بزرگ آن حضرت ذكر مى‏گردد:

1. على بن یقطین.

2. ابوصلت بن صالح هروى .

3. اسماعیل بن مهران.

4. حمّاد بن عیسى.

5. عبدالرحمن بن حجّاج بجلى.

6. عبداللّه بن جندب بجلى.

7. عبداللّه بن مغیره بجلى.

8. عبداللّه بن یحیى كاهلى.

9. مفضّل بن عمر كوفى.

10. هشام بن حكم.

11. یونس بن عبدالرحمن.

12. یونس بن یعقوب.

زمامداران معاصر:

1. مروان بن محمد اموى - معروف به مروان حمار- (126 - 132 ق.).

2. ابوالعباس سفاح عباسى (132 - 136 ق.).

3. منصور عباسى (136 - 158 ق.).

4. مهدى عباسى (158 - 169 ق.).

5. هادى عباسى (169 - 170 ق.).

6. هارون الرشید (170 - 193 ق.).

امام موسى كاظم علیه السلام در عصر خلافت منصور عباسى به مقام امامت نایل آمد. از آن زمان تا سال 183 هجرى، سال وفات آن حضرت، چندین بار توسط خلفاى عباسى دستگیر و زندانى گردید. تنها در دوران خلافت هارون الرشید به مدت چهار سال زندانى و در همان زندان به شهادت رسید.

رویدادهاى مهم:

1. شهادت امام جعفر صادق علیه السلام، پدر ارجمند امام موسى كاظم علیه السلام، به دست منصور دوانیقى، در سال 148 هجرى.

2. پیدایش انشعاباتى در مذهب شیعه، مانند: اسماعیلیه، اَفْطَحیه و ناووسیه، پس از شهادت امام صادق علیه‌السلام و معارضه آنان با امام موسى كاظم علیه السلام در مسئله امامت.

3. ادعاى امامت و جانشینى امام جعفر صادق علیه السلام، توسط عبدالله اَفْطَحْ، برادر امام موسى كاظم علیه السلام و به وجود آوردن مذهب افطحیه در شیعه.

4. اعراض بیشتر اصحاب امام صادق علیه السلام از عبدالله اَفْطَحْ، و گرایش آنان به امام‏ موسى كاظم علیه‌السلام.

5. مرگ منصور دوانیقى، در سال 158 هجرى، و به خلافت رسیدن ابوعبدالله مهدى عباسى، فرزند منصور.

6. احضار امام موسى كاظم علیه السلام به بغداد و زندانى نمودن ایشان در آن شهر، به دستور مهدى عباسى.

7. زندانى شدن امام موسى كاظم علیه السلام در بغداد، در دوران حكومت هادى عباسى.

8. مبارزات منفىِ امام موسى كاظم علیه السلام با دستگاه حكومتىِ هارون‏الرشید، در مناسبت‏هاى گوناگون.

9. بدگویی و سعایت على بن اسماعیل، برادرزاده امام موسى كاظم علیه السلام از آن حضرت، نزد هارون الرشید با توطئه‏چینى یحیى برمكى، وزیر اعظم هارون.

10. دستگیرى امام كاظم علیه السلام در مدینه و فرستادن آن حضرت به زندان عیسى بن جعفر در بصره، به دستور هارون‏الرشید، در سال 179 هجرى.

11. انتقال امام علیه السلام از زندان بصره به زندان فضل بن ربیع در بغداد.

12. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن ربیع به زندان فضل بن یحیى برمكى.

13. مراعات كردن حال امام علیه السلام در زندان، توسط فضل بن یحیى و عكس‏العمل شدید هارون به این قضیه.

14. مضروب و مقهور شدن فضل بن یحیى، توسط هارون، به خاطر مراعات حال امام علیه السلام در زندان.

15. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن یحیى به زندان سندى بن شاهك.

16. مسموم كردن امام علیه السلام با خرماى زهر آلود، توسط سندى بن شاهك در زندان.

17. شهادت امام كاظم علیه السلام به خاطر مسمومیت در زندان سندى بن شاهك، در 25 رجب سال 183 هجرى.

18. انتقال پیكر مطهر امام موسى كاظم علیه السلام به جِسر (پل) بغداد و فراخوانىِ مردم براى دیدن آن توسط مأموران هارون‏الرشید.

19. انزجار سلیمان بن جعفر بن منصور دوانیقى از تحقیر پیكر امام موسى كاظم علیه السلام، توسط مأموران حكومتى، و دستور او به تجهیز و تكفین مناسب شأن پیكر آن حضرت و به خاك سپارى در مقابر قریش بغداد.

منبع: از كتاب "خاندان عصمت علیهم السلام" ، سید تقى واردى.

تهیه: حسین.س





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 بهمن 1386 :: نویسنده : Hossein sj

نهج البلاغه         تهیه : حسین سرجامه

 

حكمت 1روش برخورد با فتنه ها(اخلاقى ، سیاسى)

قَال َ[علیه السلام] كُنْ فِى الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَیُرْكَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ.

درود خدا بر او ، فرمود: در فتنه ها چونان شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد كه سوارى دهد و نه پستانى تا او را بدوشند.


 
حكمت 2شناخت ضد ارزش ها (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ وَ رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ وَ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَیْهَا لِسَانَهُ .

و درود خدا بر او، فرمود : آن كه جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پُست كرده ، و آن كه راز سختى هاى خود را آشكار سازد خود را خوار كرده ، و آن كه زبان را بر خود حاكم كند خود را بى ارزش كرده است.


 
حكمت 3شناخت ضد ارزش ها(اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الْبُخْلُ عَارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ وَ الْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ وَ الْمُقِلُّ غَرِیبٌ فِى بَلْدَتِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : بْخل ننگ و ترس نقصان است . و تهیدستى مرد زیرك را در برهان كُند مى سازد و انسان تهیدست در شهر خویش نیز بیگانه است.


 
حكمت 4ارزش هاى اخلاقى و ضد ارزش ها(اخلاقى ، تربیتى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الْعَجْزُ آفَةٌ وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ وَ نِعْمَ الْقَرِینُ الرِّضَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : ناتوانى ، آفت و شكیبایى ، شجاعت و زُهد ، ثروت و پرهیزكارى ، سپرِ نگه دارنده است : و چه همنشین خوبى است راضى بودن و خرسندى .


 
حكمت 5شناخت ارزش هاى اخلاقى (اخلاقى،سیاسی،اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِیمَةٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِیَةٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : دانش، میراثى گرانبها ، و آداب ، زیورهاى همیشه تازه ، و اندیشه ، آیینه اى شفاف است.


 
حكمت 6ارزش هاى رازدارى و خوشرویی (اخلاقى،سیاسی،اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُیُوبِ وَ رُوِیَ أَنَّهُ قَالَ فِى الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَیْضاً الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُیُوبِ وَ مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَیْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : سینه خردمند صندوق راز اوست و خوشرویى وسیله دوست یابى ، و شكیبایى ، گورستان پوشاننده عیب هاست . و یا فرمود : پرسش كردن وسیله پوشاندن عیب هاست ، و انسان از خود راضى ، دشمنان او فراوانند.


 
حكمت 7ایثار اقتصادى و آخرت گرایی (اخلاقى ، اقتصادى)

وَ قَالَ [علیه السلام] وَ الصَّدَقَةُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِى عَاجِلِهِمْ نُصْبُ أَعْیُنِهِمْ فِى آجَالِهِمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : صدقه دادن دارویى ثمر بخش است ، و كردار بندگان در دنیا ، فردا در پیش روى آنان جلوه گر است.


 
حكمت 8شگفتى هاى تن آدمی (علمى ، فیزیولوژى انسانى)

وَ قَالَ [علیه السلام] اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ یَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَ یَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ وَ یَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَ یَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از ویژگى هاى انسان در شگفتى مانید ، كه : با پاره اى " پى " مى نگرد ، و با " گوشت " سخن مى گوید . و با " استخوان " مى شنود ، و از " شكافى " نَفس مى كشد!!(1)


 
حكمت 9شناخت ره آورد اقبال و ادبار دنیا (اجتماعی، سیاسى)

وَ قَالَ [علیه السلام] إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْیَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَیْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون دنیا به كسى روى آورد ، نیكى هاى دیگران را به او عاریت دهد ، و چون از او روى برگرداند خوبى هاى او را نیز بربایند.


 
حكمت 10روش زندگى با مردم (اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَیْكُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْكُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : با مردم آن گونه معاشرت كنید ، كه اگر مْردید بر شما اشك ریزند، و اگر زنده ماندید ، با اشتیاق سوى شما آیند.


 
حكمت 11روش برخورد با دشمن (سیاسى ، اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَیْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اگر بر دشمنت دست یافتى ، بخشیدن او را شكرانه پیروزى قرار ده.


 
حكمت 12آیین دوست یابی (اخلاقى، اجتماعی، تربیتى)

وَ قَالَ [علیه السلام] أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ناتوان ترین مردم كسى است كه در دوست یابى ناتوان است ، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد.


 
حكمت 13روش استفاده از نعمت ها (اخلاقى ، معنوى)

وَ قَالَ [علیه السلام] إِذَا وَصَلَتْ إِلَیْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون نشانه هاى نعمت پروردگار آشكار شد، با ناسپاسى نعمت ها را از خود دور نسازید.


 
حكمت 14روش برخورد با خویشاوندان (اخلاقى ، معنوى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ ضَیَّعَهُ الْأَقْرَبُ أُتِیحَ لَهُ الْأَبْعَدُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى را كه نزدیكانش واگذارند ، بیگانه او را پذیرا مى گردد.


 
حكمت 15روش برخورد با فریب خوردگان (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مَا كُلُّ مَفْتُونٍ یُعَاتَبُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هر فریب خورده اى را نمى شود سرزنش كرد.(2)


 
حكمت 16شناخت جایگاه جبر و اختیار (اعتقادى ، معنوى)

وَ قَالَ [علیه السلام] تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِیرِ حَتَّى یَكُونَ الْحَتْفُ فِى التَّدْبِیرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كارها چنان در سیطره تقدیر است كه چاره اندیشى به مرگ مى انجامد.(3)


 
حكمت 17 ضرورت رنگ كردن موها (بهداشتى ، تجمل و زیبایى)

وَ سُئِلَ [علیه السلام] عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ ص غَیِّرُوا الشَّیْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْیَهُودِ فَقَالَ ع إِنَّمَا قَالَ ص ذَلِكَ وَ الدِّینُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (از امام پرسیدند كه رسول خدا (ص) فرمود : موها را رنگ كنید و خود را شبیه یهود نسازید یعنى چه ؟ فرمود) پیامبر (ص) این سخن را در روزگارى فرمود كه پیروان اسلام اندك بودند، اما امروز كه اسلام گسترش یافته ، و نظام اسلامى استوار شده ، هر كس آن چه را دوست دارد انجام دهد.


 
حكمت 18ره آورد شوم فرار از جنگ (سیاسى ، اخلاقى ، نظامى)

وَ قَالَ [علیه السلام] فِى الَّذِینَ اعْتَزَلُوا الْقِتَالَ مَعَهُ خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ یَنْصُرُوا الْبَاطِلَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (درباره آنان كه از جنگ كناره گرفتند) حق را خوار كرده ، باطل را نیز یارى نكردند. (4)


 
حكمت 19ره آورد شوم هوا پرستى (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ جَرَى فِى عِنَان أَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : آن كس كه در پى آرزوى خویش تازد ، مرگ او را از پاى در آورد.


 
حكمت 20 روش برخورد با جوانمردان (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] أَقِیلُوا ذَوِى الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا یَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ یَدُ اللَّهِ بِیَدِهِ یَرْفَعُهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از لغزش جوانمردان در گذیرید، زیرا جوانمردى نمى لغزد جز آن كه دست خدا او را بلند مرتبه مى سازد.


 



نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 15 بهمن 1386 :: نویسنده : Hossein sj

نام: على بن الحسین .

كنیه: ابوالحسن و ابومحمد.

القاب: زین العابدین، سید الساجدین، سجّاد، زكىّ، امین و ذوالثفنات.

به خاطر عبادت زیاد و سجده‏هاى طولانىِ امام زین العابدین (ع)، پینه‏اى در پیشانى‏اش بسته بود. از این رو، به وى «ذوالثفنات» لقب دادند.

منصب: معصوم ششم و امام چهارم شیعیان.

تاریخ ولادت: نیمه جمادى الثانى سال 38.

در مورد تاریخ ولادت آن حضرت، اختلاف است. غیر از تاریخ مزبور، مورخان روز و ماه ولادت آن حضرت را، پنجم شعبان یا نیمه جمادى الاولى یا هفتم شعبان و یا نهم شعبان ذكر كرده‏اند. در مورد سال ولادت آن حضرت نیز برخى سال 37 و برخى سال 36 هجرى را ثبت كرده‏اند.

امام زین العابدین (ع) دو سال پیش از شهادت امیر المؤمنین، على بن ابى‏طالب(ع) چشم به جهان گشود.

محل تولد:مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى). برخى مورّخان گفته‏ اند كه محل تولد آن حضرت در كوفه بوده است؛ زیرا در آن هنگام، همه افراد خانواده امام على (ع) در كوفه به سر مى‏بردند.

نسب پدرى: امام حسین بن على بن ابى‏طالب (ع).

نام مادر: شهربانو، یا شاه زنان، دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه از سلسله‏ساسانیان در ایران كه در زمان خلافت امام على (ع) (و به قولى در عصر خلافت عمر یا عثمان) به اسارت مسلمانان در آمده و با اختیار خویش، همسرىِ امام‏حسین (ع) را پذیرفت. این بانوى بزرگ در ایام نوزادى امام زین العابدین(ع) درگذشت.

مدت امامت: از زمان شهادت پدر بزرگوارش امام حسین (ع)، در محرم سال 61 تا محرم سال 95 هجرى، به مدت 34 سال.

تاریخ و سبب شهادت: دوازدهم (یا هیجدهم یا بیست و پنجم) محرم سال 95 (یا 94) هجرى، در سن 55 سالگى، به خاطر زهرى كه ولید بن عبدالملك به آن حضرت خورانید.

محل دفن: قبرستان بقیع، در مدینه مشرفه، در جوار قبر عمویش، امام حسن مجتبى (ع).

هم اكنون قبور مشرفه چهار امام معصوم(ع)، امام حسن مجتبى(ع)، امام زین‏العابدین(ع)، امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) در كنار هم مى‏باشد.

همسران: فاطمه، دختر امام حسن مجتبى و چند ام ولد. 

فرزندان:

الف) پسران: 1. امام محمد باقر (ع). 2. زید شهید. 3. عبدالله باهر. 4. عمر أشرف. 5. حسین اكبر. 6. عبدالرحمن. 7. عبید الله. 8. سلیمان. 9. حسن. 10. حسین اصغر. 11. على‏اصغر. 12. محمد اصغر.

ب) دختران 1. خدیجه. 2. فاطمه. 3. علیّه. 4. ام كلثوم.

 

زمامداران معاصر:


1. امیر المؤمنین على بن ابى‏طالب (ع) (40-35 ق.).
2. امام حسن‏مجتبى (ع) (41-40 ق.).
3. معاویة بن ابى سفیان (60-35 ق.).
4. یزید بن معاویة (64-60 ق.).
5. معاویة بن یزید (64-64 ق.).
6. عبدالله بن زبیر (73-64 ق.).
7. مروان بن حكم (65-64 ق.).
8. عبدالملك بن مروان (86-65 ق.).
9. ولید بن عبدالملك (96-86 ق.).

 

از میان زمامداران فوق، ردیف‏هاى اول و دوم از خاندان بنى هاشم، سوم، چهارم و پنجم از خاندان بنى‏امیه و از تیره ابوسفیان، ششم از آل زبیر و هفتم، هشتم و نهم از خاندان بنى‏امیه و از تیره حكم بن عاص هستند.از میان آنان امام على بن ابى‏طالب(ع) دادگرترین و شایسته‏ترین فردى بود كه پس از پیامبر اكرم (ص) به زمامدارى مردم رسید. زمامدارىِ كوتاه مدت وى الگو و سرمشق همه حكومت‏هاى صالحى است كه پس از او پدید آمده و یا در آینده محقق مى‏گردند.

 

رویدادهاى مهم:

1. وفات شهربانو، مادر امام زین العابدین (ع) به هنگام تولد آن حضرت، در سال 38 هجرى.

2. شهادت امام على (ع) در دو سالگى و شهادت امام حسن مجتبى (ع) در سیزده سالگىِ امام زین العابدین (ع).

3. همراهىِ امام زین العابدین (ع) با پدرش، امام حسین (ع)، در عدم بیعت با یزیدبن معاویه و حركت اعتراض‏آمیز از مدینه به مكه، در رجب سال 60 هجرى.

4. همراهىِ امام سجاد (ع) با كاروان حسینى در حركت از مكه به كربلا، درذى‏حجه سال 60 هجرى.

5. حضور امام زین العابدین در نهضت خونین كربلا، در سن 23 سالگى.

6. ابتلاى امام زین العابدین (ع) به بیمارىِ شدید، در روز عاشورا، و عدم توانایىِ جهاد در راه خدا.

7. تحمل مصیبت شهادت امام حسین (ع) و یاران و اصحاب آن حضرت، از سوى امام زین العابدین(ع) در روز عاشورا.

8. جنایت‏هاى لشكریان یزید در جدا كردن سرها از بدن شهدا و بر نیزه كردن آنها، اسب دوانى بر بدن‏هاى شهدا و غارت و آتش زدن خیمه‏ها پس از شهادت امام‏حسین (ع)، در عصر عاشورا.

9. آغاز اسارت امام زین العابدین (ع) و سایر بازماندگان قافله حسینى به دست لشكریان عمر بن سعد از عصر روز عاشورا.

10. تحمل سختى‏ها و مشقت‏هاى امام زین العابدین(ع) و دیگر بازماندگان در اسارت، كوفه و شام.

11. خطبه خواندن امام سجاد(ع) براى اهالى كوفه، در حالى كه در غل و زنجیر و اسارت دشمنان بود.

12. خطبه خواندن امام سجاد(ع)، در مجلس بزرگ مسجد اموىِ شام، در حضور یزید و تأثیر شگفت آن بر شامیان.

13. بازگشت امام زین العابدین(ع) به همراه سایر بازماندگان نهضت كربلا از اسارت كوفه و شام به مدینة الرسول(ص).

14. حزن شدید و گریه‏هاى طولانىِ امام سجاد(ع) در مصیبت شهادت امام حسین(ع) و اهل بیت آن حضرت.

15. قیام مردم مدینه بر ضد یزید بن معاویه و اخراج بنى امیه از این شهر و وقوع نبردى خونین در این واقعه (معروف به واقعه حره)، در سال 63 هجرى.

16. شكست مقاومت اهالىِ مدینه در برابر لشكریان شام، و كشتار فجیع سپاهیان یزید به سركردگىِ مسلم بن عقبه، در مدینه، و محفوظ و مصون ماندن امام زین‏العابدین(ع) و خانواده او از این كشتار.

17. قیام عبدالله بن زبیر در مكه بر ضد بنى امیه و تصرف حجاز (مكه و مدینه) و برخى از سرزمین‏هاى اسلامى، در سال 64 هجرى.

18. فشار و سخت‏گیرىِ آل زبیر بر خاندان امیرالمؤمنین و اهل بیت(ع).

19. قیام مختار بن ابى عبیده ثقفى، در كوفه، بر ضد بنى امیه براى خونخواهى از قاتلان امام حسین (ع).

20. مجازات قاتلان امام حسین (ع) توسط مختار بن ابى عبیده و شادمانىِ امام زین‏العابدین (ع) و سایر اهل بیت(ع) از كردار مختار.

21. شهادت امام زین العابدین (ع)، در دوازدهم (یا 18 و یا 25) محرم سال 95 هجرى، به وسیله زهرى كه ولید بن عبدالملك به آن حضرت خورانیده بود.

22. به خاك سپردن بدن مطهر امام زین العابدین (ع)، در قبرستان بقیع، در جوار قبر عمویش، حضرت امام حسن مجتبى (ع)، زیر قبه مقبره عباس بن عبدالمطلب. 

برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت علیهم السلام " تالیف سید تقى  واردى                                تهیه:حسین                                                              

 





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 بهمن 1386 :: نویسنده : Hossein sj

سنت چیست؟
پیش از هر سخن دیگر باید معنای « سنت » را از « عُرف و عادت » جدا کرد. هر آنچه که صورت عُرف و عادت می یابد، نسبت خویش را با حقیقت خود از دست می دهد و مثل میوه ای که از شاخه جدا شود، در معرض فساد واقع می شود. عادت عمل را از درون می خورد و می پوساند. ترادیسیون در ظاهر جز مجموعه ای از آداب و رسوم و عُرف و عادت نیست. یعنی آن کس که از بیرون با سنت مواجهه می یابد و آن راهمچون مورد و متعلّق شناسایی خویش می بیند، نمی تواند ربط این آداب ظاهری را با حقیقت ثابت و فرا تاریخی آن در یابد، حال آنکه سنت در واقع همین ثابتی است که هسته اولیه آداب و عادات واقع می شود. اگر می گویم « حقیقت فرا تاریخی »، برای آن است که مبادا با افتادن در دام واقعیتی که وجودش عین صیرورت و تغییر است از درک حقایق سرمدی بازمانیم.

این دعوایی که این روزها بر سر دین « ایستا » و « پویا » راه افتاده به نظر می آید که ریشه در تلقی برگسُن از دین و سنت داشته باشد. او دو گونه دین می شناسد که یکی دارای طبیعتی اجتماعی است و دیگری دارای طبیعتی روانی. او از آنجا که رابطه مناسک را با حقیقت اولیه سنت که یک « عطیه ازلی » است نمی شناسد، نوع اول را دین ایستا، بسته و متحجر می داند و نوع دوم را که در واقع جز یک تلقی فردی از امری موهوم بیش نیست، دینامیک، باز و نمونه متعالی دین می شمارد. با این نگاه اُبژکتیو و بدون تعرض به حقیقتِ سنت نمی توان معنای آن را دریافت. این تلقی برگسُن از دین و سنت در این روزگار عمومیت دارد. سنت در ظاهر جز مجموعه ای از عادات هیچ نیست، اما در واقع آداب و رسوم صورت محقق و تاریخی سرمدی هستند که فراتر از تاریخ برنشسته است. اُمم مختلف در هجرت به سوی خانه عتیق مواقیت مختلفی دارند. سنت را با این میقات می توان قیاس کرد. مقصد یکی است، اما میقات ها متعدد.

ثبت: حسین                                                                       منبع:AVINY.COM



ادامه مطلب


نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 بهمن 1386 :: نویسنده : Hossein sj
زیارت گاه های ادیان (تصویر)                           تهیه: حسین

كعبه واقع در مکه – عربستان

قبله گاه مسلمانان جهان. مسلمانانی که استطاعت مالی دارند. حداقل یک بار در طول عمر خود به حج مشرف می شوند مکه و مدینه مقدس ترین نقاط برای مسلمانان محسوب می شود. و یكی از بزرگترین گردهمایی های دینی را در مدت چهار روز با وجود بیش از دو ملیون نفر به وجود می آورند سالانه بیش از 50 میلیون نفر از این مكان زیارت میكنند

makkah.jpg



معبد سن سوجی واقع در ژاپن

این معبد به افتخار الهه "رحمت و شادمانی" مذهب بودا در کنار رودخانه سومیدا ساخته شده و به گفته مسوولان گردشگری ژاپن سالانه 30 میلیون نفر از آن دیدن می کنند.




کلیسای باسیلیکا واقع در میدان سن پیترز رم - ایتالیا

شهر واتیکان محل اقامتگاه رسمی پاپ است. بنابر اعلام مرکز میراث جهانی یونسکو، باسیلیکا "بزرگترین ساختمان مذهبی در جهان" است. روزنامه 5 تا 20 هزار نفر از این محل دیدن می کنند و بازدیدکنندگان کل واتیکان در طول سال بالغ بر 18 میلیون نفر برآورد می شود.
 



اماکن مقدس و مسیرهای زیارتی واقع در رشته کوه های "کی" - ژاپن

سه مکان مقدس و زیارتی که توسط مسیرهای کوهستانی به شهرهای باستانی نارا و کیوتو ژاپن منتهی شده و ریشه در سنن قدیمی عبادت در مناظر طبیعی دارد. این اماکن سالانه حدود 15 میلیون بازدیدکننده را جذب می کنند.
 


مرکز زیارتی ساباریمالا واقع در استان کرالا - هند

مرکز زیارتی هندوها در رشته کوه غربی "گات" که معبد "ساتها" در آن واقع است. موسم زیارت در این منطقه از ماه نوامبر آغاز و تا ژانویه ادامه می یابد و بین 5 تا 60 میلیون نفر سالانه از آن دیدن می کنند.
 



مرقد امام رضا (ع) واقع در مشهد – ایران

مشهد، مقدس ترین شهر ایران به معنای لغوی "محل شهادت" هشتمین امام شیعیان. مرقد امام رضا (ع) مهم ترین مکان مذهبی در ایران است و بالغ بر 12 تا 20 میلیون نفر در سال به زیارت میروند . از جهت معماری سنتی نیز یكی از شاهكار های معماری محسوب میشود
 
DSC05881.jpg



بیت المقدس واقع در فلسطین

مکانی مقدس در سرزمین فلسطین که از دیرباز محل نزاع بین مسلمانان با ادیان دیگر بوده است. چندین مکان مهم مذهبی چون دیوار باختری، مسجد الاقصی و کلیسای کاتولیک مقدس در این شهر به چشم می خورد. حدود 5/1 میلیون نفر هر ساله از این اماکن مذهبی دیدن می کنند.
 


كعبه زرتشت


کعبه زرتشت









نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دخترا بابائین تموم عالم میدونن               ثبت:حسین

 

 

تموم عالم میدونن كه دخترا بابائین

 

 

 

بابا نیاد نمیخوابن منتظر لالائین

 

79975yk3ulkvbq5.gif

 

تو دختر ناز منی همدم و همراز منی

 

 

 

بخواب بابا بخواب بابا سه ساله جانباز منی

 

 

 

صورت تو كبود تر از صورت مادر منه

 

 

 

دست عدو بزرگتر از صورت دختر منه

 

 

 

سه ساله دختر كی دیده دلش بخوات شهید بشه

 

 

 

سه ساله دختر كی دیده دق كنه تشنه بمیره

 

 

 

دیگه نمیگم بابا جون برام یه گوشواره بخر

 

 

 

فقط یه آرزو دارم منم ببر منم ببر

 

 

 

گوش بده بابا دخترت شكوه ز نامرد میكنه

 

 

 

از اون شبی كه میدونی بابا گوشم درد میكنه

 

 

 

خیمه هامون كه سوخته بود من توی گودال اومدم

 

 

 

به پیكر بی سر تو هر جوری بود یه سر زدم

 

 

 

 

تو هم بیا تو هم بیا به دخترت یه سر بزن

 

 

 

به دخترت سر نزنی یه سر به خواهرت بزن

 

 

 

اینجوری كه من میبینم تو رو به جون دخترت

 

 

 

لب وا بكن به من بگو چه جور بریده شد سرت ؟

 

 

 

بابا یه شب توو راه شام به زخم من نمك زدن

 

 

 

به دختر سه ساله ات كتك زدن كتك زدن

 

 





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


زندگینامه حضرت رقیه بنت الحسین (ع)           ثبت:حسین
حضرت رقیّه (علیها السلام)
كلمه رقیّه ، در اصل از ارتقاء به معنى صعود به طرف بالا و ترقّى است .
این نام قبل از اسلام نیز وجود داشته ، مثلا نام یكى از دختران هاشم جد دوم پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله) رقیّه بوده است ، كه عمه پدر رسول خدا رقیّه مى شود.
نخستین كسى كه در اسلام ، این نام را داشت ، یكى از دختران رسول خدا (صلى الله علیه و آله) از حضرت خدیجه است . پس از آن ، یكى از دختران امیرالمؤ منین على علیه السلام نیز رقیه نام داشت ، كه به همسرى حضرت مسلم بن عقیل درآمد.در میان دختران امامان دیگر نیز چند نفر این نام را داشتند، از جمله یكى از دختران امام حسن مجتبى و دو نفر از دختران امام موسى كاظم كه به رقیّه و رقیّة صغرى خوانده مى شدند.
اكثر محدّثان دو دختر به نامهاى سكینه و فاطمه براى امام حسین ذكر كرده اند؛ اما علّامه ابن شهر آشوب ، و محمّدبن جریر طبرى شیعى ، سه دختر به نامهاى سكینه ، فاطمه و زینب را براى آن حضرت برشمرده اند.
در میان محدّثان قدیم ، تنها على بن عیسى اربلى ـ صاحب كتاب كشف الغمّه (كه این كتاب را در سال 687 هـ.ق تألیف كرده است ) ـ به نقل از كمال الدین گفته است كه امام حسین شش پسر و چهار دختر داشت ؛ ولى او نیز هنگام شمارش دخترها، سه نفر به نامهاى زینب ، سكینه و فاطمه را نام مى برد و از چهارمى ذكرى به میان نمى آورد. احتمال دارد كه چهارمین دختر، همین رقیّه بوده باشد.
علامه حائرى در كتاب معالى السبطین مى نویسد: بعضى مانند محمّدبن طلحة شافعى ودیگران از علماى اهل تسنّن و شیعه مى نویسند: امام حسین داراى ده فرزند، شش پسر و چهار دختر بوده است . سپس مى نویسد: دختران او عبارتند از: سكینه ، فاطمه صغرى ، فاطمه كبرى ، و رقیّه (علیهن السلام .)
آنگاه در ادامه مى افزاید: رقیّه (علیها السلام) پنج سال یا هفت سال داشت و در شام وفات كرد. مادرش (شاه زنان) دختر یزدجرد بود(یعنى حضرت رقیّه خواهر تنى امام سجّاد بود).

پاسخ به یك سؤ ال
مى پرسند: آیا نبودن نام حضرت رقیّه در میان فرزندان امام حسین (علیه السلام) در كتابها و متون قدیم - مانند: ارشاد مفید، اعلام الورى ، كشف الغمّه و دلائل الامامه طبرى - بر نبودن چنین دخترى براى امام حسین (علیه السلام) دلالت ندارد؟
پاسخ : با توجّه به مطالب زیر، پاسخ این سؤ ال روشن مى شود:
1. در آن عصر، به دلیل اندك بودن امكانات نگارش از یك سو، تعدّد فرزندان امامان از سوى دیگر، و سانسور و اختناق حكومت بنى اُمیّه كه سیره نویسان را در كنترل خود داشتند و بالا خره عدم اهتمام به ضبط و ثبت همه امور و جزئیات تاریخ زندگى امامان موجب شده كه بسیارى از ماجراهاى زندگى آنان در پشت پرده خفا باقى بماند، بنابراین ذكرنكردن آنها دلیل بر نبود آنها نخواهد شد.
2. گاهى بر اثر همنام بودن ، وجود نام رقیّه در یك خاندان موجب اشتباه در تاریخ شده و همین مطلب ، امر را بر تاریخ نویسان اندك آن عصر، با امكانات محدودى كه داشتند، مشكل مى نموده است .
3. گاهى بعضى از دختران دو نام داشتند، مثلاً طبق قرائنى كه خاطرنشان مى شود به احتمال قوى همین حضرت رقیّه را فاطمه صغیره مى خواندند، و شاید همین موضوع ، باعث غفلت از نام اصلى او شده باشد.
4. چنانكه قبلاً ذكر شد و بعد از این نیز بیان مى شود، بعضى از علماى بزرگ از قدما، از حضرت رقیّه به عنوان دختر امام حسین یاد كرده اند و شهادت جانسوز او را در خرابه شام شرح داده اند. پس باید نتیجه گرفت كه باید كتابها و دلایلى در دسترس آنها بوده باشد كه بر اساس آن ، از حضرت رقیّه سخن به میان آورده اند؛ كتابهایى كه در دسترس دیگران نبوده است ، و در دسترس ما نیز نیست .
بنابراین ذكر نشدن نام حضرت رقیّه در كتب حدیث قدیم هرگز دلیل نبودن چنین دخترى براى امام حسین (علیه السلام) نخواهد بود، چنانكه عدم ثبت بسیارى از جزئیات ماجراى عاشورا و حوادث كربلا و پس از كربلا در مورد اسیران ، در كتابهاى مربوطه ، دلیل آن نمى شود كه بیش از آنچه درباره كربلا و حوادث اسارت آن نوشته شده وجود نداشته است .

پدر حضرت رقیّه
پدر بزرگوار حضرت رقیّه (علیها السلام) امام عظیم ، حسین بن على معروفتر از آن است كه نیاز به توصیف و معرّفى داشته باشد.

مادر حضرت رقیه علیه السلام
مادر حضرت رقیه علیه السلام ، مطابق بعضى از نقلها (ام اسحاق) نام داشت كه قبلاً همسر امام حسن (علیه السلام) بود، و آن حضرت در وصیت خود به برادرش امام حسین (علیه السلام) سفارش كرد كه با ام اسحاق ازدواج كند و فضایل بسیارى را براى آن بانو بر شمرد.
و به نقلى ، مادر رقیه (علیها السلام) (ام جعفر قضاعیه) بوده است ولى دلیل مستندى در این باره ، در دسترس نیست .
شیخ مفید در كتاب ارشاد ام اسحاق بنت طلحه را مادر فاطمه بنت الحسین معرفى مى كند.

سن حضرت رقیه (علیه السلام)
سن مبارك حضرت رقیه (علیها السلام) هنگام شهادت ، طبق پاره اى از روایتها سه سال ، و مطابق پاره اى دیگر چهار سال بود. برخى نیز پنج سال و هفت سال نقل كرده اند.
در كتاب وقایع الشهور و الایام آمده است كه ، دختر كوچك امام حسین (علیه السلام) در روز پنجم ماه صفر سال 61 هـ.ق وفات كرد، چنانكه همین مطلب در كتاب ریاض القدس نیز نقل شده است .

فصل دوم : رقیه (علیها السلام) در عاشورا
در بعضى روایات آمده است : حضرت سكینه (علیها السلام) در روز عاشورا به خواهر سه ساله اى (كه به احتمال قوى همان رقیه (علیها السلام) باشد گفت : بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود كشته بشود .
امام حسین ( علیه السلام ) با شنیدن این سخن بسیار اشك ریخت و آنگاه رقیه (علیها السلام) صدا زد: بابا! مانعت نمى شوم . صبر كن تا ترا ببینم امام حسین (علیه السلام) او را در آغوش گرفت و لبهاى خشكیده اش را بوسید. در این هنگام آن نازدانه ندا در داد كه :
العطش العطش ، فان الظما قدا احرقنى بابا بسیار تشنه ام ، شدت تشنگى جگرم را آتش زده است . امام حسین (علیه السلام) به او فرمود: كنار خیمه بنشین تا براى تو آب بیاورم آنگاه امام حسین (علیه السلام) برخاست تا به سوى میدان برود، باز هم رقیه دامن پدر را گرفت و با گریه گفت : یا ابه این تمضى عنا؟
بابا جان كجا مى روى ؟ چرا از ما بریده اى ؟ امام (علیه السلام) یك بار دیگر او را در آغوش گرفت و آرام كرد و سپس با دلى پر خون از او جدا شد.




نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 دی 1386 :: نویسنده : Hossein sj

مختصری از زندگی نامه  حضرت زینب             ثبت:حسین                      

ولادت                                                                   

ثمره ازدواج مبارك علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام پنج فرزند به نام های حسن، حسین، زینب، ام كلثوم و محسن است.
بنابر آن‌چه كه از امام صادق علیه السلام رسیده است «محسن» كه آخرین فرزند زهرا بود، بر اثر تجاوز و هجوم دشمنان اسلام به خانه آن حضرت، در شكم مادر جان داد و به دنبال این حادثه دردناك و صدماتی كه بر جسم فاطمه علیها السلام وارد آمد، آن حضرت بیماری شدید پیدا كرد و به شهادت رسید.
زینب، سومین فرزند مهد ولایت است كه به احتمال قوی در سال ششم هجرت در مدینه چشم به جهان گشود.

.....................................................................................................................................

 پدر زینت
زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است كه خداوند برای دختری انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ شد و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت گشت. و این است كه نام زینب در تاریخ كربلا كه تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداكاری‌هایش، زیبا،‌درخشان و جاودانی است.
مراسم نام‌گذاری این درّ ولایت را در تاریخ این گونه می‌خوانیم:
.....................................................................................................................................
نامی آسمانی
هنگام ولایت زینب كبری، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علی درخواست كرد كه نامی برای فرزندشان انتخاب كند. علی علیه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمی‌گیرم، صبر می‌كنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون پیامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علی علیه السلام شنید فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند در باره آنان تصمیم می‌گیرد.
بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد كه خداوند سلام می‌رساند و می‌فرماید: نام این دختر را زینب بگذارید كه این نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زینب را گرفت و بوسید و فرمود: توصیه می‌كنم كه همه این دختر را احترام كنند، كه او مانند خدیجه كبری است.
یعنی همان گونه كه فداكاری های خدیجه در پیشبرد اهداف پیامبر و اسلام بسیار ثمربخش بود، ایثار، صبر و استقامت زینب در راه خدا نیز در بقا و جاودانگی اسلام از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

.....................................................................................................................................


بنابر اینكه ولادت زینب علیها السلام در سال ششم هجری باشد و تاریخ وفات پیامبر اكرم در سال یازدهم؛ زینب بیش از پنج سال با پیامبر نبوده است و این مدت زمان، كافی است كه او از اصحاب پیامبر اسلام به شمار آید. بر این مبنا كسانی كه شرح حال اصحاب پیامبر اسلام را نوشته اند، نام زینب را زینت‌بخش كتاب خود ساخته‌اند.
.....................................................................................................................................

این پنج سال فرصتی بود كه زینب علیها السلام از تابش نور وجود پیامبر بهره گیرد و پیامبر رحمت، او را در دامان مهر و عطوفت خود نوازش كند و از جرعه‌های معرفت سیراب سازد و حدیث صبر و استقامت در دفتر وجودش بنگارد. چرا كه پیامبر بر مصیبت ها و ناگواری های مسیر زندگی زینب به خوبی واقب بود و می دانست كه تاب تحمل این زنج‌ها و حوادث ناگوار را تنها روحی بلند و قلبی چون كوه و دلی سرشار از عشق به خدا خواهد داشت. گویا مصیبت و سختی، با سرنوشت زینب عجین گشته و خداوند صبر و پایداری را در او جلوه‌گر ساخته است تا اسوه و الگویی برای همه پویندگان راه خدا باشد.
با پیامبر خدادر دامان عطوفت

.....................................................................................................................................


زینب مسیر پرحادثه و دردناكی را كه در پیش دارد، در همان زمان كودكی در آینه رؤیا می نگرد و برای جدش پیامبر اكرم بازگو می‌كند و پیامبر خدا حوادثی را كه در انتظار اوست تعبیر می‌كند تا او كه دست پرورده علی و بزرگ شده دامان زهراست، خود را برای رویارویی با این حوادث مهیا سازد. این رؤیا را در تاریخ چنین می‌خوانیم: ارتحال پیامبر خدا نزدیك بود، زینب نزد پیامبر آمد و با زبان كودكانه به پیامبر چنین گفت: «ای رسول خدا! دیشب در خواب دیدم كه باد سختی وزید كه بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به این سو و آن سو می‌افتادم؛ تا این‌كه به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه كن كرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم كه آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد در هم شكست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم كه ناگاه آن دو شاخه نیز شكست و من از خواب بیدار شدم».
پیامبر با شنیدن خواب زینب، بسیار گریست و فرمود:
«درختی كه اولین بار به آن پناه بردی جدّ توست كه به زودی از دنیا می‌رود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند كه آن‌ها هم از دنیا می‌روند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین هستند كه در مصیبت آنان دنیا تاریك می‌گردد».
.....................................................................................................................................

چندی نگذشت كه گوشه ای از خواب زینب به وقوع پیوست و سایه پرمهر و عطوفت پیامبر اكرم از سر زینب كبری و مسلمین رخت بربست و او اولین پناهش را از دست داد و این نخستین مصیبتی بود كه در كودكی روح لطیف او را آزرده ساخت. و این تازه آغاز راه بود و او همچنان در انتظار حوادث تلخ و دردناكی است كه در پیش رو دارد.
ولی این راست قامت همیشه تاریخ بشریت هرگز سر ذلت در برابر مصیبت ها و سختی‌های زندگی و تاریخ خم نخواهد كرد او با استواری زیبنده‌ای رسالت خویش را كه حفظ جاودانگی اسلام است در میان طوفان حوادث به انجام خواهد رساند.
رؤیایی دردناكاولین واقعه


.....................................................................................................................................
با مادرش فاطمه
فاطمه بعد از پدر گرامی خویش چند ماهی بیش در این دنیا نماند. بنابراین زینب از محبتهای مادری چون صدیقه كبری بیش از چند ماهی بهره نجست.
این دوران كوتاه چند ساله، پر است از فراز و نشیبها و خاطره‌های تلخ و شیرینی كه زینب را برای ادامه حركت و مجاهدت در راه خدا و استقبال از مشكلات و مصائب زندگی آماده می ساخت. زینب مادرش فاطمه را بعد از رحلت رسول خدا خندان و متبسم نمی دید. فاطمه در غم از دست دادن پدری چون رسول خدا و حمایتهای او چندان گریست كه نام او را در شمار گریه كنندگان معروف تاریخ چون آدم،‌ یعقوب، یوسف و امام سجاد آورده‌اند.
زینب در تمامی این دوران با مادر در كنار او بود و صحنه‌های مصیبت‌بار رحلت پیامبر خدا و اندوه بیكران مادر و ظلم و جنایت دشمنان* در حق اهلبیت پیامبر را نظاره می‌كرد و همه این ناملایمات بر قلب كوچكش فرود می‌آمد و او برای خدا صبر می‌كرد و پایداری در راه خدا را پیشه خود می‌ساخت،‌ تا زمینه‌ای باشد برای تحمل مصیبتها و رنجهای بزرگتری كه در انتظار او بود.
.....................................................................................................................................
دفاع از حق
زینب در مجلس سخنرانی مادرش فاطمه در مسجد رسول خدا در دفاع از حقوق اهلبیت و فدك حاضر بود و خطبه و سخنان مادرش را در آن مجلس به یاد داشت؛ به طوری كه خود یكی از راویان آن خطبه به شمار می‌آید.
او از مادرش آموخت كه چگونه باید در مقابل دشمنان ایستادگی كرد و آنان را رسوا ساخت. او آماده می‌شد كه با سخنان خود در بازار كوفه و كاخ ابن زیاد و یزید، ظلم و جنایت آنان را برملا سازد و از اسلام و ولایت دفاع كند.

.....................................................................................................................................
آخرین دیدار
سرانجام زمان آخرین دیدار و وداع با مادر فرا می‌رسد و تكفین مادر پایان می‌یابد. به دعوت پدر، فرزندان زهرا با مادر خویش وداع می‌كنند و لحظاتی مادر را در آغوش می‌گیرند، چنان كه فرشتگان از این صحنه دلخراش می گریند... بیایید گوشه ای از این ماجرای غم‌افزا را از زبان امیرالمؤمنین بشنویم:
«زمانی كه خواستم كفن زهرا را گره بزنم، به ام‌كلثوم، زینب،‌ حسن و حسینم گفتم: بیایید از مادرتان توشه‌ای برگیرید كه این آغاز جدایی است و دیدار بعدی در بهشت خواهد بود.
حسن و حسین به طرف مادر آمدند؛ در حالی كه چنین می‌گفتند: اندوه و حسرتی كه از فقدان جدّمان پیامبر و مادرمان فاطمه داریم هرگز خاموش نمی‌شود. ای مادر حسن! ای مادر حسین!‌ هنگامی كه جدّمان محمد مصطفی را دیدی سلام ما را به او برسان و بگو بعد از تو ما در دنیا یتیم شدیم.
علی فرمود:
به خدا سوگند مشاهده كردم كه زهرا با ناله و اندوه با دو دست فرزندانش را گرفت و مدتی به سینه چسباند كه ناگاه هاتفی از آسمان ندا داد كه ای ابوالحسن آنان را از آغوش مادر برگیر كه به خدا سوگند این دو فرزند، ملائكه آسمان را به گریه انداختند؛...».
و بدین سان زینب مادری مهربان، ‌مونسی عطوف و پناهی آرام‌بخش را در سنین كودكی از دست می‌دهد كه غم هجران او بر قلب كوچكش سنگینی می‌كند. ولی او كه مسئله آموز مكتب پیامبر و فاطمه و علی است لحظه‌ای و ذره ای در راه هدف خود تردید نمی‌كند و با استواری گام برمی‌دارد و رسالتش را به انجام می‌رساند.
.....................................................................................................................................
بعد از مادر
دیگر شمع وجود مادر روشنی بخش خانه علی نیست. لزوم نگهداری از فرزندان فاطمه ایجاب می‌كرد كه شخصی عهده دار این مهم شود. فاطمه این امر مهم را در آخرین روزهای زندگیش پیش بینی كرده بود و مادری مهربان برای فرزندانش و همسری برای علی در نظر گرفته و ازدواج با او را به علی توصیه نموده بود. این افتخار نصیب بانوی بزرگواری به نام «امامه» شد كه به فرموده فاطمه برای فرزندانش همانند خود او بود.
زینب بعد از مادر در سایه تربیتهای پرمهر پدری چون علی و در كنار برادرانی چون حسن و حسین رشد می‌یابد و از همان دوران كودكی مشكلات فراوان و فشارهای روحی بی‌شماری را تجربه كرده و در برابر آن‌ها مقاومت می‌كند و بدین گونه دوران كودكی را پشت سر می‌گذارد.
هر چند زینب كوچكتر از حسن و حسین است،‌ ولی از آن‌جا كه دختر فاطمه و دست پرورده اوست و عطر مهر مادری چون فاطمه از او تراوش می‌كند،‌ علاقه و پیوند روحی و عاطفی‌ای كه میان او دو برادرش وجود دارد، وصف ناشدنی است. و این ارتباط روحی تا پایان عمر استمرار می‌یابد و زینب لحظه‌ای نمی‌تواند دوری و اندوه این جگرگوشگان فاطمه را تاب بیاورد و چنانكه خواهیم دید تا آخرین لحظات،‌ چون مادری مهربان به آنان عشق می ورزد و هر و محبت نثارشان می‌كند و چیزی نمی‌تواند مانع این پیوند و بستگی گردد.
.....................................................................................................................................
زندگی مشترك
اینك زینب به سالهای تشكیل زندگی مشترك نزدیك شده است. او می‌داند كه ازدواج برای هر زنی حق طبیعی و شرعی است و روی گردانی از این سنت، خارج شدن از آئین پیامبر اسلام است.
ولی زینب با ازدواج كه عمل به سنت پیامبر خداست،‌ رسالت بزرگی را كه بر دوش دارد فراموش نمی‌كند. او می‌داند كه باید در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او می‌داند كه به ثمر نشستن قیام حسین و شهادت عزیزانش، نیازمند آزادگی در اسارت، صبر و پایداری،‌ و پیام رسای او به گوش تاریخ بشریت است.
از این رو زینب در قرارداد ازدواجش شرط همراهی با برادرش حسین را قید می‌كند تا از وظیفه مهم خود باز نماند. از شخصیتی متعهد به اسلام و دوستدار اهلبیت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاری دختر علی آمده است، انتظاری جز پذیرش این شرط نیست. به هر صورت مراسم خواستگاری پایان می‌یابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسری زینب كبری نائل می‌گردد.
.....................................................................................................................................
همسر زینب
عبدالله از فرزندان جعفر است و جعفر، فرزند ابوطالب و برادر علی و از جانبازان جبهه موته و شهیدان بزرگ اسلام است. شخصیت جعفر بن ابی‌طالب را كه معروف به جعفر طیار است، می‌توان از اظهار علافه و سخنان پیامبر اكرم درباره او دریافت. هنگام فتح خیبر،‌ زمانی كه جعفر از حبشه مراجعت كرد پیابمر او را آغوش گرفت و میان دیدگانش را بوسید و فرمود: نمی‌دانم به خاطر كدام یك خوشحال‌تر باشم، به خاطر ورود جعفر یا فتح خیبر؟ و رسول خدا او را در جوار مسجد منزل دادند.
زمانی كه جعفر در جبهه موته جنگید و دو دستش قطع شد و حاضر نشد پرچم را بر زمین بیفكند،‌ پیامبر خدا فرمودند: خداوند به جای دو دست دو بال به جعفر عنایت كرد كه در بهشت با آن‌ها پرواز كند و از همین روست كه او به جعفر طیار معروف شد.
عبدالله در حبشه متولد شد و این ولادت زمانی رخ داد،‌ كه جعفر به همراه همسرش و عده‌ای دیگر از مسلمانان بر اثر فشار دشمنان اسلام و به پیشنهاد پیامبر اكرم(ص)‌ به حبشه هجرت كرده بود. عبدالله بعد از شهادت پدرش جعفر مورد محبت و علاقه پیامبر اكرم بود.
در تاریخ آمده است: هنگامی كه جعفر پدر عبدالله به شهادت رسید،‌ پیامبر فرمود: فرزندان جعفر را نزد من بیاورید. حضرت آنان را در آغوش عطوفت خود گرفت،‌ بوسید و چشمهایش پر از اشك شد. و این گونه از عبدالله كه كودكی بیش نبود تفقد و دلجویی فرمود.
بعد از پیامبر اكرم تاریخ شاهد رشادتها و فداكاریهای عبدالله در كنار امیرالمؤمنین(ع) بوده و او در جنگ صفین از شجاعان صحنه نبرد به شمار رفته است و جود و سخاوت او نیز در آن زمان زبانزد بوده است.

.....................................................................................................................................
در محیط خانه
بدون شك در دورانهای مهم تربیت انسان و شكل‌گیری شخصیت او دوران كودكی است. تأثیر پذیری انسان از محیط و اطرافیان خود در این دوره، به مراتب بیشتر و عمیقتر از دوره‌های دیگر زندگی است. اعمال، رفتار،‌ برخوردها و به طور كلی شیوه معاشرت پدر و مادر در خانه و كیفیت ارتباط آنان با یكدیگر و دیگر افراد، در روح و خلق و خوی فرزند اثری مستقیم خواهد گذاشت،‌ روح حساس و لطیف فرزند را تحت تأثیر خود قرار خواهد داد.
اصولاً پدر و مادر می‌توانند، زشتی و زیبایی رفتار وسلوك خود را در آینه شفاف و زلال كودك خود بنگرند و حركات،‌ روحیات و خصلت های كودكشان را نمونه‌ای از روحیات و صفات خود بدانند.
به خاطر این روح الگو خواهی و تربیت پذیری ،‌پیرامون تربیت كودكان و پرورش فكری، اعتقادی و اخلاقی آنان در روایات توصیه های فراوانی شده است. تأثیر این تربیتها، به قدری است كه علی(ع) قلب كودك و مركز دریافت های او را همانند زمین خالی و بدون كشتی می‌داند كه هر بذری را پذیراست.
بنابراین می‌توان شخصیت و آینده كودك را مرهون تربیتها و پرورشهای عملی پدر و مادر دانست كه فرزند به صورت الگو از آنان كسب كرده است.
اما زینب، در خانه ای تربیت و رشد یافت،‌ كه عالی ترین نمونه زندگی خانوادگی است و در طول تاریخ بشر خانواده‌ای به این بزرگی و عظمت نیامده است و نخواهد آمد. شخصیت زینب در خانه ای شكل گرفت كه نور ایمان در آن می درخشید و سرشار از صفا و صمیمیت و آكنده از معنویت و عشق به خدا بود. خانه ای كه پدری چون علی دارد و مادری چون فاطمه، پدر و مادر معصومی كه تمایلات نفسانی و هوی و هوس در آنان راه نداشت و انگیزه حركتها و فعالیتهایشان فقط انجام وظیفه الهی بود. آنان جز به رضای خدا به چیزی دیگر نمی اندیشیدند و جز برای پیشرفت اسلام و نجات بشریت گام برنمی‌داشتند.
زینب در این محیط و تحت تربیت چنین پدر و مادری رشد می‌یابد و در چنین مدرسه ای معارف الهی و آداب اسلامی را فرا می‌گیرد و به تربیت دینی و فضائل اخلاقی دست می‌یابد و به كمال می‌رسد.
و بدین گونه مهم‌ترین و اساسی‌ترین كلاس آموزش خانه‌داری، شوهرداری،‌ تربیت فرزند،‌ اداره زندگی و به طور كلی آداب معاشرت زینب، دورانی بود كه در كنار مادرش حضور داشت و از رفتار و شیوه زندگی او الگو می‌گرفت تا زمانی او نیز همچون مادرش ـ كه زیباترین و خدایی‌ترین زندگی را گذراند ـ در خانه شوهر انجام وظیفه كند.
او شاهد بود كه چگونه مادرش برای ایجاد كانونی آرام‌بخش و انباشته از صفا و صمیمیت و روح و معنویت تلاش می‌كرد. او این سخن پدرش را شنیده بود كه می‌فرمود: وقتی به خانه می آمدم و به زهرا نگاه می‌كردم،‌تمام غم و غصه هایم برطرف می‌شد و او هیچ گاه مرا خشمگین نكرد.
زینب نمونه باشكوه صمیمیت،‌ همدلی و همراهی را در كانون پرمهر پدر و مادر خویش مشاهده كرده بود، و لذت آن را از یاد نمی برد. او شاهد تلاشهای مادرش در خانه بود و دستهای تاول زده مادر و زحمتهای خانه‌داری را دیده بودو اجر و پاداش كار در خانه را باور داشت.
او تعاون و همكاری در خانه را از پدر و مادرش آموخته بود و می‌دید كه پدر هیزم و آب خانه را تهیه می‌كرد و مادر آسیا می‌كرد، خمیر می ساخت و نان می پخت.
زینب، مهر و محبت مادر را نسبت به فرزندان از یاد نمی برد و عطوفت های مادر از شیرین ترین خاطره‌های او بود. او سخنرانی مادرش در مسجد ـ در رفاع از كیان اسلام و ولایت ـ را فراموش نمی‌كرد و از آن درس دینداری و حراست از دستاوردهای جدّ بزرگوارش پیامبر اكرم را فرا می‌گرفت و حمایت از دین خدا را برای خود فرض و لازم می دانست.
و بالاخره شخصت والایی چون زینب كبری كه در كانون ولایت رشد یافته و در سایه این تربیتها بزرگ شده است،‌ دریایی است از معرفت و فضیلتهای انسانی و تجربه های اخلاقی و تربیتی كه از پدر و مادرش فرا گرفته است. او اكنون به خانه شوهر می‌رود و كانون زندگی را تشكیل می‌دهد و به عنوان مربی بزرگ و نمونه‌ای در سنگر مقدس خانه‌ انجام وظیفه می‌كند و برای اسلام فرزندان برومندی را تربیت می‌كند كه نتایج درخشان آن را در آینده تاریخ زندگانی زینب ملاحظه خواهیم كرد.

.....................................................................................................................................
در مكتب پدر
بانوی بزرگ اسلام زینب كبری حدود سی و پنج سال داشت كه پدرش علی به شهادت رسید. او بدون تردید از دوران حیات پدر بزرگوارش آگاهی‌ها و بهره‌های فكری و معنوی فراوانی گرفته است و خاطرات زیادی از دوران پدر دارد. خاطرات تلخ و شیرینی كه هر كدام در شكل‌گیری شخصیت زینب و سازندگی او تأثیر عمیقی داشته است.
.....................................................................................................................................
صبر و بردباری
او روزها و سالهای مظلومیت پدر را خوب به یاد داشت و شاهد بود كه بعد از رحلت پیابمر اسلام، ‌ولایت پدرش را كه بزرگترین شخصیت جهان اسلام بعد از پیامبر بود، نادیده گرفتند و بر جایگاهی كه پیامبر بعد از خود برای علی(ع) تعین كرده بود و كراراً آن را گوشزد می‌كرد و مسلمانان را به آن توصیه می‌فرمود عاصبانه تكیه زدند و حق او را ضایع ساختند. بر كرسی هوسها نشستند و خود را جانشین و خلیفه پیامبر خواندند. و امیرالمؤمنین كه جز به حفظ اسلام و مصالح مسلمین نمی اندیشید همچنان صبر پیشه كردو رضایت خدا را بر هر چیز مقدم داشت و بیست و پنج سال سكوت اختیار كرد.
زینب در این دوران،‌ حوادث را به دقت پیگیری می‌كرد و بر بینش و آگاهیهای خود می افزود. هواپرستی و دنیا طلبی بسیاری را می‌دید،‌ دوست و دشمن را به خوبی از یكدیگر تمیز می‌داد و شاهد كینه‌توزی‌های ابوسفیان‌ها و معاویه ها بود. دشمنان نقابداری كه در ظاهر،‌ لباس اسلام بر تن كرده بودند و سنگ اسلام به سینه می‌زدند و در باطن و حقیقت برای نابودی آن نقشه می كشیدند و حقایق را وارونه جلوه می دادند.
زینب،‌ همه این دشمنی‌ها را می‌دید و عظمت صبر پدر را درمی‌یافت. هم او كه فرمود:
«صبرت و فی العین قدیً و فی الحلق شجاً» شكیبایی ورزیدم همچون كسی كه خاشاك چشمش را پر كرده و استخوان راه گلویش را گرفته است.
زینب از صبر او الهام می‌گرفت و درس فداكاری می آموخت. می آموخت كه چگونه باید تمام مشكلات و رنجهای راه خدا را تحمل كرد، محرومیتها را پذیرا شد و مصالح فردی را فدای مصلحت اسلام كرد.
.....................................................................................................................................عدالت گستری
دوران بیست و پنج سال مظلومیت و سكوت سپری می‌شود؛ مردم به خانه امیرالمؤمنین هجوم می‌آورند و علی(ع) كه اندیشه ای جز حق در او راه ندارد برای رهایی بخشیدن مردم از ظلمها،‌ بی‌عدالتی‌ها و انحرافاتی كه بعد از پیامبر اكرم دامنگیر آنان شده بود، زمام حكومت را در دست می‌گیرد.
پنج سال حكومت علی(ع) برای زینب بسیار آموزنده و الهام بخش بود. عدالت گستری در آن دوران چنان اوج داشت كه بسیاری از كسان كه به هوس متاع دنیا، ریاست، پست و مقام و ثروت اندوزی به سوی علی روی آورده بودند از دشمنان سرسخت و ستیزه جوی او شدند. آنان ظطاقت شنیدن سخنی چون: «به خدا قسم آن‌چه از عطایای عثمان، و آن‌چه بیهوده از بیت المال مسلمین به این و آن بخشیده،‌ بیابم به صاحبش برمی‌گردانم؛ گرچه زنانی را به آن كابین بسته یا كنیزانی را با آن خریده باشند.» را نداشتند.
آنان دیدند كه حضرت در برابر درخواست برادرش عقیل كه به خاطر فقر چیزی از گندمهای بیت‌المال می‌طلبید،‌ آهنی گداخته به بدن او نزدیك كرد و در مقابل ناله برادرش عقیل،‌ فرمود: «زنان در سوگ تو بگریند! از آهن تفتیده ای كه انسانی آن را به صورت بازیچه، سرخ كرده ناله می‌كنی!‌ اما مرا به سوی آتشی می كشانی كه خداوند جبار با شعله خشم و غضبش برافروخته است!‌ تو از این می نالی و من از آتش سوزان نالان نشوم؟».
قضاوت حضرت درباره دخترش ـ كه گردنبندی را از بیت‌المال به امانت گرفته بود ـ كه «اگر این امانت را از بیت المال به صورت عاریه ضمانتی نگرفته بودی نخستین زن هاشمی بودی كه دستت را به خاطر دزدی قطع می‌كردم» ریشه های طمع را در آنان می سوزاند.

.....................................................................................................................................
ظلم ستیزی
دوران حكومت علی (ع) سراسر مبارزه و جنگ با دشمنان عوام فریبی بود كه ناآگاهان جامعه و دنیاطلبان را آلت دست قرار می دادند تا بهتر و بیش‌تر بتوانند به هوس ها و دنیاطلبی های خود دست یابند. علی و اسلام،‌ دشمنان خطرناك و مكار و حیله‌گری چون معاویه را در برابر خود داشت؛ كه از همه چیز حتی مقدسات مردم برای پیشبرد اهداف شوم خود استفاده می‌كردند. دشمنان نادان و كج فهمی چون خوارج كه در پناه پوسته‌ای از دیانت با علی دشمنی می‌كردند و جمل سوارانی كه عایشه همسر پیامبر را سپر خود ساخته بودند و ... و علی كه برای عدالت‌گستری و ظلم ستیزی حكومت را در دست گرفته بود، جز مبارزه‌ای سخت، طولانی و طاقت‌فرسا راهی در پیش خود نمی یافت.
زینب حوادث دردناك بعد از پیامبر را مشاهده می‌كرد، از آن عبرت می‌گرفت و درس می آموخت و بر بینش اجتماعی، سیاسی و تاریخی خود می افزود و افزون بر این از شجاعت، زهد، عبادت و فضیلت‌های بیشمار پدرش الهام می‌گرفت. او كه در مكتب چنین پدری درس آموخته بود، تمام آموخته‌های خود را در صحنه‌های بزرگی چون كربلا، كوفه، شام و... به نمایش گذارد، و با تدبیر و درایت، شجاعت و شهامت، صبر و استقامت و زهد و عبادت خود را ثابت كرد كه دختر پدری است كه تمامی عمر خود را در راه خدا و رضای او سپری كرده، با قدرت صبر پیشه ساخته، با شهامت عدالت گسترده، با شجاعت دشمن‌ستیزی كرده و بالاخره همه چیز را فدای محبوب خویش ساخته است.
.....................................................................................................................................
در سوگ پدر
سحرگاه نوزدهم رمضان سال 40 هجری صدایی آسمان و فضای شهر كوفه را پر كرد كه خبر از شهادت امام عدالت و راستی، در محراب عبادت می‌داد. مردم و شیعیان كوفه سراسیمه خود را به امام خویش می رسانند تا از حال او جویا شوند. زینب علیها السلام، همچون دیگر فرزندان آن حضرت از اولین افرادی بود كه خود را به بالین پدر رساند و فرق شكافته‌اش را نظاره كرد.
زینب بانویی است حدود سی و پنج ساله و سرشار از عواطف و احساسات. او تعلق خاطری بس عمیق با پدری دارد كه سی سال در سایه محبت های او آرام گرفته است. او چگونه خود را به پدر رسانده است؟ چه سخنی به هنگام دیدن چهره خونین و سر شكافته پدر داشته است؟ پاسخ این پرسش‌ها به خوبی روشن نیست. ولی ندبه های جانسوز زینب و بیان درد جانگدازش بر بالین پدر كه صدای مردم بیرون از اتاق را به ناله بلند كرد، بیانگر عمق مصیبتی است كه بر جان زینب وارد شده است. حادثه‌ای كه دل سنگ را آب می‌كند و دوستان حضرت را بیتاب، معلوم است با روح لطیف و دل پر مهر و عطوفت دختری چون زینب چه خواهد كرد.
شهادت امیرالمؤمنین و جدایی زینب از پدر بسیار سخت و گران است. او بعد از وفات جدش رسول خدا و شهادت مادرش فاطمه زهرا (س) دل به پدر بسته بود. سایه پر مهر پدر، آرام بخش روح و جان داغدیده او بود. اما اكنون باید از این كانون محبت دل برگیرد و درد فراق پدر را بر دردهای دلش بیفزاید. و او كه تربیت شده مكتب این چنین پدری است و جز به رضای خدا نمی اندیشد، جز صبر بر نمی‌گزیند.
دوران امامت امام حسن مجتبی علیه السلام
بهترین راه برای ترسیم تابلویی روشن از اوضاع مردم در زمان امام مجتبی (ع)، بررسی تحلیل‌هایی است كه علی (ع) در باره مردم كوفه دارد؛ زیرا زعامت همان مردم بعد از علی به عهده امام مجتبی واگذار شده است. مردمی كه از نظر عقل و شعور ـ به تعبیر علی (ع) ـ همانند كودكان هستند و از نظر بی تعهدی و بی‌وفایی آنچنانند كه علی (ع) آروز می‌كند: «ای كاش آن‌ها را ندیده بودم!» و یا خواهان این است كه ده نفر از لشكریان خود را بدهد و یك نفر از شامیان را بگیرد.
امام مجتبی با چنین مردمی و با چنان روحیه‌هایی سر و كار داشت و طبیعی است كه كار كردن با این مردم و مبارزه با دشمن به وسیله این جمعیت، بی فایده است و بدانجا می انجامد كه سجاده از زیر پای امام می‌كشند، به ایشان اهانت می‌كنند و حضرت را مجروح می‌سازند.
زینب در روزگار برادرش امام مجتبی همانند روزگار مظلومیت پدرش، شاهد بی وفایی مردم و توطئه‌های حساب شده دشمنان و تبلیغات گسترده و دقیق معاویه و در نهایت تنها ماندن و مظلومیت برادرش امام مجتبی است. او جامعه و زمان خود را به خوبی می‌شناسد و می‌داند كه ایستادگی در برابر ظلم و قیام علیه ظالم علاوه بر رهبری انسانی كامل و عبدی صالح به عنوان امام معصوم نیازمند امتی با وفا و گوش به فرمان است.
او به خوبی دریافت كه مدعیان پیروی از اهلبیت در هنگام سختی و امتحان به سرعت رو به كاستی می‌گذارند و همه ارزش‌های دینی و معنوی را به دنیای فانی می فروشند و امام معصومی چون امام مجتبی را فدای آمال و آرزوهای شیطانی خود می‌كنند. زینب دوست و دشمن واقعی را می‌شناسد و جز تسلیم و انقیاد و آمادگی برای اجرای منویات امامش از خود هیچ اراده و خواستی ندارد. زینب در این مدت خود را در رنج‌هایی كه امام مجتبی از مردم نابكار آن زمان می‌كشید، سهیم و شریك می‌دانست و شاهد خون جگر خوردن برادرش امام مجتبی (ع) بود. او شهادت مظلومانه برادر و اهانت به جنازه آن عزیز را به چشم خود دید و چه اشك‌های غم كه از دیدگانش جاری گشت و چه داغ‌ها كه بر دل سوخته اش نهاده شد. عظمت و بزرگی این مصیبت‌ها، دردها، رنج‌ها و غم‌ها را زینب در شب عاشورا بر زبان جاری ساخت. آن هنگام كه از اشعاری كه سیدالشهدا خواند، دریافت كه مصیبت شهادت امام حسین و یارانش فرود آمده است؛ بانگ برداشت كه «وای از این مصیبت؛ كاش مرگ زندگیم را نابود ساخته بود! امروز همانند روزی است كه مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفتند...».
باری شعار زینب در تمام این مصائب، همان شعار سیدالشهداست كه در اوج مصیبت‌های سهمگین كربلا زیر لب زمزمه كرد: «... صبرا علی قضائك، لااله سواك یا غیاث المستغیثین». «خداوندا! در برابر قضا و قدر تو شكیبایم. جز تو معبودی نیست ای فریادرس دادخواهان».





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مختصری از زندگینامه امام حسین ( علیه السلام )
 

moharram1.jpg
 

نام : حسین (سومین امام كه به امر خداوند تعیین شده است )
كنیه :ابو عبد اللّه

لقب : خامس آل عبا، سبط، شهید، وفى ، زكى
پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع )
مادر: حضرت فاطمه (س )
تاریخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى
مكان ولادت : مدینه
مدت عمر : 57 سال
علت شهادت : پس از روى كار آمدن یزید، امام كه او را نالایق  میدانست تن به ذلت بیعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدینه به مكه و سپس به طرف كوفه و كربلا حركت كردند و همراه با یاران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهید شدند.
قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها)
زمان شهادت : جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى
مكان شهادت و دفن : كربلا

 او شجاعترین امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ایشان جمع بود.
خداوند در تربت ایشان شفا، و در داخل حرم امام حسین (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پیامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسینا یعنى : خداوند دوست میدارد كسى را كه حسین را دوست بدارد. پیامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسین پیشوایان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگیرند و یا نگیرند.
پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسین (ع ) عهده دار امر امامت گردید. معاویه پس از بیست سال حكومت ظالمانه و قتل و كشتار شیعیان به ویژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش یزید را به جاى خود قرار داد. یزید فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را  زیر پا مى گذاشت و آشكارا شراب مى خورد. امام حسین علیه السلام از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست .
یزید نامه اى به حاكم مدینه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسین (ع ) براى یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع ) كه حاضر به بیعت كردن با یزید نبود با خانواده خود از مدینه به مكه رفتند. در این هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه هاى زیادى براى امام حسین (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بیاید. امام حسین (ع ) نیز مسلم بن عقیل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم بن عقیل همراه شدند. اما با ورود عبیداللّه بن زیاد كه از طرف یزید به حكومت كوفه گمارده شده بود و بسیار حیله گر و بى رحم بود، مردم كوفه فریب اقدامات او را خورده و پیمان شكنى كردند و مسلم را تنها گذاشتند.
در نتیجه عبیداللّه ، مسلم بن عقیل را دستگیر نموده و به شهادت رسانید. هنگامى كه در ابتدا مردم كوفه با مسلم بیعت كردند، مسلم نامه اى به امام حسین (ع ) نوشت و به ایشان اطلاع داد كه به كوفه بیاید. امام حسین (ع ) با خانواده و یاران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزدیكى كوفه بود كه خبر پیمان شكنى مردم كوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبیداللّه بن زیاد كه با شهادت مسلم بر اوضاع كوفه تسلط پیدا كرده بود حر بن یزید ریاحى را براى زیر نظر گرفتن امام حسین (ع ) و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به كربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسین (ع ) را به شهادت برساند او را حاكم رى خواهد كرد.
عمر بن سعد كه به طمع حكومت رى به كربلا آمده بود از هیچ ستمى فروگذار نكرد. دستور داد امام حسین (ع ) و یارانش را محاصره كنند و آب را بر روى آنان ببندند. یاران امام حسین (ع ) كه از شجاع ترین افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى كه بیش از 72 تن نبودند یكى پس از دیگرى در دفاع از امام زمان خود یعنى امام حسین (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسیدند. حر بن یزید ریاحى نیز كه ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانیت امام حسین (ع ) را مشاهده كرد به سپاه امام پیوست و به شهادت رسید.
واقعه كربلا گرچه از نظر زمان كوتاه بود و تنها یكروز از صبح تا عصر به طول انجامید اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ایثار و فدا كارى ، ایمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه كربلا دانشگاهى است كه از طفل شیرخوار تا پیرمرد محاسن سفیدش به بشریت درس آزادگى مى آموزد. خون هاى مطهر امام حسین (ع ) و یارانش به اسلام حیات تازه بخشید و زمینه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.
امام حسین علیه السلام روز دهم محرم سال 61 هجرى ، در سن 57 سالگى در كربلا به شهادت رسید. مرقد ایشان و برادر فداكارش اباالفضل و فرزندان و یارانش در شهر كربلا در عراق قرار دارد.

 

الا ... ای محرم!
 

moharam2.jpg

الا... ای محرم!

تو آن خشم خونین خلق خدایی که از حنجر سرخ و پاک شهیدان برون زد. تو بغض گلوی تمام ستمدیدگانی که در کربلا ، نیمروزی به یکباره ترکید. تو خون دل و دیده روزگاری که با خنجر کینه توز ستم، بر زمین ریخت . تو خون خدایی که با خاک آمیخت. تو شبرنگ سرخی، که در سال های سیاهی درخشید.

 

 الا .... ای محرم!

تو خشم گره خورده سالیانی، تو آتشفشانی، تو بر ظلم دشمن گواهی. تو بر شور ایمان پاکان نشانی. تو هفتاد آیه، تو هفتاد سوره ، تو هفتاد رمز حیاتی، تو پیغام فریاد سرخ زمانی. تو موجی ز دریای عصیان و خشمی که افتان و خیزان رسیده است بر ساحل روزگاران.

 

 الا .... ای محرم!

 تو فجری، تو نصری ، تویی « لیلة القدر» مردم . تو رعدی ، تو برقی، تو طوفان طفی، تویی غرش تندر کوهساران!

 

الا ... ای محرم!

 تو یادآور عشق و خون و حماسه. تو دانشگه بی نظیر جهاد و شهادت. تویی مظهر « ثار» و « ایثار» یاران.

 

الا... ای محرم!

به هنگام و هنگامه هجرت کاروان شهیدان . تو آن راهبان روانبخش و مهمان نوازی که در پای ره پوی آزادگان لاله ارغوان می فشانی.

 

الا ... ای محرم!

به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان که همواره بر ضد بیداد، قامت کشیدند و در صفحه سرخ تاریخ ، زیباترین نقش جاوید را آفریدند. تو آن آشنای کهن یاد و دشمن ستیزی که همواره در یادشانی.

 

الا... ای محرم!

تو آن کیمیای دگرگونه سازی که مرگ حیات آفرین را، به نام « شهادت» به اکسیر عشقی که در التهاب سرانگشت سحر آفرینت نهفته است، چو شهدی مصفا و شیرین به کام پذیرندگان می چشانی!

20دی




نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 فرازهایی از زندگی حضرت ابوالفضل العباس                             ثبت: حسین

میلاد فرزند شجاعت

ده سال پس از رحلت حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س)، وقتی علی(ع) به فكر گرفتن همسر دیگری بود، عاشورا در برابر دیدگانش بود. برادرش «عقیل » را كه در علم نسب‏ شناسی وارد بود و قبایل و تیره‏ های گوناگون و خصلتها و خصوصیّتهای اخلاقی و روحی آنان را خوب می‏شناخت طلبید. از عقیل خواست كه: برایم همسری پیدا كن شایسته و از قبیله ‏ای كه اجدادش از شجاعان و دلیر مردان باشند تا بانویی این چنین، برایم فرزندی آورد شجاع و تكسوار و رشید.

 

پس از مدّتی، عقیل زنی از طایفه كلاب را خدمت امیرالمؤمنین(ع) معرفی كرد كه آن ویژگی ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نیاكانش همه از دلیرمردان بودند. از طرف مادر نیز دارای نجابت خانوادگی و اصالت و عظمت بود. او را فاطمه كلابیّه می گفتند و بعدها به «امّ‏ البنین» شهرت یافت، یعنی مادرِ پسران، چهار پسری كه به ‏دنیا آورد و عبّاس یكی از آنان بود.

 

عقیل برای خواستگاری او نزد پدرش رفت. وی از این موضوع استقبال كرد و با كمال افتخار، پاسخ آری گفت. حضرت علی(ع) با آن زن شریف ازدواج كرد. فاطمه كلابیّه سراسر نجابت و پاكی و خلوص بود. در آغاز ازدواج، وقتی وارد خانه علی(ع) شد، حسن و حسین (علیهماالسلام) بیمار بودند. او آنان را پرستاری كرد و ملاطفت بسیار به آنان نشان داد.

 

گویند: وقتی او را فاطمه صدا كردند گفت: مرا فاطمه خطاب نكنید تا یاد غمهای مادرتان فاطمه زنده نشود، مرا خادم خود بدانید.

 

ثمره ازدواج حضرت علی با او، چهار پسر رشید بود به نامهای: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، كه هر چهار تن سالها بعد در حادثه كربلا به شهادت رسیدند. عباس، قهرمانی كه در این بخش از او و خوبی‏ها و فضیلتهایش سخن میگوییم، نخستین ثمره این ازدواج پر بركت و بزرگترین پسر امّ البنین بود.

 

فاطمه كلابیه (امّ البنین) زنی دارای فضل و كمال و محبّت به خاندان پیامبر بود و برای این دودمانِ پاك، احترام ویژه ‏ای قائل بود. این محبت و مودّت و احترام، عمل به فرمان قرآن بود كه اجر رسالت پیامبر را «مودّت اهل بیت» دانسته است(4). او برای حسن، حسین، زینب و امّ كلثوم، یادگاران عزیز حضرت زهرا (س)، مادری می‏كرد و خود را خدمتكار آنان می‏دانست. وفایش نیز به امیرالمؤمنین (ع) شدید بود. پس از شهادت علی(ع) به احترام آن حضرت و برای حفظ حرمت او، شوهر دیگری اختیار نكرد، با آن كه مدّتی نسبتاً طولانی (بیش از بیست سال) پس از آن حضرت زنده بود.

 

ایمان والای امّ البنین و محبتش به فرزندان رسول خدا چنان بود كه آنان را بیشتر از فرزندان خود، دوست می‏داشت. وقتی حادثه كربلا پیش آمد، پیگیر خبرهایی بود كه از كوفه و كربلا می‏رسید. هركس خبر از شهادت فرزندانش می‏داد، او ابتدا از حال حسین(ع) جویا می‏شد و برایش مهمتر بود.

 

عبّاس بن علی(ع) فرزند چنین بانوی حق شناس و بامعرفتی بود و پدری چون علی بن ابی طالب(ع) داشت و دست تقدیر نیز برای او آینده ‏ای آمیخته به عطر وفا و گوهر ایمان و پاكی رقم زده بود.

 

ولادت نخستین فرزند امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه بود. تولّد عباس، خانه علی و دل مولا را روشن و سرشار از امید ساخت، چون حضرت می‏دیدند در كربلایی كه در پیش است، این فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود وعباسِ ِعلی، فدای حسینِ ِفاطمه خواهد گشت.

 

وقتی به دنیا آمد حضرت علی(ع) در گوش او اذان و اقامه گفت، نام خدا و رسول را بر گوش او خواند و او را با توحید و رسالت و دین، پیوند داد و نام او را عباس نهاد. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامی گوسفندی را به عنوانِ عقیقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند.

 

آن حضرت، گاهی قنداقه عبّاس خردسال را در آغوش میگرفت و آستینِ دستهای كوچك او را بالا می‏زد و بر بازوان او بوسه می‏زد و اشك می‏ریخت. روزی مادرش امّ البنین كه شاهد این صحنه بود، سبب گریه امام را پرسید. حضرت فرمود: این دستها در راه كمك و نصرت برادرش حسین، قطع خواهد شد؛ گریهء من برای آن روز است.

 

با تولّد عبّاس، خانه علی(ع) آمیخته ‏ای از غم و شادی شد: شادی برای این مولود خجسته، و غم و اشك برای آینده‏ ای كه برای این فرزند و دستان او در كربلا خواهد بود.

 

عبّاس در خانه علی(ع) و در دامان مادرِ با ایمان و وفادارش و در كنار حسن و حسین (علیهماالسلام) رشد كرد و از این دودمان پاك و عترتِ رسول، درسهای بزرگ انسانیت و صداقت و اخلاق را فرا گرفت.

 

تربیت خاصّ امام علی(ع) بی‏ شك، در شكل دادن به شخصیت فكری و روحی بارز و برجستهء این نوجوان، سهم عمده‏ ای داشت و درك بالای او ریشه در همین تربیتهای والا داشت.

 

روزی حضرت امیر(ع) عبّاسِ خردسال را در كنار خود نشانده بود، حضرت زینب (س) هم حضور داشت. امام به این كودك عزیز گفت: بگو یك. عبّاس گفت: یك. فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداری كرد و گفت: شرم می‏كنم با زبانی كه خدا را به یگانگی خوانده ‏ام دو بگویم. حضرت از معرفت این فرزند خشنود شد و پیشانی عبّاس را بوسید(10).

 

استعداد ذاتی و تربیت خانوادگی او سبب شد كه در كمالات اخلاقی و معنوی، پا به پای رشد جسمی و نیرومندی عضلانی، پیش برود و جوانی كامل، ممتاز و شایسته گردد. نه‏ تنها در قامت رشید بود، بلكه در خِرد، برتر و درجلوه‏ های انسانی هم رشید بود. او می‏دانست كه برای چه روزی عظیم، ذخیره شده است تا در یاری حجّت خدا جان نثاری كند. او برای عاشورا به دنیا آمده بود.

 

عبّاس، نجابت و شرافت خانوادگی داشت و از نفسهای پاك و عنایتهای ویژه علی(ع) و مادرش امّ البنین برخوردار شده بود. امّ البنین هم نجابت و معرفت و محبّت به خاندان پیامبر را یكجا داشت و در ولا و دوستی آنان، مخلص و شیفته بود. از آن سو نزد اهل بیت هم وجهه و موقعیّت ممتاز و مورد احترامی داشت. این كه زینب كبری پس از عاشورا و بازگشت به مدینه به خانه او رفت و شهادت عبّاس و برادرانش را به این مادرِ داغدار تسلیت گفت و پیوسته به خانه او رفت و آمد می‏كرد و شریك غمهایش بود، نشانِ احترام و جایگاه شایسته او در نظر اهل‏بیت بود

 

فصل جوانی

از روزی كه عبّاس، چشم به جهان گشوده بود امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین را در كنار خود دیده بود و از سایه مهر و عطوفت آنان و از چشمه دانش و فضیلتشان برخوردار و سیراب شده بود.

 

چهارده سال از عمر عبّاس در كنار علی(ع) گذشت، دورانی كه علی(ع) با دشمنان درگیر بود. گفته‏ اند عبّاس در برخی از آن جنگها شركت داشت، در حالی كه نوجوانی در حدود دوازده ساله بود، رشید و پرشور و قهرمان كه در همان سنّ و سال حریف قهرمانان و جنگاوران بود. علی(ع) به او اجازه پیكار نمی‏داد،(13) به امام حسن و امام حسین هم چندان میدانِ شجاعت نمایی نمی‏داد. اینان ذخیره‏ های خدا برای روزهای آینده اسلام بودند و عبّاس می‏بایست جان و توان و شجاعتش را برای كربلای حسین نگه دارد و علمدار سپاه سیدالشهدا باشد.

برخی جلوه ‏هایی از دلاوری این نوجوان را در جبهه صفّین نگاشته ‏اند. اگر این نقل درست باشد، میزان رزم آوری او را در سنین نوجوانی و دوازده سالگی نشان می‏دهد.

در یكی از روزهای نبرد صفّین، نوجوانی از سپاه علی(ع) بیرون آمد كه نقاب بر چهره داشت و از حركات او نشانه‏ های شجاعت و هیبت و قدرت هویدا بود. از سپاه شام كسی جرأت نكرد به میدان آید. همه ترسان و نگران، شاهد صحنه بودند. معاویه یكی از مردان سپاه خود را به نام «ابن شعثاء»كه دلیرمردی برابر با هزاران نفر بود صدا كرد و گفت: به جنگ این جوان برو. آن شخص گفت: ای امیر، مردم مرا با ده هزار نفر برابر می‏دانند، چگونه فرمان می‏دهی كه به جنگ این نوجوان بروم؟ معاویه گفت: پس چه كنیم؟ ابن شعثاء گفت: من هفت پسر دارم، یكی از آنان را می‏فرستم تا او را بكشد. گفت: باشد. یكی از پسرانش را فرستاد، به دست این جوان كشته شد. دیگری را فرستاد، او هم كشته شد. همهء پسرانش یك به یك به نبرد این شیر سپاه علی(ع) آمدند و او همه را از دم تیغ گذراند.

خود ابن شعثاء به میدان آمد، در حالی كه میگفت: ای جوان، همهء پسرانم را كشتی، به خدا پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند. حمله كرد و نبرد آغاز شد و ضرباتی میان آنان ردّ و بدل گشت. با یك ضربت كاری جوان، ابن ‏شعثاء به خاك افتاد و به پسرانش پیوست. همهء حاضران شگفت زده شدند. امیرالمؤمنین او را نزد خود فراخواند، نقاب از چهره‏اش كنار زد و پیشانی او را بوسه زد. دیدند كه او قمر بنی هاشم عباس بن علی(ع) است.

 

نیز آورده‏ اند در جنگ صفین، در مقطعی كه سپاه معاویه بر آب مسلّط شد و تشنگی، یاران علی(ع) را تهدید می‏كرد، فرمانی كه حضرت به یاران خود داد و جمعی را در ركاب حسین(ع) برای گشودن شریعه و باز پس گرفتن آب فرستاد، عباس بن علی هم در كنار برادرش و یار و همرزم او حضور داشته است.

 

اینها گذشت و سال چهلم هجری رسید و فاجعهء خونین محراب كوفه اتّفاق افتاد. وقتی علی(ع) به شهادت رسید، عباس بن علی چهارده ساله بود و غمگینانه شاهد دفن شبانه و پنهانی امیرالمؤمنین(ع) بود. بی شك این اندوه بزرگ، روح حسّاس او را به سختی آزرد. امّا پس از پدر، تكیه گاهی چون حسنین (علیهماالسلام) داشت و در سایه عزّت و شوكت آنان بود. هرگز توصیه‏ ای را كه پدرش در شب 21 رمضان درآستانه شهادت به عباس داشت از یاد نبرد. از او خواست كه در عاشورا و كربلا حسین را تنها نگذارد. می‏دانست كه روزهای تلخی در پیش دارد و باید كمر همّت و شجاعت ببندد و قربانی بزرگ منای عشق دركربلا شود تا به ابدیّت برسد.

 

ده سال تلخ را هم پشت سر گذاشت. سالهایی كه برادرش امام حسن مجتبی(ع) به امامت رسید، حیله گری‏های معاویه، آن حضرت را به صلح تحمیلی وا داشت. ستمهای امویان اوج گرفته بود. حجربن عدی و یارانش شهید شدند؛ عمروبن حمق خزاعی شهید شد، سختگیری به آل علی ادامه داشت. در منبرها وعّاظ و خطبای وابسته به دربارِ معاویه، پدرش علی(ع) را ناسزا میگفتند. عباس بن علی شاهد این روزهای جانگزای بود تا آن كه امام حسن به شهادت رسید. وقتی امام مجتبی، مسموم و شهید شد، عباس بن علی 24 سال داشت. باز هم غمی دیگر برجانش نشست.

 

پس از آن كه امام مجتبی(ع) بنی هاشم را در سوگ شهادت خویش، گریان نهاد و به ملكوت اعلا شتافت، بستگان آن حضرت، بار دیگر تجربه رحلت رسول خدا و فاطمه زهرا وعلی مرتضی را تكرار كردند و غمهایشان تجدید شد. عباس بن علی نیز ازجمله كسانی بود كه با گریه و اندوه برای برادرش مرثیه خواند و خاك عزا بر سر و روی خود افكند ...

 

این سالها نیز گذشت. عباس بن علی(ع) زیر سایه برادر بزرگوارش سیدالشهدا(ع) و در كنار جوانان دیگری از عترت پیامبر خدا می‏زیست و شاهد فراز و نشیبهای روزگار بود.

 

عباس چند سال پس از شهادت پدر، در سنّ هجده سالگی در اوائل امامت امام مجتبی با لُبابه، دخترعبدالله بن عباس ازدواج كرده بود. ابن عباس راوی حدیث و مفسّر قرآن و شاگرد لایق و برجسته علی(ع) بود. شخصیّت معنوی و فكری این بانو نیز در خانه این مفسّر امّت شكل گرفته و به علم و ادب آراسته بود. از این ازدواج دو فرزند به نامهای «عبیدالله» و «فضل» پدید آمد كه هر دو بعدها از عالمان بزرگ دین و مروّجان قرآن گشتند. از نوادگان حضرت اباالفضل(ع) نیز كسانی بودند كه در شمار راویان احادیث و عالمان دین در عصر امامان دیگر بودند و این نور علوی كه در وجود عباس تجلّی داشت، در نسلهای بعد نیز تداوم یافت و پاسدارانی برای دین خدا تقدیم كرد كه همه از عالمان و عابدان و فصیحان و ادیبان بودند.

 

 

عباس درهمه دوران حیات، همراه برادرش حسین(ع) بود و فصل جوانی ‏اش در خدمت آن امام گذشت. میان جوانان بنی‏ هاشم شكوه و عزّتی داشت و آنان بر گرد شمع وجود عباس، حلقه‏ ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند و این جمعِ حدوداً سی نفری، در خدمت و ركاب امام حسن و امام‏ حسین همواره آماده دفاع بودند و در مجالس و محافل، از شكوه این جوانان، به ویژه از صولت و غیرت و حمیّت عباس سخن بود.

 

آن روز هم كه پس از مرگ معاویه، حاكم مدینه می‏خواست درخواست و نامه یزید را درباره بیعت با امام حسین(ع) مطرح كند و دیداری میان ولید و امام در دارالاماره انجام گرفت، سی نفر از جوانان هاشمی به فرماندهی عباس‏ بن علی(ع) با شمشیرهای برهنه، آماده و گوش به فرمان، بیرون خانه ولید و پشت در ایستاده بودند و منتظر اشاره امام بودند كه اگر نیازی شد به درون آیند و مانع بروز حادثه ‏ای شوند. كسانی هم كه از مدینه به مكه و از آن‏جا به كربلا حركت كردند، تحت فرمان اباالفضل(ع) بودند.

 

اینها، گوشه‏ هایی از رخدادهای زندگی عباس در دوران جوانی بود تا آن كه حماسه عاشورا پیش آمد و عباس، وجود خود را پروانه ‏وار به آتشِ عشقِ حسین زد و سراپا سوخت و جاودانه شد درود خدا و همهء پاكان بر او باد.

  

سیمای اباالفضل(ع(

هم چهره عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیّاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینه باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابنده ‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان می‏داد و در میان بنی هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» میگفتند.

 

در ترسیم سیمای او، تنها نباید به اندام قوی و قامت رشید و ابروان كشیده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضیلتهای او نیز، كه درخشان بود، جزئی از سیمای اباالفضل را تشكیل می‏داد. از سویی نیروی تقوا، دیانت و تعهّدش بسیار بود و از سویی هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏ شمار می‏ آمد. زیبایی صورت و سیرت را یكجا داشت. قامتی رشید و بر افراشته، عضلاتی قوی‏ و بازوانی ستبر وتوانا و چهره ‏ای نمكین و دوست داشتنی داشت. هم وجیه بود، هم ملیح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهایی داشت.

 

وقتی سوار بر اسب می‏شد، به خاطر قامت كشیده ‏اش پاهایش به زمین می‏رسید و چون پای در ركاب اسب می‏نهاد، زانوانش به گوشهای اسب می‏رسید. شجاعت و سلحشوری را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواری و عزّت نفس و جاذبه سیما و رفتار، یادگاری از همه عظمتها و جاذبه‏ های بنی‏ هاشم بود. بر پیشانی‏ اش علامت سجود نمایان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساری در برابر «اللّه» حكایت می‏كرد. مبارزی بود خدا دوست و سلحشوری آشنا با راز و نیازهای شبانه.

 

قلبش محكم و استوار بود همچون پاره آهن. فكرش روشن و عقیده ‏اش استوار و ایمانش ریشه ‏دار بود. توحید و محبّت خدا در عمق جانش ریشه داشت. عبادت و خداپرستی او آن چنان بود كه به تعبیر شیخ صدوق: نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده می‏شد.

 

ایمان و بصیرت و وفای عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كه امامان شیعه پیوسته از آن یاد می‏كردند و او را به عنوان یك انسان والا و الگو می ‏ستودند. امام سجاد(ع) روزی به چهره «عبیدالله» فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه كرد و گریست. آنگاه با یاد كردی از صحنه نبرد اُحد و صحنه كربلا از عموی پیامبر (حمزه سیدالشهدا) و عموی خودش (عباس‏ بن علی) چنین یاد كرد:

 

«هیچ روزی برای پیامبر خدا سخت‏تر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمویش حضرت حمزه كه شیر دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسید. بر حسین بن علی(ع) هم روزی سخت‏تر از عاشورا نگذشت كه در محاصره سی ‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان می‏پنداشتند كه با كشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزدیك می‏شوند و سرانجام، بی ‏آن‏كه به نصایح و خیرخواهی های سیدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند.»

 

 آنگاه در یادآوری فداكاری و عظمت روحی عباس(ع) فرمود:

«خداوند،عمویم عباس را رحمت كند كه در راه برادرش ایثار و فداكاری كرد و از جان خود گذشت، چنان فداكاری كرد كه دو دستش قلم شد. خداوند نیز به او همانند جعفربن ابی‏طالب در مقابل آن دو دستِ قطع شده دو بال عطا كرد كه با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز می‏كند.عباس نزد خداوند، مقام و منزلتی دارد بس بزرگ، كه همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می‏خورند و رشك می‏برند.»

 

بصیرت و شناخت عمیق و پایبندی استوار به حق و ولایت و راه خدا از ویژگی های آن حضرت بود. در ستایشی كه امام صادق(ع) از او كرده است بر این اوصاف او انگشت نهاده و به‏ عنوان ارزش‏های متبلور در وجود عبّاس، یاد كرده است:

 

«كان عمُّنا العبّاسُ نافذ البصیره صُلب الایمانِ، جاهد مع ابی‏عبدالله(ع) وابْلی’ بلاءاً حسناً ومضی شهیداً(26)؛

 

عموی ما عباس، دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود، همراه اباعبدالله جهاد كرد و آزمایش خوبی داد و به شهادت رسید.»

 

بصیرت و بینش نافذ و قوی كه امام در وصف او به كار برده است، سندی افتخار آفرین برای اوست. این ویژگی‏های والاست كه سیمای عباس بن علی را درخشان و جاودان ساخته است. وی تنها به عنوان یك قهرمانِ رشید و علمدارِ شجاع مطرح نبود، فضایل علمی و تقوایی او و سطح رفیع دانش او كه از خردسالی از سرچشمه علوم الهی سیراب و اشباع شده بود، نیز درخور توجّه است. تعبیر «زُقّ العِلْم زقّاً» كه در برخی نقلها آمده است، اشاره به این حقیقت دارد كه تغذیه علمی او از همان كودكی بوده است.

 

افتخار بزرگ عباس بن علی این بود كه در همه عمر، در خدمتِ امامت و ولایت و اهل‏بیت عصمت بود، بخصوص نسبت به اباعبدالله الحسین(ع) نقش حمایتی ویژه ای داشت و بازو و پشتوانه و تكیه گاه برادرش سیدالشهدا بود و نسبت به آن حضرت، همان جایگاه را داشت كه حضرت امیر نسبت به پیامبر خدا داشت. در این زمینه به مقایسه یكی از نویسندگان درباره این پدر و پسر توجه كنید:

 

«حضرت عباس در بسیاری از امور اجتماعی مانند پدر قد مردانگی برافراخت و ابراز فعالیت و شجاعت نمود. عباس، پشت و پناه حسین بود مانند پدرش كه پشت و پناه حضرت رسول الله بود. عباس در جنگها همان استقامت، پافشاری، شجاعت، قوّت بازو، ایمان و اراده، پشت نكردن به دشمن، فریب دادن و بیم نداشتن از عظمت حریف و انبوهی دشمن را كه پدرش درجنگهای اُحد، بدر، خندق، خیبر و غیره نشان داد، در كربلا ابراز داشت.

 

عباس، همانطور كه علی(ع) همیان نان و خرما به دوش میگرفت و برای ایتام و مساكین می‏برد، او به اتفاق و امر برادر، بسیاری از گرسنگان مكّه و مدینه را به همین ترتیب اطعام می‏نمود. عباس، مانند علی(ع) كه باب حوایج دربار پیغمبر بود و هركس روی به ساحت او می‏كرد، اوّل علی را می‏خواند، باب حوایج در استان امام حسین بود و هركس برای رفع حوایج به دربار حسین (ع) می‏شتافت، عباس را می‏خواند.

 

عباس مانند پدر كه در بستر پیغمبر خوابید و فداكاری كرد در راه پیغمبر، در روز عاشورا برای اطفال و آب آوردن فداكاری كرد. عباس مانند پدر كه در حضور پیغمبر شمشیر می‏زد، در حضور برادر شمشیر زد تا از پای در آمد. عباس، همان‏طور كه پدرش به تنهایی به دعوت دشمن رفت، به‏ تنهایی برای مهلت به طرف خیل دشمن حركت فرموده و مهلت گرفت.»

  

در آیینه القاب

غیر از نام، كه مشخّص كننده هر فرد از دیگران است، صفات و ویژگی‏های اخلاقی و عملی اشخاص نیز آنان را از دیگران متمایز می‏كند و به خاطر آن خصوصیّات بر آنها «لقب» نهاده می‏شود و با آن لقبها آنان را صدا می‏زنند یا از آنان یاد می‏كنند.

 

وقتی به القاب زیبای حضرت عباس می ‏نگریم، آنها را همچون آیینه ‏ای می‏ یابیم كه هركدام،جلوه ‏ای از روح زیبا و فضایل حضرتِ ابوفضایل را نشان می‏دهد. القاب حضرت عباس، برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هر كدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی است جاودانه.

 

چه زیباست كه اسم، با مسمّی و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هركس شایسته و درخور لقب و نام و عنوانی باشد كه با آن خوانده و یاد می‏شود.

 

نام این فرزند رشید امیرالمؤمنین «عباس» بود، چون شیرآسا حمله می‏كرد و دلیر بود و در میدانهای نبرد، همچون شیری خشمگین بود كه ترس در دل دشمن می‏ریخت و فریادهای حماسی‏اش لرزه بر اندام حریفان می‏افكند.

 

كُنیه‏ اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به این جهت كه فضل، نام پسر او بود، هم به این جهت كه در واقع نیز، پدر فضیلت بود و فضل و نیكی زاده او و مولود سرشت پاكش و پرورده دست كریمش بود.

 

او را «ابوالقِربه» (پدر مشك) هم میگفتند به خاطر مشكِ آبی كه به دوش میگرفت(33) و از كودكی میان بنی هاشم سقّایی می‏كرد(34)«سقّا» لقب دیگر این بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، به خصوص درسفر كربلا، ساقی كاروانیان و آب آور لب تشنگان خیمه‏ های ابا عبدالله(ع) بود و یكی از مسؤولیتهایش در كربلا تأمین آب برای خیمه‏ های امام بود و وقتی از روز هفتم محرّم، آب را به روی یاران امام حسین(ع) بستند، یك بار به همراهی تنی چند از یاران، صف دشمن را شكافت و از فرات آب به خیمه‏ ها آورد. عاقبت هم روز عاشورا در راه آب آوری برای كودكان تشنه به شهادت رسید(35) (كه در آینده خواهد آمد). او از تبار هاشم و عبدالمطلب وابوطالب بود، كه همه از ساقیانِ حجاج بودند.علی(ع) نیز ان همه چاه و قنات حفر كرد تا تشنگان را سیراب سازد. در روز صفّین هم سپاه علی(ع) پس از استیلا بر آب، سپاه معاویه را اجازه داد كه از آن بنوشد تا شاهدی بر فتوّت جبهه علی(ع) باشد. عباس، تداوم آن خط و این مرام و استمرار این فرهنگ و فرزانگی است. دركربلا هم منصب سقّایی داشت تا پاسدار شرف باشد.

 

لقب دیگرش «قمر بنی هاشم» بود. در میان بنی هاشم زیباترین و جذاب‏ترین چهره را داشت و چون ماه درخشان در شب تار می‏درخشید.

 

او با عنوانِ «باب الحوائج» هم مشهور است. استان رفیعش قبله گاه حاجات است و توسّل به آن حضرت، برآورنده نیاز محتاجان و دردمندان است. هم در حال حیات درِ رحمت و بابِ حاجت و چشمه كرم بود و مردم حتی اگر با حسین(ع) كاری داشتند از راه عباس وارد می‏شدند، هم پس از شهادت به كسانی كه به نام مباركش متوسّل شوند، عنایت خاصّ دارد و خداوند به پاسِ ایمان و ایثار و شهادت او، حاجت حاجتمندان را بر می‏ آورد. بسیارند آنان كه با توسّل به استان فضل اباالفضل(ع) و روی آوردن به درگاه كرم و فتوّت او، شفا یافته‏ اند یا مشكلاتشان برطرف شده و نیازشان بر آمده است. دركتابهای گوناگون، حكایات شگفت وخواندنی از كرامت حضرت اباالفضل(ع) نقل شده است. خواندن و شنیدن این گونه كرامات (اگر صحیح و مستند باشد) بر ایمان وعقیده و محبّت انسان می‏افزاید.

 

او به «علمدار» و «سپهدار» هم معروف است. این لقب در ارتباط با نقش پرچمداری عباس در كربلاست. وی فرمانده نظامی نیروهای حق در ركاب امام حسین(ع) بود و خود سیّدالشهدا او را با عنوانِ «صاحب لواء» خطاب كرد كه نشان‏ دهنده نقش علمداری اوست «عبدصالح» (بنده شایسته) لقب دیگری است كه در زیارتنامه او به چشم می‏خورد، زیارتنامه ‏ای كه امام صادق(ع) بیان فرموده است. این كه یك حجّت معصوم الهی، عباسِ شهید را عبدصالح و مطیع خدا و رسول و امام معرفی كند، افتخار كوچكی نیست.

 

یكی دیگر از لقبهایش «طیّار» است، چون همانند عمویش جعفر طیّار به جای دو دستی كه از پیكرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز كند. این بشارت را پدرش امیرالمؤمنین(ع) در كودكی عباس، آن هنگام كه دستهای او را می‏بوسید و می گریست به اهل خانه داد تا تسلای غم و اندوه آنان گردد...

منبع : www.abalfazl.com





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 20 آذر 1386 :: نویسنده : Hossein sj

آثار ایمان

 

 

مطمئنا ایمان با آن مقام والایی كه دارد درقلب مؤمنین خالی از اثر نخواهد بود بلكه روح وجان وحتی جسم آنان را سرشار از بركات خویش می نماید . ویژگی ها واوصاف اهل ایمان بحث بسیار طولانی وعمیقی می طلبد كه دراین تحقیق كوتاه نمی توان حق آن را ادا نمود . ما دراین مقا ل فقط می توانیم به برخی از این آثار اشاره نمائیم . ازجمله آثار ایمان می توان این ویژگیها را برشمرد :

 

الف- نشاط:

بندگان الهی وفرشتگان مقرب وقتی به ایمان دست می یابند شیفته ی آن گشته واسیرش می گردند بطوریكه دیگر هیچ سستی وكاهلی درآنها راه پیدا نكرده وآنها همیشه به عبادت خداوند مشغول می شوند . ایمان هرگونه كسالت وتنبلی را از انسان دور می سازد .

 

درخطبه ی شریف 90 درقسمت مربوط به صفات ملائك می خوانیم :

فهم اسراءایمان ، لم یفكهم من رقبته زیغ ولا عدول ولا ونی ولا فتور

فرشتگان اسیر وگرفتار ایمان هستند (بطوریكه ممكن نیست از آن دست كشیده وبرخلاف امر وفرمان الهی رفتار كنند) میل وعدول از حق وسستی وكاهلی (درعبادت)آنها را از ایمان جدا ننموده است .1

 

درحكمت شریف 31 هم بحث آن گذشت كه یكی از پایه ها ی ایمان صبر است ویكی از پایه های آن خوف از مرگ می باشد كه نتیجه ی آن سرعت گرفتن درانجام خیرات است .

فمن ارتقب الموت ، سارع الی الخیرات

 

به راستی كسی که مؤمن واقعی باشد وتمامی صفات ایمان کامل را درخود پرورش داده باشد یک لحظه از یاد مرگ غافل نشده وبه سستی کسالت وتنبلی روی نخواهد آورد. هر لحظه در انتظار فرصتی است که برای خویش توشه ای بیندوزد. پس چگونه می تواند رنگ کهولت به خود بگیرد . او استراحت جاودانی را بر استراحت اندک وزودگذر این دنیا ترجیح داده است .

 

 

ب- حق گرایی وحق گویی: 

قبلا دانستیم که یکی از پایه های ایمان عدل است عدالتی که ناشی از فهمی عمیق ودانشی ژرف واحکامی درخشان وعلمی استوار است . مسلم است که مؤمن عادل با این صفات عالیه ای که کسب کرده است درمیادین عدالت ودادگاههای کوچک وبزرگ جز حق نگفته وزبان به غیر حق نمی گشاید . حضرت علیه السلام درحکمت 309 نهج البلاغه می فرمایند :

اتقوا ظنون للمؤمنین فان الله تعالی جعل الحق علی السنتهم

ازگمان مؤمنین بپرهیزید زیرا خداوند حق را برزبان آنان قرار داده است ...

بقیه در ادامه مطلب                                  ثبت مطلب:حسین سرجامه  



ادامه مطلب


نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نمونه های از فضایل و سیره فردی امام جواد(ع)

‏از ‏جانب مادرم فاطمه (س) طواف كنید

1- موسى بن قاسم گوید: به أبى جعفر ثانى (امام جواد) (ع) گفتم: خواستم به عوض شما و پدرتان طواف كنم، ولى مى‏گویند از طرف اوصیاء، طواف صحیح نیست؛ فرمود: نه، هر قدر بتوانى طواف كن، این كار جایز است.
بعد از سه سال، به آن حضرت گفتم: من از شما اجازه خواستم كه از جانب شما و پدرتان طواف كنم، اجازه فرمودى، آنچه خدا خواست از طرف شما طواف كردم، بعد چیز دیگرى به نظرم آمد و به آن عمل كردم؟ امام فرمود: آن چیست ؟

گفتم: یك روز از طرف رسول الله (ص) سه بار طواف كردم، در روز دوم از طرف امیرالمؤمنین (ع) طواف به جاى آوردم، در روز سوم از جانب امام حسن و در روز چهارم از طرف امام حسین، روز پنجم بعوض على بن الحسین، روز ششم از أبى جعفر محمد بن على، روز هفتم از جعفر محمد، روز هشتم از جانب پدرت موسى بن جعفر روز نهم از جانب پدرت على بن موسى، روز دهم از جانب شما اى آقاى من!. اینها آنان هستند كه به ولایتشان عقیده دارم.

فرمود: آن وقت به خدا قسم به دینى اعتقاد دارى كه خداوند از بندگان غیر آن را قبول ندارد، گفتم: گاهى هم از جانب مادرت فاطمه (س) طواف كردم وگاهى نكردم، فرمود: این كار را زیاد كن، این انشاء الله أفضل اعمالى است كه مى‏كنى. 1

 * * *

بقیه در ادامه مطلب                                  ثبت مطلب:حسین سرجامه                                        



ادامه مطلب


نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 8 آذر 1386 :: نویسنده : Hossein sj

نارضایتی مادر                                                                            تهیه: حسین

حکم اعدام چند نفر از جمله جوانی صادر شده بود، بستگان او نزد شیخ می روند وبا التماس چاره ای می جویند ، شیخ می گویند:

((گرفتار مادرش است))

نزد مادر وی رفتند، مادر گفت: هر چه دعا می کنم بی نتیجه است.

گفتند: جناب شیخ فرموده((شما از او دلگیر هستید)).

گفت: درست است پسرم تازه ازدواج کرده بود، روزی پس از صرف غذا سفره را جمع کردم و ظرفها  را در سینی گذاشتم، به عروسم دادم تا به آشپز خانه ببرد، پسرم سینی را از او گرفت و به من گفت: برای شما کنیز نیاورده ام! 

سر انجام مادر رضایت داد وبرای رهایی فرزندش دعا کرد. روز بعد اعلام کردند: اشتباه شده، وآن جوان آزاد شد.

غضب حقّ پیر زن

یکی از شاگردان شیخ که پس لز صرف غذایی، حال معنوی خود را از دست می دهد، از شیخ یاری می خواهد، شیخ می فرماید:

((آن کبابی که خورده ای، فلان تاجر پولش را داده که حقّ پیرزنی را غضب کرده است.))

 

 





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic