درباره وبلاگ






مدیر وبلاگ : Hossein sj
نظرسنجی
دوست داشتی شبکه های اجتماعی نبودند?






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به تو تنها می گویم که تنهایم.....
تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی؟ چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 21 فروردین 1387 :: نویسنده : Hossein sj

  زنى كه همیشه بسم الله الرحمنا لرحیم

زنى كه همیشه بسماللهالرحمنالرحیم مىگفتدر تحفةالاخوان حكایت شده است كه مردى منافق زن مؤمنى داشت كه در تمام امور خود به اسم بارى تعالى مدد مىجست و در هر كار «بسماللهالرحمنالرحیم» مىگفت و شوهرش از توسل و اعتقاد او به بسمالله بسیار خشمناك مىشد و از منع او چاره نداشت تا آنكه روزى كیسه كوچكى از زر را به آن زن داد و گفت او را نگاه بدارد! زن كیسه را گرفت و گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم» آن را در پارچهاى پیچید وگفت: «بسم الله الرحمن الرحیم» و آن را در مكانى پنهان نمود و بسمالله گفت.فرداى آن روز شوهرش كیسه را سرقت نمود و به دریا انداخت تا آنكه او را بى اعتقاد و شرمنده كند.پس از انداختن كیسه در دریا به دكان خود نشست و در بین روز صیادى دو ماهى آورد كه بفروشد.مرد منافق آن دو ماهى را خرید و به منزل خود فرستاد كه آن زن غذایى از براى شب او طبخ كند.چون زن شكم یكى از آن ماهیان را پاره نمود كیسه را در میان شكم او دید! بسمالله گفت و آن را برداشت و در مكان اوّل گذاشت.چون شب شد و شوهرش به منزل آمد زن ماهیان بریان را نزد او حاضر ساخته، تناول نمودند.آنگاه مرد گفت: كیسه زر را كه نزدت به امانت گذاشتم بیاور.آن زن برخاسته، «بسماللهالرحمنالرحیم» گفت و آن را در پیش شوهرش گذاشت.شوهرش از مشاهده كیسه بسیار تعجب نموده و سجده الهى را به جاى آورد و از جمله مؤمنان گردید.

 نقطهاى كه هرگز جابجا نشد

خداى متعال در آیهاى از قرآن كریم مىفرماید:«فَانْطَلَقا حَتّى اِذا اَتَیا اَهْلَ قَرْیَة اسْتَطْعَما اَهْلَها فَاَبَوا اَنْ یُضَیِّفُوهُما.»«موسى و خضر راه پیمودند تا به دهكدهاى رسیدند ولى مردم آنجا از پذیرایى ایشان شانه خالى كردند وایشان را با خشونت راندند.»پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: اهل آن قریه از مردم لئیم بودند كه از آن دو پیامبر بزرگوار مهماننوازى نكردند.گفتهاند آن دیار انطاكیّه بوده است و اهل آن چون از نزول این آیه خبردار شدند بارى از طلا را به حضور پیامبر(صلى الله علیه وآله) آورده، و عرض كردند: یا رسول الله(صلى الله علیه وآله)«نَشْتَرى بِهذا الذَّهَبِ اَنْ تَجْعَلَ الْباءَ تاء.»«ما با این طلا باء را به جاى تاء خریدارى مىكنیم.»]این طلاها را بگیر و نقطه (ابوا) را بردارید و دو نقطه بالاى آن بگذارید تا بشود(اتوا) كه معنى آن چنین مىشود: اهل قریه آمدند تا آن دو نفر را مهمانى كنند.به این سبب نام ننگ از ما زدوده مىشود.[رسول الله(صلى الله علیه وآله) امتناع ورزید و فرمود:تغییر این نقطه موجب آن است كه دروغ در كلام خدا داخل شود و این خود موجب لطمه به مقام الوهیت است.

 اثر قرآن بر زنى از اهالى یوگسلاوى

سید قطب در تفسیر خود مىنویسد: زمانى ما شش نفر مسلمان با یك كشتى مصرى اقیانوس اطلس را به سوى نیویورك مىپیمودیم.مسافران كشتى 120 مرد و زن بود و جز ما كسى در میان مسافران مسلمان نبود.در روز جمعه به این فكر افتادیم كه نماز جمعه را در قلب اقیانوس و بر روى كشتى انجام دهیم و علاوه بر اقامه فریضه مذهبى یك حماسه اسلامى در مقابل یك مبشر مسیحى كه در داخل كشتى نیز دست از برنامه تبلیغى خود بر نمىداشت بیافرینیم، بخصوص كه او حتى مایل بود ما را هم به مسیحیت دعوت كند.ناخداى كشتى كه یك نفر انگلیسى بود موافقت كرد و به كاركنان كشتى نیز كه همه از مسلمانان آفریقا بودند اجازه داده شد كه با ما نماز بخوانند و آنها از این موضوع بسیار خوشحال شدند.زیرا این نخستین بارى بود كه نماز جمعه بر روى كشتى انجام مىگرفت.من به خواندن خطبه نماز جمعه پرداختم و جالب توجه اینكه مسافران غیر مسلمان اطراف ما حلقه زده بودند و با دقت به انجام این فریضه اسلامى نگاه مىكردند.پس از پایان نماز گروه زیادى از آنها نزد ما آمدند و این موفقیت را به ما تبریك گفتند، ولى در میان این گروه خانمى بود كه بعدها فهمیدم یك مسیحى یوگسلاوى است كه از جهنم «تیتو» و كمونیسم او، فرار كرده است.او فوقالعاده تحت تأثیر نماز ما قرار گرفته بود به حدّى كه اشك از چشمانش سرازیر بود و قادر به كنترل خویشتن نبود.به زبان انگلیسى ساده و آمیخته با تأثیر شدید و خضوع و خشوع خاصّى سخن مىگفت...به او گفتیم كه ما با لغت عربى صحبت مىكردیم.ولى او گفت:هر چند یك كلمه از مطالب شما رانفهمیدم امّا بوضوح دیدم كه این كلمات آهنگ عجیبى داشت.امّا از این مهمتر مطلبى كه نظر مرا فوقالعاده به خود جلب كرد این بود كه در لابهلاى خطبه شما جملههایى وجود داشت كه از بقیه ممتاز بود.آنها داراى آهنگ فوقالعاده مؤثر و عمیقى بودند.آنچنان كه لرزه براندام من مىانداخت.یقیناً این جملهها مطالب دیگرى بودند.فكر مىكنم شمابه هنگامى كه این جمله ها را ادا مى كردید وجودتان از روحالقدس جان مىگرفت! من كمى فكر كردم و متوجه شدم این جملهها همان آیاتى از قرآن بود كه من در اثناى خطبه و در نماز آنها را مىخواندم.این موضوع ما را تكان داد و متوجه این نكته ساخت كه آهنگ مخصوص قرآن آنچنان مؤثر است كه حتى بانویى را كه یك كلمه از مفهوم آن را نمىفهمد تحت تأثیر شدید خود قرار مىدهد.

تهیه:حسین سرجامه





نوع مطلب : داستانها و پندها (کوتاه)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 بهمن 1386 :: نویسنده : Hossein sj

سلام ....    این داستان چون از وبلاگ حذف شده بود مجبور شدم دوباره ثبتش کنم (واقعا انسان رو منقلب می کنه)

در سال 1229 ه.ق یکی از تحصیلداران دولت ازسید تنگدستی مطالبه وجه دیوانی (مالیات) می نمود. سید هرچه سوگند یاد کرد و اظهار تنگدستی و پریشانی می کرد اثری در قلب آنمرد نبخشیده و بر سختگیری و فشار خود می افزود. چون از اضهار عجز و بیچارگی خود بهره ای نیافت. گفت چند روزی مهلت بده تا خدا چاره ای بسازد و از جدم رسول خدا شرم کن. تحصیلدار گفت اگر جد تو کارسازی می کند و می تواند. یا شر مرا از سر تو دفع کند و یا و یا حاجت ترا روا سازد آنگاه ضامنی از سید گرفت و گفت اگر برای ساعت اول فردا صبح وجه را حاضر نکردی نجاست بحلق تو خواهم ریخت و بگو بجدت هرچه می تواند بکند.
تحصیلدار شب به خانه ی خود مراجعه کرد و برای خوابیدن به پشت بام رفت.
نصف شب به قصد ادرار کردن از جای برخاست و چون هوا تاریک بود پای بر ناودان گذاشت و با ناودان بر زمین آمد تصادفا در زیر ناودان چاه مستراح بود.
مرد تحصیلدار در همان خلوت شب به چاه سرنگون شد و از این قضیه در آن نیمه ی شب هیچ کس آگاهی نیافت روز که شد از او جستجو کردند.پس از تفحص فراوان او را در چاه مستراح یافتند که سرش تا نزدیک ناف در نجاست فرو رفته و آنقدر نجاست بحلق او وارد گردیده که شکمش ورم کرده و خفه شده بود.


ثبت مطلب : رضا فرزادنیا
منبع : کتاب داستان ها و پند ها - ص 133 - جلد اول





نوع مطلب : داستانها و پندها (کوتاه)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 15 دی 1386 :: نویسنده : Hossein sj

 روزی بهلول از مجلی درس ابوحنیفه گذر می کرد او را تدریس دید و شنید که ابوحنیفه می گفت حضرت صادق (ع) مطالبی می گوید که من آنها را نمی پسندم اول آنکه شیطان در آتش جهنم معذب خواهد شد در صورتی که شیطان از آتش خلق شده و چگونه ممکن است بواسطه ی آتش عذاب شود دوم آنکه خدا را نمی توان دید و حال اینکه خدا موجود است و چیزی که هستی و وجود داشت چگونه ممکن است دیده نشود سوم آنکه فاعل و بجا آورنده ی اعمال خود بنی آدمند در صورتیکه اعمال بندگان بموجب شواهد از جانب خداست نه از ناحیه ی بندگان بهلول همینکه این کلمات را شنید کلوخی برداشت به سوی ابوحنیفه پرت کرده و گریخت اتفاقا کلوخ بر پیشانی ابوحنیفه خورد و پیشانیش را کوفته و آزرده نمود ابوحنیفه.
 ابوحنیفه و شاگردانش از عقب بهلول رفتند و او را گرفته و پیش خلیفه بردند.بهلول پرسید از طرف من به شما چه ستمی رسیده؟ابوحنیفه گفت کلوخی را که پرت کردی سرم را آزرده است بهلول پرسید آیا می توانی آن درد را نشان بدهی؟ ابوحنیفه جئاب داد مگر درد را هم می توان نشان داد؟ بهلول گفت اگر به حقیقت دردی در سر تو موجود است چرا از نشان دادن آن عاجزی و آیا تو خود نمی گفتی هرچه هستی دارد قابل دیدن است و از نظر دیگر مگر تو از خاک آفریده نشده ای و عقیده نداری که هیچ چیز به همجنس خود عذاب نمی شود و آزرده نمی گردد آن کلوخ هم از خاک بود پس بنا به عقیده ی تو من تو را نیازرده ام از اینها گذشته مگر تو در مسجد نمیگفتی هرچه از بندگان صادر شود در حقیقت فاعل خداوند است و بنده را تقصیر نیست پس این کلوخ هم از طرف خداوند بر سر تو وارد شده و مرا تقصیری نیست.
ابوحنیفه فهمید که بهلول با یک کلوخ سه غلط و اشتباه او را فاش کرد در این هنگام هارون الرشید خندید و او را مرخص نمود.

ثبت مطلب : رضا
منبع : کتاب داستان ها و پند ها - ص 20 - جلد اول





نوع مطلب : داستانها و پندها (کوتاه)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 دی 1386 :: نویسنده : Hossein sj

سیاحی از جنگلی می گذشت چشمش بگنجشکی افتاد که بر روی درختی نشسته و با وضعیکه اضطراب و وحشت از ان آشکار بود صداهای پی در پی میداد آشفتگی گنجشک توجه سیاح را به خود جلب نمود و دقت کرده دید در هر چند ثانیه آن حیوان حرکت می نماید و بر گرد درخت دیگری می پرد در این هنگام مشاهده کرد مار سیاهی از همان درخت در حال بالا رفتن است و در آن درخت لانه ی گنجشک است فهمید این مار قصد آشیانه و بچه های گنجشک را کرده در این بین دید گنجشک یک نوع برگ مخصوص با عجله ی تمام می چیند و بر گرد لانه ی خود قرار می دهد.

همینکه اطراف آشیانه را پر از برگ نمود آنگاه بر روی شاخه ای نشسته و منتظر نتیجه بود.مار بالا آمد و به آشیانه رسید وقتی که بوی برگها به مشامش خورد با شتاب زیاد بازگشت و به پایین درخت رفت سیاح دانست که ان برگها برای مار سم کشنده ای بوده و خداوند عزیز گنجشک را برای حفظ از دشمنراهنمایی کرده و مکتبی از مافوق طبیعت متکفل آموزش و پرورش این جاندارانست.۱

ثبت مطلب : رضا
منبع : کتاب داستانها و پندها ج ۱ ص ۱۹


1) مدارج القرائة





نوع مطلب : داستانها و پندها (کوتاه)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 آذر 1386 :: نویسنده : Hossein sj

شبی منصور دوانیقی (دومین خلیفه ی عباسی) به وزیر خود گفت : جعفر صادق (ع) را به خلوت حاضر کن می خواهم او را از میان بردارم.
وزیر گفت : او در کوفه به عبادت مشغول است برای شما طلبیدن او صحیح نیست.
منصور مغرور قبول نکردو دستور جلب امام صادق (ع) را داد و به غلامان دستور داد وقتی که امام صادق (ع) آمد و من کلاه خودم را برداشتم شما به او حمله کنید و او را بکشید.
ناگزیر امام صادق (ع) را به کاخ منصور آوردند وقتی امام به منصور وارد شد منصور کمال احترام را به آنحضرت کرد و به امام عرض کرد : ((چه نیازی داری تا برآورم)).
امام فرمود : نیازم این است که مرا نزد خود نیاوری و بگذاری که به اطاعت خداوند مشغول باشم.
منصور با کمال احترام دستور بازگشت امام صادق(ع) را داد سپس در حالی که لرزه بر اندامش افتاده بود بیهوش شدو پس از به هوش آمدن او وزیر به او گفت : این چه حرکت و حال بود که از تو مشاهده شد؟
منصور گفت : چون جعفر صادق به اینجا آمد در کنار او اژدهایی دیدم که لب پایینش را به زیر ساختمان و لب بالایش را به بالای ساختمان گذاشته بود و گفت اگر به امام صادق (ع) آسیب برسانی تو را با این کاخ در درون خود فرو می برم.من از ترس این دیدار بخود لرزیدم و به امام احترام کردم و آزادش نمودم و بعد از حال رفتم(1).


ثبت مطلب : رضا
منبع : کتاب داستانها و پندها ج 3 ص 135


1) تاریخ بناکتی





نوع مطلب : داستانها و پندها (کوتاه)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو